کد خبر: ۲۷۱۴۰
تاریخ انتشار: ۲۱ شهريور ۱۴۰۰ - ۱۸:۲۹-12 September 2021
یکی از صادق‌ترین نویسندگان ایران، چشم از جهان فروبست. استاد حاج حیدر رحیم‌پور. روحش شاد باد.
من در دوران جوانی‌‌ام با قلم خراسانی‌او آشنا شدم. در روزنامه خراسان و کیهانِ آن روز- که شهید شاهچراغی سردبیرش بود، یاددشت می‌نوشت. جذاب‌ترین نوشتار او برای من، کتابچه‌ای بود از او در نقد بحارالانوار. به لطف رفاقتی که با جناب حسن‌آقا رحیم پور‌‌‌ داشتم به آن پدر طوفان‌دیده نیز نزدیک‌شده بودم و دوستان زیادی را با او دمخور کردم...

کاشانه باصفایش در خیابان سناباد مشهد که از دهه ۳۰ پایگاه نویسندگان‌ مبارز بوده، در دهه ۶۰ نیز جایگاهی برای نشست‌های آزاد علمی ما بود و شب‌های پنجشنبه اساتید برجسته‌ای چون استاد واعظ‌زاده خراسانی و دکتر‌خواجویان، طلاب نواندیش را تفسیر و تاریخ می‌آموختند و حاج حیدر نیز دریای دانش خود را با فروتنی در اختیار لب‌های تشنه ما می‌نهاد. 

هر جمله آن گفتارها بسی مغتنم و گرامی‌ بودند.از قرآن و نهج‌البلاغه‌ تا رمان و روایت، از مکتب‌های ادبی و سیاسی تا خاطرات عجیب از انجمن حجتیه، از کانون نشر حقایق، از مجمع احیاء تا جبهه ملی و‌نهضت آزادی، از رفیق‌های چپ و راستش، از استاد محمد تقی شریعتی، و دوست صمیمی‌اش دکتر شربعتی، از طاهر احمدزاده، تا مطهری، از هاشمی نژاد و آقایان خامنه‌ای و واعظ طبسی. 

از فیلسوفانی چون سید جلال آشتیاتی تا بزرگان‌معارف(مکتب تفکیک) از حکیمی‌ها، سیدان‌ها، مرواریدها و.استاد معروفشان شیخ مجتبی و از انبوه کتاب‌ها و منابع مکتوب معجونی پرمایه و شهدی گوارا در کام ما می‌ریخت. ادبیات ژرف و انتقاد‌های طنز امیز و گاهی زهرآلودش(!)، مرحوم دکتر شریعتی را مجسم می‌کرد.

پس از سال ۶۷ که به جبر روزگار، بنده پس پنج سال از مشهد به قم‌ مهاجرت کردم آن حلقه زرین از هم گسیخت و اختلافات فکری‌ پس از سال۶۸ و ۸۸ آن جمع را به هفتاد دو ملت تقسیم کرد.

آن مرحوم دروس حوزوی را تا بالاترین سطوحش خوانده بود ولی تن به لباس روحانیت نداد. شبی از آن‌شب‌ها علت را از خودش پرسیدم و او با پاسخی کوتاه برای همیشه قانعم کرد: گفت: "نپوشیدن لباس ویژه، دلیل نمی‌خواهد بلکه پوشیدنش دلیل می‌خواهد(!) هیچ‌یک از پیغمبران و امامان لباس ویژه نپوشیدند و همه، هم‌لباس مردم زمانه بودند به گونه‌ای که غریبه‌ها آن بزرگواران را از مردم معمولی بازنمی‌شناختند"
از دوره مصدق، بسیار می‌گفت و خود از فعالان بی‌باک نهصت ملی بوده و در این راه فداکاری‌ها کرده بود ولی به گمانم شخصیت امام خمینی‌(ره) بود که میان او و روشنفکران فاصله انداخت. 

بویژه در جنگ تحمیلی، که او عاشقانه از گفتمان امام(ه) حمایت می‌کرد و از اول تا آخرین روزهای جنگ، چهار فرزندش را همزمان و مستمر به نوک حمله‌های جبهه می‌فرستاد و از زخم دلبندانش ابرو خم نمی‌کرد بویژه آن‌گاه که حمیدش.در عملیات کربلای ۴ در نزدیکی نهرخین شهید شد و پیکرش به دست دشمن افتاد.

در ذهن من حاج حیدر آقا از صادق ترین عدالت‌خواهان ایران بود و با مدعیان سیاسی عدالت و انقلابیگری تفاوت‌های بنیادی داشت. آزاد زیست و آزاد اندیشید و غنای روحی خود را با هیچ نام و نانی عوض نکرد. از دین و دولت‌ نان نخورد و از متحجران، مفتخواران و نفتخواران فاَصله گرفت در زمان طلبگی خود شهریه نمی‌گرفت و از فرزند حوزوی‌اش نیز تا حدی حمایت کرد‌ که نیازمند وجوهات شرعی نباشد.و بر این باور بود که اگر دست طلبه به سوی دیگران "دراز" باشد زبانش "کوتاه" خواهد بود.

سابقه دوستی‌اش را با مقامات بالای کشور، فدای مادیات و ریاست نکرد و برای خود کیسه‌ای ندوخت و بل کیسه و سفره‌اش را کوچک‌تر نیز کرد. برای آن‌که زبانش آزاد باشد دست‌ و پای خود را به هیچ سازمانی نبست و اشتغال آزاد (کشاورزی) را به هر مقام اداری و سیاسی ترجیح‌ داد. در عین بی نیازی، ابوذ وار زیست و توانست با زبانی تیز تر ازتیغ از آن‌چه حق می دانست دفاع کند. و به هرآنچه باطل می شمرد بتازد.دفاع جانانه‌اش از کلیت نظام جمهوری اسلامی نیز هرچه بود از روی ایمان بود و بی‌چشمداشت.

نه مانند برخی از
"این دغل دوستان که می بینی
مگسانند دور شیرینی"
روحش شاد.و یادش گرامی باد

سید زین‌العابدین‌ صفوی

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان