کد خبر: ۲۸۷۴۵
تاریخ انتشار: ۰۹ دی ۱۴۰۰ - ۱۲:۵۹-30 December 2021
خواهان : مدعی ، شخصی که دادخواست را مطرح کرده است .
خوانده : شخصی که دادخواست و دعوا علیه او مطرح شده است .

خواسته : آنچه که خواهان از دادگاه درخواست دارد .

دادخواست : برگه های چاپی مخصوص و به زبان فارسی که جهت مطرح نمودن خواسته و دعوی مدنی (حقوقی) مورد استفاده قرار می گیرد .

تأمین خواسته : درخواست توقیف اموال خوانده اعم از منقول و یا غیر منقول و صورت برداری و ارزیابی و حفظ اموال توقیف شده و توقیف حقوق استخدامی خوانده و اموال منقول وی که نزد شخص ثالث موجود است .

 تأمین دلیل : درخواست از دادگاه (شورای حل اختلاف) برای ملاحظه و صورت برداری از دلایل و مدارک از قبیل تحقیق محلی ، نظر کارشناس ، دفاتر تجاری یا استفاده از قرائن و امارات موجود در محل و یا دلایلی که نزد طرف دعوی یا دیگری است که در آینده متعذر و یا متعسر خواهد شد .

دستور موقت : رأی دادگاه که به صورت قرار است دایر بر توقیف مال یا انجام عملی و یا منع از امری که تعیین تکلیف آن فوریت دارد .

واخواهی : اعتراض محکوم علیه غایب به حکم غیابی را واخواهی گویند .

حکم : رأی قاضی و دادگاه که راجع به ماهیت دعوی و قاطع آن باشد .

حکم غیابی : چنانچه خوانده یا وکیل یا قائم مقام یا نماینده قانونی او در هیچ یک از جلسات دادگاه حاضر نشده و به طور کتبی نیز دفاع ننموده باشد و یا اخطاریه ابلاغ واقعی به خوانده نشده باشد ، در این صورت حکم دادگاه غیابی است .

حکم حضوری : حکمی که غیابی نباشد ، حضوری است .

محکوم : شخصی است که حکم دادگاه علیه اوست .

محکوم به : آن چیزی که دادگاه به آن رأی داده و مورد حکم دادگاه است و خوانده را به آن محکوم نموده است .

محکوم له : شخصی که حکم دادگاه به نفع اوست .

محکوم علیه : شخصی است که حکم دادگاه به ضرر و بر علیه اوست .

اجرائیه : برگ اجرائیه ، برگه ای که حاوی دستور اجرای حکم دادگاه یا اجرای مفاد اسناد رسمی لازم الاجراء است .

خیار : توانایی بر هم زدن عقد را گویند .

حَکَم : به معنی داور می باشد .

اخطاریه : اخطار نامه ، برگه اخطار به خواهان یا خوانده جهت حضور در دادگاه برای جلسه رسیدگی یا  انجام امری مانند پرداخت هزینه کارشناس و غیره .

احضاریه : احضار نامه ، برگه احضار فرد به حضور در دادسرا یا مرجع انتظامی برای پاسخ و یا انجام امری .

شاکی : شخصی است که شکایت مطرح کرده است .

متشاکی : شخصی است که شکایت بر علیه او مطرح شده است ، مشتکی عنه .

متهم : شخصی که از او شکایت شده و به او تفهیم اتهام شده است .

مجنی علیه : شخصی است که جرم و یا جنایت بر او و یا به ضرر او واقع شده است .

جانی : کسی که مرتکب جرم و جنایت شده است .

دیه : دیه مقدر ، مال معینی است که در شرع مقدس به سبب جایت غیر عمدی بر نفس ، عضو یا منفعت ، یا جنایت عمدی در مواردی که به هر جهتی قصاص ندارد ، تعیین می شود .

اَرش : دیه غیر مقدر را ارش گویند که میزان آن با لحاظ نوع و کیفیت جنایت و تأثیر آن بر سلامت مجنی علیه و میزان خسارت وارده با در نظر گرفتن دیه مقدر و با جلب نظر کارشناس (پزشکی قانونی) تعیین می شود .

***
مهر:

مال معيني است كه زوج به زوجه در عقد نكاح مي دهد و انواع مختلف دارد

مهر المتعه :

اگر در عقد نكاح مهري ذكر نشده باشد و شوهر قبل از نزديكي و تعيين مهر زن خود را طلاق دهد به زن مهر المتعه تعلق خواهد گرفت. براي تعيين مهر المتعه وضعيت و حال مرد از حيث فقر و غنا ملاحظه مي شود.

مهر المثل :

هر گاه هنگام عقد نكاح مهريه تعيين نشود و پس از نيدكي و قبل از تراضي بر مهريه اي معين بر حسب شرافت و وضعيت خانوادگي زوجه و اوضاع و احوال او مهريه تهيه مي شود.

مهر المسمي :

مهري كه در عقد نكاح معين شده يا تعيين آن به شخص ثالث واگذار مي شود

نسب :

رابطه شخصي به ديگري از طريق ولادت مانند پدر و پسر و يا بواسطه خويشاوندي مثل دو برادر.


ورقه استشهاديه :

اشتهاديه ورقه اي است رسمي يا عادي كه گواهان شهادت خود را در آن به خط خود يا ديگري نوشته باشند

 

وصيت تمليكي :

به موجب آن كسي عين يا منفعت مال خود را براي زمان پيش از مركش به طور مجاني به ديگري مي دهد

 

ولي :

 كسي كه به حكم قانون اختيار ديگري را در قسمتي از امور داراست 

ولي قهري :

ولايت پدر يا جد پدري نسبت به صغير

  

ابلاغ:

رساندن اوراق دعوي مانند اخطاريه, اجراي حكم, اجراء سند و... به اطلاعت شخص يا اشخاص معين با رعايت تشريفات قانوني

اتلاف :

از بين بردن مال ديگري را گويند, چه قسمتي از يك مال باشد و چه تمام آن, با اتلاف مال ديگري براي اتلاف كننده مسئوليت مدني ايجاد مي شود چه تلف عمدي چه غير عمدي باشد. يعني فرقي نمي كند كسي عمداً خانه ديگري را آتش بزند يا با روشن كردن آتش بيش از حد متعارف در حيات منزل خود بدون آنكه قصد آتش سوزي منزل ديگري را داشته باشد آتش به خانه ديگري سرايت كرده و موجب اتلاف گردد.

اجدادمرتبه اول:

پدرپدرومادرمادر، وپدرمادرومادرمادررا که چهار نفرند اجداد مرتبه اول نامند که هرگاه يک نفر ازآنان موجود باشد اجدادمرتبه ثاني ارث نميبرند .اجداد مرتبه ثاني هشت نفرند زيرا براي هر يک ازاجداد مرتبه اول يک پدر ويک مادر ميباشد واجداد مرتبه ثالث شانزده نفرند وبرهمين قياس در هر مرتبه بعد دو برابر ميشود.

 اخوال: 

دائيان ، دائي ها ، برادران مادر

اخوه:

درباب ارث شامل برادران وخواهران هردو ميباشد

ارث:

دارائي متوفي بعد ازکسر واجبات مالي ويوين وثلث راارث گويند وماليات برارث به آن تعلق ميگيرد يعني مبلغ حاصل از جمع واجبات مالي وديون وثلث بايد ازدارائي مثبت ميت خارج ميشود باقيمانده متعلق ماليات بر ارث است زيرا عنوان ارث فقط برهمان باقيمانده صدق ميکند

استيفاء:

درلغت « طلب تمام کردن حق » ودر اصطلاح « استفاده از کاريا مال ديگري با رضايت او » مطلق گرفتن

اعمام:

عموها، برادر پدرها

افاقه:

بهبود يافتن ، به هوش آمدن . در فقه هشياري پس از مستي است وپس از بازيافتن عقل پس از جنون است

اقارب: 

خويشان ، نزديکان ، بستگان

 امورحسبي:

اموري که دادگاه ها مکلف اند به آن امور اقدام نموده وتصميمي اتخاذ کنند بدون اينکه رسيدگي به آنها متوقف بروقوع اختلاف ومنازعه بين اشخاص واقامه دعوي از طرف آنها باشد .

امي:

منسوب به ام ، مادري ، از يک مادر، در مقابل ابي

انحصار وراثت:

حصر وراثت ، درمفهوم  تصريق حصر وراثت ودعوي وراثت به کار ميرود وآن دعوايي است که بموجب آن وراث متوفي از دادگاه تقاضاي صدور تصديق به منحسر بودن وراث به عدد واشخاص معين ومعلوم مي نمايند .

اهليت:

صفت کسي که داراي جنون ، سفه ، ورشکستگي وساير موانع محروميت از حقوق ( کلاً وبعضاً ) نباشد ، در مقابل حجر به کارميرود .
صلاحيت شخص براي دارا شدن حق وتحمل تکليف وبه کار بردن حقوق که بموجب قانون دارا شده است.
براي اينکه متعاملين اهل محسوب شوند بايد عاقل ، بالغ ورشيد باشند.

اهليت استيفاء:

صلاحيت شخص براي به کار بردن حقي  که دارا شده است مانند صلاحيت کبير براي معامله در اموال خود که در حال صغر آنها را ازپدر خود به ارث برده است .

ايجاب:

واجب کردن ، لازم کردن مقابل نفي ، سلب
پذيرفتن
اعلام تعهد يا اعلام تمليک (  عقد تمليکي ) : مقابل قبول .
 بالسويه: 

برابر، به نحومساوي

تحرير ترکه:

مقصود ازتحرير ترکه تعيين مقدار ترکه وديون متوفي است.

ترکه:

مالي که از مرده باقي مانده باشد ، مرده ريگ

تعصيب:

يعني دادن به عصبه وآن خويشاوند پدري شخص است ،عصب در لغت به معني احاطه کردن آمده است وبه خويشاوندان پدري از آن جهت عصبه گويندکه شخص را احاطه کرده وحمايت مينمايند در اصطلاح حقوقي رد مقداري از ترکه را که از سهام صاحبان سهم زيادتر است به خويشاوندان پدري  متوفي گويند.
 در حقوق مدني زياده از سهم بين صاحبان فرض تقسيم ميشود .
ثلث:

يک سوم ، سه يک .
يک سوم ، بخشي از ترکه که وصاياي مالي موصي تاآن ميزان بدون اجازه ورثه نافذ است 
ثمن:

هشت يک – يک هشتم
سهم کمتر زوجه درارث
جد:

پدرپدر، پدرمادر،پدربزرگ ، نيا
جمع = اجداد
جده: 

مادرمادر، مادرپدر ، مادربزرگ
جمع =  اجدات
حاجب:

منع کننده ، پرده دار
حايل ، مانع ارث ، وارثي که ديگري رااز ارث محروم ميکند.
حجب:

حالت وارثي است که بواسطه بودن وارث ديگر ازبردن ارث کلاً ياجزائاً محروم ميشود .

حجب بردو قسم است:

قسمت اول آنست که وارث ازاصل ارث محروم ميگردد مثل برادر زاده که بواسطه بودن برادر ياخواهر متوفي ازارث محروم ميشود يا برادراني که بابودن برادران ابويني از ارث محروم ميگردند .
قسمت دوم آن است که فرض ارث از حد اعلي به حد ادني نازل ميگرددمثل تنزل حصه شوهر ازنصف به ربع در صورتي که براي زوجه اولاد باشد وهمچنين تنزل حصه زن اط حد ربع به ثمن در صورتي که براي زوج واولاد باشد.

اجاره :

 عقدي است كه به موجب آن يك طرف كه موجر ناميده مي شود و منافع عين مالي را (چه غير منقول مانند خانه و چه منقول مانند خودرو) به ازاي دريافت اجاره بها به طرف ديگر كه مستاجر ناميده مي شود منتقل مي كند. اگر شخص منافع و نيروي كار خود را به ازاي دريافت اجرت در اختيار ديگري قرار دهد به او اجير و به استفاده كننده مستاجر مي گويند.



اجرائيه :

ورقه اي است كه تحت تشريفات خاصي قانوني در مراجع قضائي يا اداري مانند ادراه ثبت اسناد و املاك تهيه مي شود و مفاد آن متضمن دستور دادگاه به انجام موضوع آن است براي مثال حكم دادگاه مبني بر پرداخت سه ماه اجاره بهاي معوقه يا تخليه ساختمان مسكوني يا الزم به تنظيم سند رسمي و ...


 

ترکه: دارایی متوفی که بدهی وواجبات مالی وثلث از آن خارج شده است.

تسبیت : ضرر زدن به مال غیر که منشاء ضرر بوسیله خود مرتکب به هدف هدایت نشده ولی بر اثر تقصیر یا بی مبادلاتی و غفلت و عدم احتیاط او ضرری متوجه دیگری می شود مانند آنکه گوسفندان بواسطه عدم مراقبت به مزرعه گندم دیگری رفته و چرای آنها موجب ضرر به کشاورز گردد. یا زنجیر سگ را محکم نبندند و سگ به عابرین حمله کند.

تسلیط : برابر این اصل هر کس حق هر گونه تصرف که مخالف شرع نباشد، دارد از این رو هر مالکی نسبت به مایملک خود حق هر گونه تصرف وانتفاعی دارد مگر آنکه قانون استثنا کرده باشد. برای هر کس حق ساخت وساز در ملک شخصی اش دارد ولی برابر مقررات شهرداری نمی تواند بیش از چند طبقه معین شده درضوابط وآیین نامه های مربوط اقدام به ساخت آپارتمان نماید.

تسلیم : تسلیم درعقد بیع عبارت است ازاینکه فروشنده مال مورد معامله را به خریدار و خریدار بهای معامله را به فروشنده که منتقل کرده است به استیلا و تصرف او در آورد و دراختیارش قرار دهد.

تصدیق انحصار وراثت : گواهی است که به موجب آن ورثه متوفی از دادگاه در خواست صدور آن را می کنند تا وراث متوفی به عدد واشخاص معین ومعلوم شود به این گواهی،گواهی حصر وراثت نیز گفته می شود.

اجرت المثل :

 اگر كسي از مال ديگري استفاده كند و عين مال با استفاده كردن باقي باشد و از بين نرود مانند استفاده از اتومبيل يا خانه يا ملك ديگري, و بين استفاده كننده و صاحب آن عقدي منعقد نشده باشد استفاده كننده بايد بابت آنچه كه استفاده كرده به صاحب مال بدهد. به وجهي كه بابت اين استفاده پرداخت مي شود اجرت المثل گويند. براي تعيين اجرت المثل با در نظر گرفتن شرايط و اوضاع و احوال و نوع استفاده, عين مال و... مبلغي براي مدت استفاده در نظر گرفته مي شود. در مقابل اجرت المثل, اجرت المسمي قرار دارد يعني اجرتي كه براي آن توافق كرده اند
احضاريه : ورقه اي است كه در آن قاضي امر مي كند تا كسي اعم از متهم, مطلع يا گواه در دادسرا يا دادگاه حاضر شود. در صورت ابلاغ احضاريه با رعايت تشريفات مربوطه و عدم حضور مخاطب بدون عذر موجه موجب خواهد شد تا توسط مراجع قضائي جلب گردد.


اخذ به شفعه :

هر گاه مال غير منقول قابل تقسيمي مانند خانه, زمين و ... بين دو نفر مشترك باشد و يك نفر از شركاء سهم خودشرا به شخص ثالثي بفروشد. شريك ديگر حق دارد به اندازه وجهي كه شخص ثالث پرداخته, به او بدهد و كل مال را تملك كند. و شخص ثالث نقشي در اعمال اين حق از سوي شريك ندارد از اين رو در معامله مال غير منقول كه داراي شريك است بايد توجه كرد كه شريك حق اعمال اخذ به شفعه را دارد.

تصرف : عبارت است از اینکه مالی در اختیار کسی باشد واو بتواند نسبت به آن مال تصمیم گیری کند.

تصرف عدوانی : تصرفی است که بدون رضایت مالک مال غیر منقول از طرف کسی صورت گرفته باشد.در معنی عام کلمه تصرف عدوانی عبارت است از خارج شدن مال از استیلا و تصرف مالک آن مال بدون رضایت اش.

تصرف مالکانه : اگر کسی متصرف مالی باشد فرض قانونی آن است که تصرف او مالکانه است مگر آنکه خلافش ثابت شود برای مثال ساعتی که در دست الف است یا فرشی که در خانه اوست فرض آن است که او مالک آن اشیاءاست این فرض تا زمانی اعتبار دارد که با دلیل دیگر خلافش به اثبات نرسیده باشد.

اخطاريه :

ياد آوري كردن رسمي يك يا چند موضوع در حدود مقررات به مخاطب است مانند اخطاريه براي حضور در دادگاه حقوقي يا ارائه اصول اسناد در دادگاه يا براي پرداخت ماليات توسط اداره دارايي.

ارتفاق :

حقي است براي ملك شخصي در ملك ديگري مانند حق عبور آ ب از ملك غير و حق گشودن ناودان در زمين ديگري

 

ارش :

در معاملات عبارتست از كسري كه صورت آن تفاوت قيمت صحيح و معيب روز تقويم مال مورد معامله و مخرم آن كسر, قيمت صحيح روز تقويم مي باشد هر گاه اين كسر ضرب در قيمت بهاي روز وقوع عقد نشود حاصل اين ضرب را ارش مي گويند و در امور كيفري هر گاه در قانون براي عضوي ديه مقرر و تعين نشده باشد براي آن عضو توسط كارشناس يا قاضي ارش تعيين مي شود براي مثال دست داراي ديه معين است يعني 50 نفر بيشتر ولي طحال داراي ديه مشخص نمي باشد و قاضي براي آن ارش تعيين مي كند.
 

ضمین : دادن وثیقه چه وجه نقد باشد یا غیر آن مانند خانه وچه سپردن ضامن مانند دادن یک فقره چک برای تضمین حسن انجام کار یا تخلیه.

تعزیر: مجازاتی است که نوع (شلاق،حبس،جزای نقدی و….)ومیزان آن(یکسال حبس،ده ضربه شلاق،ده میلیون ریال)در شرع نیامده وتوسط قاضی تعیین می شود. در حال حاضر در کشور ما در قانون مجازات اسلامی انواع مجازات های تعزیری برای جرایم ارتکابی تعیین شده است.برای مثال مجازات خیانت در امانت ۶ ماه تا سه سال حبس تعزیری است.

حد: مجازاتی است که نوع، میزان و نحوه انجام آن (کیفیت و کمیت آن ) توسط شرع الهی مشخص شده است و مراجع قضائی و قضات از این اختیار برخوردار ‌نمی‌باشند که در مورد نوع، کیفیت، میزان و حدود شرعی تصمیم گیری نمایند و یا آن را تغییر دهند.

تعدی: تجاوز ازحدود اجازه یا متعارف نسبت به مال یا حق دیگری.

تعرفه: صورت قیمت ارقام کالا.

تعلیق مجازات: تحت شرایطی محکوم به مجازات می تواند از امتیازات این تاسیس حقوقی استفاده کند ومجازات مقرر در حکم در مورد او به اجرا در نیاید.چنانچه در مدت ایام تعلیق که از دو تا ۵سال است مرتکب جرم شود علاوه بر مجازات جرم ارتکابی مجازات جرم قبلی که به اجرا در نیامده نیز در مورد اجرا خواهد شد(به ماده ۲۵قانون مجازات اسلامی رجوع شود)

تقصیر: از نظر حقوق به ترک عملی که شخص ملزم به انجام آن است یا ارتکاب عملی که شخص از انجام دادن آن منع شده گویند.برای مثال برابر قانون اشخاصی که دارای تخصص هستند وعلم ومهارت شان در کمک به مصدومین حادثه موثر است تکلیف دارند که به مصدومین کمک کنند ترک این عمل نوعی تفصیر است.(تعدی) ویا اینکه مستاجر نباید از ساختمان مسکونی برای راه اندازی کارگاه استفاده کند (تفرط)

تلف: ازبین رفتن مال بدون دخالت مستقیم یا غیر مستقیم مالک یا شخص دیگر.

تلف مبیع قبل از قبض: اگر مال مورد معامله قبل از تسلیم وبدون تقصیر و اهمال از سوی فروشنده،تلف شود معامله خود بخود فسخ می شود و بهای معامله باید به مشتری پس داده شود.

توقیف اجراء حکم :قطع موقت اجراء حکم یا قرار به دستور مقام صلاحیتدار پس از شروع به اجراء.

توقیف اجرایی : توقیف مال مدیون یا محکوم علیه از طریق اجرا<ثبت یا اجرای احکام دادگستری این توقیف مانع از تصرف مالک در مال خود می باشد.

توقیف دادرسی : در دعاوی مدنی پس از شروع به محاکمه در مواردی که قانون تصریح می کند مرجع رسیدگی می تواند برای مدتی دادرسی را متوقف سازد مانند هنگامی که یکی از اصحاب دعوی فوت می کند.

تهاتر: یکی از اسباب سقوط تعهدات است به موجب تهاتر دو طرف که دارای تعهدی متقابل هستند وموضوع تعهدشان (اعم از اینکه وجه نقد یا اشیاءباشد مثل برنج،گندم و…)به تعداد مساوی با یکدیگرسلقط می شوند. این تهاتر می تواند با اراده طرفین یا به حکم قانون یا حکم دادگاه باشد.

استرداد دعوي :

در امور حقوقي هر گاه خواهان (مدعي) از دعوي خود با رضايت خودش از دادخواست و ادعايش صرفنظر كند اصطلاحاً گفته مي شود كه خواهان دعوايش را مسترد كرده است.
اظهار نامه ثبتي : ورقه اي است چاپي و رسمي كه توسط مامور دولتي مخصوص كه مامور توزيع اظهار نامه نام دارد پس از تنظيم صورت مجلسي شامل حدود و نوع ملك و مشخصات آن و مالك و امضاء ريش سفيدان محل و مطلعين, بين متصرفين به عنوان مالكيت توزيع مي شود مندرجات آن بايد به صورت مجلس بالا مطابق باشد و شماره ملك هم بايد در اظهار نامه ثبت شود.


اعاده دادرسي :

از راه هاي رسيدگي فوق العاده به پرونده هاي مدني, كيفري است كه حكم قطعي در مورد آنها صادر شده است

اعتراض ثالث :

 نوعي شكايت و دعوي است كه از روشهاي فوق العاده شكايت از احكام مدني است. و در اين دعوي شاكي از كساني است كه شخصاً يا نماينده اش را در مرحله محاكمه اي كه منجر به صدور راي شده به عنوان اصحاب دعوي حضور ندارد و راي مزبور به حقوق او خلل وارد مي كند به اين اعتراض, اعتراض شخص ثالث نيز مي گويند.

اعسار :

اگر شخصي به واسطه عدم كفايت دارائي يا دسترسي به مالش پرداخت هزينه دادرسي يا پرداخت بدهي اش را نداشته باشد مي گويند فلاني معسر است و بايد براي اثبات اعسارش درخواست اعسار از دادگاه صالح به عمل آورد.

التزام :

در تعهد كردن گاهي در قراردادها وجهي به عنوان وجه التزام آورده مي شود كه به منظور تامين خسازت عدم انجام تعهد يا تاخير آن مقرر مي شود

اماره :

 هر چيزي كه حكايت از چيز ديگري داشته باشد و در پرونده هاي مدني و كيفري ظاهراً جزء كاشفيت از واقع دارد مانند تصرف شي كه در ظاهر كاشف از مالكيت متصرف است البته ممكن است حذف آن نيز ثابت شود. براي مثال ممكن است شي كه در تصرف شخص الف است در مالكيت ب باشد كه الف بصورت اماني آنرا در اختيار گرفته است.

امور حبسي :

به اموري گفته مي شود كه دادگاه ها بايد بدون ملاحظه اينكه در مورد آنها اختلاف و مرافعه اي وجود پيدا كرده يا نه وارد رسيدگي شده و اتخاذ تصميم كنند مانند رسيدگي به اموال متوفاي وارث, تعيين سرپرست براي ديوانه اي كه ولي يا قيم ندارد.


اناطه كيفري :

عبارتست از توقف رسيدگي يا تعقيب امر جزائي بر امر مدني يا تجاري يا اداري يا كيفري براي مثال شخصي عليه ديگر به عنوان تخريب ساختمان شكايت مي كند و طرف مقابل در پاسخ مي گويد كه ساختمان متعلق به خودش است براي رسيدگي به اين ادعا كه امري است مدني پرونده كيفري تا زمان مشخص شدن مالكيت متهم نسبت به ملك متوقف شده و رسيدگي به امر كيفري به امر مدني منوط و موكول مي شود.


تامين خواسته :

تضميني است كه خواهان از اموال خوانده قبل از صدور كم به نفع خودش از دادگاه مي خواهد

تامين دليل :

صورت براوري دادگاه از دلايل اثبات دعوي قبل از طرح و اقامه دعوي به منظور جلوگيري از زوال و از بين رفتن دلايل است كه به درخواست خواهان به عمل مي آيد. براي مثال براي بررسي ميزان پيشرفت كار ساختمان در زمان پي كني و عدم انجام به موقع آن از سوي پيمانكار, كارفرما مي تواند با تامين دليل آن را براي آينده حفظ كرده و براي مطالبه خسارت استناد كند.

ترك انفاق :

ندادن خرج و مخارج اشاص واجب النفقه در صورت داشتن استطاعت را گويند. در مورد زن اگر شوهر استطاعت نداشته باشد و زن از او تمكين كند و در عين حال شوهر نه او را طلاق دهد و نه نفقه را بپردازد جرم ترك انفاق محقق مي شود.

تصرف :

عبارتست از اينكه مالي در اختيار كسي باشد و او بتواند نسبت به مال تصميم گيري كند


توقيف اجراي حكم :

قلع موقت اجراي حكم, يا قرار به دستور مقام صلاحديد پس از شروع به اجراء


توقيف اجرائي :

توقيف مال مديون يا محكوم عليه از طريق اجراء ثبت يا اجراي احكام. دادگستري اين توقيف مانع از تصرف مالك در مال خود مي باشد. ثالث : شخص ديگري غير از طرفين قرارداد.

جرح :

در دو معنا بكار مي رود يكي تجاوز به جسم آدمي است كه موجب خونريزي در قسمت بيروني بدن مي شود و ديگري ايراد بر عدالت ديگري نزد قاضي است مثل جرح شاهد بواسطه نداشتن شرايط شهادت.


جرم :

عملي كه قانون براي آن مجازات يا اقدامات تاميني مقرر كرده است مثل سرقت, كلاهبرداري, تصرف عدواني و ...

جعل :

در امور كيفري عبارتست از قلب حقيقت يا بوسيله يك عمل مادي مانند الحاق كلمه اي يا دست بردن در متن يك سند اجاره يا در مضمون يك عمل حقوقي بدون اينكه همراه يك عمل مادي باشد مثل اينكه منشي دادگاه در نوشتن اظهارات متهم جعل كند. بدين نحو كه متهم اقرار به ارتكاب جرم نكرده باشد و مي گويد اتهام وارده را قبول ندارم و او از قول متهم به سوء نيت مي نويسد كه اتهام وارده را قبول دارم.

اقاله : به هم زدن عقد غیر قابل فسخ را با تراضی طرفین عقد گویند.

 اقرار : اگر شخصی خبری را اعلام کند که مفاد آن بر ضرر خودش و به نفع دیگری باشد اقرار نام دارد. به شخصی که اقرار می کند مقرگویند. اگر مفاد این خبر به نفع خودش وبه ضرر دیگری باشد ادعا و اگر به نفع دیگری و به ضرر شخص ثالثی باشد شهادت نام دارد.

التزام : تعهد کردن گاهی در قرار دادها وجهی به عنوان وجه التزام آورده می شود که به منظور تامین خسارت عدم انجام تعهد یا تاخیر آن مقرر می شود که به آن تعهد قراردادی هم می گویند

 اهلیت : صفت کسی است که دارای جنون،سفه،صغری سن،ورشکستگی وسایر موانع محرومیت از حقوق نباشد.

 خبره :  کسانی که در موضوعی دارای آگاهی واطلاعات خاص بوده و همانند یک کارشناس قادر به اظهار نظرند.

بیعانه : مقداری از بهای معامله است که از بابت اطمینان فروشنده ازطرف خریدار به او پرداخت می شود

 تجری : اقدام به عملی که جرم است از روی عمد وعلم به معنی تمرد نیز می باشد.

 تجاهر :  علن وآشکار

 ترک انفاق : ندادن خرج و مخارج اشخاص واجب النفقه در صورت داشتن استطاعت را گویند. در مورد زن اگر شوهر استطاعت نداشته باشد زن از او تمکین کند ودر عین حال شوهر نه او را طلاق دهد و نه نفقه را بپردازد جرم ترک انفاق محقق می شود

 حجر : نداشتن صلاحیت در دارا شدن حق یا اعمال حق را گویند مانند اینکه شخص دیوانه معامله اش بواسطه عدم اهلیت وداشتن حجر باطل است به این گونه که اشخاص محجور گفته میشود،مواردی که موجب حجری شود.عبارتند از : کودکی،جنون،ورشکستگی برای تاجر،سفاهت

 فک رهن : خروج مال مورد رهن از حالت وثیقه بودن.

 زیان : در معنای ضرر به کار می رود.

 زیان دیرکرد : به معنی خسارت تأخیر تأدیه (پرداخت) است.

 سازش : تراضی (توافق) طرفین دعوی بر فیصله نزاع معین در دادگاه و با دخالت دادرس.

 سبب : خویشاوندی است بین دو نفر که بر اثر رابطه زناشویی به وجود می آید.

 سفیه : کسی است که تصرفات او در اموال و حقوق مالی خود عقلایی نباشد.

 سقوط : تنزل و از بین رفتن حق را گویند.


جلد :

تازيانه را گويند و اگر مجازات حدي كامل باشد صد تازيانه است مثل حد زناي مردي كه همسر ندارد

جنون :

صفت كسي است كه فاقد تشخيص نفع و ضر و حسن و قبح است. جنون يا دائمي است يا ادواري هر يك از دو دسته جنون دائمي و ادواري ممكن است متصل به دوران كودكي باشد يا بعد از سن رشد عارض گردد.


چك :

نوشته اي است كه به موجب صادر كننده وجوهي را كه نزد ديگري دارد ( بانك) كلاً يا قسمتي از آنرا به نفع خود يا ديگري از بانك مسترد مي كند.


چك بي محل :

چكي است كه صادر كننده اش در تاريخ سر رسيد وجه اعتباري نزد بانك نداشته و يا اگر دارد كمتر از ميزان مندرج در چك مي باشد


حبس :

در امور مدني نوعي عقد است كه شبيه وقف مي باشد ولي با وقف تفاوتهايي دارد براي مثال در حبس ملك از مالكيت حبس كننده خارج نمي شود. در واقع حبس نوعي حق انتفاع از ملك ديگري را تحت شرايطي ايجاد مي كند و اما در امور كيفري حبس نوعي مجازات است كه آن را مترادف با زندان مي دانند.

حجر :

در دو معنا بكار مي رود يكي تجاوز به جسم آدمي است كه موجب خونريزي در قسمت بيروني بدن مي شود و ديگري ايراد بر عدالت ديگري نزد قاضي است مثل جرح شاهد بواسطه نداشتن شرايط شهادت.

حضانت :

نگهداري مادي و معنوي و تربيتي طفول توسط كساني كه قانون مقرر كرده است

حكم :

در امور مدني و كيفري چنانچه راي دادگاه راجع به ماهيت دعوي و قاطع باشد به آن حكم اطلاق مي شود. براي مثال دادگاه در راي خود خواهان را به بي حقي محكوم مي كند يا خوانده را به پرداخت خسارت خواهان محكوم مي كند.

حكم حضوري :

اصل بر اين است كه آراي محاكم حضوري است مگر آنكه خوانده يا وكيل او در هيچ يك از جلسات دادرسي حضور نداشته يا لاحيه اي در پاسخ دعوي به دادگاه نفرستاده و يا ابلاغ اخطاريه به خوانده واقعي نباشد.


خسارت دادرسي :

عبارتست از هزينه دادرسي و حق الوكاله وكيل و هزينه هاي ديگري كه مستقيماً مربوط به دادرسي بوده و براي اثبات دعوي يا دفاع لازم است مانند هزينه دستمزد كارشناس ـ خسارت ديركرد (تاخير تاديه) خسارتي است كه از بابت ديركرد پرداخت وجه نقد از طرف مديون بايد به طلبكار داده شود.
 

خيار :

تسلط بر از بين بردن اثر حاصل از عقد را گويند. خيار ممكن است ناشي از توافق و تراضي طرفين باشد مانند خيار شرط در عقد بيع كه به موجب آن شرط مي شود كه در مدت معيني براي خريدار يا فروشنده يا هر دو يا نفر سومي اختيار فسخ معامله باشد و يا ممكن است خيار ناشي از حكم قانون باشد مانند خيار مجلس كه به موجي آن مادام كه مجلس عقد به هم نخورده طرفين حق بر هم زدن معامله را دارند.

دادخواست :

شكوائيه اي است كه به مراجع قضائي به طور كتبي و در اوراق مخصوص عرضه مي شود اصولاً در دعاوي مدني خواهان بايد خواسته اش را باتقديم دادخواست در دادگاه طرح كند.

داوري :

حل و فصل خصومت توسط غير قاضي و بدون رعايت تشريفات رسمي رسيدگي به دعاوي
 

ديه :

اصولاً مالي است كه از سوي مجرم به شخصي كه به واسطه ارتكاب جرم مصدوم و يا در مورد متوفي به ورثه او بايد بپردازد. در پاره اي از موارد مجرم به جاي قصاص بايد ديه بپردازد. براي مثال اگر انجام قصاص مقدور نباشد يا صاحب خون يا مصدوم از قصاص عفو كند.

رهن :

عقدي است كه به موجب آن مديون مالي را براي وثيقه به بستانكار مي دهد و اگر مال مورد رهن از حالت وثيقه بودن خارج شود مي گويند از مال مورد رهن فك رهن شده است.

سفه :

شخص كبير و بالغ كه اعمال و تصرفاتش در امور مالي اش عقلاني نباشد و نتواند ضرر و نفعش را درست تشخيص دهد بنابراين ممكن است شخص داراي معلومات و دانش بالائي باشد ولي در امور سفيه محسوب شود. اعمال شخص سفيه در امور غير مالي صحيح است براي مثال اگر مرد سفيهي ازدواج كند عقد نكاح او كه امري غير مالي صحيح بوده ولي براي تعيين مهريه نياز به اجازه سرپرست قانوني اش است.


ظهر نويسي :

دارنده سند بدهي مانند چك, سفته و ... در پشت آن با امضاء اجازه دستور مي دهد كه مبلغ سند به شخص ديگر پرداخت شود

قذف :

مانند حكم تصميم دادگاه است ولي قاطع دعوي نبوده و يا در ماهيت دعوي نيست مانند قرار توقيف دعوي مدني به لحاظ فوت خواهان


قصاص :

كيفري است كه مرتكب به آن محكوم مي شود و بايد با جنايت او برابر باشد. قصاص دو نوع است قصاص عضو و قصاص نفس
 


قيم :

نماينده قانوني محجور كه از طرف مقام قضائي صالح در صورت نبودن ولي قهري و وصي او تعيين مي شود مانند طفلي كه پدر و پدر بزرگ پدري نداشته و از طرف دادگاه به عنوان قيم انتخاب مي شود.
 


كيفر خواست :

درخواست دادستان از دادگاه براي به كيفر رساندن متهم. كيفر خواست حاوي نام و مشخصات محل اقامت و نوع اتهام و دلايل آن و مواد قانوني مورد استناد براي اعمال كيفر و... مي باشد.

مبيع :

كالائي كه فروخته مي شود در مقابل ثمن.

متداعيين :

طرف دعوي, اصحاب دعوي
 
متهم :

كسي است كه فاعل جرم تلقي شده ولي هنوز دلايل كافي براي محكوميت او وجود نداشته و يا حكم محكوميت قطعي او صادر نشده است
 
محكوم به :

موضوعي كه محكوم عليه به آن محكوم شده است و براي مثال در دعوي مطالبه اجبار به بهاي معوقه اگر مستاجر به پرداخت .... ريال محكوم شود, محكوم به .... ريال خواهد بود.

مرتهن :

كسي كه مال غير پيش او بصورت رهن است


مستشيات دين :

اموالي كه برابر قانون در هنگام اجرا و اقرار يا سند مشمول مقررات اجرا نيست و توقيف نمي شوند. و به ضرر مالك محكوم و مديون به فروش نمي رسد مانند مسكن مورد نياز محكوم عليه.

معاينه محل :

بازديد مراجع قضائي يا اداري از محل وقوع جرم يا مورد دعوي و اختلاف
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
آیا گشت ارشاد در اهداف خود موفق بوده است؟
بله
خیر
آخرین اخبار
چشم انداز
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان