کد خبر: ۲۷۰۵۵
تاریخ انتشار: ۱۶ شهريور ۱۴۰۰ - ۱۴:۱۵-07 September 2021
به بهانه‌ی اخراج دکتر بیژن عبدالکریمی (استاد فلسفه)، از دانشگاه
اخراج، نماد درماندگی در مدیریت کسانی است که متفاوت می‌اندیشند و مسیر منتقدانه‌ای را پیش گرفته‌اند. نشان‌دهنده‌ی ضعف و عجزی است در برابر دگراندیشی و آنان که در اندیشیدن، "خودآیین‌"اند. 

اخراج، یعنی قدرت، همه را به رنگ خود و به اندازه‌ی قامت خویش می‌خواهد. حتی برای اندیشیدن و تفکر، استاندارد تعیین می‌کند. جغرافیایی ترسیم می‌کند و همه را ملزم می‌کند در همان مرزها گام بردارند، چون او باشند و همرنگ سیاستی گردند که اعلام می‌گردد. اما همیشه، همان نمی‌شود که می‌خواهد. بنابر این گاهی برای تنظیم امور و اعمال قدرت، دست به اخراج می‌برد. و این نه نشانه‌ی توانایی، بلکه واکنشی از سر درماندگی در برابر واقعیتی است که توان رام کردن و مدیریت‌اش را ندارد. 

اخراجِ عبدالکریمی از دانشگاه، نشانه‌ی عدم رواداری سیستمی است که نادانسته با چنین رفتارهایی دست به تخریب خویش می‌زند. اخراج، رفتار خودتخریب‌گرایانه‌ی سیستمی است که در مسیر ویرانی خویش گام می‌زند. زیرا نتیجه‌ی قهری و جبری اخراج، "تهی‌شدگی" است. 

از دست دادن سرمایه‌‌های است که چند دهه در خلق آن هزینه کرده است. عبدالکریمی، یک شخص نیست، دانش و تجربه‌ی اندوخته شده‌ای است که طی سالیان طولانی و در گذر از فراز و نشیب به ثمر نشسته است. کدام عقل سلیم دست رد بر سینه‌ی کسانی می‌زند که می‌توانند سیستم را در جهت اصلاح امور، حل مشکلات و رفع مسائل کمک کنند؟ 

هر گونه اخراج در هر سازمان و ساختاری، اساسا از دست دادن سرمایه‌ای است که دستِ کم به راحتی جایگزینی ندارد. و اما اخراج استاد دانشگاه، تو گویی آتش زدن زدن انبان معرفت، دانش و علم است. 

فرایند "تهی‌شدگی"، اشاره به دو کنش خودتخریبی دارد:

اولا؛  مسدود و یا محدود کردن فرایند "گردش نخبگان". و آن وقتی است که مسیر جذب و جریان نخبگی محدود به استانداردهای تنگ‌نظرانه شود. وقتی "گردش نخبگان"، محدود گردد، آن‌گاه سیستم، نمی‌تواند از توانایی‌ها، ایده‌های نو و اندیشه‌ورزان جدید بهره ببرد. 

ثانیا؛ پرتاب کردن نخبگان از درون سیستم به بیرون.عالمان را از خویش می‌راند و نتیجه و میوه‌ی چند دهه تلاش را به آسانی نادیده می‌گیرد و از خود دور می‌کند.

اخراج، تکمیل کننده‌ی فرایند محدود شدن جذب نخبگان است. فرایندی که جز تباهی و فروبستگی، راه به جایی نمی‌برد. اخراج، در هر کجای دیگر، به معنای از دست دادن نیروی انساني و کاهش توانایی سازمانی است و اما اخراج از دانشگاه، از دست دادن امکان جدید برای اندیشیدن و فهم کردن مسئله‌ها است. 

نظر به جمع کثیری از اخراج‌شدگان دانشگاه در چند دهه، می توان به انباشتی از امکان‌های تفکر و تعقل اشاره کرد، که یکی پس از دیگری، از دست رفتند. یا از کشور خارج شدند و یا در تنگناهایی که بر آنان تحمیل شد، در حاشیه جامعه، عمر می‌گذرانند. چونان درختان پربار و بری که بر این سرزمین بالیدند و اما به وقت میوه دادن، مهاجرت کردند و یا در گوشه‌ای و حاشیه‌ای در کار به سامان کردن زندگی روزمره‌ی خویش‌اند و زود به پاییز رسیدند. 

هجرت اندیشه، انزوا و حاشیه‌نشینی عالمان، خاموش شدن شمع تفکر خلاق و در یک کلام "تهی شدن" یک نظام از معرفت و دانش، نتیجه‌ی جبری مواجهه‌ی بی‌پروا با خردمندان جامعه است. و در نهایت این جامعه است که زیان خواهد کرد. زیرا فرهیختگی، دانایی و فرهیختگی خویش را از دست می‌دهد.

اخراج، مصداق روشن از  سخن سعدی است. آن‌جا که می‌سراید:
یکی بر سر شاخ، بن می‌برید

نویسنده: علی زمانیان
۱۴۰۰/۰۶/۱۵


کانال سخنرانی‌ها
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان