کد خبر: ۲۹۱۳۲
تاریخ انتشار: ۱۵ بهمن ۱۴۰۰ - ۱۰:۱۸-04 February 2022
بی‌هیچ تکلّف این سخن سخت نکوست/ از کوزه همان برون تراود که دروست

آن را که حرام‌زادگی عادت و خوست

عیبِ دگران به‌نزدِ او سخت نکوست

معیوب، همه عیبِ کسان می‌طلبد
از کوزه همان برون تراود که دروست
اوحدالدین کرمانی

بَداَصلِ گدا چو خواجه گردد نه‌نِکوست
مغرور شود، نداند از دشمنْ دوست
گر دایرۀ کوزه زِ گوهر سازند
از کوزه همان برون تراود که دروست
باباافضل کاشانی

فریاد زِ جورِ دشمن و فرقتِ دوست
کین هردو بلا به نزدِ دانا نه‌نِکوست
کردند جفا بسی نه برحق، الحق
از شیشه همان برون تراود که دروست
جهان ملک خاتون

هرگز ندهد پیاز بوی گُلِ سرخ
از کوزه همان برون تراود که دروست
ابواسحاق اطعمه

هرکس که سرشتِ او به افعال نکوست
آیینِ محبّت و وفا داد دوست
از مردمِ بد، غیرِ بدی چشم مدار
کز کوزه همان برون تراود که دروست
قاضی کمال‌الدین حسین میبدی

طور بت شیشه‌گر نه بر وجه نکوست
زآن‌رو که طریقِ دشمنان دارد دوست
گردد زِ دلش مهرِ رقیبان ظاهر
از شیشه همان برون تراود که دروست
لسانی شیرازی

وارسته دلم همیشه وابستۀ اوست
پیوسته درین باغ به رنگ و گُل و بوست
لبریزِ محبّت است مینای دلم
از کوزه همان برون تراود که دروست
سرمد کاشانی

هرکس که خمیرمایۀ او نیکوست
اوصافِ حمیده دایمَش عادت و خوست
چون آینه خوب و زشت در وی یکسان
از کوزه همان برون تراود که دروست
شیخ عبدالهادی

خون‌گرمی کس عیان شود از رگ و پوست
حرفی به تو آگه کند از دشمن دوست
آید به زبان هرآنچه باشد در دل
از کوزه همان برون تراود که دروست
احمد فائطی ولا

هرکس که نکو بُوَد از اول نیکوست
بدخو زِ نخست تا قیامت بدخوست
نیکی زِ بدان نیاید، از نیکان بد
از کوزه همان برون تراود که دروست
مفتون همدانی

گویند سخن از گُل و بلبل نیکوست
تکرار و طنین واژهٔ خون زِ چه روست
خون است دل و زِ دل سخن می‌گویم
از کوزه همان برون تراود که دروست
قیصر امین‌پور

تا بستر بسته منتهای غمِ اوست
از دوست چه می‌فهمد بیچارۀ پوست
تَردامن و درکِ عشق؟ جلّ‌الخالق!
از کوزه همان برون تراود که دروست
علی بداغی

از هرچه سبو پُر کُنی از سر وَز پهلویش
زآن چیز برون آید و بیرون آغار
از خاطره پُر علم سخن ناید جز خوب
از پاک‌سبو پاک برون آید آغار
حکیم ناصرخسرو قبادیانی

دَرین باره‌ام داستان نکوست
زِ خُم آن برآید که هم اندروست
ایران شاه‌بن‌ابی‌الخیر

چو جُز در زیرکی نَبْوَد ترا دست
ز کوزه آن تراود کاندرو هست
عطار

خالی از خود بُوَد و پُر از عشقِ دوست
پس زِ کوزه آن تراود کاندروست
مولوی

اَمرود کوزه‌ای است از آبِ نبات پُر
از کوزه هرچه هست همان می‌شود روان.
ناصر بخارایی

فعلِ آلوده گوهر آلاید
از خُمِ سرکه، سرکه پالاید
بَد زِ بَدگوهران پدید آید
هرکسی آن کند کَزو زاید
عنصری بلخی

از جامِ انگبین نترابد جز انگبین
از نفسِ او نیاید الّا لَطَف کُنی
منوچهری دامغانی

خردمندی که نعمت خورد شُکرِ آنْشْ باید کرد
ازیرا کز سبوی سرکه جز سرکه نیاغارد
حکیم ناصرخسرو قبادیانی بلخی


سیرِ تاریخیِ یک مثلِ منظوم از کوزه همان برون تراود که دروست؛ سیدعلی میرافضلی؛ پژوهش‌های ایران‌شناسی؛ ناموارۀ دکتر محمود افشار



علوم‌وفنون‌ادبی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
در جنگ روسیه علیه اوکراین کدام پیروز خواهد شد؟
روسیه
اوکراین
آخرین اخبار
چشم انداز
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان