کد خبر: ۲۷۰۶۵
تاریخ انتشار: ۱۷ شهريور ۱۴۰۰ - ۰۷:۰۶-08 September 2021
یکم. باید تصریح کنم...
نقد عالمان کاری ست خطیر و نوآموختگانِ دیروزِ فلسفه، نمی‌بایست به علّت مخالفتِ فکری با فردی، تهوّر و تجرّی ورزند و به واسطه چندخط یونانی آموختن و تکرار سخنانِ شارحین هگل، مفتون تفلسف ورزی‌های خود شوند و پردۀ انصاف و انسانیّت را بدرند و انتقاد را با انتقام یکی بگیرند و به صِرفِ تعلقِ یک متفکر به فردی که آنها از آن نفور دارند، دانایی را به اغراض شخصی بیالایند و بپندارند که با آموختن چند اصطلاحِ نظام فکری کسی چون هگل، همۀ مُلکِ جهان را زیر پَر خویش می بینند! 

دوم. پس از خبر اخراج دکتر بیژن عبدالکریمی، برخی از مریدان دیروزِ استاد دکتر جواد طباطبایی که امروز جامۀ توّابی بر تن سخن خود کرده اند و ایشان را متّهم به همنشینی با قدرت سیاسی می کنند، نعره زنان و جامه دران دست از متن خوانی یونانی و آلمانی کشیده و آورده اند که:

« گویا با اخراج یک مدرس ساده به اصطلاح دانشگاه، کرسی یوهان گوتلیب فیشته و هگل در دانشگاه خالی شده است که کمر فلسفه خرد شود، و جای خالی به‌خصوص دومی(=هگل) احساس شود، تا مثلا وادار شویم اذعان کنیم: «چه خلأ وحشتناکی! او سنگ‌بنای دانشگاه ما بود». 

عبدالکریمی و امثال او چند دهه از کنار دانشگاه نان مفت خورده‌اند تا هم‌چنان بر طبل رسوای علی شریعتی و ترهات او و امثال او، و بازگشت به خویشتن و، عنعنات آن‌چه خود داشت بکوبند؛ طبلی که صدای بدآهنگ آن گوش‌هایی را که از دهان‌هایی دیگر، صداهایی دیگر/جدید، می‌شنوند، آزار می‌دهد.»

توّابان امروزی می بایست بیشتر واقع بین باشند و به خاطر داشته باشند بدترین وضع برای اهل فلسفه آن است که منجم گلستان سعدی باشند وگرنه بر سرشان آن خواهد آمد که بر آن منجم آمد. چشم دوختن زیاد به متون جهان غرب و از امکانات خود و کشور غافل بودن و کرسی دانشگاهی کسانی چون فیشته و هگل را با دکتربیژن عبدالکریمی یکی دانستند، توهّمی بیش نیست. فیشته و هگل میراث خوارِ بزرگانی چون کانت اند و چه قیاسِ مشمئزکننده و نابه‌خردانه ای بین کرسی دانشگاهی آلمان و ایران! 

یادآور می شوم که «بنابر طرحِ نظریۀ «تصلّب سنّت» یعنی «گسست تحولات نظر از الزاماتِ عمل و پدیدارشدنِ وجدان نگون بخت»، ایران چندین قرن است که پای در گِلِ انحطاط نهاده و نظام سنّت فکری در این کشور، از طرح پرسش های متناسب با بحران را از درون از دست داده و نمی توانست با امکاناتِ خود که همان ممکنات حکمای سلف بوده، پاسخی اقناعی به پرسش های از بیرون سر برآورده دهد و طرحی از آینده برای گذشته ای که میراث خوارِ آن بود، دَرافکند. 

وصول تداوم در دیدن این «تصلّب» و تغییر در فرهنگ و تمدّن به مثابۀ دیدن دگرگونی در کیفیّاتِ آگاهی جز با امکان تفسیر مجدّد آن در الگویی از ذهن امکان نمی شود. امر تاریخی، آگاهی از تداوم است در وِعاءِ ذهن و، لاجرم، عین نظریّۀ آگاهی است.»[١]

این اشارۀ موجز از آن سو آمد، تا طرحی بر نظامِ فکری افکنده شود که نویسندۀ منتقد، در پی قیاس آن با نظامِ فکری است که هگل در آن بالیده است و از این سو سقمونی نقد خود را به کام دکتر بیژن عبدالکریمی می ریزد و بدین علّت ایشان را متهم به «مفت خواری» می کند. اگر نقدی به آرای ایدئولوژیک شریعتی هست، که هست، این امر را نباید مستمسکِ تسویه حساب با شخصیّت کرد. 

هم می توان عُمری در حجابِ آثار مکتوب فیلسوفانِ ایده‌آلیسم مخفی شد تا کینۀ ستبر خود را با حمله به افرادی که نیّتی جز خدمت به نظام فکری آشفته این کشور نداشته اند، تسکین بخشید، و هم می توان به جای درجا قد کشیدن و دیده شدنِ این چنینی، از اساتید چون استاد دکتر طباطبایی ریشه گستراندن از هر طرف به سوی حقیقت را آموخت. هیچ‌چیز مانند مُرید و مُرادبازی از فلسفه و تفکّر دور نیست و در این نزاع‌های عقیدتی آنچه جریان ندارد، حقیقت جویی و روحیۀ حق طلبی است.

نویسنده: امیررضا ثعبانی

[١] رسالۀ روشنفکری: آگاهی کاذب و ایده‌ئولوژی ص١٨ و ١٩



حقیقت
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان