کد خبر: ۲۷۵۴۴
تاریخ انتشار: ۰۶ مهر ۱۴۰۰ - ۱۵:۱۱-28 September 2021
‏ناصرالدین شاه در وین به شکار دعوت می‌شود. اما شکار اروپایی با چیزی که شاه به عنوان شکار می‌شناسد زمین تا آسمان تفاوت دارد.‌
خلاصه تا چشم کار می‌کرد، دور جنگل‌ها را به قدر دو فرسنگ تجیر کشیده، راه حیوانات را بسته بودند. رسیدیم، دیدم امپراطور پیاده با شکارچی‌ها ایستاده؛ لباس شکاری پوشیده، پری به کلاه زده است و قره‌به‌قره کُمه از تخته _ مثل صندوق مربع_ ساخته‌اند؛ دور صندوق را با برگ درخت کاج پوشانده‌اند. بلند هم ساخته بودند که دو پله می‌خورد بالا می‌رفت. 

به قدر صد عدد از این نشیمن‌ها ساخته، در هر یک سه چهار تفنگ گلوله‌زنی ته‌پر با گلوله زیادی گذاشته‌اند؛ در هر کدام هم دو نفر سه نفر  از اعاظم و اشراف و غیره نشسته‌اند که تیر بیندازند. کمه‌ی ما را از همه بالاتر و اول‌تر قرار داده بودند. خواستم از کالسکه پیاده بشوم، امپراطور مانع شد. ما با کالسکه، امپراطور و دیگران پیاده می‌رفتیم تا رسیدیم دم کمه‌ی ما. امپراطور گفت پایین بیاییم، آمدیم رفتیم بالای تخته ایستادیم. امپراطور به کمه‌ی پایینی رفت نشست، من هم تفنگ‌های امپراطور را حاضر و پر کرده مستعد شدیم. 

میرشکار امپراطور که از اهل چک است و اسمش comt virben کونت‌ویربن _مرد هفتاد ساله است، گوشش هم کر است، چشمهایش هم نمی‌بیند از پیری _ آنجا بود. قدری صحبت از شکارهای ایران و امپراطور کردم. 

حالا وضع شکار را باید بنویسم.

گفتم که اول دیده شد، تجیر زیادی کشیده بودند. آن تجیر همینطور آمده از روبروی ما کشیده شده بود. پشت سر ما هم تجیر بود. از جای ما که نشسته بودیم الی تجیر رو‌به‌رو سی قدم بود. دری از تجیزگر قدری بالاتر از جای من گذاشته بودند برای دخول شکار و برای خروج شکار، دیگر هیچ دری سوراخی نبود. به قدر چهل پنجاه نفر پیاده از جنگل این شکارها را رانده، دسته به دسته از در این تجیر تو می‌کنند. هر دسته ده تا بیست تا سی تا داخل می‌شود‌، به فاصله دسته اول که داخل شد، می‌آید از ده قدمی تفنگچی‌ها می‌گذرد، بنای طرق‌طرق شلیک تفنگ می‌شود. متصل این حیوانات بیچاره‌ی فقیر بی‌زبان را با گلوله می‌زنند می‌کشند. اگر در این کمه نزدند، کمه‌ی دیگر دیگر دیگر؛ تا آخر _ که خیلی راه است_ این حیوانات می‌دوند که مفری پیدا کنند، هیچ‌ مفری ندارند. تمام این دسته که داخل این قتل‌گاه شده است باید کشته بشوند. همین که متنفسی از این‌ها نماند، دسته‌ی دیگر داخل تجیر می‌کنند. آن دسته را هم به همینطور قتل می‌کنند. چند تیری من انداختم.

این شکارها از جنس مرال هستند، همه آموخته و بیچاره و به هیچ وجه وحشی نیستند. مثل اینکه گله گوسفندی را بیاورند جلو آدم.، متصل بزنند بکشند. چنان اوقاتم تلخ شد و چنان افسرده شدم که هیچ‌ نمانده بود گریه شدیدی بکنم.‌ یکی دستش خرد شده، یکی پایش شکسته،  یکی سرش، یکی شکمش پاره، روده‌ها درآمده، به هر طرف می‌دود، به جز گلوله چیزی نمی‌بیند. به خدا قسم اگر هیچ میر غضبی، هیچ ظالمی، کافری؛ شمر هم اینطور نمی‌کند.‌ دو سه دسته که داخل شد کشته شدند، من برخاستم، تفنگ را انداختم. به بارون شلخته و میرشکار هی می‌گویم بروید به امپراطور بگویید بس است، باقی این شکارها را ببخشند آزاد بکنند؛ هی مرد که می‌گوید رسم ما این است که تا دو ساعت دیگر هر چه بیاید باید بالمره قتل عام بشوند، غیر از این چاره ندارد. من هم گفتم که می‌روم، شما خود دانید؛ برخاسته رفتم. امپراطور هم آمد گفتم اینطور قتل حیوانات بی‌گناه خوب نیست، برویم. عجالتاً ما رفتیم، اما بعد از ما گویا باز همه را کشته بودند. لعنت خدا به همچه آدم‌های ظالم بیاید. 


روزنامه خاطرات ناصرالدین شاه
۹ جمادی‌الثانی ۱۲۹۰ 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان