کد خبر: ۲۷۶۱۲
تاریخ انتشار: ۰۹ مهر ۱۴۰۰ - ۲۰:۰۳-01 October 2021
شاهنامهٔ نادری، سرودهٔ محمدعلی طوسی (مشهور به فردوسیِ ثانی!)، هم‌چون اغلب آثارِ مقلّدانه، از منظرِ ادبی، اثری قابلِ‌توجه نیست؛ اما به‌سببِ دستِ‌اول‌بودنِ اطلاعاتِ تاریخی، و نیز پرتوی که بر دورانِ کوتاهِ افشاری می‌تابانَد، اثری شایانِ توجه است.
در این اثر، اوضاعِ آشفتهٔ اواخرِ عهدِ صفوی، دورهٔ کوتاهِ اما آشوب‌ناکِ تسلطِ افغان‌‌ها بر ایران و نیز چندوچونِ بالاگرفتنِ کارِ نادر تا تاج‌گذاری و درنهایت مالیخولیای برتری‌جویی و استبدادِ کورِ او نسبتاً به‌دقت روایت شده است. 

اهمیتِ کتاب در آن است که شاعر در کنارِ ستایش‌های فراوان از نادر، پایانِ عبرت‌انگیزِ او را، البته پس از درگذشتِ «نوّابِ صاحب‌قران»، منصفانه و منتقدانه گزارش کرده است. به‌خصوص، ترفندِ زیرکانه‌ای که نادر در «دشتِ مغان» به‌کاربست تا بزرگانِ کشور، ایرانِ پریشان را محتاجِ تبرزین و پادشاهیِ او بدانند، خواندنی روایت شده است. 

از این منظر، کارِ رضاشاه در رسیدنِ به تاج‌و‌تخت بی‌شباهتی به کارِ نادر نبوده است ؛ نادری که تأکید داشت پس از سروسامان دادن به ایرانِ پریشان، قصد دارد گوشه‌ای بگزیند و به خلوت و خدای خویش دل‌خوش کند! اما چندی نگذشت که نه‌تنها تاج‌ بر‌س نهاد بلکه سودای سروری بر جهان را نیز در سر می‌پروراند.

غرض از این یادداشت، توجهی است که در شاهنامهٔ نادری بر مفهومِ ایران و ایران‌زمین شده‌است. از آن‌جا که مرزهای ایران در اواخرِ عهدِ صفوی و دورهٔ افغان‌ها موردِ تهاجم بوده، در شاهنامهٔ نادری به‌روشنی محدودهٔ کشور معین‌ شده‌ است. پس از شاهنشاهیِ آلِ‌بویه و تاحدی دورانِ سلطنتِ محمودِ غزنوی و نیز عهدِ سلطان‌ سنجر، کشورمان انسجامِ جغرافیایی و یک‌پارچگیِ خویش را از دست‌ داد. بعدها شاه‌اسماعیلِ صفوی و شاه‌عباسِ کبیر، با تمهیدات و ترفندهایی، تاحدّی ایرانِ چهل‌تکه شده را زیرِ لوایی واحد گردآوردند. این وحدتِ سیاسی و جغرافیایی، در اواخرِ عهدِ صفوی، دوباره پاره‌پاره شد تاآن‌که اقتدارِ نادری آن را انسجامی نسبی بخشید.

با مطالعهٔ بخشی از شاهنامهٔ نادری، به‌روشنی می‌توان محدودهٔ جغرافیایی ایران‌زمین و نیز مدعیانِ هر گوشه‌ای از کشورمان را در عهدِ نادر ترسیم‌ کرد. گفتنی است که تعبیرِ «ایران‌زمین» بارها در این اثر تکرار شده‌است:

به هر سرزمین بود اهریمنی
به هر گوشه‌ای پنج نوبت‌زنی
از آنِ «مَلِک» بود خاور زمین
ز «افغانِ» خون‌خوار، داور زمین
صفاهان ز «محمود»ِ میشوم بود
قلمرو ز «فرماندهٔ روم» بود
بَنادر ز «پیغمبرِ خرسوار»
ز «احمد» بر و بوم، شیراز و لار
ز اقلیمِ غزنین تا حدّ یم
«حسین» بود سالارِ صاحب‌علم
به زیرِ نگین داشت باخرز و خواف
«سپهدارِ خوارزمِ» رستم‌مصاف
«امیرِ بخارا» که بانام بود
روان حکمش از مرو تا جام بود
«شهِ روس» را بود دریاکنار
ز دربند تا سرحدِ رودبار
«قلندروشی» داشت از لاهجان
الی سرحدِ ملکِ مازندران
ز «سرخای لکزی» سپه شیروان
ز قیصر قراباغ تا قیروان
جز آن‌ها که بودند صاحب‌علَم
سپهدار و فرماندهٔ جم‌حَشَم،
به هر مرز لشکرکشی نیز بود
به‌هر گوشه صد فتنه انگیز بود
نبودند سکّانِ ایران‌زمین
به‌آرام و راحت زمانی قرین [...]

(به‌تصحیح و اهتمامِ احمدِ سهیلیِ خوانساری، انتشاراتِ انجمنِ آثارِ ملی، ۱۳۳۹، صص ۳_۱۳۲).



کانال از گذشته و اکنون
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان