کد خبر: ۲۷۹۸۶
تاریخ انتشار: ۰۳ آبان ۱۴۰۰ - ۱۱:۱۵-25 October 2021
70 سال پيش درچنين روزهايي جهان در آستانه يک جنگ خانمانسوز قرارگرفت که شعله هاي آن دامان ايران را هم گرفت. ايجاد اين جنگ و عملکرد رضاشاه در برابر آن تجربه بزرگي براي ملت ماست که بازخواني آن مفيد خواهد بود.
در 31 آگوست 1939، هيتلر فرمان شماره يک آغاز جنگ جهاني دوم را صادر کرد. در اين فرمان تاريخ حمله به لهستان اول سپتامبر ساعت 45/4 بامداد تعيين شده بود؛ جنگي که با بر جاي گذاشتن 50 ميليون کشته و ميليون ها نفر معلول، خونين ترين جنگ تاريخ بشر است.

در 11 شهريور 1318 يعني درست يک روز پس از آغاز جنگ در اروپا، دولت ايران بيانيه يي به اين شرح منتشر کرد؛ در اين موقع که متاسفانه جنگ در اروپا مشتعل شده است، دولت شاهنشاهي ايران به موجب اين بيانيه تصميم خود را به اطلاع عموم مي رساند که در اين کارزار بي طرف مانده و بي طرفي خود را محفوظ خواهد داشت.

حال قبل از اينکه به ابعاد اين بيانيه و پيامد هاي آن بپردازيم، لازم است با واژه بي طرف و خصوصاً استراتژي بي طرفي در روابط بين الملل بيشتر آشنا شويم.

استراتژي بي طرفي

بر اساس يک تعريف سنتي، دولت بي طرف، دولتي است که استقلال سياسي و تماميت ارضي آن بر اساس يک توافق دسته جمعي توسط قدرت هاي بزرگ تضمين شده باشد، مشروط بر اينکه دولت مزبور از نيروي نظامي خود، مگر در حالتي که جنبه تدافعي داشته باشد، عليه ديگران استفاده نکند.

دولت بي طرف نبايد به اتحاديه هاي نظامي بپيوندد و نيز نبايد پايگاه هاي نظامي در اختيار ديگران قرار دهد. بي طرفي به اشکال گوناگون تقسيم مي شود که عبارتند از1- بي طرفي حقوقي 2- بي طرفي سنتي 3- بي طرفي موقت 4- بي طرفي پايدار 5- بي طرفي مثبت 6- بي طرفي منفي.

که البته بي طرفي که از جانب دولت شاهنشاهي ايران اعلام شد، بي طرفي موقتي است. اين نوع بي طرفي معمولاً در دوران جنگ و به منظور جلوگيري از گسترش آن به کشور هاي همجوار اتخاذ مي شود. بنابر موازين بين المللي، دولتي که اعلام بي طرفي مي کند، سعي دارد خود را از صحنه نبرد کنار بکشد و دول در حال جنگ هم موظف هستند بي طرفي کشور مزبور را محترم شمرند، البته محدوديت هايي هم شامل دولتي که اعلام بي طرفي کرده است، مي شود. مثل خودداري از هرگونه کمک به طرف هاي درگير و همچنين رفتار يکسان و برابر با متخاصمان. طبق مواد 2 و 6 قرارداد لاهه، مورخ 18 اکتبر 1907 کشور هاي بي طرف حق ندارند در سرزمين خود اسلحه و مهمات انبار کنند و به تقويت نيروي نظامي خود بپردازند.

رفتار رضاخان با پديده جنگ جهاني دوم را به دو بخش تقسيم مي کنيم؛ بخش اول از ابتداي شروع جنگ تا حمله آلمان به شوروي، و بخش دوم بعد از حمله هيتلر به شوروي تا پايان که منجر به کناره گيري رضاخان از قدرت نيز مي شود. در فاصله شهريور 1318 تا شهريور 1320 دولت ايران مي کوشد اصول بي طرفي را کاملاً رعايت کند و در ديدار هاي مکرر سفيران و وزراي خارجه کشور هاي درگير هم اين مساله را به اطلاع آنان مي رساند.

در اينکه اصلاً رضاخان مي دانسته بي طرفي يعني چه، يا اينکه بي طرفي را به درستي اجرا کرده و همين طور سياست رضاخان در برابر سير حوادث درست بوده يا خير اختلاف نظر زيادي وجود دارد. برخي معتقدند اصلاً فرقي نمي کرد که رضاخان چه استراتژي را اتخاذ مي کرد، چرا که متفقين در هر صورت به ايران حمله مي کردند، از آن طرف برخي ديگر بر اين اعتقادند که اگر رضاخان به جاي تعلل در اخراج کارشناسان آلماني هر چه سريع تر به ماىموريت آنان در ايران خاتمه مي بخشيد و راه هاي ارتباطي ايران را جهت انتقال مواد غذايي و مهمات، به شوروي، در اختيار متفقين قرار مي داد شايد حوادث به شکل ديگري رقم مي خورد.

نظريات گوناگوني پيرامون اين قضيه وجود دارد، که برخي از آنها به شرح زير است. براي مثال رضاشاه در ملاقاتي که در دوم آذر 1318 با سر جان سيمور وزير مختار انگليس در تهران به عمل آورد، دليل بي طرفي ايران را چنين توجيه مي کند؛ ايران نه به آن اندازه قدرتمند است که بتواند در جنگ شرکت کند و نه به آن حد ضعيف، که اجازه دهد حقوقش پايمال شود، بنابراين رويه بي طرفي براي ايران ضرورت دارد و براي قدرت هاي متخاصم نيز ارزشمند است. از طرفي رضاخان در مورد سياست بي طرفي در چهار آبان 1318 خطاب به نمايندگان مجلس شوراي ملي مي گويد؛ «سياست بي طرفي ايران ناشي از شرايط جنگ است و احياناً براي دفاع از آن هنگام اضطراري لازم است که ما از لحاظ نظامي قوي و قدرتمند باشيم.» (موردي که شايد با مواد 2 و 6 قرارداد لاهه همخواني نداشته باشد و خلاف اصول بي طرفي باشد.)

در اينکه مردم ايران آن روز به شدت علاقه مند به شکست شوروي و انگلستان و همچنين پيروزي رايش و برتري نژاد آريايي بودند، تقريباً هيچ شکي وجود ندارد، چرا که ستم ها و جفا هاي بي شماري که دولتين روس و انگليس به مردم ايران کرده بودند شهره خاص و عام بود و نفرت شديدي در دل مردم نسبت به دول فوق الذکر وجود داشت. اما نظر سياستمداران و دولتمردان شايد به وضوح اين نبوده باشد و شايد به مرور زمان و با حدوث اتفاقات جديد دستخوش تغيير شده باشد، چرا که در برهه يي از زمان زمزمه هايي مبني بر فروش ايران به شوروي از طرف هيتلر در ازاي بالکان شنيده مي شد که به شدت باعث نگراني ايران شد و سران ايران هم اين نگراني را به اطلاع آلمان رساندند هر چند آلمان قوياً اين مساله را تکذيب مي کند و هيتلر در تماس تلفني با رضاشاه به او اطمينان خاطر مي دهد که آلمان در کنار ايران است و رضاشاه را دعوت به مقاومت در مقابل متفقين و حفظ سياست بي طرفي مي کند، چرا که به زعم هيتلر پيروزي نژاد آريايي نزديک است.

البته آن طور که از شواهد و قرائن پيداست شوروي اين معامله (ايران به جاي بالکان) را قبول نمي کند و دلايل زيادي جهت رد اين پيشنهاد وجود داشته است.

1- شوروي از قدرت نظامي ايران مي ترسيده و گمان مي برده رضاخان، نيروي نظامي منظم و قدرتمندي ساخته است که جدال با آن کار چندان ساده يي نخواهد بود. (در تاييد اين مطلب لازم به ذکر است که بعد از حمله هيتلر به شوروي و اتحاد انگلستان و شوروي، چرچيل انتقال مهمات به شوروي از راه ايران را پيشنهاد مي کند که استالين در ابتدا قبول نمي کند و ترس خود را از درگير شدن با ايران به وضوح اعلام مي کند، اما چرچيل به وي اطمينان خاطر مي دهد که مقاومتي از طرف نيرو هاي ايراني در کار نخواهد بود و ارتش ايران ضعيف تر از آن است که در مقابل نيرو هاي متحد انگلستان و شوروي ياراي مقابله داشته باشد.)

2- شوروي حمله به ايران را قرار گرفتن در مقابل منافع انگلستان مي دانست و ترجيح مي داد با بريتانيا درگير نشود.

مقدمات حمله به ايران

همان طور که قبلاً ذکر شد، انگلستان از ابتدا نسبت به فعاليت کارشناسان و مستشاران آلماني حساسيت داشت. اما شوروي در ابتداي امر مشکلي با حضور مستشاران آلماني در ايران نداشت، چرا که آلمان متحد شوروي بود و طبعاً اختلاف نظر چنداني بين اين دو کشور وجود نداشت. اما پس از حمله آلمان به شوروي، بازي به شکل ديگري رقم خورد و شوروي که انتظار چنين حمله يي از سوي آلمان را نداشت، بلافاصله با انگلستان همنوا شد و خواستار اخراج هر چه سريع تر کارشناسان آلماني از ايران شد.

چرچيل هم در اقدامي زيرکانه، دست دوستي خود را به سمت استالين دراز کرد و اعلام کرد بدون توجه به اختلافات عميق و ريشه يي، اکنون زمان کمک و همکاري با شوروي است. استالين هم به گرمي دست درازشده بريتانيا را مي فشارد و از اين لحظه به بعد منافع انگلستان و شوروي و در ادامه امريکا به طور قابل ملاحظه يي با هم هماهنگ و مشترک مي شود.

بعد از پيشنهاد چرچيل دولتين شوروي و انگلستان، فشار هماهنگ خود را به ايران افزايش دادند. با بررسي هاي متعددي که انجام شد، چرچيل و استالين به اين نتيجه رسيدند که بهترين راه کمک رساني به شوروي، راه هاي ايران و درياي خزر است. انگليسي ها معتقد بودند راه آهن تازه تاسيس ايران روش مناسب و امني جهت انتقال مهمات و همچنين مايحتاج شوروي از جنوب به شمال ايران است و از آنجا هم از راه درياي خزر اسلحه و مهمات مورد نياز شوروي را به آنها برسانند.

در ابتدا بين چرچيل و استالين اختلاف نظر وجود داشت، چرا که استالين (همان طور که قبلاً هم ذکر شد) معتقد بود با توجه به درگيري شوروي در جبهه غرب با هيتلر، به صلاح نيست که در جنوب هم با ايران درگير شود، آن هم ايراني که به زعم استالين داراي ارتش نيرومند و منظمي بود. اما انگلستان به استالين اطمينان مي دهد که ارتش ايران استحکام لازم را ندارد و با کوچک ترين حمله از هم پاشيده خواهد شد.

به اين ترتيب در 26 تير در مورد حمله و اشغال ايران از شمال و جنوب بين دولتين بريتانيا و شوروي توافق حاصل شد.

در 27 تير شوروي و انگلستان دو يادداشت مشابه تسليم ايران کرده و از فعاليت هاي کارشناسان آلماني در ايران اظهار نگراني مي کنند و خروج آنان از ايران را خواستار مي شوند. راجع به فعاليت کارشناسان آلماني در ايران ذکر اين نکته ضروري است که در آن زمان آلمان ها تقريباً بر تمام فعاليت هاي صنعتي ما نظارت داشتند و حتي بسياري از صنايع تازه تاسيس در ايران آن روز به واسطه حضور آنان راه اندازي شده بود و ختم کلام اينکه اخراج آنان از ايران سبب فلج شدن صنعت ايران مي شد.

ايران در پاسخ هشدار اول شوروي و انگلستان چنين پاسخ داد؛ حضور آنان براي پيشبرد صنايع ايران ضروري است و نمي توان به زودي براي آنان جانشيني پيدا کرد، از آن گذشته تعداد اين کارشناسان و مستشاران آنقدر زياد نيست که دولت نتواند بر رفتار آنان نظارت کند و دولت ايران تمامي حرکات و اعمال آنان را زير ذره بين دارد و نگراني دول شوروي و انگلستان بيهوده است.

در 25 مرداد دومين يادداشت متفقين به ايران واصل شد که حاوي اين پيام بود که پاسخ ايران را قانع کننده ندانسته بود و مجدداً اخراج کليه اتباع آلماني مقيم ايران را خواستار شدند. در اين شرايط، رضاشاه سياست دفع الوقت را در پيش گرفت، که درباره عاقلانه بودن يا نبودن اين استراتژي اختلاف نظر زيادي وجود دارد. گفته مي شود آنتوني آيدن وزير امور خارجه وقت انگلستان در ضيافتي که در لندن برگزار مي شود و محمدعلي مقدم وزير مختار وقت ايران در انگلستان هم در اين ضيافت حضور دارد به او مي فهماند که اگر ايران راه هاي خود را جهت حمل اسلحه و مهمات به روسيه، در اختيار متفقين قرار دهد، خود را از عواقب خطرناکي که دامن ايران را خواهد گرفت، نجات خواهد داد. از طرفي در آن زمان قدرت هيتلر و پيروزي هاي پي در پي او همه را تحت تاثير قرار داده بود و تقريباً هر تحليلگري شکست شوروي و پيروزي آلمان بر تمام جهان را امري بديهي مي دانست.ايران و ايراني ها هم از اين امر مستثني نبودند و حتي اميدوار به پيروزي آلمان بودند، چرا که معتقد بودند هيتلر ما را از شر شياطين سرخ بلشوويک و همچنين دشمنان تمدن بشري (انگلستان) رها خواهد ساخت.

اشغال ايران

سحرگاه سوم شهريور 1320 درست 11 روز پس از انتشار منشور آتلانتيک که طي آن چرچيل و روزولت آزادي و استقلال و حق تعيين سرنوشت را براي کليه ملت هاي جهان به رسميت شناخته بودند، کشور بي طرف ايران از شمال و جنوب و غرب مورد تهاجم شوروي و بريتانيا قرار گرفت. پس از حمله متفقين به ايران سير اتفاقات و تصميم گيري ها به اشکال مختلفي بوده است، در ابتدا نيرو هاي ارتش سعي مي کنند در برابر حملات دشمن مقاومت کنند، اما به سرعت مشخص مي شود پيش بيني هاي چرچيل درست از آب درآمده و نيروي نظامي ايران ضعيف تر از آن است که بتواند مقابل ارتش هاي قدرتمند شوروي و انگلستان قدعلم کند. در کاخ سلطنتي هم جلسات متعددي برگزار مي شود تا استراتژي ايران در مقابل اين حملات تعيين شود. رضاخان ابتدا به روزولت رئيس جمهور وقت امريکا تلگراف مي زند و خواستار ميانجيگري امريکا و دفاع از حقوق ايران به عنوان يک کشور بي طرف مي شود و از وي مي خواهد مانع از ادامه حملات متفقين به ايران شود، اما روزولت که احتمالاً از قبل در جريان اين حمله قرار داشته، پاسخ مشخصي به رضاخان نمي دهد.

در مذاکرات با متفقين پس از حمله به ايران، آنها ديگر، تنها به اخراج اتباع آلماني رضايت نمي دهند و خواستار تحويل دادن کليه آنها به دول روس و انگليس مي شوند که رضاخان قبول نمي کند و باز هم سياست دفع الوقت را در پيش مي گيرد.

رضاخان در جلسات با هيات وزيران اعلام مي دارد مشکل متفقين با شخص من است و من براي پايداري سلسله پهلوي، بايد به نفع وليعهد از سلطنت کنار بروم. منصور نخست وزير وقت از وي مي خواهد اعليحضرت را از اين تصميم خود صرف نظر کنند و ملت و دولت را از نعمت وجود خودشان محروم نسازند. وي بيان مي دارد به جاي استعفاي اعليحضرت، دولت استعفا دهد و با روي کار آمدن دولتي که مورد وثوق متفقين علي الخصوص انگلستان باشد، حملات به ايران متوقف خواهد شد. در نهايت کابينه منصور استعفا مي دهد و دست تقدير و سرنوشت اين گونه رقم مي زند روزگار را؛ رضاخاني که سال هاي سال فروغي (که خود از عوامل مهم به قدرت رسيدن رضاخان بود) را خانه نشين کرده بود، به کمک او محتاج شده و دست ياري به سوي او دراز کرد. فروغي ابتدا با گفتن اينکه فکر نمي کنيد کمي دير شده باشد ناراحتي خود را ابراز مي دارد ولي در نهايت قبول مسووليت مي کند. رضاخان به توصيه فروغي، دستور منع مقابله با متفقين را مي دهد و ارتشي که رضاشاه کبير آن همه به آن مي نازيد تنها پس از سه روز مقاومت، دست از مقابله با متفقين برمي دارد.

سپس فروغي به رضاخان توصيه مي کند بقاي سلطنت خاندان پهلوي در کناره گيري قدرت از سوي رضاشاه به نفع وليعهد است. پس از پيشروي هاي روزافزون متفقين در خاک ايران رضاخان کاملاً مستاصل و درمانده شده بود. نيرو هاي متفقين هم تا قزوين و قم پيش آمده بودند. سرانجام رضاشاه در 25 شهريور به نفع محمدرضا وليعهد جوان از سلطنت استعفا داد و عازم بندرعباس شد و از آنجا هم سرنوشت خود را به دست انگليسي ها سپرد. در 26 شهريور در حالي که محمدرضاشاه سوگند وفاداري به اصول مشروطيت را در مجلس شوراي ملي ياد مي کرد، نيرو هاي شوروي و انگليس وارد تهران شدند و کليه تاسيسات نظامي و راه آهن را اشغال کردند و بلافاصله مقدمات حمل مهمات و مايحتاج شوروي را از خليج فارس به درياي خزر به وسيله راه آهن سراسري و راه شوسه جنوب به شمال فراهم کردند، اتباع آلماني نيز به دست متفقين دستگير شدند. و اين پايان تلخ ديکتاتوري رضاخان بود و مهر تاييدي بود بر اين نظريه که ظلم هيچ گاه پايدار نخواهد ماند.

سعيد جعفري



منابع؛ -----------

1- اصول روابط بين الملل، دکتر حسين سيف زاده

2- سياست خارجي ايران در دوران پهلوي

3- خاطرات نصرالله انتظام

4- ايران بين دو انقلاب، يرواند آبراهاميان

5- اصول سياست خارجي و سياست بين الملل، دکتر عبدالعلي قوام

6- تاريخ ديپلماسي و روابط بين الملل، دکتر احمد نقيب زاده
برچسب ها: سعيد جعفري
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان