کد خبر: ۲۸۰۷۰
تاریخ انتشار: ۰۹ آبان ۱۴۰۰ - ۱۱:۴۹-31 October 2021
یکی از پیچیده‌ترین شخصیتهای سیاسی تاریخ معاصر ایران است. رهبر سازمانی بود بنام «مجمع احیاء نفوس». ریاست فرقه دمکرات کرمان هم بود. در دوره چهارم نماینده مجلس شد و تا آخر عمر در تهران ماند.
در کرمان بدنیا آمد. پدرش، میرزا شهاب، از فعالین انجمنهای مخفی وابسته به لژ بیداری ایران بود. مظفر بعد از کلاس دهم به دارالفنون رفت، در ۱۸ سالگی با هزینه دولت برای تحصیل به فرانسه رفت و ۹ سال بعد به ایران برگشت. در فرانسه به همراه عیسی سپهبدی، رضاشاه را در مسند یک «دیکتاتور مصلح» می ستود و آتاتورک برایش محترم بود. از پیشرفت هیتلر خوشحال بود و به ترجمه کتاب درسی «تاریخ اروپا» اثر «آلبر ماله» از آنرو که نادرشاه را «قلدر شرقی» نامیده، معترض بود.

در ۲۷ سالگی به رم رفت تا در کنگره نمایندگان دانشجویان مشرقی اروپا که به دعوت موسولینی تشکیل شده بود، حضور یابد. ‏پایان نامه دکتری‌اش را نیمه تمام گذاشت و به ایران برگشت. در نامه به همسرش نوشت: «اگر دکتر صدیقی روی کار نیومده بود و دکتری من تصویب نشده بود،من مجبور بودم که معلم دبیرستان باشم و در دانشکده و دانشگاه راهی نداشتم». استاد دانشگاه شد و مدرس اخلاق و زیباشناسی! اواخر پاییز ۱۳۲۰ قاصدی از سوی سلیمان میرزا برایش پیامی اینگونه آورد:

«می خواهیم حزبی در ادامه حزب سوسیالیست راه اندازی کنیم، به باشگاه حزب تازه تاسیس ما بیا». سلیمان میرزا اسکندری دوستِ پدرش بود، با مرگ پدرش حتی یک پیام تسلیت هم نداد، بقایی نیز دعوتش را بی پاسخ گذاشت.

سالها بعد یکی از منتقدین جدی جریان چپ در ایران شد. بعد از سقوط و پس از شهریور ۱۳۲۰ وارد فعالیت های حزبی شد. در آغاز عضو حزب اتحاد ملی و هم حزبی فضل الله زاهدی شد که توسط سهام السلطان بیات(خواهرزاده مصدق) تاسیس شده بود. خزانه دار حزب بود. شعار حزب جالب بود: «همه برای حزب و حزب برای وطن»

مدتی بعد از این حزب جدا شد، به عضویت «حزب کار» مشرف الدوله نفیسی درآمد و در ارگان حزب(روزنامه پند) مقاله می نوشت. با تاسیس «حزب دمکرت ایران» توسط قوام، فعالیت های سیاسی اش جدی تر شد و به سرعت رشد کرد. شعبه حزب در کرمان تاسیس کرد. 

درسال ۱۳۲۶به عنوان کاندیدای حزب از کرمان به مجلس پانزدهم راه یافت. در مجلس نطقی تاریخی علیه دولت ساعد کرد. بعد از این نطق حسین مکی حامل نامه تشویق آمیزی از مصدوق برای او شد. در پاسخ  بقایی دست در دست مکی به خانه مصدق رفت. ‏هفته ی بعد مصدق به پیشنهاد مکی و اصرار بقایی مسئوولیت رهبری نهضت ملی شدن نفت را پذیرفت. مصدق مجددا وارد گود سیاست شد کمی بعد از آنکه نوشته بود: بازنشسته سیاسی دکتر محمد مصدق!

مصدق مورد علاقه بقایی بود. ضد چپ و مخالف توده ای ها بود. هر دو مخالف رزم آرا بودند و ‏نظام شاهی را مشروطه می خواستند!خیلی ها برای بقایی نقش سیاسیِ پیچیده ای متصور می شوند از «مهره آمریکا در عرصه سیاسی ایران» تا مؤتلف سازمان های مخفی اسرائیل!

از سالهای آغازین فعالیت سیاسی اش با سرلشکر حسن پاکروان (رئیس بعدی ساواک) و مادر فرانسوی اش، امینه پاکروان رابطه ای نزدیک داشت. عیسی سپهبدی و علی زُهَری هم در این حلقه بودند، حلقه ارتباط نزدیکی با سفارت فرانسه در تهران داشتند. عیسی سپهبدی از دوستان دوران فرانسه بقایی و احتمالاً عامل انتقال پیام های مرموز اوست.‌ 

با حمایت رضا حکمت(سردار فاخر) در اوایل ۱۳۲۶ دوره جدید «روزنامه شاهد» ارگان سیاسی اش را منتشر کرد. به سرعت یکی از چهره های سیاسی روز شد. در مجلس شانزدهم به عنوان نماینده دوم راهی مجلس شد. در زمان نخست وزیری سپهبد حاج علی رزم آرا، بقایی یکی از جدی ترین مخالفان سیاسی اش بود. ‏به همین دلیل دستگیر و به یک سال زندان محکوم شد، اما در دادگاه تجدیدنظر تبرئه شد. رزم آرا در اسنفد ۱۳۲۹ ترور شد و در طرح ملی شدن صنعت نفت، بقایی یکی از امضاء کنندگان بود و خود را به عنوان یکی از چهره های اصلی نهضت تبدیل نمود، او طی نطقی در مجلس گفت: ‏« {من}مراقب و محافظ دکتر مصدق پیشوای خودم که به ملت ایران و به ما بزرگترین درس فداکاری را داده {هستم}».

در ماجرای «خانه سدان» هم نقش آفرینی بقایی برجسته است. این ماجرا مربوط به اسناد شرکت نفت بود که در منزل سدان نماینده شرکت نفت در ایران کشف شد. او به همراه سرلشکر فضل الله زاهدی (رئیس شهربانی وقت) و جهانگیر تفضلی اسناد مزبور را کشف کردند و بخشی از آنها در روزنامه شاهد منتشر شدند.

امروزه اصالت همه یا بخشی از آن اسناد مورد تردید جدی است (از جمله توسط آبراهامیان). اسناد برای ایجاد تفرقه میان نیروهای ملی و ‏جدایی بقایی! در اسناد جاسوسی متین دفتری داماد مصدق کشف شده بود. بقایی ماجرا را به مصدق گفت اما چندی بعد در کاروان مصدق به لاهه متین دفتری همراه مصدق بود! بقایی زبان به انتقاد گشود! زمانی دیگر نیز در نقد مصدق نوشت:  سیاستمداریِ یک رهبر ملی در آن نیست که هر گونه راه حلی را رد کند و بالاخره خواهی نخواهی کنار رود و شخص انقلابی در مقابل امپریالیسم علاوه بر خشونت،گاه نیز به ملایمت رفتار باید بکند و این،شرط واقع بینی و سیاستمداری است. 

‏این ماجرا آغاز اختلاف با مصدق شد. عده ای آنرا به قدرت طلبی بقایی نسبت میدهند و بقایی به خودمحوری های مصدق! با این حال تا ماجرای سی تیر ۱۳۳۰ فاصله کامل از مصدق نگرفت! در فاصله کاشانی و مصدق،بقایی را بسیاری دخیل می دانند. ‏در برهه ای با خلیل ملکی ارتباط نزدیکی داشت. ملکی از رهبران حزب توده بود که در سال ۱۳۲۶ از آن انشعاب کرد.

پس از مدتی در اردیبهشت ۱۳۳۰ آن دو «حزب زحمتکشان ملت ایران» را تاسیس کردند. روزنامه شاهد ارگان حزب بود. این حزب تنها سازمان متشکل جبهه ملی ایران نیز بود و  تقابلش با حزب توده رخدادهای خشنی را ایجاد کرد. از اوایل ۱۳۳۱  مخالفت های بقایی با مصدق آشکار شد.بر همین مبنا در حزب دو دیدگاه پیرامون مصدق ایجاد شد. ملکی و هوادارانش همچنان معتقد به حمایت مصدق بودند ولی بقایی و طرفدارانش از قطع همکاری با دکتر مصدق دم می زدند. 

‏از ۲۶ تیرماه که شاه استعفای مصدق را پذیرفت و احمد قوام بجای او منصوب شد،مواضع بقایی علیه مصدق علنی شد. دیدار عیسی سپهبدی از طرف بقایی با قوام باعث اختلاف در حزب شد.بقایی برای فرار از پاسخگویی تمارض کرد و در بیمارستان بستری شد.اینگونه مسئله تا مهرماه به تعویق افتاد. 

در ۲۰ مهرماه که جلسه تشکیل شد، بقایی از پاسخگویی طفره رفته و با عصبانیت جلسه حزبی را ترک کرد و متعاقباً از حزب استعفا داد. ۲ روز بعد هوادارانش به دفتر حزب ریختند،طرفداران ملکی را ضرب و شتم کردند و طی جلسه ای ۱۲ نفر از اعضای حزب را اخراج کردند. ‏بقایی در روزنامه اش علت اخراج ملکی را کمونیست بودن او ذکر کرد.حزب به دو گروه منشعب شد: حزب زحمتکشان ملت ایران به رهبری بقایی و حزب زحمتکشان ملت ایران(نیروی سوم) به رهبری خلیل ملکی.

در چرخه‌ی رفت و آمد مصدق و قوام، بقایی خود می گوید: {با آقای زهری} فکر کردیم دیدیم. ‏غیر از دکتر مصدق هیچ اسم دیگری وجود ندارد، چون خارج از نهضت که نمی توانست باشد، توی نهضت هم باشد شایگان می گفت من، معظمی هم می گفت من، الی آخر. بالاخره همان جا با آقای زهری توافق کردیم. من برداشتم نوشتم که امضاء کنندگان ذیل متعهد می شویم که هیچ کس دیگری را برای نخست وزیری ‏جز جناب آقای دکتر مصدق مناسب نمی دانیم. آن هم در موقعی که صد در صد مخالف مصدق شده بودم.» 

 در مجلس هم طرحی که دستور مصادره تمام اموال قوام را صادر می کرد به پیشنهاد او تصویب شده بود. مصدق اما پنهانی به قوام کمک می کرد. مخالف قانون «تامین امنیت اجتماعی» مصدق بود. تصویب آنرا به منزله دفاع از دیکتاتوری می دانست و مصدق را به «الکساندر دوبچک» تشبیه کرد  

در ماجرای ۹ اسفند ۱۳۳۱ (قصد شاه برای سفر به خارج از کشور و قتل مصدق) بقایی از شاه حمایت کرد و افرادش در حمله به خانه مصدق مشارکت داشتند. در اوایل اردیبهشت ۱۳۳۲، سرتیپ محمود افشارطوس(رئیس شهربانی دولت مصدق) ربوده شد و جسدش ۶ روز بعد در تپه های لشکرک پیدا شد. بقایی و زاهدی در قتل دست داشتند(بقایی به سودایِ نخست وزیری مشارکت داشت) و ظاهراً تصمیمات در خانه بقایی اتخاد شدند. 

وزارت دادگستری از مجلس تقاضای سلب مصونیت پارلمانی بقایی را کرد. بقایی و علی زُهَری نماینده مجلس هفدهم در مجلس متحصن شدند. شمس قنات آبادی نیز با جنجال مانع سلب مصونیت او شد و علی زهری دولت را استیضاح کرد. مصدق هم از اکثریت مجلس هفدهم که هوادار دولت بودند، خواست استعفا بدهند و ‏سپس با برگزاری رفراندوم آنرا منحل کرد. در ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ بقایی زندان شد و تا سقوط مصدق در زندان بود.

در ماجرای مرداد نیز نیروهای بقایی در زمره کسانی بودند که به خانه مصدق حمله کردند. در عملیات ، فعل بودند و نشریات بعد از جریان ، بقایی را یکی از رهبران «قیام ملی» ‏علیه مصدق عنوان کردند. پس از مرداد نیز می خواست که همکاران دولت سابق و توده ای ها به شدیدترین وضعی مجازات شوند.

طرفدارانش در کرمان سرگرد سخایی(رئیس شهربانی کرمان) را به شکل فجیعی کشتند. بقایی در یک سخنرانی در کرمان گفت: دست آن کسی که سخایی را به قتل رسانیده، می‌بوسد. جالب اینکه قبلاً زاهدی را انگلیسی و رزم آرا را وابسته به بیگانه می دانست با دولتِ برآمده  انگلیسی-آمریکایی همراهی کرد.

بقایی تصور می کرد، زاهدی دولت گذار است و خودش نخست وزیر می شود! او جاه طلبیِ بیمارگونه ای داشت! و به نظر آمریکایی ها فردِ «متلون، زیرک و هوچی» است. 
دلیلی که به او اعتماد نکردند! مناصبی نصیبش نشد و بر همین اساس علیه زاهدی صحبت کرد!«می خواهم به این دولت نشان دهم که ایران صاحب دارد و نمی گذارم شما آنرا تسلیم انگلیس نمایید» مزدش را در همراهی با کودتاگران گرفت و زاهدی به زاهدان تبعدیش کرد!

‏مدتی در اراک و سپس به کرمان برگشت. در سال ۱۳۳۹ بواسطه شمس پهلوی با شاه ملاقات کرد و اجازه شرکت در انتخابات را گرفت. سازمان نگهبانان آزادی را تجدید بنا کرد و از کرمان نامزد نمایندگی مجلس بیستم شد! دکتر اقبالِ نخست وزیر اینقدر در انتخابات دست برد که ناچاراً شاه آن را منحل کرد. 

‏بقایی علیه دولت وقت بیانیه صادر کرد و دستگیر شد. دردادگاه علیه مصدق حرف می زد و مدعی بود که چند بار تاج و تخت را نجات داد. اوج هنر سیاسی اش مربوط به سالهای اواخر دهه ۱۳۲۰ شمسی و نیمه اول ده ۱۳۳۰ است. بعد از مرداد که خود از کارگزارانش بود به شخصیت دست چندم تبدیل شد و ‏از آغاز دهه ۱۳۴۰ شمسی به یک سیاستمدار بازنشسته تبدیل شد.

بعد از انقلاب ۵۷ کسی مانند دکتر سید حسن آیت از پیروان او بود. آیت در سال ۱۳۴۲ نامه ۹۴ صفحه ای به او نوشته بود و او را «رهبر ارجمند» خطاب می کرد. با وجودیکه بقایی، آیت را حزب اخراج کرد،از میزان ارادتش به بقایی کم نشد. خیلی ها حرکات و منش آیت را منبعث از همین امر می دانند. یدالله سحابی از چهره های ملی – مذهبی در مورد او می گوید:

«عده ای معتقدند که او {مظفر بقایی} از آغاز با انگلیسی ها سروسری داشته است. ولی من با وجود اینکه حسِ قدرت طلب و ناسازگاری او با دیگر ملیون را نفی نمی کنم، اما می دانستم که اقدامات و مقالات و سخنرانی های او در جهت منافع ملی و علیه انگلیسی ها بود و در سالهای ۲۸ تا ۳۱  او به عنوان یک مبارز ملی خوش درخشید، اما بعدها راه دیگری در پیش گرفت که به نفع بیگانه تمام شد و بازیگری های سیاسی زیادی در پشت پرده، پس از انقلاب از او مشاهده گردید.
حرف و حدیث در مورد او زیاد است، بقایی را مردی «شگفت انگیز» خوانده اند. موافقان و مخالفانش از شخصیت او افسانه ساخته اند. عده ای او را کاریزماتیک و دیگرانی خائن و مهره آمریکا و انگلیس در شطرنج سیاسی ایران!

با قوام ردای سیاسی پوشید و در چشم بهم زدنی رهایش کرد. ‏با مصدق هم همین کار را کرد. همنشین زاهدیِ  شد اما با انگلیسی خواندنش از او جدا شد و سر از تبعید درآورد! تا اواخر دهه ۳۰ شمسی دم فرو بست و  دوباره با امینی نخست وزیر ظاهر شد! انقلاب که شد به سودای نخست وزیری با آن همراه شد و سپس در نطقی استعفای سیاسی داد!

بعد از سفر به آمریکا و دیدار با ارفع زاده دستگیر و راهی زندان شد و مرگش نیز سرشار از ناگفته هاست! مخالفانش اکثراً چهره های ملی-مذهبی و جناح چپ جمهوری اسلامی هستند. آمریکایی ها هم معتقد بودند که :«شکی نیست که دکتر بقایی شدیداً جاه طلب است و بیشتر ناظران آمریکایی احساس می کنند. او از هر فرصتی برای پیشبرد مقاصد خود جهت یک زندگی سیاسی استفاده خواهد کرد»

حامیانش اما با قدرت از او حمایت می کنند البته جوابی به چرایی گسستن از مصدق و جشن ۲۸ مرداد ندارند! نمی گویند اگر مصدق را رها کرد چرا به زاهدی پیوست!؟

‏بقایی سیاستمدارِ هزار چهره تاریخ معاصر است، او همانقدر که همنشین اهل نظر مانند خلیل ملکی، صادق هدایت، جلال آل احمد و احمد فردید بود با عوامل خیابانی مانند احمد عشقی، حبیب سیاه و امیر موبور هم دمخور بود!

او بنایِ برچیدن سلطنت را هم نداشت و بر همین اساس هیچ گاه رابطه اش را ‏با محمدرضاشاه پهلوی نگسست، در آخرین ماهها هم به او و فرح گفته بود شما همه درها را به روی خود بسته اید و چشم انتظاری به بختیار هم نداشته باشید. با این وجود با انقلابیون هم همراهی نکرد. اما انقلاب که پیروز شد چشم به انتظار کهنه اش داشت؛ نخست وزیری!

‏برای نیل به مناصب بالا در همه عمر ناکام ماند، زمستان ۵۸ دم از «وصیت نامه سیاسی» خویش زد. اما در سال ۱۳۶۶ به اتهام ارتباط با سازمان های جاسوسی و توطئه علیه جمهوری اسلامی راهی زندان شد. او سیاستمداری بود که کمتر ثبات داشت؛ با همگان بود و از همگان برید! تراژدیِ بی قراریِ سیاسی ‏و تردستی هایش از او شخصیتی افسانه ای ساخت، از چهره ای ملی تا جاسوس بیگانگان! شاید بتوان در موردش گفت: بزرگترین اپورتینیست ناکام تاریخ معاصر!


‏منابع: 
دکتر مظفر بقایی / مردِ شگفت انگیز تاریخ معاصر/ به کوشش قائم موسوی 
خاطرات دکتر مظفر بقایی // حبیب لاجوردی مقدمه و ویرایش: محمد طلوعی
دکتر مظفر بقایی / حسین آبادیان 
 چه کسی منحرف شد: دکتر مصدق یا دکتر بقائی؟ // مدافعات دکتر بقائی در دادگاه تجدید نظر 
‏بحران دمکراسی در‌ ایران // فخر الدین عظیمی 
سپهبد فضل الله زاهدی / هوشنگ نهاوندی 
فضل الله زاهدی / ابراهیم صفائی
زندگی سیاسی رزم آرا/ جعفر مهدی نیا
درس ۲۸ مرداد / خلیل ملکی 
با مصدق و دکتر فاطمی / ناصر نجمی 
دکتر فاطمی / رمضان علی خسروی
تاریخ معاصر ایران / پیتر آوری 


samuel

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان