کد خبر: ۲۷۹۲۹
تاریخ انتشار: ۲۷ مهر ۱۴۰۰ - ۲۲:۰۰-19 October 2021
اجزای فرهنگ در برخی موارد با هم هم‌ساز و در پاره‌ای موارد با هم ناهم‌ساز هستند. نقد فرهنگ بدون توجه به این هم‌سازی‌ها و ناهم‌سازی‌های اجزای فرهنگ نقد همه‌جانبه‌ای نیست.
عرف، دین، عرفان، فلسفه، ادبیات و غیره در درون یک جامعه پیوندهایی با هم دارند. گاه هم را تقویت و گاه هم را تضعیف می‌کنند.

از این رو، نقد یکی بدون توجه به آن دیگری نقدی ناتمام است. فرهنگ را در پیکره‌ی تام و تمام‌اش باید بنگریم. مایه‌ی شگفتی است که برخی نقد دین را مجاز می‌دانند اما نقد ادبیات و عرفان را مجاز نمی‌دانند و برخی نقد ادبیات و عرفان و فلسفه و همه چیز را مجاز می‌دانند، اما نقد دین را مجاز نمی‌دانند. 

فرهنگ هر جامعه‌ای به‌رغم برخورداری از تکثر در اجزا گاهی پیوندهایی درونی نیز دارد. گاه اجزای مختلف یک فرهنگ از درون و حتا نهفته و ضمنی هم‌دیگر را تایید و تقویت می‌کنند.

در ابیات فوق از مثنوی می‌بینیم که چه‌گونه مادرکشی و زن‌کشی و قتل ناموسی بدون قضاوت قاضی و حتا بر اساس تهمت (بنگرید به عنوان ابیات فوق) به‌طور ضمنی و البته با نگاهی عارفانه تایید شده است.

همان‌طور که مادر فاسد و بدخاصیت (آن هم فقط بر اساس تهمت) را باید کشت، نفس را هم باید کشت. این، نوع مواجهه‌ی عارف بزرگ ما با یک امر خانواده‌گی است. این‌جا می‌بینیم که تمثیل مولوی فرهنگ زمانه را ارتقا نمی‌بخشد بل‌که عرف زمانه را به‌طور ضمنی تایید می‌کند.

نظریه‌ی ترابط نسبی‌ی اجزای فرهنگ: هم‌راهی‌ی مثنوی با عرف و فقه زمانه 

نظریه‌ی ترابط نسبی‌ی فرهنگ مدعایش این است که مولفه‌های سازنده‌ی فرهنگ در هر دوره کم و بیش واجد برخی هم‌سازی‌های درونی‌اند و هم‌دیگر را تایید و تقویت می‌کنند؛ اگرچه این هم‌سازی همه‌جانبه نیست، زیرا نه سنت و نه فرهنگ هیچ‌کدام یک‌پارچه و یک‌دست نیستند و از عناصر متنوع و گاه ناهم‌سازی ترکیب یافته‌اند.

در بررسی‌ی فرهنگ هر دوره نه می‌توان پیشاپیش هم‌سازی‌ی کامل عناصر را در نظر گرفت و نه می‌توان از ناهم‌سازی‌ی همه‌جانبه در آن سخن گفت. فرضیه‌ی معتبر این است که حدودی از هم‌سازی و ناهم‌سازی در میان ابعاد و مولفه‌های فرهنگ هر دوره در نظر گرفته شود.

عرف، دین، ادبیات، عرفان، فلسفه، نظام تعلیمی، شیوه‌ی زنده‌گی، دانش غریبه، و غیره در هر دوره به‌تدریج هم‌سازی‌هایی پیدا می‌کنند و در هم تنیده می‌شوند و پاره‌ها و عناصری را از هم وام می‌گیرند و در نتیجه، حدودی ار یک‌پارچه‌گی در فرهنگ پدید می‌آید.

از این رو، ضروری است در بررسی و نقد سنت و فرهنگ هر دوره به این امر توجه داشت و پیوند درونی‌ی میان اجزای فرهنگ توجه نمود. 

نمی‌شود به پاره‌ای از فرهنگ یک دوره نظیر دین و فقه یا عرف نقد وارد کرد، اما گریبان ادبیات یا عرفان را رها کرد؛ زیرا میان این‌ها اشکالی از هم‌سازی‌ی درونی وجود دارد.

به‌عنوان مثال، عرفان و ادبیات هم واجد نوعی متافیزیک، جهان‌شناسی، معرفت‌شناسی، انسان‌شناسی، روش‌شناسی، و جامعه‌نگری هستند.

به همین ترتیب، در ادبیات نیز عرف زمانه و فقه و کلام و فلسفه و ارزش‌ها و هنجارها و شیوه‌ی زنده‌گی‌ی دوره حضور دارد و عرضه می‌شود.

مواجهه‌ی گزینشی با فرهنگ یک دوره‌ی تاریخی خطایی فاحش است. به‌عنوان مثال، نمی‌شود دیوان حافظ و مثنوی‌ی معنوی را در قرن بیست و یکم بر صدر بنشانی، اما فقه و فلسفه و کلام و تفسیر و دیگر مولفه‌های فرهنگ آن دوره را کنار بگذاری. این‌ها در هم تنیده‌اند و نوعی هم‌سازی‌‌ی نسبی دارند و واجد نوعی درهم‌تافته‌گی‌اند.

نمی‌شود مولوی و حافظ را سرمایه‌هایی جهانی و ابدی‌ی این فرهنگ بدانی، اما فقیه و قاضی و فیلسوف و فلان نخبه‌ی فرهنگی‌ی معاصرشان را به‌کلی نادیده بگیری یا طرد کنی.

کسی که چنین می‌کند، درک درستی از سنت و فرهنگ ندارد. نمی‌شود فقه را نفی بکنی، اما مثنوی را تمجید بکنی، زیرا در همین مثنوی انواعی از قواعد فقهی مورد تایید قرار گرفته و مورد استفاده قرار گرفته است.

در همین مثنوی که آن را شاه‌کار همه‌ی دوران‌ها می‌خوانی و مدعی می‌شوی که "خاک را به زر" بدل کرده، قاعده‌ای فقهی برای قتل پسر توسط پدر و قاعده‌ای عرفی برای کتک خوردن شاگرد از معلم تا حد مرگ بیان شده و تایید گشته است:

"گر پدر زد مر پسر را و بمرد / آن پدر را خون‌بها باید شمرد
زآن‌که او را بهر کار خویش زد / خدمت او هست واجب بر ولد
 چون معلم زد صبی را، شد تلف / بر معلم نیست چیزی، لاتخف!
کان معلم نایب افتاد و امین / هر امین را هست حکمش همچنین" (مولوی، ۱۳۷۱: ۹۶۲؛ مثنوی، دفتر ششم، ابیات ۱۵۱۹ تا ۱۵۲۲).

لاجرم خطا است که مثنوی را از عصر خود بیرون بکشیم و آن را بر صدر بنشانیم و در قرن بیست و یکم مروج و مبلغ آن باشیم، اما دیگر اجزای فرهنگی را که مثنوی در آن زاده شده، طرد بکنیم و کنار بگذاریم، زیرا مثنوی‌ی معنوی نیز به‌نحو جدی در ان فرهنگ شریک است و کم و بیش حامل و منتقل کننده‌ی همان فرهنگ و دست‌کم عناصری از آن فرهنگ است. 

چنین کاری مواجهه‌ای گزینشی با فرهنگ یک عصر معین است و مواجهه‌ی گژینشی با فرهنگ مطابق این نظریه، خطای فاحشی است که امروزه بسیاری از عرفان‌پژوهان و ادیبان و اهل فرهنگ زمانه‌ی ما در حال ارتکاب آن‌اند.


حسن محدثی‌ی گیلوایی

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان