کد خبر: ۲۸۱۸۷
تاریخ انتشار: ۲۱ آبان ۱۴۰۰ - ۱۰:۲۳-12 November 2021
مظاهر مصفا شاعر و استاد دانشگاه در سال ۱۳۱۱ در شهر اراک دیده به جهان گشوده است و در سن ۸۷ سالگی در هشتم آبان ماه سال ۹۸ دار فانی را وداع گفت.
مظاهر مصفا دارای مدرک تحصیلی دکترای ادبیات از دانشگاه تهران بود. استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران و دانشگاه آزاد در عصر ۸ آبان ماه سال ۱۳۹۸ در تهران دار فانی را وداع گفت. برادر بزرگتر ایشان آقای ابوالفضل صفا و خواهر وی خانم مصطفی از استادان زبان و ادبیات فارسی هستند.

فعالیتها و سوابق

ایشان دوران تحصیلات خود را در مدرسه حکیم نظامی قم آغاز کرده و دوران متوسطه را در مدرسه دارالفنون طی کرده و سپس در دانشسرای عالی به تحصیل در رشته ادبیات پرداخت و توانست این رشته را تا مدرک دکترا در دانشگاه تهران ادامه بدهد و پس از اتمام تحصیلات خود را به استخدام آموزش و پرورش درآمد و مدتی به عنوان رییس اداره فرهنگ قم مشغول به خدمت بود و چندی پیش هم به عنوان ریاست مدرسه عالی قضایی قم نیز فعالیت می‌کرد.

ازدواج مظاهر مصفا

وی  پدر علی مصفا بازیگر و پدر همسر لیلا حاتمی و امیربانو کریمی که استاد زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه تهران و دختر امیری فیروزکوهی شاعر معروف معاصر ازدواج کرد و حاصل این ازدواج چهار فرزند می باشد که همه جزء چهره های برجسته کشور می باشند.

امیربانو کریمی همسر مظاهر مصفا

خانم امیربانو کریمی استاد دانشگاه متولد سال ۱۳۱۰ در محله ای به نام سی‌ام تیر می باشد. ایشان به عنوان ریاست دانشگاه پردیس فارابی و همچنین دانشگاه تهران و به عنوان دبیر نیز فعالیت داشته است.

قصیده سرایی

ایشان به عنوان یکی از قصیده سرایان شاخص ایرانی بعد از استاد ملک الشعرای بهار لقب گرفته است تاکنون چند مجموعه شعر از ایشان به چاپ رسیده است که از جمله می‌توان به ده فریاد سی سخن پاسداران طوفان خشم نیز اشاره کرد. قصیده «هیچِ» او یکی از شعرهای اوست که غلامحسین یوسفی در کتاب چشمه روشن به بررسی آن پرداخته و صلاح الصاوی (شاعر و سخن سنج مصری) در کتاب العدمیّة فی شعر آن را ترجمه ، نقد و بررسی کرده است.

***

پیش نظرم زمین چو دریا
از خون ستاره موج می‌زد
صرعی‌صفتانه هر زمان سر
بر روی کناره موج می‌زد


آمد سخنی به گوشم از دور
موجی سرگرم های و هو بود
می‌گفت منم ز خود گسسته
آری از خود گسسته او بود


موج دگری ترانه سرداد
کز خویش برون شدن چنین است
خون بودن و خون نثار کردن
خون خوردن و خون شدن چنین است


می‌گفت کرانه با حبابی
سودای ز خود نرفتنت چیست
پرداخت حباب خانه و گفت
رفتم حاجت به گفتنت نیست


با آتش گفت خاک سنگین
گر آب نه باد بودم ای کاج
باد این بشنید و خاست از جای
پیچید به خویش و کرد معراج


نه باد نه موج نه حبابم
دردا که چو خاکم اوفتاده
چون مرغ شکسته‌بال خونین
بر خاک هلاکم اوفتاده


افسوس که در قمار هستی
هر دست که بود دست‌خون بود
هر کار که کردم از بد و نیک
از عقل نبود از جنون بود


دردا که درآمدم ز هر در
در شش‌دره‌ی غم اوفتادم
با دل گفتم که دست من گیر
دل گفت که من هم اوفتادم...


از منظومه‌ی «نسخه‌ی اقدم»


نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان