کد خبر: ۲۷۷۷۰
تاریخ انتشار: ۱۶ مهر ۱۴۰۰ - ۰۸:۰۱-08 October 2021
در شاهنامه در داستان جنگ مازندران پس از آنکه رستم دیو سپید را می‌کشد و کیکاوس و پهلوانان ایرانی را از بند او می‌رهاند، شاه، نخست فرهاد را نزد شاه مازندران می‌فرستد تا تسلیم شود و باژ و ساو بپذیرد، ولی پاسخ شاه مازندران جنگ با ایرانیان است.
 سپس رستم به ناشناس به سفارت می‌رود همراه با نامه‌ای چون «برّنده تیغ» و پیامی چون «غرّنده میغ». شاه مازندران این بار کلاهور از پهلوانان نامدار خود را به پذیرۀ فرستادۀ ایران می‌فرستد و او (2/51/694):

بپرسید پرسیدنی چون پلنگ / دُژم روی و زان‌پس بدو داد چنگ

کلاهور دست رستم را به سختی می‌فشارد و رستم با اینکه درد می‌کشد، به روی خود نمی آورد، ولی دست کلاهور را چنان می‌فشارد که پی و پوست و ناخن او فرو می‌ریزد. 

بحث ما دربارۀ ساخت نحوی «بپرسید پرسیدنی» در مصراع یکم است. در نظم و نثر کهن فارسی چنین ساختی کم نیست: «بلرزیدی زمین لرزیدنی سخت» (منوچهری)؛ «بجنبید جنبیدنی با شکوه» (نظامی). دستورنویسان نوشته‌اند این ساخت به تأثیر از ساخت مفعول مطلق عربی (مثلاً: اصبر صبراً جمیلاً) در زبان فارسی دروجود آمده است، ولی دوست نازنین ما دکتر چنگیز مولایی سال‌ها پیش در جستاری نشان داد که این ساخت نحوی در زبان پهلوی، فارسی باستان و اوستایی کاربرد دارد و حتی پیشینۀ آن به میراث هند و ایرانی می‌رسد. دکتر مولایی شاهد بالا از فردوسی را نیاورده، ولی شواهد دیگر او کاملاَ گویاست که این ساخت در زبان فارسی ربطی به مفعول مطلق عربی ندارد. لطفاً به شاهد زیر از فارسی باستان توجّه فرمایید (کتیبۀ بیستون، ستون یکم، س21-22، از زبان داریوش)

Martiya hya āgariya āha avam ubartam abaram hya arika āha avam ufrastam apatsam.
مردی که وفادار بود او را نواختم نواختنی نیک، آن که نافرمان بود، او را پرسیدم  بازخواست کردم) پرسیدنی سخت.  

چنانکه ملاحظه می‌شود در اینجا دو بار این ساخت به کار رفته است: نواختم نواختنی نیک و پرسیدم پرسیدنی سخت. نکتۀ جالب اینکه در بیت فردوسی هم «بپرسید پرسیدنی» آمده است، ولی در بیت فردوسی «پرسیدن» به معنی سلام و احوال‌پرسی است که البته نه سلام و احوال‌پرسی مهربانانه، بلکه پلنگانه. این ساخت در بیت دیگری از شاهنامه در داستان بیژن و منیژه نیز هست (3/376/975): بخندید خندیدنی شاهوار. پرسیدنی و خندیدنی قیدهای کیفیت یا حالت‌اند که چگونگی یا حالت پرسیدن و خندیدن را وصف می‌کنند. در همین داستان جنگ مازندران بیتی سخت حماسی هست که با اینکه ربطی به موضوع بحث ندارد، دوست دارم برای شما نقل کنم. چند بیت پیش از بیت مورد بحث، کاوس در آغاز نامۀ خود، شاه مازندران را تهدید می کند که اگر تسلیم نشوی، به جنگ تو لشکر کشم و بعد، این بیت:

رُوانِ بداندیش‌دیوِ سَپید / دِهد کرگسان را به مغزت نُوید

یکی از بهترین و تأثیرگذارترین بیت‌های حماسی شاهنامه. دوستان شاعر توجه فرمایند: دیو سپید پشتیبان اصلی شاه مازندران کشته شده و روانش در آسمان‌ها به کرکس‌ها مژده می‌دهد که به زودی سورِ دلچسبی برایتان مهیّا می‌شود، آن هم از مغز شاه مازندران!

ابوالفضل خطیبی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان