کد خبر: ۲۷۶۰۴
تاریخ انتشار: ۰۹ مهر ۱۴۰۰ - ۱۰:۴۴-01 October 2021
در شعر ابوالمعانی: پی هر آه از خود رفته دارم قاصد اشکی/ سحر هر سو خرامد چشم شبنم در قفا باشد
این واژۀ خوش‌نوا و نرم و موسیقایی در شعر بیدل مدام تکرار می‌شود. شبنم، بخار آب است که به شکل قطره‌های کوچک در شب‌های بی‌ابر بر روی نباتات می‌نشیند و صفاتی مانند پاکی، بیتابی، نازک‌دلی و بیداری را با خود به همراه دارد. 

شبنم نماد هستی انسان به ویژه هستی خود شاعر است و حاصل درنگی است که در هوا رخ داده‌است. نیز نماد اشک سربه‌مهر سحر است و نشان اشتیاق سحر برای فنا و زودگذری. 

شبنم تمام وجودش چشم است هم به واسطه حیرت و هم به خاطر شفافیت که به روی این گلستان وا شده و از شرم حقارت سراپا آب شده‌است. شبنم، بال پرواز سحر را تر می‌کند و مانع پرواز سریع سحر می‌گردد. دیده حیران چمن است که از به صبح نگریستن گشوده‌شده پس مثل چشمی است که از حیرت و تعجب از حدقه بیرون زده‌است.

از سوی دیگر شبنم، خانه‌به‌دوش و لرزان و سیّال است چون با طلوع آفتاب، آب می‌شود و در حسن تعلیل و توجیه شاعرانه محو جمال او می‌گردد. نیز شبنم یک قطره اشک است ولی به زودی تبدیل به آه می‌شود و محو می‌گردد بنابراین مانند عاشقی تصور می‌شود که بی‌سرو صدا از خود می‌رود. گاهی شاعر، خود را اسیری می‌بیند چون شبنمی که تمامی وجودش خانه اوست و نمی‌تواند ازاین خانه بیرون آید. گاهی نیز آزاده است و چون شبنم در مکانی موقتی که قرار گرفته، قرار نخواهدگرفت و ساده و آسوده به بالا خواهدرفت و مسیر کمال را خواهد پیمود.
زین ‌گـلستان به حیرت شبنم رسیده‌ام
بـایـد دری بـه خـانـة خـورشـید بازکرد

ای صـحـبـت ازدل تـنگ تهمت نصیب شبنم
این عـقـده گـر گشودی تا آسمان گشا دست

گاهی شاعر، دو حالت متضاد را در همنشینی حیرت و وحشت از سویی و شبنم و سحر از سوی دیگر در وجود خود ایجاد می‌کند زیرا زیرا لازمه حیرت چنانکه گفتیم سکون است و لازمه وحشت گریز و ناآرامی. شاعر برای این که حال خود را در حضور معشوق نشان دهد از دو نماد شبنم برای حیرت و سحر که در واقع نسیم سحر است برای وحشت و زودگذری بهره می‌گیرد:

حیرتیم امـا بـه وحـشـت‌هـا هـمـاغـوشـیم ما
همـچو شـبـنـم بـا نـسـیـم صبح همدوشیم ما

از عرق پیمایی شبنم پر است آغوش صبح
همت مخمورم از خمیازه خجلت می‌کشد

شبنم ما را درین‌ گلشن تماشا مفت نیست
صد نگه شد آب ‌تا یک چشم حیران پختند

صبح ز شبنم همه‌تن چشم شد ازشوق چمن
هرکه درین باغ رسید آینه بر گل شکند

خودداری شبنم چه‌ کند با تف خورشید
ای یاد تو برق دو جهان رخت تحمل


گردآوری: دکتر محمودزاده 
گروه دبیران ادبیات کشور


علوم‌وفنون‌ادبی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان