کد خبر: ۲۷۵۸۰
تاریخ انتشار: ۰۸ مهر ۱۴۰۰ - ۰۷:۱۴-30 September 2021
نويسنده بزرگ داستان هاي پليسي كشورمان ":"امير عشيري "
بخشي از اين ديدار و گفتگو را كه در مجله شوكران به چاپ رسيده است با هم مي خوانيم: 
اميرعشيری در سال 1303 در تهران به دنيا آمد. در سال 1337 در 10 فروردين ماه (مصادف با سالروز تولد همسرش) ازدواج کرد و ثمره اين ازدواج دو دختر يه نامهاي " يگانه و ريما " تحصيلكرده رشته حسابداري و علوم تربيتي وُ مديريت   و يک پسر به نام "عبدالرضا" وكيل پايه يك دادگستري  می باشد. 

او نويسندگی را در سن 25 سالگی شروع کرده و گرايش اش بيشتر به داستان های پليسی و جنايی بود.داستان هايش موجز بود و مينيماليستی، که از حداقل کلام استفاده می کرد، جمله هايش ساده و کوتاه بود. در بندهای کوتاه يکی دو خطی، و شخصيت داستان هايش اغلب دارای عقايد و احساساتی ضعيف بودند، برعکس طرفداران داستان هايش که  بسيار علاقمند و هميشه پابرجا بودند. اولين داستان او (راهی در تاريکی) نام داشت که توسط علی حافظی سردبير مجله آسيای جوان با اسم (اعدام يک جوان ايرانی در آلمان) در مجله به چاپ رسيد و دومين داستانش (جاسوس چشم آبی) بود که نشأت گرفته از رويدادی واقعی در زمان هيتلر در آلمان بود و پس از نوشتن اين داستان عشيری عزم سفر به آلمان و اقامت در آنجا را نمود که پس از چندی با شنيدن برپايی انقلاب در ايران بلافاصله به تهران بازگشت و اولين داستان خود را به نام (نبرد در ظلمت) در اطلاعات هفتگی به چاپ رساند و پس از آن (کُلت کُبرا) و (شن های داغ) را به چاپ رساند.

او به طور مستمر با مجلات سپيد و سياه، روشنفکر، آتش و تهران مصور، همکاری داشت. نخستين اثر او در سال 1328 به صورت پاورقی در مجله (آسيای جوان) به چاپ رسيد.

محمد علی جمالزاده پس از خواندن کتاب (سياهخان) او آنچنان شيفته قلم عشيری شد  که او را (الکساندر دوما) ی ايران ناميد.

عشيري نويسندهء  روزهاي شور و هيجان  نسل هائي است  كه با ماجراهاي شورانگيز و  تجسمٍ در اوج روييده ء  او  سال ها  زيسته اند و شوق همراهي  او  تا هميشه ها  در جان شان  لانه  كرده است .
امير عشيري  با قلم  توانايش  ماندگاري جاويدي  را  در صحنه ادب وُ هنر و تاريخٍ فرهنگ كشورمان  به ثبت رسانده  و  نشان  داده كه نويسنده يك نسل وُ  دو نسل نيست ،  نويسنده ء  دهه چهل و پنجاه نيست ،  كه  نويسندهء  همه عصرها  و  نسل هاست . 

او با ذهنيتي  قوي  و سرشار از كلمات شوريده  و مهيج  رمان هائي را به خوانندگان آثارش  عرضه مي كند كه آن ها  را ساعت هاي طولاني  و روزهاي مكرر از همهمهء  روزگار جدا  مي سازد و به دنيائي  لبريز از هيجان  و جذابيت  فرو مي بَرد و  گاه  نيز  تاريخ را ورق  مي زنَد ،  با تاريخ  قدم مي زنَد،  روايت هائي واقعي  را به شكلي موجز و  فارغ از كژي ها و كاستي ها  به  تصوير مي كشد و  در قلمروئي گام  بر مي دارد كه انتهاي آن راه نيز  او را به اوج  قله  مي رسانَد.
من نيز كه يكي از مخاطبين پروپا قرص آثارارزشمندش هستم ، در بعد از ظهر گرم 17 مرداد ماه 1392 سراپا شوق و شور به منزلش رفتم ، با هم ديداری داشتيم و گفتگويی... خيلی راحت از کتاب هايش می گفت از خط مشی های ادبی و مسائل فرهنگی، از جهت دادن به خلاقيت های خود طی چند دهه، از روايت کتاب ها در يک دوره عظيم و پُربار و... و از موضوعات روزمره اجتماعی سخن ها گفتيم، و در آن ميان فرصت را غنيمت دانسته، شروع به پرسش سوال هايی کردم که مدت ها ذهنم را درگير کرده بود، او نيز با متانت و فروتني خاصٍ خودش به سوال ها اينگونه پاسخ داد : 
1. چطور شد که رٍُمان جنايی نوشتيد؟ 

هميشه احساس می کردم که برای سوژه های پليسی و جنايی آمادگی ذهنی و توانايی قلم بيشتری دارم، اما هيچگاه سراغ سوژه های عاطفی و عشقی نرفتم چون معتقد بودم که اين گونه داستان ها را نميشود خيلی بسط داد و از آنجا كه هسته اصلي داستان "عشق " است و تنوع وُ تفاوت زيادي در موضوعات عاشقانه ديده نمي شود تا ذهن ام را بدان مشغول دارم ، لذا راه را از ابتدا به سمت وُ سوي  داستان هاي پُليسي معطوف داشتم كه خدا را شكر بي نتيجه هم نبود .
2. استقبال مردم از کتاب هايتان چگونه بوده است؟

به نظرم مردم راضی بودند چون هميشه سعي داشتم طوري بنويسم كه براي خوانندگان ملموس باشد و ازآنجا كه موضوعات پليسي ، موضوعات روزمره زندگي مردم نيست لذا بايد تا حد امكان مهيج و پُركشش بوده و نيز تكنيك روايت به گونه اي باشد كه پايان داستان ارضايشان بكند  كه فكر مي كنم تا حدودي هم موفق بوده ام، زيرا درخواست ناشرين برای چاپ ساير کتاب هايم  دليلی موثق بود بر اين ادعا.
3. توجه مطبوعات به شما در چه حد بود؟
مطبوعات هم مرتبا درخواست داشتند که با آنها همکاری کنم و من تا آنجا که فرصت داشتم و در حد امکان از اين امر کوتاهی نمی کردم، خوشبختانه با ناشرين تفاهم داشتيم و همكاري مان دُچار اگر – مگرهاو برخوردهاي سليقه اي نبود و بسيار رابطه خوب و قابل احترامي حكم فرما بود و كار را خيلي صميمانه جلو مي بُرديم ،  بعضی از سردبيران نشريات هنوز هم با بنده تماس دارند و گهگاه ديداری داريم و گفتگويی.

4. سوژه ها را چگونه انتخاب می کرديد؟

موضوعاتی را در ذهن می پروراندم که گيرايی و کشش بيشتری برای خواننده داشته باشد و هميشه از ابتدا به پايان داستان هم فکر می کردم زِِيرا معتقدم که مخاطب نبايد سر در گم شود و در انتها دست خالی بماند، اما چون مسائل اروتيك  جائي در داستان هاي من  نداشت و از وصف زيبائي دلدار و رنگ نيلگون آسمان رويائي  به دور بود لذا با تكيه بر قلم ام و نقل هيجان هاي خاص و سورپرايز كردن مخاطب تكليف ام را با خودم روشن مي كردم  .

5. ادبيات جنايی اروپا و ادبيات جنايی ايران را چگونه ارزيابی می کنيد؟ 

ترجمه داستان های (آگاتا کريستی) را خوانده ام که راضی نبودم و ترجمه های خوبی نبود و فکر می کنم کشش چندانی برای خواننده نداشت و در مجموع ادبيات اروپا را به دليل کمبود وقت نتوانستم زياد مطالعه کنم تا بتوانم به اين سوال پاسخ بهتری بدهم.

6. رمان های جنايی بعد از انقلاب را چگونه ديده ايد؟

فکر نميکنم بعد از انقلاب رمان های جنايی بسياری به چاپ رسيده  باشد و شايد هم منتشر شده و من اطلاعی ندارم، داستان های کوتاهی کم و بيش در مجلات نوشته می شد که درحد خود بد نبود.
7. کدام يک از شاعران و نويسندگان روی شما تأثير گذاشته اند؟
"بوي جوي موليان آيد همي " ، يه ياد ر- اعتمادی افتادم ، قبل از انقلاب داستان های خوبي مي نوشت ،درخششي زرين در نوشته هايش موج مي زد كه مخاطب بسياري داست ،   داريوش آريا هم داستان هايی جاذب و قلم رسايی داشت و ذاتآ قصه گو بود و وفادار به  مخاطبين اش ، با آن كه داستان هايشان را مي خواندم و راضي ام مي كرد، اما من تأثيرپذيری از کسی نداشته ام و راه خودم را رفته ام.
8. فضای فرهنگی و کتاب خوانی در زمان فعاليت شما چگونه بود؟
قبل از انقلاب اهميت کتاب و کتاب خوانی بيشتر بود شايد به اين دليل که فيلم مثل زمان حال ويا کامپيوتر به اين وسعتٍ كاربري در دسترس همه نبود و مردم تنها مي توانستند به كتاب خواني بپردازند و راه ديگري وجود نداشت . 
9. کدام يك از نويسندگان معاصر را می پذيريد؟
متأسفانه شناخت کافی از نويسندگان معاصر ندارم تا بتوانم در اين مقوله اظهار نظر درستی بکنم.
10. به کدام يک از کتاب هايتان بيشتر علاقه داريد؟
نمی توانم بين آنها فرقی قائل شوم، با تمام اينها لحظه لحظه زندگی کرده ام و همه برايم ارزشمندند. 
11. آيا كار نويسندگی جوابگوی هزينه های زندگيتان بوده است ؟

هميشه به داشتن يک خانه و زندگی متوسط راضی بوده ام  ، و نويسندگی نيز اين رفاه نسبی را به من داد تا در کنار خانواده ام زندگی آرام و رضايت بخشی داشته باشم.

12. به جز مطبوعات در برنامه ديگری نيز همکاری داشته ايد؟

بله، از سال 1352 تا 1354 در مقطعی که برنامه (جانی دالر) از راديو پخش نمی شد ، داستان های پليسی من جايگزين گرديد، كه اين نيز تجربه متفاوت و ارزشمندي برايم بود .
13. چه شد كه كتاب هاي تاريخي نوشتيد ؟

از آنجا كه تاريخ را مجموعه اي از مقاطع زماني مي دانم كه در جاهائي اين خط قطع شده و بشر نتوانسته از تجربيات خاص آن دوره استفاده ببرد ، و  اين مجموعهء متشكل از دايره هاي كوچك و بزرگ ، دايره هائي كه چه كوچك باشند و چه بزرگ ، بر اثر پرتاب  سنگريزه اي بر كف آبٍ ساكن پديد مي آيند، تنها قلمي خلاقه مي تواند از اين دايره هاي تودرتو  كه  به طور قطع از هم تآثير پذيرفته و بر هم نيز تآثير مي گذارند جريان را به نقطه اي سوق دهد كه تاريخ را از ركود نجات دهد ، به همين دليل ضروري دانستم كه من هم به نوبه خود اين وظيفه بشري را تا حدودي به عهده بگيرم و در مقاطعي يك سر طناب پيچ در پيچ تاريخ را گرفته و در مسير لازمه تا حد توان  بر شانه هايم بكشانم .
      14. چند کتاب داريد؟

تعداد کتاب هايم 58 عدد می باشد که به تعدادی از آنها اشاره می کنم:
- اعدام يک جوان ايرانی در آلمان
- جاسوسه چشم آبی
- جای پای شيطان
- 3+1=0
- تصوير قاتل
- سياهخان
- لبخند در مراسم تدفين
- جاسوس دو بار می ميرد
- معبد عاج
- پرتگاه 
- پاترونا
- چکمه زرد
- عقاب الموت
- جلاد پاريس
- ديوار اقيانوس
- قطار نيمه شب
- شبح گرگ
- کوکائين
- کاروان مرگ
- جاسوسه در برلين
- ستون پنجم
- مردی از دوزخ
- سقوط عقاب ها
- گذرگاه کوراک
- آخرين طناب
- يک گلوله برای تو
- خون و تصوير (دو جلد)
- سحرگاهی خونين
- نبرد در ظلمت
- مردی هرگز که نبود
- فرار به سوی هيچ
- رد پای يک زن
- نفر چهارم (دو جلد)
- شب زنده داران
- قلعه قهقهه (دو جلد)
-  قسطنتنيه در آتش
- شليك خاموش 
- ...
يک پاراگراف از کتاب  "قسطنتنيه در آتش" را كه با خوانش آن مي توان به دستاوردهايي رسيد كه همانا عنصر كانوني آثار اين هنرمند  است ، با هم مرور می کنيم:
"مايکل بر اين باور بود که مأمور کا. گ. ب. که ناگهان غيبش می زند، ژرژ را زير نظر داشته و درست در لحظاتی که ژرژ آماده برای طرح به قتل رساندن دکتر کلوترپيک و مأمور محافظش بوده، او مثل اجل معلق در پشت سر مندل ظاهر می شود و با اسپری آتش زا او را به آتش می کشد.
در جای خود جنبيدم و گفتم:
- به اين می گويند يک معادله دو مجهوله."
و اين هم يك پاراگراف از كتاب " شليك خاموش " ،  كه بسان بلوري چند وجهي در ميان  موج هائي در مه اي يك دست و سفيد غوطه ورم ساخت ، با هم مي خوانيم :

"به ناگاه در ميان جمعيتي كه در هم مي لوليدند ، نگاهم به مردي افتاد  كه چهل ساله به نظر مي رسيد و از روبرو مي آمد  و  جالب  اينكه نگاهش به من بود، به چند قدمي  يكديگر  كه رسيديم  من راهم را كج كردم كه از كنار او رد شوم  ولي او راه عبور مرا سد كرد  و به زبان فرانسوي شب بخير گفت  و  به دنبال  آن ، اسمم را  به زبان آورد.
همان لحظه  با خودم گفتم : 

" اين هم ماجراي سوم "
پرسيدم : 
- شما را به جا نمي آورم ، بامن كاري داشتيد ؟
مرد كه از رنگ و رويش  پيدا بود  كه  به يكي از كشورهاي شرق اروپا  تعلق دارد ، با تبسم معناداري  گفت : 
- براي شما پيام مهمي دارم .
با خونسردي گفتم :
- من هميشه  براي شنيدن پيام دوستانٍ ناشناسي مثل شما آماده ام حتي اگر هم تهديد آميز باشد .
در همين موقع دو مرد كه جوانتر از او بودند در دو طرف من قرار گرفتند، 
بي اعتنا به آن دو تا  پرسيدم :
-  خُب ، پيام شما چه جور پيامي است ؟
و .... 
با تمسخر گفتم : 
-  معمولآ  پستچي دوبار زنگ  مي زنَد !

مرد جوان حركتي به خود داد ،  از قيافه و نحوه حرف زدنش پيدا بود كه تازه وارد گود شده و مي خواهد خودي نشان بدهد .

دمي دست راستش را زير كُتش برد و اين به نشانه آن بود كه مسلح است .  كار بچگانه  و احمقانه اي  كه در آن  مكان  شلوغ پسنديده  نبود  و از تهي مغزي  او حكايت داشت .
او مي گفت  كه آن ها  هم پيام را  دوبار  به مخاطبشان  مي رسانند؛ 

بار اول ، در قالب  كلمات  و  بار دوم ، پيام را شليك مي كنند 

آن هم به روش خودشان ،  

به دست راست  او كه همچنان زير كُتش بود  اشاره كردم  وُ  گفتم  :‌

-  شما از همين حالا آماده شليك پيام هستيد !!‌"

در پايان جا دارد كه بار ديگر يادآور شوم  ،  نويسنده اي كه با قابليت هائي هنجارشكننده توانسته است  اين چنين پابرجا  وُ  ديگرگون  در ذهن تاريخ بماند جاي تقدير و تآمل ي ويژه  دارد،
با آرزوی ايامی خوب برای اين نويسنده بزرگ وُ مانای کشورمان و سپاس از اين که وقت گرانبهايش را بابت اين گفتگو در اختيارمان گذاشت.

پوران کاوه

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان