کد خبر: ۲۸۸۸۱
تاریخ انتشار: ۱۶ دی ۱۴۰۰ - ۱۸:۱۲-06 January 2022
واژه شناسی گویش‌ها
در دشتستان، ترکیباتی که با آب (او) ساخته می‌شود عبارت‌اند از: 

او تهل (OW TAHL) آب تلخ
او چیش (OW CHISH) آب چشم، ملاحظه داشتن.    
او خِلوِه یا او غِلوِه OW KHELVEH)، OW GHELVEH) آبی که بی‌اختیار از دهان بچه‌های کوچک سرازیر می‌شود.
او آرد (OW ARE) سوپی است که از آب و آرد درست می‌شود. 
او مُی (OW MOY) آب ماهی نوعی خورش ماهی است.
او خین (OW KHIN) خونابه
او پیاز (او داغک) (OW PEIAZ) یا (OW DAGHAK) نوعی خورش که شبیه خورش قیمه با این تفاوت که گوشت و نخودی در آن نیست یا در حد بسیار کمی است.
او دو (OW DOG) آب دوغ، آبی که از کیسهٔ دوغ ماه چکه می‌افتد و نه رنگ و مزه و خاصیت آب را دارد و نه دوغ. بیشتر برای رقیق بودن زیادی استفاده می‌شود. برای نمونه دوغاب خیلی آبکی گچ و آب را «او دو» می‌گویند.
او دِغو (OW DEGHO) (دغو بر وزن   برو) مخلوط بسیار آبکی از آب و گچ یا آب و خاک، آب و سیمان و...
او چَلپو (OW CHALPO) (پو بر وزن نو) مخلوط آبکی و روان از آب و خاک. بیشتر به حالتی از زمین نیمه باتلاقی گفته می‌شود که در اثر ماندگاری آب در یک نقطهٔ زمین حالتی یافته که پا در آن فرو می‌رود.
او بُردَک (OW BORDAK) نقطه از نهر، جو، کرت‌های آبیاری و... که آب به خارج از محل اصلی خود برخلاف میل انسان روان و جاری گردیده است.
او گوشت (OW GOUSHT) آب گوشت.
او سِه (OW SE) آب سیاه آب مروارید چشمی.
او سِه (OW SE) بیانگر عمق زیاد رودخانه و دریاست.
او سِه (OW SE) نوعی وسیله است برای جدا کردن دانه‌های گندم و جو از کاه. این وسیله بیشتر چوبی است، لیکن گاهی فلزی هم ساخته می‌شد. شکل کلی  شبیه شانه است که دندانه‌های آن با فاصله ۵ تا ۱۰ سانتیمتر از هم فاصله دارند و دارای دسته‌ای است به اندازه و هم‌شکل دسته بیل. می‌توان بیلی را در نظر گرفت که سر بیل به جای قسمت پهن خاک بردار، پنج تا ده شاخه یا دندانه داشته باشد. شبیه‌ترین شی امروزی که شباهت به «اوسه» دارد چنگال است. در حقیقت چنگال موجود در آشپزخانه‌ها را می‌توان نمونه کوچک شده یا ماکت «اوسه» نامید. 
اوسار (OW SAR) افسار و لگام.
او گُلُپ یا او گُلُپَک OW GOLOP),    OW GOLOPAK) نوک به نوک هم گذاشتن و عشقبازی کبوتران قبل از جفتگیری.
او گَندو (OW GANDOO) بر وزن کندو. آبی که بوی بد و گندیده بدهد، آبی که همراه خود اسید سولفوریک دارد یا در اثر مواد دیگر بوی بد بدهد.
او سوز (OW SOZ) بر وزن موز، آب سبز.
او قُمپو یا او قمبو (OW GHOMPOU ،OW GHOMBOU) نوعی هندوانه شبیه طالبی در اندازهٔ کوچک به اندازهٔ یک سیب که در اثر ورز دادن حالت نرم به خود گیرد و به اصطلاح آب لمبو شدن است.
او مِرقو (OW MERGHOU یا OW MERGHO) شُل و آبکی.
او پیچک (OW PICHAK) گرداب درون رودخانه یا دایره.
او پَز (OW PAZ) آب‌پز.
او  لِنج (OW LENJ) آبی که از لب و لوچه سرازیر می‌شود «او خِلوِه» یا «او غِلوِه» هم می‌گویند.
او سو (OUW SO) بر وزن «او سوم». شخص مفرد و عدد دو، آن موقع آن وقت.
اوسیم (OWSIM) بنا بر باوری قدیمی، افرادی خاص که ملا بودند و استاد داشتند بر بعضی از مهره‌ها وردی می‌خوانند و به اصطلاح آن را طلسم می‌نمودند و از این طلسم‌ها برای بهبود بیماری یا پیشگیری از چشم‌زخم و... به کار می‌بردند. 

اُسوم (OSOUM) سوم بر وزن شوم   کفگیر آشپزخانه.
اولِه (OWLEH) آبله


ابراهیم سبحانی

شبکۀ ریشه‌شناسی، دانشگاهی برای ریشه‌یابی زبان‌ها و گویش‌های ایرانی




علوم‌وفنون‌ادبی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
در جنگ روسیه علیه اوکراین کدام پیروز خواهد شد؟
روسیه
اوکراین
آخرین اخبار
چشم انداز
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان