کد خبر: ۲۸۱۹۱
تاریخ انتشار: ۲۱ آبان ۱۴۰۰ - ۱۷:۰۴-12 November 2021
از نظر علم ژنتیک بدن ما وارث ساختارهای پیچیده است. آنچه به ما رسیده است به پیش از تاریخ هم بر می‌گردد.
ما تنها با واسطه‌ی پدر و مادر  خود به جهان آمده‌ایم، اما سهم پدر و مادر واقعی ما از  نقشه‌ای که در ما فعال است اندک است. بنابراین حرکت پیچ در پیچ تاریخ هرگز خط مستقیم ندارد. تاریخ زاده‌ی رخداد، قصدمندهای موقت و تصادف است و اگر غایتی مستقیم در کار بود «پلات رمان آفرینش» به راحتی لو می‌رفت. جهان رازانگیز و پیچیده است و انسان با خطی کردن آن که به نوعی ریداکشن و تقلیل‌گرایی‌ است می‌خواهد به فلسفه‌ی  تاریخ دست یابد. به همین دلیل «چشم مرکب» خود را بارها و بارها از دست می‌دهد. 

تبارشناسی باید مسلح به چشم مرکب باشد. راست کردن آنچه که پیچ در پیچ  است در واقع نوعی فراموش کردن حقیقت امر پیچیده است. با این چشم‌انداز نه رودکی «پدر شعر فارسی» است، نه بیهقی «پدر نثر فارسی» و نه نیما «پدر شعر نو» است.  

استعاره‌ی پدر در واقع رخدادی بودن تاریخ را از یاد می‌برد. منشاء کاربردی این استعاره به عصر رمانتیک برمی‌گردد. بنابراین این استعاره یک «استعاره‌ی هگلی» است که به دنبال غایت، ریشه، اصل و خاستگاه است. خاستگاه همیشه تنها  تا آنجا که چشم کار می‌کند دیده می‌شود اما دورتر از چشم‌انداز، همیشه در ابهام و پیچیدگی فرو رفته است. بازگشت عصر پست مدرنیسم به داروینیسم  تنها یک میل تاریخی نیست؛ در داوینسیم میل به امر پیچیده و ضد خاستگاهی پنهان است. 

جستجوی پدر برای آفرینش انسان ریشه در الهیات هم دارد. چنانکه حضرت آدم، پدر تمام انسان‌ها می‌شود. تبارشناسی هرگز به دنبال پدر نیست؛ زیرا استعاره‌ی پدر را امر پسینی می‌داند نه امر پیشینی. هژمونی نیمایی در واقع نام پایان یک دوره است نه آغاز یک دوره. وقتی که عقل عمومی پذیرفت که گفتمان نیما، گفتمان مسلط شده است، نیما را پدر دانست. 

باور به هژمونی نیمایی در واقع نوعی فراموش کردن صداهای دیگر است که در برابر یا موازاتش جنگیده‌اند و حتی ادعای مدرن.تر از گفتمان نیما داشته‌اند. تاریخ با دیالکتیک به جلو می‌رود و هر رخدادی پر از صداهای سرکوب شده است. گفتمان نیمایی یک گفتمان بسیط نیست؛ این گفتمان حاصل نزاع‌های گفتمانی است که به پیروز یک گفتمان انجامید. بنابراین هژمونی نیمایی بدون اصرار و سماجت شاگردان نیما نمی‌توانست مسلط شود. 

تاریخ ادبیات با فرض اینکه نیما پدر شعر نو است تاریخ را یک بعدی نگاه کرده‌است. با چشم مرکب کاملا آشکار می شود که تلاش‌ها نیما تنها با تخاصم گفتمانی معنادار است و مفصل‌بندی نیمایی هرگز از فرجام مفصل‌بندی شعر نو نمی‌گوید. اگر فرض کنیم نیما پدر شعر نوی فارسی است ناچارا به این سوال ضد تاریخی می‌رسیم که چه کسانی از شعر نیما تخطی کرده‌اند؟ 

هژمونی نیمایی صرفا حاصل تلاشی فردی نیما نبود به همین دلیل شاملو نمی‌گذاشت برخی از شعرها نیما چاپ شود. میل گفتمانی هرگز میل فردی نیست؛ چرا که  هیچ گفتمانی به وسیله‌ی یک فرد رهبری نمی‌شود. چیز به نام تخطی از نیما وجود ندارد، مگر اینکه جزو قاعده‌ی گفتمان باشد. زیرا نه صدا نیما بسیط است و نه کوشش‌های دیگران بی‌فایده. بنابراین نقد ادبی باید در جستجوی صداهایی باشد که هژمونی نیما سرکوب شده است.

سینا جهاندیده
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان