کد خبر: ۲۷۷۵۰
تاریخ انتشار: ۱۶ مهر ۱۴۰۰ - ۰۶:۰۸-08 October 2021
«چارسو» یا چهار جهتِ جغرافیایی را (به عربی: مشرق، مغرب، شمال، و جنوب) در زبانِ فارسی چه می‌گفته‌اند؟ آن‌چه بی‌درنگ به ذهن می‌آید، خاور است به جای مشرق و باختر به جای مغرب. اما آیا این دو واژه همواره همین معانی را داشته‌اند؟
شمال و جنوب را ایرانیان چه می‌نامیده‌اند؟ برخلافِ آن‌چه امروز رایج است، تا سده‌های چهارم و پنجمِ هجری، «خاور» به مغرب، «باختر» به شمال، «خراسان» به مشرق، و «نیمروز» به جنوب دلالت داشته است. 
در آغاز، ابیاتِ زیر را از پدرِ شعرِ فارسی، رودکی سمرقندی (وفات: ۳۲۹ هـ ق.)، بخوانیم:
از خراسان، به روز، طاووس‌وَش / سوی خاور می‌خرامد، شاد و خَوش
کآفتاب آید، به بخشش، زی بره / روی گیتی سبز گردد یکسره
[زی = سویِ؛ بره = بُرجِ بره، فروردین‌ماه] 
مِهر دیدم، بامدادان، چون بتافت / از خراسان سوی خاور می‌شتافت
نیم‌روزان بر سرِ ما برگذشت / چو به خاور شد، ز ما نادید گشت
(تصحیحِ سعید نفیسی)
از ابیاتِ بالا چند نکته دست‌گیرمان می‌شود:
اول آن‌که «خراسان» و «خاور» در یک سو نیستند، بلکه مقابلِ هم اند؛
دوم آن‌که خورشید از خراسان برمی‌آید (طلوع)؛
و سوم آن‌که خورشید در خاور ناپدید می‌گردد (غروب).
نتیجه آن‌که خراسان مشرق است و خاور مغرب.
شاهدی دیگر ببینیم، از فخرالدین اسعد گرگانی (وفات: ۴۴۶ هـ ق.)، یک سده پس از رودکی:
خوشا جایا بَر و بومِ خراسان / در او باش و جهان را می‌خور آسان
زبانِ پهلوی هر کاو شناسد / خراسان آن بُوَد کز وی خور آسد
خور آسد پهلوی باشد خور آید / عراق و پارس را خور زو برآید
خوراسان را بُوَد معنی خورآیان / کجا از وی خور آید سوی ایران 
(«ویس و رامین»، تصحیحِ ماگالی تودوا، الکساندر گواخاریا)
چنان‌که سراینده‌ی «ویس و رامین» گفته است، «خور آسد» یعنی «خور آید». «آسان»، در واژه‌ی خراسان، به معنیِ «برآینده» و «سرزننده» است، از مصدر پهلویِ «آسدن» و ریشه‌ی «آس» به معنیِ «بلند شدن» و «برخاستن». پس «خورآسان» یعنی جایی که خورشید به در آید. (ابراهیم پورداوود، «هُرمزدنامه»، تهران، ۱۳۳۱ هـ ش.)
فردوسی توسی (۴۱۱ – ۳۲۹ هـ ق.) نیز، در دیباچه‌ی «شاهنامه»، خاور را به معنیِ مغرب آورده است:
چو از مشرق او سوی خاور کَشد / ز خاور شبِ تیره سر برکَشد
(تصحیحِ میرجلال‌الدین کزازی)
کزازی در توضیحِ این بیت آورده است: «خاور در معنی فروشدْجایِ خورشید و مغرب به کار برده شده است و کاربردی است کهن و ویژگی‌ای است سبکی. این واژه از خوروران (xwarwarān) پهلوی برآمده است.» («نامۀ باستان»، ج اول، ص ۲۳۶)
هم‌چنین در «شاهنامه»، داستانِ فریدون، می‌خوانیم:
یکی روم و خاور، دگر تُرک و چین / سیوم دشتِ گُردان و ایران‌زمین
نخستین به سَلم اندرون بنگرید / همی روم و خاور مر او را سَزید
بفرمود تا لشکری برگزید / گُرازان سوی خاور اندر کشید
به تختِ کَیان اندر آورْد پای / همی خواندندیْش خاورْخدای
فریدون جهان را میانِ فرزندان‌اش بخش می‌کند. روم و خاور (مغرب‌زمین) را به سَلم می‌دهد (پس او را «خاورْخدای» نام می‌نهند)، تُرکستان و چین (مشرق‌زمین) را به تور می‌بخشد، و ایران‌زمین را به ایرج.
اما ریشه‌ی «خاور»، به معنیِ مغرب، چیست؟ خاور همان «خوروَران» یا «خوربَران» است، یعنی جایی که خور یا هور ( = خورشید) فرو می‌نشیند. این‌که چرا معنای این واژه بعدها کاملاً وارونه شده است – یعنی به مشرق دلالت کرده – همچنان محلِ تأمل است. محمدتقی بهار (ملک‌الشعراء) احتمال داده است که خاور با «دشتِ خاوران» اشتباه شده باشد: «در قسمت شرقی خراسان حالیه، دشتی است که ترکان آن را ”دشت اتک" و قسمتی از آن را صحرای ”آخال" یا ”قره قوم" گویند، و از طرفی، ابیورد و نسا و سرخس، و از سمتی، مرو، و از جهتی، خوارزم تا سواحل جیحون را شامل است. این دشت را در عصور اسلامی، مردم خراسان، ”دشت خاوران" می‌گفته‌اند.» (از مقاله‌ی «باختر به معنی شمال است» [۱۳۱۲ هـ ش.]، اکنون در «بهار و ادب فارسی»، مجموعۀ یکصد مقاله از ملک‌الشعراء بهار، ج دوم، انتشارات علمی و فرهنگی، ص ۲۰۹) 
توجه کنیم که دشتِ خاوران در خراسانِ امروزین (خراسانِ کوچک) سرزمینی شرقی به شمار می‌رود، ورنه در خراسانِ قدیم (خراسانِ بزرگ) – که پهنه‌ای گسترده از ایران، افغانستان، ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان، و قرقیزستانِ امروزی را شامل می‌شد – این دشت سرزمینی غربی بوده است. ابوسعید ابوالخیر مهنه‌ای (۴۴۰ – ۳۵۷ هـ ق.) نیز از این دشت برخاسته است. مهنه‌ی خاوران اکنون در مرزِ ایران و ترکمنستان واقع است. در رباعیِ زیر، که منسوب به ابوسعید است، شاعر از «دشتِ خابران» نام برده است:
سرتاسرِ دشتِ خابران سنگی نیست / کز خونِ دل و دیده بر آن رنگی نیست
در هیچ زمین و هیچ فرسنگی نیست / کز دستِ غم‌ات نشسته دلتنگی نیست 
واژه‌ی «باختر» نیز سرنوشتِ مشابهی داشته است. «شمال» را در زبانِ پهلوی «اَپاختَر» (apāxtar) می‌گفته‌اند. این واژه در اوستا «اَپاختَرَه» است. جزوِ اولِ آن از کلمه‌ی «اَپاک»، به معنیِ پس و پشتِ سر، گرفته شده است. واژه‌ی «اَپاچ» نیز در پهلوی به معنیِ عقب و برگشت است. این‌که اپاختر از اپاک ساخته شده، از آن رو ست که پیروانِ مزدیسنا هماره روی به جنوب و پشت به شمال دارند. در هر جای اوستا، هر گاه که از جنوب یاد شده، همان سوی بخشایشِ ایزدی است؛ حال آن‌که شمال سوی گزند و آسیب است. (پورداوود، همان)
بنا بر آن‌چه آمد، می‌توان حدس زد که «اَپاک» و «اَپاچِ» پهلوی با [aback] و [back] انگلیسی (به معنیِ «پشت») هم‌ریشه باشند. بهار نیز «اپاختر» را با «اختر»، به معنیِ «ستاره»، هم‌ریشه دانسته است: «زمین شمال را که از خط سیر شمس به‌دور افتاده و قسمت بیشترش در لیالی طولانی – و به زعم قدما در تاریکی و ظلمات محض – فرومانده، به جای ساعات شب شمرده و نام سیارات را که در شب برمی‌آیند بدان سرزمین داده و آن را اپاختر/باختر خوانده‌اند.» (بهار، همان)
از این‌جا می‌توان فهمید که چرا پورداوود می‌گوید، «پیروانِ مزدیسنا هماره روی به جنوب و پشت به شمال دارند». فارغ از آن‌چه در «اوستا» آمده، از منظرِ تاریخی نیز آریاییان از سرزمین‌های یخ‌زده‌ی سیبری (شمال) به سوی ایران و هند (جنوب) روان شده‌اند و این مهاجرتِ تاریخی در حافظه‌ی جمعی‌شان ثبت شده است – هجرت از سرزمینِ سرما و تاریکی به سرزمینِ گرما و روشنی.  
با این همه، روشن نیست که چرا واژه‌ی «باختر» بعدها دچارِ آشفتگیِ معنایی شده است، یعنی گاهی به معنای مشرق و گاهی به معنای مغرب به کار رفته است. در «مقدمه‌ی شاهنامه‌ی ابومنصوری» (۳۴۶ هـ ق.)، که کهن‌ترین نثرِ به‌جا مانده از پارسیِ دری است، می‌خوانیم:
«و آفتاب برآمذن را باختر خواندند و فرو شذن را خاور خواندند. ... و آن‌که از سوی باختر است چینیان دارند، و آن‌که از سوی راستِ او ست هندوان دارند، و آن‌که از سوی چپِ او ست تُرکان دارند، و دیگر خزریان دارند، و آن‌که از راستر بربریان دارند، و از چپِ روم خاوریان دارند.» (تصحیحِ محمد قزوینی)
چنان‌که آشکار است، نویسنده‌ی متنِ بالا «باختر» را به معنای «مشرق»، و نه به معنای اصلی یعنی شمال، به کار برده است. در عینِ حال، در نوشته‌ی او «خاور» معنای اصلی، یعنی «مغرب»، را دارد. از سوی دیگر، در «شاهنامه»ی فردوسی، داستانِ شاپور ذوالاکتاف، می‌خوانیم:
چو خورشید بر باختر گشت زرد / شبِ تیره گفت‌اش که «از راه بَرْد»
[بَرْد = دور شو، دور باش]
و در داستانِ همای می‌خوانیم:
چو از باختر تیره شد روی مهر / بپوشید دیبای مُشکین سپهر

چنان‌که پیدا ست، فردوسی در این ابیات «باختر» را به معنای «مغرب» آورده است، یعنی همان معنایی که امروز از باختر رایج است. این عجیب است، چرا که نامِ سرزمینِ باستانیِ «باکتریا» (Bactria) یا «بلخ» را، که امروز در شمالِ افغانستان واقع است، تلفظی دیگر از نامِ «باختر» می‌دانند. یعنی اگر بلخ را هم ملاک می‌گرفتند، باز باختر را باید شمال یا شرق به شمار آورند، چنان‌که «جنوب» را «نیمروز» می‌گفته‌اند (در پهلوی «نِمروچ» [nēmrōč]) و «سیستان» را هم در جنوبِ ایران (و افغانستانِ کنونی) نیمروز می‌نامیدند.

احسان راستان
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان