کد خبر: ۲۸۲۴۷
تاریخ انتشار: ۲۶ آبان ۱۴۰۰ - ۱۰:۳۵-17 November 2021
به‌مناسبتِ زادروزِ شمس لنگرودی
شمسِ لنگرودی شاعری است که شعرش در دفترهای آغازین، متأثّر از شاملو و به‌خصوص ترجمه‌هایش از آثارِ لورکا است.
ردّ شعرهای ریتسوس و ناظم حکمت نیز در دفترهای نخستینش آشکار است. اما او به‌سببِ مطالعه در تاریخِ شعرِ فارسی، شناختِ درست از جریان‌های شعرِ امروز، و نیز ممارستِ مستمر در شاعری، اندک‌اندک به زبان و نگاهی شخصی دست‌یافت؛ زبانِ شعرش سوهان‌خورد، از لحنِ شاملویی فاصله‌گرفت و درنهایت، بیانی شفاف‌تر و زلال‌تر یافت. تابدان‌جا که برخی منتقدان و شاعران (ازجمله علی باباچاهی)، این سادگی و زلالی را با ساده‌انگاری یکی‌گرفتند و به شعرش تاختند. حال‌آن‌که دوره‌های تکامل‌ِ شعریِ شمسِ لنگرودی از اندیشه‌ورزی‌های شاعرانه و درنگ‌ در عناصر و آناتِ هستی سرشار است. 

یکی از درون‌مایه‌های پررنگ در شعرِ شمسِ لنگروی مقولهٔ زمان و ترس از گذرِ زندگی است. نگرانی از شتابِ قافلهٔ عمر و ترس از پیری و مرگ از درون‌مایه‌های مهم در هنر و ادبیات است. خوش‌باشی و کلبی‌گری و دم‌غنیمت‌شمری، یکی از واکنش‌های آدمی دربرابرِ نگرانیِ او در این زمینه است.‌ ابن‌الوقت‌بودنِ صوفیان نیز روی دیگری است از سکهٔ زمان‌هراسیِ انسان. برخی نیز اساساً هنر و خلاقیت را واکنشِ آدمی دربرابرِ مرگ دانسته‌اند. 

این درون‌مایه در ادبِ گذشتهٔ ما حضوری چشم‌گیر دارد. زمان و متعلقاتِ آن در شعرِ خیام جایگاهِ ویژه‌ای دارد و او با دیدنِ هر کاسه و کوزه‌ای به یادِ درگذشتگان می‌افتاد و بر خود نهیب می‌زد و به دیگران هشدارمی‌داد: «کو کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه‌فروش؟!». 

مولوی دربابِ اضطرابِ ناشی از اندیشیدن به «ساعت» سروده:

جمله تلوین‌ها ز «ساعت» خاسته است
رَست از تلوین که از «ساعت» برَست
چون ز «ساعت» ساعتی بیرون شوی
«چون» نمانَد، مَحرمِ بی‌چون شوی

حافظ نیز سروده:

بنشین بر لبِ جوی گذرِ عمر ببین
کین اشارت ز جهانِ گذران ما را بس

در ادبیاتِ امروز نیز مضمون‌های فراوانی در این‌باب پرداخته‌اند؛ ازجمله، در بخشی از داستان، ساعت را شکستن یا به‌خواب‌رفتنِ ساعت (که به‌گونه‌ای نمادین حکایت از مبارزهٔ آدمی با گذرِ زمان دارد)، از مضمون‌های مکرّر در ادبیاتِ داستانی جهان و ایران است.
 
شمسِ لنگرودی نیز در سراسرِ دورانِ شاعری‌اش به زمان آگاهی و حساسیت دارد. در شعرِ او نیز گاه ساعت‌های خانه می‌خوابند (مجموعه اشعار، انتشاراتِ نگاه، ۱۳۸۷، ص ۲۰۴) و شاعر از «بخارهای زمان‌های مُرده»، «دوغابِ زمان» (ص۳۴۷) و «تکه‌های قلبِ زمان» (ص۳۵۱) سخن‌می‌گوید. 

در شعری نیز به‌زیبایی «شماتت» را ایهام‌آمیز به‌کاربرده و سروده:

«گوشی بر کتاب/ گوشی/ به لنگرِ ساطور:/ بر شماتتِ ساعت» (ص ۳۰۲).
پیری نیز از مضامین برخی شعرهای اوست و ترجیعِ شعرِ بلندِ «قصیدهٔ بلندِ چاک‌چاک » عبارتِ «انسان چه زود پیر می‌شود» است. 

قطعه‌ای زیبا از او دربارهٔ ناگزیریِ مرگ و خرسند‌بودن از همین زندگی:

«اکنون که مرگ ساعتِ خود را کوک‌می‌کند/ و نامِ تو را می‌پرسد/ بیا در گوشت بگویم/ همین زندگی نیز/ زیبا بود» (ص ۶۶۵).

در ادامه نمونه‌هایی از توجهِ شاعر به زمان، مرگ و مفاهیمِ وابسته ‌به آن:

_ «زمان/ این گاهوارهٔ بی‌رمق/ ازکارماند» (ص ۶۹).

_ «ساعت کنارِ ثانیه می‌ترکد» (ص۱۱۵).

_ «می‌نویسم و خونم را بر حصارِ زمان می‌پاشم» (ص۲۶۱).

_ «روزها که نمی‌کاهند محبوبِ من!/ ما/ می‌کاهیم» (ص ۲۸۴).

_ «بر دیوارِ زمان روزنی نیست» (ص ۳۳۹).

_ «زمان، حبابِ بیست‌و‌چهار متریِ دنیا [ ... ]» (ص ۳۶۶).

_ «_آنان مرده‌اند/ و خُرده‌ریزِ ساعت‌های شکسته/ بر پیکرشان فروریخته» (ص ۴۱۰).

_ «آن‌‌که از برابرمان گذشت و بازنیامد، نه زمان/ که تو بودی» (ص ۴۳۰).

_ «ثانیه‌های متمرّد/ به زخمِ عقربه‌ها فرومی‌ریزند/ و نامِ تو را تکرارمی‌کنند» (ص ۴۶۴).

_ «همه‌چیزی/ چون سال‌ها و ثانیه‌ها/ در سکوتی خزانی دورشد» (ص ۴۶۵).

_ «عقربه‌ها/ مثلِ دو تیغهٔ الماس/ بر مچِ دستم برق‌می‌زد» (ص ۵۹۲).

_ «چه می‌شد اگر املایی نبود/ مدرسه‌ای نبود [ ... ] و نمی‌توانستم ساعت‌ها را بخوانم؟» (ص ۶۷۹).

_ «در مغازهٔ ساعت‌فروشی/ زمان معنایی ندارد» (ص ۶۸۷).

_ «تولد و زیستن اتفاقی است/ مرگ/ قاطعیتِ ناگزیر است» (ص ۷۳۸).

_ «برگ [ ... ] تگرگِ زمان را تاب می‌آوَرَد» (ص۷۸۷).


احمدرضا بهرامپور عمران
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان