کد خبر: ۲۸۰۵۸
تاریخ انتشار: ۰۸ آبان ۱۴۰۰ - ۱۱:۰۱-30 October 2021
وقتی یک ایرانی به لحن حرف زدن و طرز تلفظ واژگان یک افغانی یا تاجیک توجه می‌کند و این توجه گاهی «با لبخندی» همراه است، چه چیزی را احساس می‌کند؟
فهم این لبخند می‌تواند ما را در فهم یک ایدئولوژی که پنهان عمل می‌کند، یاری دهد. آنگاه شاید بفهمیم که ایرانیان چرا «رخداد پنجشیر» را به مثابه‌ی حماسه می‌بینند و چرا پسر شاه مسعود را چنین عاشقانه توصیف می‌کنند. 

عشقی که می‌تواند از رابطه‌ی زیبایی‌شناسی، ایدئولوژی و اعتراض پنهان، سخن بگوید. وقتی یک افغانی به فارسی سخن می‌گوید یعنی یک تصویر باستانی در ذهن ایرانی شکل می‌گیرد؟  آیا می‌توان آرکائیسم را نوعی احساس دانست؟ آیا این احساس همان احساس معصومیتی است که از دست رفته است یا این احساس از عظمت گذشته‌ای می‌گوید که ناپدید شده است؟ آیا هر میراثی که دوران تحول خود را دنبال نکرده است، می‌تواند برای کسانی که گذشته‌ی خود را دگرگون کرده‌اند منشأ حسرت باشد؟ 

آیا زبان افغانی و تاجیک به حقیقت زبان فارسی نزدیک‌تر است یا اینکه زبان فارسی رایج در ایران با توجه به آثار فراوان علمی و ادبی- هنری و همچنین تحولات بنیادین در علوم انسانی زبان پیچیده‌تری شده است و ایرانیان، اکنون در زبان افغانی و تاجیک  کودکی  زبان فارسی را می‌بیند؟

صادق هدایت معتقد بود که نژاد ایرانی خلوص آغازین خود را از دست داده است؟ به همین دلیل با «استعاره‌ی تجاوز» از ناسیونالیسم دفاع می‌کرد. و البته همیشه «استعاره‌ی تجاوز» در ناسیونالیسم فعال است‌. آیا به زبان فارسی تجاوز شده است یا اینکه همبستری این زبان با فرهنگ‌ها و زبان‌های مختلف از تاریخ پر طول و عرضش می‌گوید؟ اینکه همه‌ی زبان‌ها چنین سرنوشتی دارند و هیچ چیز جهان نباید خالص باشد؟  جستجوی خلوص، بازی با استعاره‌های فاشیسم است. 

سره‌نویسان نیز معمولا  با استعاره‌ی تجاوز  مواجه‌اند. به همین دلیل دچار بیماری وسواس شده‌اند. سره‌نویس می‌خواهد زبان و خط را به «حالت بی‌غلط » درآورد. او تحول را دور شدن از اصالت تعریف می‌کند. او یک نژادپرست است که می‌خواهد از طریق کلمه، نژاد آلوده شده ایرانی را اصلاح کند. 

همه این حرفها مقدمه‌ای بود تا به این سوالات برسم. چگونه نثر هزار سال پیش فارسی جهت گیری خود را تغییر می‌دهد و برای انسان معاصر به مثابه‌ی «شعر منثور» دریافت می‌شود؟ ایرانیان معمولا از نثر قابوسنامه، تاریخ بلعمی و تاریخ بیهقی لذت می‌برند. این لذت زیبایی‌شناختی ریشه در چه اصلی دارد؟ آیا این لذت همان درک نوعی معصومیت و خلوص نژادی است؟

 مولوی در مثنوی داستان مرد عجمی را می‌آورد که به گفتگو ساده دو عرب گوش می‌دهد. چون عربی نمی‌داند و از سویی زبان عربی را سراسر مقدس می‌فهمد، فکر می‌کند آنها دعا می‌خوانند. مولوی نتیجه می‌گیرد احساس آن  عجمی از سر اخلاص بود. آیا احساس ما به نثر بیهقی از اخلاص ما به زبان فارسی می‌آید یا اینکه ذاتا نثر قرن پنجم از حقیقت زبان فارسی می‌گوید؟ این سوال، سوال بسیار پیچیده است. چرا استعمار بریتانیا برای شناخت هند تاریخ بیهقی را کشف می‌کند؟ چرا تاریخ بیهقی در عصر جلال‌الدین اکبر به فراوانی تکثیر می‌شود؟ چرا ایران ناسیونالیسم در نثر بیهقی روح ایران واقعی را می‌بیند؟ آیا ما به همان شکل که رخداد پنجشیر را حماسه می‌دانیم و پسر شاه مسعود را معشوق‌وار می‌نوازیم به همان شکل به تاریخ بیهقی نگاه نکرده‌ایم؟ آیا ما به همان شکل که به لهجه یک افغانی لبخند می‌زنیم محو لحن ابوالفضل بیهقی نشده‌ایم؟ آیا می‌توان گفت احساس آرکائیک یک احساس پیچیده است که ما را به جهان تجاوز نشده‌ و معصوم می‌رساند؟ آیا در نثر بیهقی معصومیت از دست رفته‌ی زبان فارسی به مثابه‌ی یک استعاره می‌درخشد؟ آیا ایران مدرن در جستجوی زبانی آرمان‌شهری در تاریخ بیهقی است؟ آیا ابوالفضل بیهقی ژن بکر زبان فارسی را  قبل از آلوده شدن در تاریخش ذخیره کرده است؟


سینا جهاندیده
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان