کد خبر: ۲۷۷۶۷
تاریخ انتشار: ۱۶ مهر ۱۴۰۰ - ۰۷:۲۹-08 October 2021
قوت دل و نوش جان، نصرالله پورجوادی، نشرنو، 1397، 431 صفحه.
کتاب «قوت دل و نوش جان» پارسال (1397) منتشر شده است. اما من به تازگی فرصت کردم بخوانمش. در صفحة ده پیش‌گفتار آمده است: «کتاب حاضر مشتمل بر سیزده مقاله است که در اوقات مختلف دربارة برخی از مسائل تصوّف از دیدگاه تاریخی نوشته شده است، مسائلی که بیشتر به غذا خوردن مربوط می‌شود، چه غذای تن و چه غذای جان.»

مقاله‌های این کتاب را، به اعتبار موضوع و زبان، به دو دستة عمومی و تخصصی می‌توان تقسیم کرد. هرکسی که دوستدار دانش باشد و کمی هم سواد داشته باشد، از مقاله‌های عمومی لذت خواهد برد. اما ممکن است مقالة «ورود آراء ابن عربی به شیراز» برای افراد کم‌تری جذاب باشد. 
با خواندن مقالة نخست، متوجه می‌شویم که معنای کلمات «غذا»، «روح» و «تن» دقیقاً آن چیزی نیست که ما امروزه از این واژه‌ها می‌فهمیم. مثلاً: در گذشته روح را «جسمی لطیف» می‌پنداشتند. (ن.ک ص 5) مولف کتاب می‌نویسد: «به طور کلی باید گفت تصوری که از روح یا جان داشتند تصوری بود مبهم. (ص 4) 

مقالة دوم (گیاهخواری و بی‌آزاری در اسلام) از آن مقالاتی است که به کار دانشجویان رشته‌‌های گوناگون می‌آید. اطلاعات تاریخی جالبی دارد. هم‌چنین مقالة «صوفیان مردود از نظر پَژدوی»، مقالة ششم، به موضوعی می‌پردازد که هواخواهان بسیاری دارد: فرقه‌ها و دین‌های ایرانیِ سه‌چهار قرن آغازین هجرت، و پیوست و گسست‌‌شان با اسلام. توضیحات مؤلف هم کارگشاست. می‌گوید: «مثلاً یکی از مراسمی که تصوف از فرهنگ یا فرهنگهای قبل (در ایران) اقتباس کرده، مراسم سماع موسیقی است.» (ص160) توضیحات جامعی دربارة حلولیان و جمال‌پرستان و... هم آمده است. 

مؤلف در صفحة 261، دربارة شاهدبازی شمس تبریزی و روایت نادرست افلاکی در مناقب‌العارفین، می‌نویسد: «آیا منظور شمس این بود که مردی که می‌خواهد قدم در راه عشق الهی نهد باید عاشق زنی شود، آن هم زنی که شرعاً می‌تواند به او نزدیک شود؟» (ص 261) 

حق با مؤلف است. شاهد در تصوف و ادب فارسی عموماً مذکر است. شمس تبریزی هم، برخلاف نظر افلاکی، شاهدباز بوده و در مقالاتش مشهود است. اما از آن‌جا که لحن نویسنده در این سطرها قاطعانه است و در سطرهای بعد هم ادامه دارد، ممکن است خواننده بپندارد که هیچ‌گاه زنان زیبارو را «شاهد» ننامیده‌اند، و این نام یا لقب، همیشه از آن امردان بوده است! چنان‌که در سال‌های اخیر، به‌ویژه پس از انتشار شاهدبازی در ادبیات فارسی دکتر شمیسا، این نظر عالم‌گیر شده است. واقعیت این است که شاهد، دست‌کم در دوره‌هایی، بر زن زیبارو هم اطلاق شده است. در فرهنگ بزرگ سخن، مدخل «شاهدباز»، آمده است: «آن که گرایش به صورت زیبا دارد و با زنان و امردان زیباروی آمیزش کند. (جلد پنجم، چاپ دوم، نشر سخن، ص 4426) 

سعدی در غزل‌ها و دیگر اشعارش بارها از نقاب، وسمه و خضاب و ... در توصیف معشوق استفاده کرده است. آیا شاهد مذکر از نقاب استفاده می‌کرد؟ بعید می‌دانم. اما بر فرض که این طور بوده و شاهدان مذکر هم روبنده می‌گذاشتند، ابیاتی از اوحدی مراغه‌ای هست، اگرچه بی‌ادبانه و مردسالارانه، که جای چون و چرا باقی نمی‌گذارد:
در نصیحت زنان بد: 
مکن ای شاهد شکرپاره/ دل و دین را به عشوه آواره 
یا مگرد آشنای و شوی مکن / یا به بیگانه رای و روی مکن 

زشت باشد که همچو بوالهوسان/ نان شوهر خوری و ...  (کلیات اوحدی اصفهانی معروف به مراغی، سعید نفیسی، امیرکبیر، 1340، ص 550) 

عباس سلیمی آنگیل
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان