کد خبر: ۲۷۳۶۹
تاریخ انتشار: ۲۹ شهريور ۱۴۰۰ - ۰۷:۲۶-20 September 2021
خسرو خان رفت؛در 67 سالگی! بعد از آنکه دو ماه جسدش را در سردخانه پزشکی قانونی نگه داشته بودند تا کسی از خانواده یا اقوامش به سراغش بیایند،و کسی نیامد، بالاخره شهرداری او را در بهشت زهرا خاک کرد.
خاطراتم از این بچه محل قدیمی به چهار،پنج سالگی ام برمیگردد،یعنی زمانیکه به چابکی یک گربه از پای پنجره اتاقش بالا می رفتم تا سکه های لبه پنجره اش را بردارم. آن وقتها نمیدانستم که چرا تمام این سکه ها سیاه و زنگ زده اند! 

بعدترها و از زبان مادر و پدرم فهمیدم که قبل از انقلاب خسروخان کرایه جمع کنِ حاجی بَربَر بوده. حاجی بربر یکی از آن خرپولهای تخمِ جنی بود -  بود که یک خانه قدیمی و دنگال داشت که هر کدام از اتاقهایش را به یکی کرایه داده بود: به حمالهای بازار،دوا فروشها،ضایعات جمع کن ها و حتی روسپی های سن و سال دار. خسرو سر هر ماه میرفت و کرایه ها را زنده میکرد واگر کسی از بین مستاجرهای خانه جرات میکرد که بگوید پول اجاره ماهیانه را ندارد خسرو خان دو راه پیش پایش میگذاشت: یا اینکه کل جلوبندیِ صورتشان را از ریخت می اندازد و دست و پایشان را قلم میکند! یا اینکه باید برایش دوا(هروئین) بفروشند.

 البته در مقام قیاس با کاظم زاغی که یکی از خفن ترین ساقی های محله بود و هر روز دو کیلو هروئین آب بندی نشده و یک کیلو تریاک خرد نکرده زیر آجرهایِ خشتیِ اتاقش داشت،خسروخان حتی ساقی خرده پا هم به حساب نمی آمد. بعدترها خسرو بالاخره کار همیشگی اش را یافت: جوبگردی!

 یعنی برای سالهای متمادی صبح به صبح با اتوبوس می رفت به محله های بالای شهر و درحین راه رفتن چشم از جوب ها برنمیداشت و گاهی دستش را تا آرنج در گل و لای جوب ها میکرد تا مگر انگشتر یا گوشواره ای طلا یا انگشتری نقره پیدا کند که از دست و گردن و گوش آدم بداقبالی افتاده بود. کارش درست مثل زندگی اش شبیه قمار بود: متکی به بخت و شانس. دیگر نوجوان بودم که فهمیدم آن سکه ها چرا سیاه و زنگ زده بودند. سکه هایی که تجسم روزهای بداقبالی اش بودند،که بجای طلا و نقره، از کف جوب یک پول سیاه و زنگ زده نصیبش میشد. در این میان دو سه سالی هم در اتاقش بساط قمار برای چندقمارباز حرفه ای راه انداخت و اگرچه گاهی باید دعوا و مرافعه ی بین قماربازها را آرام میکرد و همیشه مجبور بود یک قداره ی گاوکُشی را زیر پایش قایم کند، اما بهرحال با تلکه های چربی که میگرفت - شاید اگر زندگی اش را اینقدر بندِ شانس و اقبال نمیکرد و ذره ای آینده نگری میداشت - میتوانست وضع بهتری برای خود بهم بزند؛البته باز هم با پول بدست آمده از قمار!!


مرتضی سلطانی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
در جنگ روسیه علیه اوکراین کدام پیروز خواهد شد؟
روسیه
اوکراین
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان