کد خبر: ۲۷۷۹۸
تاریخ انتشار: ۱۸ مهر ۱۴۰۰ - ۰۵:۵۴-10 October 2021
چهارده اسفند ۵۹ به مناسبت سالروز فوت دکتر محمد مصدق مراسم بزرگی در دانشگاه تهران برگزار بود و طبق اعلام صدا و سیما قرار بود رئیس جمهور (بنی صدر ) در آن مراسم سخنرانی کند.
 از ساعت ۳ بعد از ظهر زمین چمن دانشگاه (مصلای جمعه)مملو از هواداران بنی‌صدر بود.
نوارسخنرانی مرحوم ایت الله  طالقانی نیز ( که در سال 57 بر سر مزار مصدق در احمد آباد ایراد شده بود) به عنوان پیش درآمد، از بلندگوی مراسم  پخش می‌شد و در فضای خیابان انقلاب و داخل دانشگاه می‌یچید 

. جمع کوچکی نیزدر کنار «سردر » دانشگاه تجمع کرده و کاغذ نوشته‌هایی را بر ضد بنی‌صدر در دست داشتند.‌همچمین تصویری بزرگ از مصدق را درحالی نشان می.دادند که خم شده و دست همسر شاه(ثریا) را می‌بوسد.

دقایقی بعد، این جمع کوچک از خیابان انقلاب به آرامی وارد داشگاه شدند و از کنار انبوه جمعیت رد می‌شدند و شعار می‌دادند:«سپهسالار پینوشه! ایران شیلی نمیشه»

آن دسته ازهواداران بنی صدر هم که در حاشیه شرقی مراسم بودند در مواجهه با این جمع کوچک، شعار می دادند «کیش کیشن چماقدار!» 

وقتی طرفداران بنی صدر در استقبال از بنی‌صدر کف زدند این جمع کوچک شعار دادند که : «سوسولا کف نزنین النگوهاتون میشکنه» هنگامی که مجری با آب وتاب از بنی‌صدر دعوت به سخنرانی کرد مخالفان هو کشیدند . بنی‌صدر درجایگاه سخنرانی (ساختمان دانشکده حقوق) قرار گرفت و این جمعیت به نزدیکی ساختمان دانشکده ادبیات و سمت چپ بنی صدر رسیده بودند و همچنان برضد او شعار می دادند.

 تا اینکه بنی صدر گفت: «من رهبرم مصدق است» در این حال یکی از مخالفان، با پرتاب طناب قلّاب توانست سیم بلندگوی دانشکده ادبیات را قطع کند.

 درگیری شروع شد و بنی صدر گفت اینها را بگیرید. ولی پیش از اینکه گارد بنی صدر اینها را دستگیر کند، هواداران بنی صدر به این گروه اندک حمله کردند، از ضلع غربی  دانشگاه گروه زیادی که احتمالاً از نیروهای میلیشیا (چریک های نیمه وقت سازمان مجاهدین خلق) بودند، به سمت  کانون درگیری حرکت کرده و به این گروه اندک یورش بردند. البته بنی صدر که احساس کرد دانشگاه به‌خون کشیده می‌شود، گفت: اینها را نزنید و به مأموران تحویل دهید. ولی گوش کسی بدهکار نبود. این افراد زیر مشت و لگد و پنجه بوکس کوفته می‌شدند و پیکر نیمه جانشان از ازتفاع ۳ متری به داخل جمعیت مستمعان پرتاب می‌شد و آنجا هم مشت و لگدهای تکمیلی نثارشان می.شد! و در آخرین مرحله تحویل  مأموران می شدند.

بعد از سرکوب مخالفان،جو سنگینی برضد جوانانی که ریش داشتند ایجاد شد و هرکس اندک ته‌ریشی داشت آماج مشت و لگد می‌شد و با سرو صورت خونین از درون جمعیت به بیرون پرتاب می‌شد. یکی از کسانی که در این وسط کتک خورد و مورد اهانت قرار گرفت آقای رشیدیان نماینده وقت آبادان بود.‌ 

پسر آقای موسوی اردبیلی را هم‌گرفتند و اوج در گیری در پایان مراسم بود درگیری به اوج خود رسید.مخالفان بنی‌صدر خبردار شده بودند و از جای جای تهران خود را به جلو دانشگاه رسانده بودند. به‌هنگام خروج جمعیت، آسمان دانشگاه تهران شاهد مبادله هوایی سنگ‌ها و آجرپاره‌هایی بود که کمتر به هدر می‌رفتند و اکثرا بر سرو کول طرفین اصابت می‌کرد.

 این حادثه برای من، که در آن روزگار ۱۶ سال بیشتر نداشتم و تا آن روز از این گونه درگیری ها ندیده بودم بسیار ناراحت کننده بود و از اینکه در وسط جنگ با‌عراق، میان نیروهای داخلی چنین اختلاف خونینی افتاده است شب تا صبح نخوابیدم اِنگار که من مسئول ایجاد وحدت در میان نیروهای کشور بودم!

سید زین‌العابدین صفوی




نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان