کد خبر: ۲۸۱۵۹
تاریخ انتشار: ۱۸ آبان ۱۴۰۰ - ۱۴:۳۹-09 November 2021
به بهانه‌ی در گرفتن بحث وجود نظام‌های فکری متناقض در اشعار حافظ، به بیان فرضیه‌ای که مدت‌ها است در ذهن‌ام شکل گرفته می‌پردازم.
ابتدا باید بگویم که این یک برداشت شخصی است که به‌واسطه‌ی سال‌ها مطالعه‌ی شعر حافظ -چه به صورت نیمه تخصصی و چه به صورت خوانش یک مخاطب عام- شکل گرفته است و به‌هیچ وجه نمی‌توانم مدعی قطعیت و علمی بودن آن باشم. از طرفی طرح این فرضیه در راستای تطهیر حافظ و بری دانستن وی از چندپارگی دست‌گاه فکری نیست و تنها برداشتی است که بر پایه‌ی پاره‌ای از مستندات و ارجاعات در شعر حافظ دست‌کم به‌لحاظ تلازم منطقی صحیح به‌نظر می‌رسد.

در این‌که شعر حافظ یکی از گنج‌ها و ذخایر بی‌نظیر ادب و هنر ایران زمین است، شکی نیست و در لطافت کلام و ظرافت بیان و استفاده‌ی استادانه‌ی او از صنایع ادبی نیز نمی‌توان هیچ تردیدی نمود، کما این‌که همه‌ی این‌ها نمی‌تواند دلیل بر رد نقد وجود اندیشه‌های فکری متضاد مستتر در شعر حافظ باشد.

دکتر محدثی و دیگران به‌درستی به وجود اندیشه‌های متناقض از قدری مشربی تا اراده‌گرایی در شعر حافظ پرداخته‌اند و دلیل آن را تشتت نظری و چندپارگی دست‌گاه فکری و اندیشه‌ای حافظ دانسته‌اند. اکنون من ضمن تایید قطعی وجود اندیشه‌های متناقض در اشعار حافظ، می‌کوشم از منظری دیگر به این تضاد بپردازم.

چنان‌چه با روی‌کردی انتقادی و با متر و معیار اندیشه، اشعار حافظ را کند و کاو نماییم، دست‌کم وجود دو اندیشه‌‌ی متضاد و متناقض تقدیرگرایی و اراده‌گرایی را نمی‌توان در شعر حافظ  نادیده گرفت. یک راه مواجهه با این تناقضات این است که دست‌گاه فکری حافظ را چندپاره بدانیم و وی را به‌خاطر عدم پی‌روی از یک مکتب اندیشه‌ای واحد مورد شماتت قرار دهیم. 

اگر بخواهیم حافظ را بری از اندیشه‌ی جبرگرایی بدانیم، خطای فاحشی است و اگر وی را هم‌زمان معتقد به تقدیرگرایی و اراده‌گرایی بدانیم، چندان معقول به‌نظر نمی‌رسد. همان‌طور که نمی‌توانیم خواستار آن باشیم که پاره‌ای از اشعار وی را نادیده گرفت و به بعضی دیگر توجه خاص نمود. 

بنده در مواجهه با اندیشه‌های متضاد و متناقض در شعر حافظ فرضیه‌ی "تحول پارادایم فکری" این شاعر را مطرح می‌نمایم و معتقدم می‌توان تصور نمود که حافظ دچار تشتت فکری و اندیشه‌ای نیست بل‌که با بررسی اشعار حافظ می‌توان این چنین هم استدلال نمود که وی در طول زندگی‌اش رفته رفته دست‌گاه فکری خود را تغییر داده و در فرایند تعمق و مداقه در طول گذران عمر، یک مهاجرت انفسی و یا اصطلاحاً سفر پارادایمی نموده است. اگر از این زاویه به اندیشه‌ی حافظ بنگریم، دیگر نمی‌توان به او خرده گرفت، بل‌که باید وی را مورد تحسین نیز قرار داد.

اکنون با توجه به مقدمه‌ی پیش گفته و با استناد به اشعار خود حافظ، بر آن‌ام که زندگی فکری و مشرب اندیشه‌ای وی را به سه دوره تقسیم نمایم.

اول : زندگی زیر یوغ تقدیر

اگر زمانه‌ای که حافظ در آن می‌زیسته را مطالعه نماییم، به‌وضوح در می‌یابیم که اندیشه‌ی مسلط آن دوران، اندیشه‌ی قدری مشربی است. این اندیشه بر سپهر فکری شاهان، ادبا، شاعران، دانش‌مندان و مردم هم‌عصر حافظ مستولی است. اندیشه‌ی تقدیرگرایانه را می‌توان در اشعار شعرای دیگر هم عصر حافظ مانند خواجوی کرمانی، سلمان ساوجی و خجندی نیز به‌وفور مشاهده نمود.

حافظ هم مانند هم‌عصران خویش در این فضای فکری زیست کرده و در برهه‌ای از عمر خویش قائل به این اندیشه  بوده و از ملازمان و مدافعان و مروجان آن نیز به شمار می‌آید. چنان‌که نقل می‌کنند، حافظ ار نظر کلامی اشعری مسلک است و نه تنها به ترویج تقدیرگرایی پرداخته بلکه در نفی اختیار نیز ید طولایی داشته است، تا آن‌جا که ابوالفضل مصفّا ادب‌پژوه و شاعر ایرانی، ادعا کرده است بيش از صد و بيست بيت در ديوان خواجه مي‌توان يافت كه در آن‌ها نفي اختيار به‌وضوح ديده مي‌شود.

به اختيار كه از اختيار بيرون است/ چگونه شاد شود اندرون غمگينم

می خور که عاشقی نه به کسب است و اختیار/ این موهبت رسید ز میراث فطرتم

 در این دوره‌ی زیست فکری، در شعر حافظ با انبوهی از تعابیر مسلم تقدیرگرایانه نظیر: تقدير، قسمت ازلي، قضاي آسمانی، قضا، صبغه الله، قلم صنع، نصيب ازل، حكم ازل، دايره‌ی قسمت و .... مواجه خواهیم شد.

در خرابات طريقت ما بهم منزل شويم/كاين چنين رفتست در عهد ازل تقدير ما

من جهد همي كنم قضا مي‌گويد / بيرون ز كفايت تو كاري دگر است

بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم / که من دل‌شده این ره نه به خود می‌پویم
در پس آینه طوطی صفتم داشته‌اند/ آن‌چه استاد ازل گفت بگو می‌گویم
من اگر خارم و گر گل چمن‌آرایی هست/ که از آن دست که او می‌کشدم می‌رویم

در این برهه به گفته‌ی دکتر مجید درگاهی، حجم اشعار اختيارگرايانه‌ی حافظ در برابر آن‌چه كه او در حمايت از اصالت جبر آورده است، به قدري اندك و ناچيز است كه ترديدي نمي‌گذارد كه وي از حاميان تز جبر بوده و براي انسان هيچ‌گونه قدرت يا اختياري حتي در تغيير دادن كوچك‌ترين موارد نامطلوب زندگي باور نمي‌داشته است.
(درگاهی محمود.(۱۳۷۳).مزاج دهر تبه شد. شعر و اندیشه حافظ در نگاهی به حافظ‌شناسی معاصر. تهران: موسسه‌ی فرهنگی و انتشاراتی ستارگان.)

دوم: دوران گذار 

حافظ نیز مانند هر انسان اهل اندیشه و مداقه‌ی دیگری، ممکن است در برهه‌ای از زیست فکری خویش در تمام آن‌چه که بنیان و مفروضات فکری‌اش بوده تشکیک نموده و با ذره‌بین شک در آن نگریسته باشد. در این مرحله هنوز حافظ با تردید و احتیاط سخن می‌گوید و به نظر برداشت نهایی را به مخاطب محول می‌نماید. این احتیاط شاید به دلیل تردید در درستی این شک بوده و شاید به خاطر فضای فکری حاکم بر زمانه‌ی او:

گر رنج پیش آید و گر راحت ای حکیم / نسبت مکن به غیر که این‌ها خدا کند

دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت / عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت

ابیات فوق  را گرچه هنوز می‌توان تقدیرگرایانه دانست، ولی با اندک تغییر و دقت در خوانش می‌توان معنای اختیار‌گرایانه و احترام به کنش‌گری فردی نیز برای آن‌ها قائل شد.

مهم‌ترین ویژگی شعر حافظ در این دوره، تزلزل جای‌گاه "تقدیر" در  نزد وی و لزوم کوچ به منزل‌گاه فکری دیگر است.

همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس/ که دراز است ره مقصد و من نوسفرم

تو کز سرای طبیعت نمی‌روی بیرون / کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد

در بیابان فنا گم شدن آخر تا کی / ره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم

کسی که از ره تقوا قدم برون ننهاد / به عزم میکده اکنون ره سفر دارد

فتنه می‌بارد از این سقف مقرنس برخیز / تا به میخانه پناه از همه آفات بریم


سوم: اعتقاد به اندیشه‌ی اراده‌گرا و احترام به کنش‌گری فردی

در این مرحله به‌نظر می‌رسد حافظ به کلی در افکار خود تجدید نظر نموده و در ساحل فکری و اندیشه‌ای جدیدی سکنا گزیده است. در این‌جا شاعر تماماً از اختیار و قدرت کنش‌گری فردی سخن می‌گوید و دیگر حتی اندکی قدرت بلامنازع چرخ گردون و ازل در شعرش به‌چشم نمی‌آید.

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم / فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

چرخ برهم زنم ار غیـــر مرادم گردد / من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم / از که می‌نالی و فریاد چرا می‌داری؟

خوش بود گر محک تجربه آید به میان / تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

چو مستـعد نظر نیستی وصــال مـجوی / که جام‌ جم نکــند سود وقـت بی‌بصری

گره ز دل بگشا و از سپهر یاد مکن / که فکر هیچ مهندس چنین گره نگشاد


نتیجه: 
با توجه به این ابیات و اشعار و خط سیر آن‌ها، می‌توان یک مهاجرت اندیشه‌ای از قدری مشربی تا اراد‌ه‌گرایی برای حافظ متصور شد. هم‌چنین می‌توان فرض نمود حافظ به این تغییر بسنده نکرده و این تحول پارادایمی را علناً اظهار و ابراز نموده و از آن‌جا که در آن زمان تنها رسانه‌ی در اختیار حافظ شعر بوده، امروزه می‌توانیم این ابراز را در شعر وی به‌وضوح ببینیم.

پ.ن:
همان‌طور که می‌دانیم یکی از شروط علمی و منطقی قلم‌داد نمودن یک فرضیه، ابطال‌پذیر بودن آن است. فرضیه‌ب مطرح شده دست‌کم از دو طریق قابل ابطال است:

اول: مشهور است تعدادی از اشعار مندرج در دیوان حافظ متعلق به خود او نیست. هر گاه اثبات گردد آن دسته از اشعار که واجد جهان‌بینی اراده‌گرایانه است از آن حافظ نبوده و متعلق به دیگری است، مسلماً این فرضیه باطل خواهد شد.

دوم: در ساخت این فرضیه، تقدم و تاخر زمانی برای اشعار در نظر گرفته شده است. یعنی فرض گرفته‌ایم که اشعاری که دارای اندیشه‌ی تقدیرگرایانه هستند، قبل از اشعاری سروده شده‌اند که اندیشه‌ی اراده‌گرایانه در آن‌ها دیده می‌شود. بدیهی است هر گاه اثبات شود تقدم و تاخر در سرودن هر یک از این اشعار آن‌چنان که فرض نموده‌ایم، نبوده است، قطعاً این فرضیه از حیز انتفاع ساقط می‌شود.

اسماعیل احمدپور



منبع: کانال زیر سقف آسمان
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان