کد خبر: ۲۷۴۹۳
تاریخ انتشار: ۰۵ مهر ۱۴۰۰ - ۰۲:۴۱-27 September 2021
چرچیل نخست وزیر وقت بریتانیا در جنگ جهانی دوم در مورد شوروی نظر جالبی داشت به نظر او(روسیه رازی بود، پیچیده در رازی دیگر)
بطور کلی رهبران غربی، از پیشرفتهای زیاد نظامی و اقتصادی روسیه در دهه (1940-1930) بی اطلاع بودند. آنها تا حدودی می دانستند که روسها برای دستیابی به یک نیروی نظامی موثر در تلاش هستند. اما این پیشرفتها تا چه اندازه بود، هنوز کسی نمی دانست. سیستم جماهیر شوروی کاملا بسته بود. حتی بر خلاف تمامی کشورهای جهان عرض ریل های راه آهنش نیز متفاوت بود. تنها چیزی که هیتلر در مورد ارتش سرخ می دانست. عملکرد بسیار ضعیف روسها در جنگ زمستانی با فنلاندیها بود. همچنین اطلاعات ناقصی که هواپیماهای لوفت وافه در اختیارش قرار داده بودند. با این حال هیتلر خود را برای درگیر شدن وتهاجم به روسیه آماده می کرد. چرا؟
1_نظامی (استراتژیک)

2_اقتصادی

3_ایدئولوژیک



دلایل نظامی:

تقریبا تمام صاحب نظران در مورد این موضوع اتفاق نظر داشتند که ارتش سرخ به هیچ وجه توانایی ایستادگی در برابر ماشین جنگی هیتلر را ندارد. همان طور که قبلا اشاره شد ضعف مفرط ارتش سرخ و عملکرد بسیار بدش در جنگ با فنلاندیها و همچنین اعدام بیش از پانزده هزار افسر و فرماندهان ارشد ارتش مانند " مارشال توخاچوفسکی " معروف، در تصفیه های استالین (استالین پس از اینکه در روسیه به قدرت رسید، تمام رقبایش را اعدام کرد که به تصفیه کبیر معروف است)، روحیه و اعتماد به نفس ارتش سرخ را به شدت پایین آورده بود و صد البته که هیتلر در جریان این امور بود.

هیتلر اعتقاد داشت اگر ارتش آلمان در جنگ بزرگ (جنگ جهانی اول) که به طور کامل درگیر جبهه غرب بود، توانست ارتش روسیه را فقط با بخشی از نیروهای خود درهم بشکند. پس از این بار و در جنگ جهانی دوم، ارتش به مراتب قویتر آلمان، با اختصاص دادن بیشتر نیروهای خود برای جنگ با ارتش ناتوان سرخ، براحتی می تواند به پیروزی دست یابد.



البته از سوی دیگر گسترش نیروهای روسی مسئله اسرار آمیزی بود. در ابتدا به نظر می رسید که دارای نیروهای کمی هستند و فقط احتمال دارد اقدامات آمادگی برای دفاع در عمق یا برای اجرای عملیات تاخیری را به عمل آورند. اما توده هایی از واحدهای روسی که در نزدیکی مرزها (به ویژه در لهستان و رومانی) متمرکز شده بودند چنین نشان می داد که قصد استالین از این تمرکزها که روز به روز نیز بر تعدادشان افزوده می شد آن بوده است که در فرصت مناسب به آلمان حمله کند. وچه فرصتی مناسب تر و بهتر ازاینکه ارتش آلمان عمیقا درگیر جنگ با انگلیس گردد تا در آن لحظه استالین از پشت به آلمان خنجر بزند. پس نتیجتا این جنگ، یعنی نبرد آلمان با روسیه اجتناب ناپذیز بود. (( و تنها هیتلر پیش دستی نمود )).چون از نظر او گذشت زمان به ضرر او و به نفع روسها بود.

عکس هایی که هواپیماهای استکشافی لوفت وافه در ارتفاعات زیاد گرفته بودند، دلالت می کرد بر مراکز بزرگ تجمع نیروها، ساختمانها وجاده های سوق الجیشی، ایجاد یک شبکه خطرناک از فرودگاه های نظامی توسط نیروهای روسی.

از طرفی، اطلاعاتی در مورد تولید سریع تسلیحات از روسیه به گوش می رسید که بسیار نگران کننده بود و به دنبال هر گزارشی که می رسید، هیتلر احساس می کرد که فرصت دارد از دست می رود.

با افزایش مشکلات آلمانها در جبهه های نبرد، توقعات استالین نیز روز به روز بالاتر می رفت. او که کاملا متوجه درگیری هیتلر با انگلیسی ها بود، در صدد آن شد که خواسته های قدیمی روسها یعنی گسترش به سوی بالکان و داردنل را به مرحله اجرا درآورد و همچنین برای راه یافتن بیشتر به دریای بالتیک در صدد جذب کامل فنلاند به طرف خود برآمد.

پس با خواندن مطالب فوق، می بینیم که هیتلر حق داشت تا اذعان کند که زمان به ضرر ارتش آلمان در جریان است.

خلاصه آنکه هیتلر از نظر نظامی عینا خود را در موقعیت ناپلئون یافت. این دو مرد به انگلستان به چشم نیرومندترین و خطرناکترین حریف خود می نگریستند و هردوی آنها به خوبی آگاه بودند که توانایی نیروی دریایی بریتانیا بیش از آن است که بتوان با تجاوز به جزایرش آن را از پا در آورد. اما هردویشان بر این باور بودند که هرگاه امید بریتانیا در یافتن بازویی مسلح به عنوان متحد در قاره اروپا برباد رود، آن وقت می توان آن را وادار ساخت تا با قدرت برتر قاره اروپا از در آشتی درآید.

آنها هردو به روسیه به عنوان کشوری که با بریتانیا متحد خواهد شد، مشکوک بودند و هردوی آنها این خطر را با طولانی شدن جنگ به تدریج فزاینده می دانستند، به این ترتیب این دو مرد، هیتلر و ناپلئون، از دید استراتژیک در موضعی دفاعی بودند و بر این باور بودند که ناچارند ضربه را به موقع وارد کنند.

دلایل اقتصادی:

دو روز پس از آغاز جنگ جهانی دوم، یعنی در تاریخ سوم سپتامبر 1939، بین انگلستان و آلمان حالت جنگی برقرار شد و به دنبال آن محاصره آلمان توسط انگلیس آغاز شد.

اما پس از فتوحات اولیه ارتش آلمان و دستیابی به منابع جدید، این محاصره دریایی تا حدودی بی اثر گشت، همچنین استالین در روزهای آغازین جنگ بسیاری از مواد اولیه مورد نیاز ماشین جنگی آلمانی ها را به سوی این کشور سرازیر ساخت اما این وضع تا به کی دوام می یافت؟ با توجه به گزارشاتی که از روابط پنهانی روسیه و بریتانیا به گوش هیتلر می رسید، اگر قدرتهای حاشیه ای (روسیه و انگلستان) قلب قاره اروپا (آلمان) را در میان بگیرند و بفشارند، چه؟

مسلما با طولانی تر شدن جنگ و نیاز روز افزون ورماخت به مواد اولیه این احتمال که بالاخره استالین تغییر رویه دهد، قوت می یافت. از طرفی همان طور که قبلا اشاره کردیم، استالین هنگامی که ارتش آلمان در نبرد فرانسه کاملا درگیر بود، از فرصت استفاده کرده و بورکووین شمالی را متصرف شد و این تهدید بزرگی بود برای آلمان. زیرا اولا باعث می گشت روسها از نظر سوق الجیشی در موقعیت بهتری قرار گیرند، دوما باعث می شد ترکیه در صف متفقین قرار گیرد و به دنبال آن فرودگاههای خود را در اختیار آنها قرار دهد.

به همین خاطر بود که در حاشیه یکی از صورت جلسه های نظامی، در ماه ژانویه 1941، به خط هیتلر نوشته شده ( قسطنطنیه- کنستاترا،380 کیلومتر ). نفت رومانی برای ارتش آلمان ارزش حیاتی داشت و هیتلر همواره ترس از این داشت که مبادا این منبع حیاتی به دست روسها بیفتد و بقول "کاتیل" این احتیاط تا خاتمه جنگ، فکر هیتلر را آزرده می ساخت. ضمنا با گسترش روسها در جهت فنلاند، خطر دیگری نیز آلمان نازی را شدیدا تهدید می کرد زیرا صنایع نظامی آلمان به طور کامل احتیاج به سنگ آهن داشت که از سوئد به آلمان حمل می شد و با تسلط روسها بر فنلاند، ممکن بود صدور سنگ آهن از سوئد نیز قطع گردد و از دست دادن سوئد برای ارتش آلمان خطرناک و غیر قابل جبران بود.

از نظر هیتلر راه حل بهتر و عاجلی نیز وجود داشت که به یک باره همه این تهدیدات و نگرانیها را از نظر کمبود مواد اولیه و حیاتی حل می نمود... تسلط بر روسیه.

تسلط بر روسیه یعنی خودکفایی

بدین معنی که اگر ورماخت موفق به تصرف اکراین و قفقاز می گردید مشکل نفت و گندم و خیلی از مواد اولیه مورد نیاز در آلمان برای همیشه حل می شد.

دلایل ایدئولوژیک:

(( وقتی ما صحبت از سرزمین تازه ای می کنیم، باید روسیه را در نظر بیاوریم ))

یقینا تهاجم به روسیه پیامد منطقی آموزه هایی است که هیتلر به مدت 20 سال بر زبان آورده بود و جمله ای که در بالا به نظرتان رسید یک نمونه از آنها بود.

استالین دشمن جهان بینی هیتلر بود و واقعیت این است که هیتلر زندگی سیاسی اش را با شعارهای ضد بلشویکی آغاز کرده بود. و آنرا وقف درهم کوبیدن کمونیسم نموده بود.

اگر دولتمردان اروپا به خودشان زحمت می دادند و فقط یک بار، از اول تا به آخر کتاب هیتلر یعنی " نبرد من " را می خواندند. حتما با بسیاری از برنامه ها و اهداف هیتلر از پیش آشنا می شدند. او در کتابش بارها از دشمنی با کمونیسم و دیگر کیشان (یهودیها) سخن گفته بود و تنها جایی که او می توانست همزمان با این دو دسته تصفیه حساب کند، روسیه بود.

از نظر هیتلر در روسیه یهودیها الهام بخش کمونیسم بوده و آن را رهبری می کردند، لذا این باور در زمان جنگ بر تعصب وی برای تهاجم به روسیه دامن می زد.

او عقیده داشت: حال که آلمان را از چنگال کمونیسم رها ساخته، چرا به نجات جهان نشتابد؟

سخن آخر

واقعیت این است که هیتلر با اینکه می دانست نیروهایش از همان آغاز کمتر از نیروهای طرفش می باشد و هرگاه این نبرد به درازا بکشد (که کشید) این عدم تعادل، بیشتر خود را جلوه می دهد، تهاجم به روسیه را به راه انداخت. و همین به تنهایی این تهاجم را به یک قمار تعرضی تبدیل ساخت که در تاریخ معاصر بی سابقه بود. و جالب اینکه قمار او می رفت تا به کامیابی بینجامد، هرچند هدفها از پیش آشکارتر تصور می گردید و صد البته اگر چاشنی شانس به او روی خوش نشان می داد، حال فاتح جنگ بود.

به هرحال حدود 70 سال است که از تهاجم آلمان به روسیه می گذرد و همه ما از نتیجه نهایی این نبرد مطلع هستیم.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان