کد خبر: ۲۷۲۳۵
تاریخ انتشار: ۲۶ شهريور ۱۴۰۰ - ۰۲:۲۴-17 September 2021
ناصرالدین شاه قاجار که بیش از هر چیز برای خوشگذرانی به فرنگ می رفت ، زمانی که در سفر سوم فرنگستان در سرحد روس و آلمان به سر می برد و باید از قطار روسها به واگونهای پروسها منتقل می شد ، ضمن اظهار خستگی در بخشی از خاطرات آن روز خود چنین می نویسد:
شنبه هشتم شوال[1306 ]:......................... اینجا هم چون باید واگنها عوض شوند و بارها به ترن آلمانها بروند باید سه چهار ساعت توقف کرد،این اطاق ما هم حبس خانه ایست، خیلی تنگ و خفه گرم است، از این توقف زیاد اینجا و نخوابیدن دیشب هم خیلی کسل و اوقاتم تلخ بود، میرزا رضا خان 1 هم یک نفر پیشخدمت امپراطور آلمان را که مرد ریش سفیدي است و در آن سفر اول و دویم هم آمده بود جلو ما آورد معرفی کرد و رفت،

 ما هم کسل و خسته توي اطاق ایستاده بودیم، اعتماد السلطنه از در وارد شد، یک روزنامه تازه که از پطر آمده بود به او دادم گفتم بخوان، روزنامه در دستش و ایستاده بود، امین السلطان هم براي کاري به من آمد توي اطاق، امین خلوت و بعضی از پیشخدمتها هم ایستاده بودند، به مجد الدوله گفتم برو سري به این واگنهاي آلمان بزن ببین چطور است، تا مجد الدوله که رفت خبر بیاورد، اعتماد السلطنه گفت امروز جاي ما را توي ذوغال دان داده بودند شکایت کرد و شکایت خنکی بود و حرف بی قاعدهاي که او زد،

 امین السلطان جر آمد گفت آقاجان شما جاي معین دارید و نمره دارید مخصوصا نمی روید به اطاق و منزل خودتان که بیائید این عرضها را بکنید و شکایت بکنید. بیچاره امین السلطان هم صحیح میگفت و درست بود، هرکسی نمره دارد و جا دارد. بروند جاي خودشان بنشینند و این حرفها را نزنند و امین السلطان بنا کرد به حرف زدن.

اعتماد السلطنه یواش یواش در خلا را وا کرد و رفت توي خلا، امین السلطان بیچاره هم اوقاتش تلخ بود و رفت، من هم بواسطه کسالت دیشب و خفگی جا و این حرفهاي اینها اوقاتم تلخ شد، حقیقت هم این حرفهاي بی معنی براي چه است، ما آمدیم اینجا عیش کنیم، خنده کنیم و صحبت کنیم، اعتماد السلطنه هر جهنمی می خواهد منزل کند، دیگران هر درکی که می خواهند بروند به ما چه که اوقات خودمان را صرف اینکارها بکنیم، خلاصه با نهایت اوقات تلخی شام بدي خوردیم، عزیز السلطان هم شام خورد و رفت توي واگن خوابید. ما هی نشستیم و هی نشستیم و دیدیم هیچ خبري از رفتن نیست، بعد از مدتها که نشستیم بی خود خودم برخاستم و آمدم رو به پائین، امیرال هم رسید و گفت برویم پائین توي گار، آمدیم پائین،  
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان