کد خبر: ۲۷۲۹۰
تاریخ انتشار: ۲۷ شهريور ۱۴۰۰ - ۲۰:۵۳-18 September 2021
«سری» تخلص بديع الزمان محمد نوربخش است که در سال 1279 يا 1280 هجري شمسي در يکي از خاندان هاي قديمي قاين به دنيا آمد
 پدرش سيد محمد ولي ميرزا است؛ نسبش با دوازده واسطه به سید محمد نوربخش، عارف معروف عصر تيموري مي رسد. او نابينا به دنيا آمد و در سه سالگي مادرش را از دست داد. تا بيست و نه سالگي در قاين به سر برد و سپس با دلي رنجيده براي هميشه ترک وطن گفته و در بيرجند اقامت گزيد. وي در سال 1334 به بيماري سرطان کبد دچار شد و براي معالجه به تهران اعزام شد امّا مداوا سودي نبخشيد و در تهران درگذشت و در مقبره ظهيرالدوله در جوار «ايرج» و «بهار» به خاک سپرده شد. از آن جايي که شخصيت انسان در تعامل با اجتماع شکل مي گيرد و اوضاع و احوال خانوادگي و اجتماعي تاثير غير قابل انکاري در تکوين شخصيت انسان دارد، اظهار نظر در مورد سري نيز تنها با در نظر گرفتن وضعيت جسماني و شرايط تاريخي و اجتماعي جامعه ي او امکان پذير خواهد بود.

زندگي عاطفي:

اين شاعر مظلوم نابينا چنان زندگاني سختي را تجربه کرده است که به راستي از شعر ترش خون مي چکد. به گفته خودش بيست و نه سال از بهترين ايام عمرش را در محيطي به سر برده بود که تعصبات اجتماعي آن به حدي بود که از وطن براي او تبعيدگاهي ساخته بود. پدر با رفتار هاي خشونت آميز خود موجبات ناراحتي او را فراهم مي آورد؛ احيانا فشار هاي همان جامعه او را وا مي داشت که پسرک کور بي پناه خـويـش را در خـانـه زنده به گـور سازد تا در کوچه با بي توجهي به قراردادهاي اجتماعي، آبروي او را به باد فنا ندهد. اين کودک نابينا نه تنها مورد عنايت ويژه پدر قرار نگرفته است بلکه اغلب مورد آزار و اذيت و تنبيهات بدني پدرش بوده، که البته پدر هم براي کارهاي خود توجيهاتي داشته است. اين شاعر نابينا دل خوشي از خواهر و برادرانش هم که ناتني بوده اند نداشته است:

نه وفا از دو برادر ديدم
نه محبت ز دو خواهر دیدم

سرانجام بنا به دلايلي پدر او را از ارث محروم و از خانه اخراج کرد. همين رفتارهاي سنگ دلانه پدر، زمينه ساز تنفر شديد سري از پدر شده است به حدي که اشعار بسياري در ذم و هجو پدر خويش سروده است:

مرا بابي ست بي رحم و ستمگر
کزو روحم بود دايم در آزار

گويي نابينايي براي اين شاعر بينوا کم بود که بعدها گوشش سنگين شد به طوري که در سي و هفت سالگي به کري نيز آراسته شد! فقر، تنهايي و بي محبتي هاي اعضاي خانواده و مرگ زود هنگام مادر، زمينه سرودن اشعاري است که بيان گر روزگار سياه و خاطر ناشاد اوست:

پولم کم و مي گران و غم ارزان است
گوشم کر و درحافظه ام نقصان است
کور است مرا ديده و دل رنجور است
اي مرگ بيا که مردنم آسان است

در رباعي زير سري از سر نااميدي خود را به مار تـشبیه می کند. حتي مار از خود خوشبخت تر مي داند:

مار ار به جهان نه دست و ني پا ارد
گوش شنوا و چشم بينا دارد
سری که نه آن نه اين به دنيا دارد
گر اژدر مـرگ بلعدش جا دارد

بيشترين ارتباط ما با جهان خارج از طريق بينايي و شنوايي است و بدون آنها به راستي چراغ هاي رابطه تاريک است، بنابراين به سري حق مي دهيم که دم به دم آرزوي مرگ نمايد. دو بيتي زير، زبان دل اوست آن را چنان ماهرانه سروده است که بر دل مي نشيند و باعث ايجاد هم حسي عجيبي بين خواننده و شاعر مي شود:

بهار آمد که خوبان گل بچینند
به طـرف لاله و سنبل نشینند
به جز من صوت بلبل چهره گل
همه هـم بشنوند و هم ببينند

وضعيت معيشت:

سري به سبب نابينايي و فقدان آموزش هاي علمي، قادر به هيچ نوع اشتغال و فعاليت درآمدزا نبوده است. وي همواره از نداشتن لباس مناسب و وضع معيشت نابسامان خود و بي توجهي پدر در اين زمينه می نالد. پس از آمدن به بيرجند، مورد حمايت اميران اين شهر قرار گرفت که البته گاهي بنا به مقتضياتي اين حمايت نيز از او دريغ شده است که شاعر بي پناهي خود را در شعر خويش منعکس کرده است:

نه مـرا منزل و نه ماوايي است
واقعا ايـن عجب تماشايي است
که کر و کوري اندرين دنيا
نه ورا خانه باشد و نه سرا

همين نا به ساماني زندگي شاعر را بر آن داشته که شعرش را دست آويزي کند براي چنگ زدن به دامان هر کسي که به ياري اش اميد بسته بود. اين امر شعر نابش را تا سر حد مدح اين و آن تنزل داده بود و پاي شاعر را به مجالس باده نوشي اين ممدوحان گشوده بود و او را تا درجه مجلس گرم کن اين محافل تنزل داده بود. شايد هر کس ديگري به جاي سري بود در آن اوضاع و احوال خانوادگي و اجتماعي و با وجود معلوليت جسماني همين طريق را در پيش مي گرفت. اگر جامعه دست لطفش را بر سر اين نابغه نابينا مي کشيد، ذوق خدايي او به بهترين وجه شکوفا مي شد و اشعارش رنگ و بوي ديگري مي يافت. به خوبي پيداست که اين اشعار خواسته ي قلبي او نيست؛ بلکه به جبر زمان آن ها را سروده است. از طرف ديگر، اين ممدوحان بي شمار او شايد چندان سخن شناس نبوده اند، احتمالا به همين دلايل است که اغلب اين اشعار مدحي نسبت به غزليات از دل برخاسته او بسيار ضعيف تر و سطح پايين تر است. سري شاعري هزال است و اين ويژگي در باره او بسيار چشم گير است. هجوهايي از او بر زبان ها جاريست که از نظر اخلاقي قابل درج نيست. هجو گويي او نيز پيامد اوضاع زندگي و وضعيت روحي و جسمي اوست که از او فردي ناراضي، حساس و هزال ساخته است.

زندگي روحاني:

اين شاعر با وجود همه گرفتاري ها، از جمله کوري و کري هرگز از خدا شکوه اي سر نمي دهد و اعتقاد راسخ به وحدانيت خدا دارد. سيد است و شيعه و در اشعار خود بسيار به خاندان امامت اظهار ارادت مي نمايد:

من سيدم و به مذهب جعفري ام
جز دين محمدي ز هر دين بري ام
مهر سه امام را به جان مشتريـم
قربان تـقي و نـقي و عسکريـم 

من سري کورم و بديعم نام است 
ز اولاد رسول و دين من اسلام اسـت
در دوستي پيمبـر و حيـدر و آل
آن کس که مـرا پخته نداند خام است

وي منکران صاحب الزمان را نادان مي داند:

من گرچه درين زمانه پر شر و شور
ني چشم و نه گوش دارم و نه زر و زور
شادم که ني ام چو منکر صاحب عـصر
بيگانه ز عقل و دانش و فهم و شعور

زندگي اجتماعي:

سري که از همان روزگار اقامت در قاين، به باده نوشي مبتلا گشته بود، پس از مهاجرت به بيرجند که در آن روزگار محيط مناسب تري براي باده نوشي بود، دائم الخمر شد. چون اعيان و صاحب منصبان و روساي ادارات بيرجند اغلب سری را که با شيرين زباني خود گرما بخش محفلشان مي شد، به مجالسشان فرا  مي خواندند و سری به بهانه آلام و مصائب و ناتواني هاي جسماني و مي خوارگي خود را توجيه مي نمود:

بدان که بر من تاريک چشم روشن
حلال تر بود از شير باده روشن
مرا که پير خرابات دوسست مي دارد
چه غم که صاحب طامات داردم دشمن

ناگفته نماند که سري در بسياري از اشعار خود از باده نوشي اظهار شرم مي نمايد و از خداوند طلب عفو مي کند:

بيا ساقي پياپي ساغر مي ده که مي خواهم
شوم مست و همي گويم که يا غفار آمرزم
اي سري کور و کر و بي عقل و دبنگ
وي گفته تو تمام بي مغز و جفنگ
زان پيش که از کرده پشيمان گردي
رو بهر خدا توبه کن از باده و بنگ

سری و فرهيختگان:

سري که از هوش و استعداد بالايي برخوردار بود و در نوع خود فردي انديشمند و روشن فکر به شمار مي آمد، به حکم «قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهري»، شعرا و انديشمندان و فضلا و صاحبدلان را بسيار دوست مي داشت و ارج مي نهاد. سري به علامه فرزان بسيار ارادت داشت زيرا ايشان سري را مورد تفقد قرا مي داده و براي او کتاب مي خوانده و با او هم سخن مي شده است. سري، فرزان را در بسياري از اشعار خود سروده است:

نيست خوش تر ساعتي سري از آن ساعت که فرزان
خواند اشعاري که من جوياي آن اشعار باشم
فاش مي گويم که با قـلـبي پر از مـهر و محبت
بـنـده آن عـارف فـرزانـه بـيدار باشم

در اين دو بيتي بيرجندي مي گويد:

عـمـو فـرزان کـه خـود مـو مـهربـونه
چـنـو کـه دل مـو مـه فـزران چـنونه
اگر پرسي ز مو فـرزان کـدونـه
ز سـنـدادان و از خـوبـون زمـونـه

همچنين سري به آيت الله شيخ هادي هادوي بسيار علاقه و با ايشان مراوده داشته است. گاهي پرسش و پاسخ ها منظوم بين ايشان رد وبدل شده است:

به غير عالم دانش پژوه حضرت هادی
به شاعري نبود کس به قاينات نظيرم

از آن جا که ايرج ميرزا مدتي در بيرجند تحت حمايت امير شوکت الملک مي زيسته است، سري با او آشنايي و دوستي داشته است و چنان که از اشعارش بر مي آيد، ارادت و شيفتگي خاصي نسبت به ايرج داشته است. چنان که در شعري که در مدح «مستوفي» سروده است از او سه چيز را طلب نموده که يکي ديوان ايرج است:

مرا ديگر طمع بـنـمود وادار
کـه خواهم از تو من بعضي ز اشعار
خـصـوص اشـعار ايـرج مـيرزا را
که همچون جان گرامي است ما را

وي در مرگ ايرج، دريغا گوي او مي شود و مرثيه اي در سوگ او مي سرايد:

تـا ايـرج از ايـن دار فنا رخت ببست
جان و تن من با غم و اندوه پيوست
از مردن او شيشه صبرم بشکست
يـک باره عنان طاقتم رفت ز دست

او ايرج را بهشتي مي داند:

اکـنـون بـه بـهـشت جاوداني ايرج
بـاشـد بـه نـشاط و کامراني ايرج

وي هم چنين سوگ سروده اي براي پروين اعتصامي دارد که ماده تاريخ در گذشت او هم است:

بـوسـتـان شـعـرا را گـل نـسـريـن، پـروين
در جواني ز جهان رفت و به گل گشت نهان
سري افسوس همي خورد و به تاريخش گفت
حـيـف از آن شـاعـره نادره پروين جوان

مقام شاعري سري:

سري در موضوعات مختلف شعر سروده است. از تحميد خدا، مدح رسول و ائمه، بيان درد و رنج ها، شرح غم و شادي ها گرفته تا مدح بزرگان و هجو. شعر هاي او در قالب هاي مثنوي، غزل، قصيده، مسمط، رباعي، دوبيتي (به گويش بيرجندي و قايني) است. سخن سري داراي اوج و فرود است. در غزل ها و رباعي ها و دوبيتي ها، هنرمندي بسيار از خود نشان داده است زيرا آن ها حرف دل اوست. اما آن جا که به اقتضاي موقعيت ناچار از پرداختن به ماده تاريخ و مرثيه و تشکر و پيام و نامه منظوم بوده است، سخنش به فرود مي گرايد و جلوه اشعار غنايي او را ندارد.

نقد زيبايي شناسانه يک غزل از سري:

سري غزل ها و دوبيتي هاي زيبا بسيار دارد که در اين جا براي آشنايي بيشتر با سبک شاعري او يکي از آن ها را از دريچه نقد زيبايي شناسانه به تماشا مي نشينيم:

نام: خواهم گريست
قالب: غزل
نوع ادبي: غنايي
درون مايه: هجران يار
بحر: رمل مثمن محذوف
رديف: خواهم گريست
حرف روي: ـَ ر
تعداد بيت : 7

امـشـب از عـشق تو جانا تا سحر خواهم گريست
تا سحر امشب من از سوز جگر خـواهـم گـريـست

از فـراقـت هـمـچو بلـبـل نـاله سر خواهم نمود
با دو چشم کور در بيـت الـحـزن خـواهم نشست

هر زمان چون طايري بي بال و پر خواهم گريست
همچو يـعـقـوب از غم هجر پسر خواهم گريست

کـرد خـواهـم روي بـر ديـوار  و  هـر دم  زار زار
تا نسازم خـاک را از گـريـه تـر خـواهـم گريست

گـريـه  ابـر  بـهـاري  را  نـديـدسـتـم  ولـي
اين قـدر دانـم کـز او مـن بيشتر خواهم گريست

تـا مـگـر يـابـم نـشـان  يـوسـف کـنـعـان  دل
چـون زلـيـخـا بر سر هـر رهگذر خواهم گريست

گه به شهناز اين غزل را خواندخواهم گه به شور
گاه همچون سري شوريده سر خواهم گريست

شعر در فراق يار سروده شده است و بيانگر عشق و محبتي است که معرکه کرده است و شاعر احساساتي و نابيناي ما را به سرودن غزلي چنين تاثير گذار و جانسوز واداشته است. همان طور که مي دانيم «غزل» زبان دل است و احساسات قلبي، بهترين عامل اهتزاز روح و بهترين بهانه براي سرودن شعر استژ. البته شعري که شعر باشد و از دل بر خاسته باشد و لاجرم بر دل نشيند، نه سخنان يخ زده اي که سرايندگان آن طمع خام داشته اند که از طريق هم نشيني با جادوگر وزن معجزه کنند و با اين ترفند بر اريکه دل خوانندگان به سلطاني نشينند. در شعر هاي جوششي وزن متناسب حالات روحي شاعر خود به خود ايجاد مي شود و همراه محتوا چون ژاله صحبگاهان بر گلبرگ لطيف روح و روان شاعر مي نشيند و چو نان باده ي نابي در ساغر کلام او مي ريزد و کام جان مشتاقان را سيراب مي سازد و آنان را به جهان جان خويش مي خواند و هم حسي عجيبي مي آفريند که خواننده را هم براي لحظاتي شاعر مي کند. وزن اين غزل "فاعلاتن، فاعلاتن، فاعلاتن، فاعلات (فاعلن)" است. اين وزن سومين وزن پر کاربرد شعر فارسي است. انتخاب اين وزن نوعي تاکيد و جزميت به غزل داده است که حاکي است از سنگيني درد فراق و گريه بي اختياري که پيامد قطعي اين هجران است .هر «فاعلاتن» گويي هق هق گريه اي است که از هجران يار محبو بش سرداده است.
به گفته شاعر و محقق  ارجمند، دکتر شفيعي کدکني: "وزن لذت موزيکي به وجود مي آورد و اين در طبيعت آدمي است که از اين لذت مي برد خواه ناخواه و از طرف ديگر نيز چنان که ياد شد، زبان عاطفه هميشه موزون است زيرا آدمي در انفعالات روحي سخنش مقطع است و تکيه ها و ترجيعاتي دارد که آهنگش متفاوت است."
انتخاب رديف طولاني «خواهم گريست» که به مقتضاي حالات روحي اوست بسيار به جا و حساب شده است چرا که از طرفي بر محوري ترين انديشه شاعر در اين غزل انگشت مي گذارد و از طرف ديگر تکرار آن بر ارزش موسيقايي شعر مي افزايد. کاربرد رديف در ادب هيچ زباني به وسعت شعر فارسي نيست.
در زبان عربي، اعراب آخر کلمات قافيه را ميتوان به مقتضاي وزن در تلفظ، کشش و توسعه داد اما در فارسي اين عامل نيست و همين امر باعث مي شود که موسيقي قافيه به وجود کلمات بيشتري نياز پيدا کند تا جاي اين کمبود را پر کند. از طرفي امکانات گسترده نحو فارسي به خصوص از نظر جاي کلمات در جمله باعث شده که شاعران در ادوار مختلف رديف هاي اسمي و فعلي را التزام کنند و در عين حال زبان فصيح خود را نيز از دست نداده اند.
اکثر غزلهاي سري مردف هستند. به طوري که از بيست غزلي که در کتاب «زندگي و اشعار سري» سيزده تاي آن مردف است. البته سري نگاري است که مکتب نرفته به غمزه مسئله آموز صد مدرس شده است. وي يقينا با توانايي رديف و خاصيت آن آشنايي علمي نداشته است اما طبع روان و ذوق فطري او چنين آفرينش ها و نگارگري هايي را برايش امکان پذير کرده است. آخرين هجاي رديف، هجاي کشيده «يست» مي باشد که بناي آن بر مصوت بلند «ي» است که با کششي صوتي که ايجاد مي کند، به بهترين صورت بيانگر غمي بزرگ و مداوم است.
شاعر در اين شعر از توانايي آوايي واج ها و تاثير ايقايي آن در القاي انديشه و فضاسازي عاطفي به خوبي استفاده کرده است. درين غزل 43 بار  واج «ر» به کار رفته است که روان بودن اشک و جريان آن را براي ما تداعي مي کند. بناي قافيه هم بر همين حرف گذاشته شده که خواه ناخواه زمينه ساز تکرار آن و تاثير گذاري بيشتر موسيقي آن مي شود.

بيت اول: شاعر در اين بيت 9 بار از مصوت هاي بلند استفاده کرده است تکرار مصوت «ا» همچون آه بي پاياني بازتاب اندوهي است که سراسر قلب شاعر را فرا گرفته است. آرايه ديگري که به زيبايي اين بيت افزوده است، تکرار (سحر، امشب، خواهم گريست) اين تکرار شدت غم هجران را بهتر مي رساند.

بيت دوم: شاعر با تشبيه خود به بلبل - که نماد عاشق است – و نيز تشبيه خود به پرنده اي بي پر و بال - که ياد آور ناتواني هاي جسماني شاعر است- ، غم و اندوه و مستاصل بودن خود را به تصوير مي کشد.

بيت سوم: شاعر با اشاره به کوري خود به ويژه با تشبيه خود به حضرت يعقوب، غم هجران يعقوب در فراق يوسف را در ذهن خواننده تداعي مي کند و از اين طريق هم حسي عميقي را در خواننده ايجاد مي نمايد.

بيت چهارم: سري در خلوت تنهايي خود به ناچار سر بر ديوار مي گذارد و با زاري زار مي گريد. چنان که سيل اشک از ديده روانه مي سازد و خاک غمکده خود را به اشک مي شويد و اين بيت با اغراق لطيفي که دارد تنهايي و سوز و گداز او را به خوبي به تصوير مي کشد.

بيت پنجم: شاعر با استفاده مناسب از آرايه تشخيص، ابر بهاري را به صورت آدمي گريان مجسم مي کند و با يادآوري اين که او باران بهاري را نديده است، بار ديگر خواننده را به نابينايي خود توجه مي دهد. با استفاده از تشبيه تفصيلي و مضمري که در شعر خوش مي نشيند، خود را از ابر بهاري گريان تر مي شمارد و هنرمندانه خواننده را در غم خود شريک مي سازد و غم عميق خود را به او تسري مي دهد.

بيت ششم: با تلميح به ماجراي يوسف وزليخا، براي حال و هواي عاشقانه خود، فضاسازي مي کند به ويژه که يوسف را استعاره از محبوب و زليخا را استعاره از خود مي آورد و خود را عاشقي مي داند که همچون زليخا محکوم به شکست و ناچار از تحمل فراق است و تدبيري جز جنون و نشستن بر سر هر رهگذر و  بي پروا گريستن در هجران محبوب ندارد.

بيت هفتم: با آوردن اصطلاحات موسيقي (شهناز و شور) شوري به پا مي کند و مراعات نظيري زيبا مي آفريند وبا آوردن تخلص خود (سري) از خود به صيغه سوم شخص ياد مي کند و در عالم خيال وجود خود را منتزع از سري تصور مي کند و با تشبيه خود به او (سري شوريده سر) رندانه تنها خودش را هم چون خودش مي شمارد و نظير ديگري در شوريده سري براي خويش نمي شناسد و تنها همين غزل خود را مناسب ترين ترانه اي مي داند که مي تواند نواي گريه هايش را همراهي کند.

نقدو نظري درمورد کتاب "زندگي و اشعار سري:

نام کتاب: زندگي و اشعار سري
             به اهتمام دکتر محمود رفيعي، تهران، هيرمند، 1385

مولف محترم در آغاز مقدمه اي بسيار وزين و محققانه بر کتاب نوشته اند که در آن به ابعاد گوناگون زندگي و شعر سري پرداخته اند. ابتدا دليل انتخاب سري و ديوان او را بيان کرده اند و پس از معرفي نسخه هاي مورد استفاده، نظرات بزرگاني چون استاد محيط طباطبايي، شيخ الملک اورنگ و احمد احمدي را در مورد سري نقل کرده اند و سپس شواهدي از شعر او را براي موضوعات مختلف آورده اند (مرگ مادر، خشونت پدر و...) آن گاه تحت عنوان «نگاهي گذرا به زندگي سري» چهار بعد مهم زندگي شاعر را با توجه به اشعار خودش تحليل کرده اند. بعد با استناد به اشعار خود سري به منزلت شعر و بيان ويژگي هاي سبکي و موضوعات شعري او پرداخته اند. تحليل اوضاع اجتماعي روزگار سري پايان بخش مقدمه است. پس از مقدمه کتاب به ترتيب شامل بخش هاي زير است:

غزل ها ( 20شعر )
مخمس ها (2 شعر ) آنچه تحت اين عنوان آورده اند در واقع همان مسمط هاي مخمس است.
مسمط ها ( 2 شعر )  که البته اولي ترجيع بند است نه مسمط )
قصيده ( 2 شعر )
قطعه ( 53 شعر )
مثنوي ( 16 شعر )
رباعي ( 53 شعر )   
دوبيتي ها ( 53  شعر ) شامل 2 شعر به گويش معيار، 17 شعر به گويش بيرجندي (که به گويش معيار برگردانده شده است - همچنين در پايان اين بخش واژه نامه اي مختصر حاوي واژه هاي بيرجندي اين دو بيتي ها با معني فارسي آن آمده است)
متفرقه ها  (شامل 19 قطعه دوبيتي با موضوعات مختلف از جمله ماده تاريخ وپيام هاي دوستانه به اشخاص مختلف و يک تک بيت و سه بيت که ظاهرا قصيده اي نا تمام است)
مقالات (شامل مقالاتي چند است که در باب سري نوشته شده است. مقاله که در مجله «يغما» چاپ شده تحت عنوان «سر سوگ سري»، مقاله «يادي از سري» از عبدالحسين فرزين، «مرگ شاعر» از احمد احمدي بيرجندي، «نابيناي روشن دل» از آقاي اورنگ، «شاعر تيره چشم روشن بين، سري قايني» از استاد محيط طباطبايي. در خاتمه ياين مقاله يک قصيده به لهجه قايني بابرگردان فارسي آن آمده است. یک مقاله در باره علامه فرزان در اين قسمت آمده است که شايد فلسفه وجودي آن، معرفي بهتر ايشان به خواننده باشد ازباب اين که ايشان يک از عزيزتري اشخاص براي سر و از ممدوحان دوست داشتني و محترم او بوده است. مقالاتي علم و روان شناسانه در باره نابينايان از دکتر محمود رفيعي.
پايان بخش کتاب فهرست عنوان ها و مطلع ها وفهرست اعلام و بلاخره تصويرها آمده است . اين فهرست ها به ارزش کتاب مي افزايد زيرا به کمک آن استفاده از کتاب ساده تر مي شود.
قطع و نوع کاغذ و نحوه صحافي و ويرايش کتاب و طرح روي جلد بسيار مناسب است.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان