کد خبر: ۲۹۰۱۲
تاریخ انتشار: ۰۱ بهمن ۱۴۰۰ - ۰۹:۲۱-21 January 2022
‏کتاب《خروشچف دروغ گفت》از کتاب‌هایی است که عمدا نادیده گرفته شده است.
گرور فوور تو این کتاب، با مدرک تمام ادعاهای ضد استالینی خروشچف، در بیستمین کنگره سراسری حزب کمونیست، را رد می‌کند. 

وصیت نامه‌ی لنین

خروشچف:
ولادیمیر لنین که نگران آینده‌ی حزب و دولت  شوروی بود، شناخت درستی از استالین به دست آورد و به درستی درک کرد که باید مسئله کنار گذاشتن استالین از دبیر کلی حزب را مد نظر قرار داد. به این دلیل که استالین بی اندازه گستاخ است و با رفقایش رفتار مناسبی ندارد‏و نیز به این دلیل که او دمدمی مزاج است واز قدرتش سوءاستفاده می کند (در واقع عبارت "سوءاستفاده می‌کند" ساخته‌ی خروشچف و در نامه‌ی لنین چنین عبارتی نیست ). رفقا اطمینان دارم شما نامه‌ی رفیق لنین را بارها خوانده‌اید. این نامه برای نمایندگان سیزدهمین کنگره حزب بسیار آشناست‏و آن نمایندگان رای به ماندن استالین در سمت دبیر کلی حزب دادند به این امید که استالین بر مسائلی که لنین را نگران کرده بود فائق آید.

به غیر از این نامه، خروشچف دو سند دیگر رو می‌کند: نامه‌ی کروپسکایا  به کامنف مورخ ۲۳ دسامبر ۱۹۲۲ و نامه لنین به استالین در مارس ۱۹۲۳.

‏در نامه اول، کروپسکایا به کامنف اطلاع می‌دهد که از طرف استالین مورد اهانت قرار گرفته است و ضمن انتقاد از استالین، از کامنف درخواست محافظت می‌کند. در نامه‌ی دوم(نامه‌ی لنین به استالین) لنین به استالین می‌نویسد که او اهانت به زنش را اهانت به خود می‌داند و همچنین این رفتار استالین‏ را فراموش نخواهد کرد و استالین باید حرف خود را پس بگیرد.

خروشچف ادامه می‌دهد: رفقا من هیچ توضیحی در باب این اسناد ندارم و آن‌ها به خودی خود گویا هستند. اگر استالین در زمان حیات لنین و با همسر او -که رزمنده‌ای شناخنه شده در راه حزب بود- اینگونه رفتار می‌کرد، تصور کنید که بعدها‏و با اشخاص دیگر چه رفتاری می‌توانست داشته باشد.

خروشچف در اینجا به تقلید از تروتسکی این سند را وصیت‌نامه لنین میخواند در حالیکه در تاریخ رسمی حزب بلشویک هیچ سندی مبنی بر وصیت نامه لنین موجود نیست و کل عبارت ساخته‌ی تروتسکی در دهه‌ی ۳۰ است (تروتسکی خود در سال ۱۹۲۵ اظهار می‌کند که‏لنین هیچ وصیت‌نامه‌ای از خود به جای نگذاشته است اما در دهه ۳۰ در مجادله با استالین، به یکباره تغییر عقیده می‌دهد). بخش‌های دیگر سخنرانی خروشچف نیز مشابه سخنان تروتسکی است. 

دلایل بسیار خوبی موجود است که نشان می‌دهند نامه‌ی لنین جعلی است. والنتین. آ. ساخاروف در کتابش بسیاری از‏این دلایل را بررسی کرده است. شکی در این نیست که در آن زمان، استالین و هرکسی که از این نامه خبر داشت این نامه را واقعی می‌دانست. اما حتی اگر این نامه واقعی باشد، آن چیزی را نشان نمی‌دهد که معمولا از آن نتیجه گرفته می‌شود (این نتیجه گیری که در آن زمان میان استالین و لنین  ‏فاصله افتاده بود).

زیرا دو هفته پس از آن نامه، کروپسکایا به استالین می‌نویسد که لنین به او گفنه از استالین قول بگیرد برای او کپسول سیانید تهیه کند تا در صورت پیشرفت درد، به زندگی‌اش خاتمه دهد. استالین با این موضوع موافقت می‌کند اما به دفتر سیاسی حزب گزارش می‌دهد که توانایی انجام‏چنین کاری را ندارد. این اسناد تایید شده هستند و منشی لنین نیز آن ها را تایید کرده است بنابراین هیچ شکی در صحت آن‌ها نیست. پس حتی اگر نامه‌ی پیش گفته جعلی نباشد(که دلایل بسیاری بر جعلی بودن آن موجود است) این نامه دلیلی بر فاصله افتادن میان لنین و استالین نیست و لنین در آن زمان ‏همچنان به استالین اعتماد و اتکا داشت.

در آن زمان لنین وضعیت جسمانی بسیار بدی را می‌گذراند:
۲۵ می ۱۹۲۲ او یک سکته شدید را تجربه می‌کند. ۲۲ دسامبر ۱۹۲۲ لنین کنترل سمت راست بدن‌اش را از دست می‌دهد و شب ششم مارس اندام های سمت راست بدن او کاملا فلج می‌شوند.در این زمان بود که ‏دفتر سیاسی حزب، استالین را مسئول حفاظت از سلامتی لنین کرد و مقرر داشت تا هیچ خبر سیاسی‌ای به او نرسد حتی توسط اشخاص نزدیک و خانواده‌ی او. 

درست در این دوره منشی لنین می‌گوید کروپسکایا اصلا این مسئله را رعایت نمی‌کند و مسائل بسیاری را با ولادیمیر ایلیچ در میان می‌گذارد. در واقع‏می‌توان گفت هر سکته‌ی لنین به دلیل مسائل سیاسی‌ای بود که کروپسکایا با او درمیان می‌گذاشت و این مسئله را منشی لنین، لیدیا فوتیوا، نیز تایید کرده است. و دقیقا در این بازه زمانی بود که کروپسکایا مسئله بد رفتاری استالین را به وی گفت. 

واضح است که خروشچف نامه‌ی لنین را از ‏زمینه‌ی تاریخی‌اش جدا کرده و این حقیقت را نادید می‌گیرد که در آن زمان کمیته مرکزی حزب، استالین را مامور سلامتی لنین کرده بود و طبق دستور حزب، استالین باید اطمینان حاصل می‌کرد که هیچ خبری که باعث وخامت حال لنین شود نباید به او برسد. به خصوص از جانب افراد نزدیک وی.‏ خروشچف به سادگی پاسخ استالین به نامه لنین، درخواست لنین از استالین برای سم و بسیاری از مدارک دیگر را حذف می‌کند تا زمینه تاریخی نامه لنین را پاک کند. او فقط می‌خواهد استالین را به هر قیمتی بد جلوه بدهد و علاقه‌ای به روشن شدن وقایع و مضمون تاریخی حوادث ندارد.

‏جمع‌گراییِ لگدمال شده

خروشچف، در چند بخش از سخنرانی‌اش، از نبود روحیه‌ی جمع گرایی در استالین و زیرپاگذاشتن رهبری جمعی توسط او، انتقاد می‌کند. او می‌گوید:

ما باید بسیار مراقب بوده و این موضوع را دقیق تجزیه و تحلیل نمائیم تا از تکرار آنچه‏در طول رهبری استالین بر ما گذشت، اجتناب ورزیم. استالین کسی بود که هیچ گونه جمع‌گرایی در رهبری و کار را تحمل نمی‌کرد و نه تنها بر علیه آن کس که با شخصیت دمدمی مزاج و دیکتاتورش و همچنین با اصولش مخالف بود، خشونتی بی رحمانه را اعمال می‌کرد، بلکه بر علیه هر کسی که مشکوک به‏این عمل نیز بود، به همین شیوه رفتار می کرد.

این اتهام عامیانه را به سادگی می توان با استناد به شهادت افرادی که به استالین نزدیک بوده (بسیار نزدیکتر از آنچه خروشچف بود)و با او کار کرده اند، رد کرد. مارشال گئورگی ژوکوف در طول جنگ با استالین کار می‌کرد و‏بر شیوه کار استالین شهادت می‌دهد. او با اشاره به سخنرانی سری، خروشچف را یک متقلب دروغگو می نامد. 

ژنرال اشتمنکو نیز در باره خروشچف، مطلب مشابهی می‌گوید. طبق سخنان ایوان. آ. بندیکتف، وزیر باسابقه کشاورزی، در دوران استالین، تصمیمات همواره به صورت مشترک و جمعی گرفته می‌شد.‏ حتی خود خروشچف در خاطراتش، این ادعای خود را رد می‌کند و استالین را دارای این توانایی میداند که درصورتیکه کسی با او مخالفت کند و مخالفتش منطقی باشد، از تصمیم اولیه خود صرف نظر کند. 

آناستاس میکوئیان (وزیر سابق تجارت خارجی اتحاد شوروی) با خروشچف هم نظر بوده و مخالفت زیادی ‏با استالین دارد اما با اینحال به باور میکوئیان، دمکراسی و رهبری جمعی، امری بود که هرگز در دوران خروشچف و برژنف به دست نیامد. اتفاقا خود خروشچف بود که هیچ‌وقت نتوانست رهبری جمعی را اعمال کند و نیز به همین خاطر بود که در سال ۱۹۶۴ از رهبری کنار گذاشته شد.

‏استالین، رهبران مخالف خود را فیزیکی و روانی تخریب می‌کرد

خروشچف:
«استالین نه با شیوه ی متقاعد کردن، توضیح دادن یا همکاری صبورانه بلکه با تحمیل اصول خود و توقع اطاعت کامل از دستوراتش، با دیگران رفتار میکرد. هر کسی که به خود جرئت می داد که با او مخالفت کند یا ‏نظرخود را بیان کند، محکوم به طرد شدن از از بدنه رهبری حزب و متعاقب آن، تخریب روانی و فیزیکی بود.»

در تمام طول زندگی استالین، حتی یک مورد هم نمیتوان یافت که شخصی فقط به خاطر مخالفت با او از بدنه رهبری کننده، کنار گذاشته شده باشد. به همین دلیل است که خروشچف‏خود از آوردن یک مثال در این مورد طفره میرود. استالین دبیر کل کمیته مرکزی حزب بود. و کمیته مرکزی در هر زمان می‌توانست او را از این سمت برکنار کند. و او در دفتر سیاسی و کمیته مرکزی دارای فقط یک رای بود. استالین چهار بار سعی کرد که از سمت دبیر کلی استعفا دهد و هر چهار بار هم‏درخواستش توسط کمیته مرکزی حزب رد شد. آخرین درخواست او در نوزدهمین کنگره حزب در اکتبر ۱۹۵۲ صورت گرفت.

خروشچف و دیگران به سادگی میتوانستند با نظرات استالین مخالفت کنند بدون آنکه تخریب فیزیکی و اخلاقی (این عبارت اصلا چه معنایی دارد!؟) بشوند. در حقیقت آن ها بارها چنین نیز کردند.‏مثلا در قضیه مالیات بر دهقانان که بحث آن در فوریه ۱۹۵۳ پیش آمد، هیچکدام از مخالفان این طرح، آن طور که خروشچف میگوید، تخریب فیزیکی یا روانی نشدند.

برخلاف استالین، خود خروشچف بارها دست به تصیفه کسانی که با او هم نظر نبودند زد. خروشچف و باندش در ۲۶ ژوئن ۱۹۵۳ لاورنتی بریا را ‏با اتهامات ساختگی و بدون هیچ مدرکی دستگیر کردند و وی را به همراه شش نفر دیگر(مرکلوف، دکانوزوف، کوبولوف، گوگلیزده، مشیک و ولودزیمریسکی) به قتل رساندند. بریا تنها مورد از این دست نبود. 

در جولای ۱۹۵۷ خروشچف پلنوم کمیته مرکزی را فراخواند تا مالنکوف، ملوتوف، کاگانویچ و شپیلوف را تنها‏به این دلیل که با سیاست های او مخالف بودند و سعی داشتند رای بر خلعیت وی بدهند، از کادر رهبری حزب حذف کند. خودسری‌های خروشچف اصلی‌ترین دلیل برای برکناری‌اش توسط کمیته مرکزی در سال ۱۹۶۴ بود. 

خروشچف می‌گوید اگر در آن سالها با استالین مخالفت میکردیم از ما چیزی باقی نمی‌ماند.‏ اما درواقع او و بقیه همفکرانش به بهانه‌ای برای همکاری آن سال‌های خود در کادر رهبری حزب نیاز داشتند و این ادعا را به همین دلیل علم کرده‌اند.

‏استالین و جنگ: استالین هشدارهای حمله را نادیده گرفت

خروشچف: «قدرت تمرکز یافته در دستان یک شخص(استالین) مشکلات فراوانی را در طول جنگ کبیر میهنی به وجود آورد. استالین در طول جنگ و بعد از آن، همواره سعی داشت مصیبت وارده برملت ما در ماه های اولیه جنگ را ناشی از غافل گیری ‏و حمله ناگهانی آلمان جلوه دهد. استالین تمام هشدارها را نادید گرفت و حتی فراتر از آن، دستور داد به هیچکدام از هشدارها اعتبار داده نشود مبادا دشمن تحریک به عملیات نظامی شود. تمام اظلاعات نادیده گرفته شدند. هشدار فرماندهان نظامی، اطلاعات فراریان ارتش آلمان و حتی خصومت آشکار دشمن.

آیا معنی گوش به زنگ بودن دبیرکل حزب و دولت در این لحظه مهم تاریخی این است؟»

آلمان بدون شک بر علیه اتحاد شوروی خصومت و دشمنی اعمال کرد و این تنها سخن راستی است که از دهان خروشچف بیرون آمد! مدارک بی شماری برای رد باقی ادعاهای او موجوداند. با این وجود تهاجم نظامی اتفاق افتاد ‏و به گفته مارشال آ. ی. گولووانوف، مسئولیت تمام شکست ها باید به یکسان میان مراجع بالای نظامی تقسیم شود، همانطور که برای افتخار پیروزی ها اینگونه است. از مدارک منتشر شده در زمان فروپاشی شوروی میتوان فهمید که استالین و مقامات شوروی، دیر یا زود انتظار حمله آلمان نازی را داشتند، ‏اما از زمان دقیق حمله آگاه نبودند. 

ارتش آلمان نیز برای گمراه کردن مقامات شوروی، اطلاعات ضدونقیض را نشر می داد. سند فرمان فیلد مارشال ویلهم کیتتن در این زمینه موجود است. هر چند که خروشچف به این موضوع اشاره ای نمی کند اما بد نیست در اینجا به این موضوع اشاره کنیم که مدارکی ‏به تازگی منتشر شده است که نشان می دهد ژنرال دیمیتری پاولوف، فرمانده جبهه غربی(جایی که ارتش سرخ کاملا غافلگیر و درهم شکسته شد و جایی که آلمانی ها بیشترین موفقیت را به دست آوردند) در واقع متهم به برنامه ریزی شکست ارتش سرخ به نفع آلمان بود.

شوروی نمیتوانست در آن زمان بسیج عمومی ‏اعلام کند زیرا که ترس آن می رفت مانند جنگ جهانی اول، آلمان بسیج نیرو را به منزله اعلام جنگ بداند و به شوروی اعلام جنگ بکند. اتفاقی در آن زمان به هیچ وجه دلخواه شوروی نبود. همچنین شوروی نمیتوانست به هشدارهای بریتانیا توجه کند چون بریتانیا واضحا قصد داشت تا هیتلر را علیه شوروی ‏بشوراند و با این کار هر دو را ضعیف سازد. بریتانیا در این راه حتی از اتحاد با هیتلر نیز آبائی نداشت. مارشال ک. آ. مرتسکف، که به هیچ وجه نمیتوان او را طرفدار استالین دانست، می گوید: اوضاع قبل از جنگ بسیار درهم و پیچیده بود و پیش بینی تهاجم ساده نبود. 

گئورگی ژوکوف که بعد از جنگ توسط ‏استالین تنزل رتبه یافته بود و به خروشچف در حمله به استالین کمک شایانی کرد به این باور دارد که شوروی در آن زمان هرکاری که برای آماده شدن در مقابل تهاجم لازم بود را انجام داد. مارشال واسیلوفسکی و ژوکوف مخالف این نظرهستند که استالین باید تمام نیروها را در مرز مستقر میکرد. به باور ‏ژوکوف، انجام این کار یک خطای استراتژیک می بود. در پایان این بخش لازم است اشاره کنم نامه ای که همواره به آن ارجاع داده می‌شود، نامه ای که ظاهرا از طرف ریچارد سورگه، جاسوس مشهور شوروی در سفارت آلمان در ژاپن است و از حمله ی قریب الوقوع آلمان به شوروی خبر می دهد، تقلبی از آب درآمده‏ است. این نامه در سال های زمامداری خروشچف جعل شده است.

‏استالین و جنگ: قتل فرماندهان ارتش

خروشچف: «تصفیه فرماندهان و کارگران دارای آگاهی سیاسی، با اتهامات بی اساس، در بازه ی ۱۹۳۷ تا ۱۹۴۱ عواقب بسیار ناگواری به خصوص در اوایل جنگ به دنبال داشت. در طول این سال ها پاکسازی مقامات نظامی شروع شد و از کادرهای رده پایین تا ‏فرماندهان عالی رتبه را در بر گرفت. در این بازه، فرماندهانی که در اسپانیا و در شرق دور تجارب بسیاری کسب کرده بودند به طور کامل تصفیه شدند.»

خروشچف به طور غیر مستقیم دو ادعا را مطرح می کند:

۱- مارشال توخاچفسکی و هفت تن از همراهان وی که در ۱۹۳۷ اعدام شدند کاملا بی گناه بوده‏و اتهامات آنان بی پایه و اساس بود (اتهام آنان تلاش برای ساقط کردن حکومت شوراها با همکاری آلمان و ژاپن بود)

۲- آن چنان حجم بالایی از کادرهای نظامی اعدام یا خلع شدند که آمادگی شوروی در جنگ کاهش یافت. و اینکه فرماندهان اعدام یا خلع شده، از آنانی که جایگزین شان شدند، به مراتب زبده‌تر ‏و کارکشته تر بودند. 

اما تحقیقات جدید ادعاهای بالا را رد می کنند و حقایق چیز دیگری می گویند.

۱- اسنادی که بعد از فروپاشی شوروی از طبقه بندی خارج شدند هیچ شکی باقی نمی گذارند که توخاچفسکی و یاران وی بی گناه نبودند و اتهامات وارده به آنان درست بوده ( این اسناد در کتاب هست). در دوره خروشچف این فرماندهان مدال قهرمان اتحاد شوروی دریافت کردند و پس از فروپاشی نیز دولت وقت، کل اسناد مربوط به این دوره را منتشر نکرد. اما همان اندک سند منتشره هم حکم به گناهکار بودن توخاچفسکی می‌دهند. به عنوان مثال در مدرک تازه ‏منتشر شده از بازجویی اژوف در آپریل ۱۹۳۹، او به سه بازوی نظامی توطئه‌گر نظامی اذعان میکند: اولی متشکل از فرماندهان عالیرتبه نظامی به رهبری مارشال آ. ی. ایگوروف. دوم گروهی تروتسکیست به رهبری گامارنیک، یاکیر و اوبرویچ و سوم گروهی از افسران بناپارتیست به رهبری توخاچفسکی. 

خروشچف در ‏سال ۱۹۵۷ از توخاچفسکی اعاده حیثیت کرد اما تا ۱۹۶۲ کمیسیون حقیقت یاب برای این قضیه تشکیل نداد و بعد از آن نیز نتایج آن کمیسیون را منتشر نکرد (تا سال ۱۹۹۴ که این اسند منتشر شد). 

۲- خروشچف و تارخ نگاران ضد کمونیست، در برآورد تعداد فرماندهان اعدام یا عزل شده، بسیار اغراق کرده اند.‏ در همان زمان خروشچف تحقیقاتی به منظور روشن ساختن این قضیه انجام شد و اتفاقا نشان از بالا رفتن کارآیی ارتش سرخ، بعد از جایگزینی فرماندهان جدید با آن هایی بود که خلع شده بودند.‏ و همچنین مارشال ایوان کونف (فرمانده ارتش سرخ در طول جنگ و اکثرا شناخته شده برای آزادسازی چکسلواکی) در ۱۹۶۵ و در مصاحبه ای، این موضوع را تایید می‌کند.

‏استالین و جنگ: استالین بعد از شروع جنگ روحیه‌ی خود را باخت

خروشچف: «نباید فراموش کنیم که بعد از شکست های فاجعه آمیز در جبهه، استالین گمان کرد که پایان کار فرا رسیده است. او در یکی از سخنرانی هایش میگوید: «همه آن چیزی که لنین ساخته بود را برای همیشه از دست دادیم.»‏استالین بعد از این تا مدت ها شخصا عملیات های نظامی را رهبری نمیکرد و از انجام هرکاری دست کشید.»
این ادعا از بنیان دروغ است. خروشچف می‌دانست که تمام کسانی که در طول جنگ با استالین کار کرده و هنوز زنده و مشغول خدمت بودند، هرگز چنین ادعایی را مطرح نکرده‌اند. خود خروشچف آن زمان‏در اوکراین به سر میبرد و نمیتوانست اطلاعات دست اولی از آنچه استالین گفته یا انجام داده بود، داشته باشد. 

خاطرات کسانی که در آن زمان به دفتر استالین رفت و آمد داشته اند اکنون منتشر شده است و خروشچف نیر قاعدتا در آن زمان به آن ها دسترسی داشت. این اشخاص اتفاقا شهادت می دهند که‏استالین در اوایل جنگ بسیار فعال بوده است. ژوکوف که او را اصلا نمیتوان طرفدار استالین دانست و حتی در ۱۹۵۷ و در تصفیه «استالینیست‌ها» از خروشچف حمایت کرد، در خاطراتش برای استالین بسیار احترام قائل است و این ادعای خروشچف را رد میکند. گئورگی دیمیتریوف، رئیس بلغاری‏انترناسیونال کمونیستی(کمینترن) در خاطراتش می نویسد که در ساعت ۷ صبح ۲۲ ژوئن(روز حمله) به کرملین فراخوانده شده است. جایی که پوسکربیشوف(منشی استالین)، مارشال تیموشنکو، دریادار کوزنتسوف، لئو مخلیس (سردبیر پراودا و رئیس بخش سیاسی ارتش) و بریا (رئیس کمیساریای خلق در امور داخلی) نیز ‏حضور داشتند. او مینویسد: «آرامش خیره کننده، عزم راسخ و اعتماد به نفس بسیار در استالین و دیگران مشاهده کردم.»

حتی تاریخ نگار ضد شوروی و مخالف سرسخت استالین، روی مدودف نیز این روایت خروشچف را قبول ندارد و آن را «کاملا ساختگی» می نامد. استالن از ۲۲ ژوئن به این طرف بسیار فعال بود. ‏در ۲۹ و ۳۰ ژوئن او با فرماندهان ارشد ارتش، آن بحث مشهور را انجام داد و همچنین در ۲۹ او فرمان جنگ پارتیزانی را امضا کرد و در ۳۰ ژوئن دستور تشکیل کمیته دفاعی ملی را با هماهنگی کمیته مرکزی و شورای کمیساریای خلق اتحاد شوروی صادر کرد. 

ژنرال دیمیتری ولکاگانف و پاول سودوپلاتف نیز ‏اذعان به دروغ بودن ادعاهای خروشچف دارند. لازم به یادآوری است که هر دوی این ژنرال‌ها، در زمانی که کتاب‌هایشان را می نوشتند (دهه ۹۰)، مخالف استالین بودند.



مفیستوفلس

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
در جنگ روسیه علیه اوکراین کدام پیروز خواهد شد؟
روسیه
اوکراین
آخرین اخبار
چشم انداز
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان