کد خبر: ۲۶۹۹۹
تاریخ انتشار: ۱۴ شهريور ۱۴۰۰ - ۲۰:۰۸-05 September 2021
تجربه تاریخی نشان از این دارد که اگر در مقابل احساس قدرت افراطی، ابزارهای اجتماعی مهار آن ضعیف باشد موجب شرایطی می‌شود که آن را هنری آدامز تاریخ شناس چون غده‌ای سرطانی می‌داند که شفقت را در انسان می‌کشد.
بسیار می شنویم که قدرت، مسمومیت و فساد می‌آورد. اما در در دو دهه گذشته مغزپژوهان در جستجوی یافتن ریشه‌های این تغییرات هستند. یکی از یافته‌های برجسته در هنگام احساس قدرت، از دست رفتن توان احساس همدلی با دیگران، به عبارتی  نگاه کردن به مسائل از دیدگاه غیر خودی است. 

در آزمایشی ساده، دانشمندان متوجه شدند که افرادی که احساس قدرت می کنند سه برابر کمتر از افراد عادی قادر هستند که حرف E را طوری روی پیشانی خود بنویسند که توسط دیگران درست خوانده شود. شاید به همین علت جرج دابلیو بوش در مراسم المپیک ۲۰۰۹ پشت پرچم امریکا را به طرف جمعیت گرفته بود. در ضمن در این پژوهش ها نشان داده شده  که افراد با احساس قدرت زیادتر از حد قادر به تشخیص سریع و دقیق احساسات در تصاویر چهره دیگران نیستند. 

پژوهشگران دانشگاه برکلی متوجه شده اند که شبکه نورون های آینه ای مغز افرادی که احساس قدرت بالایی دارند، فعال نیستند. افراد پرقدرت، قدرت تقلید از دیگران را از دست می دهند. با دیگران نمی خندند و با آنها احساس تنش و ناراحتی نمی کنند و دریچه‌ای از مغزشان که می‌باید  به دنیای احساسی دیگران گشوده بماند، بسته می‌شود. 

این ناشی از کارافتادن  شبکه نورون های آینه ای مغزی اولین تشکیلاتی است که اساس احساس همدلانه فرد با دیگری را شکل می دهد. این انعکاس آینه ای در مغز پیش تر از تقلید شکل می گیرد و غیر ارادی و نا آگاهانه است. شاید به همین علت احمد شاملو، شاعر نامدار ما که مبارزه با قدرت را وظیفه روشنفکری خود می دانسته، در عاشقانه ترین شعر خود در کتاب باغ آینه، می گوید: آینه‌ای در برابر آینه‌ات می‌گذارم ـ  تا با تو ابدیتی بسازم...

اما افراد برای رسیدن به قدرت باید نشان بدهند که احساس همدلانه بالایی نسبت به دیگران دارند، در حالی که پس از رسیدن به اوج قدرت، توان اولیه احساس همدلانه نسبت به دیگران را از دست می‌دهند، این پدیده را پارادوکس قدرت نام نهاده اند. لرد دیوید اوئن، پزشک نورولوژیست و وکیل مجلس وزیر خارجه اسبق بریتانیا، در سال ۲۰۰۸ کتابی به نام «با بیماری در قدرت» نوشته و در ضمن آن به مشکلات مغزی در صاحبان قدرت سیاسی در آمریکا و انگلیس پرداخته است. 

در این کتاب و در مقاله علمی دیگر که همراه با جاناتان دیویدسون در مجله معروف برین =مغز نوشته، بروز سندرم نخوت در قدرتمندان سیاست این دو کشور را مطرح می کند. اوئن تاکید می کند که حتی در تشکیلات دموکراتیک غرب نیز سندرم نخوت در اوج قدرت جاه و مقام بروز اشکاری پیدا می کند و رهبران توجه همیارانه  همدلانه و شفقت مندانه خود را نسبت به افراد پاذین دست خود از دست می دهند. 

اوئن می‌نویسد گاه در کنار این قدرتمندان کسانی هستند که سعی در متوجه کردن آن ها برای احتراز از گرفتار آمدن در دام سندرم نخوت دارند. او لوئیس هاو مشاور سیاسی فرانکلین رزولت چها دوره رئیس جمهمور امریکا، را مثال می زند که رزولت را عمدا به اسم کوچک فرانکلین صدا می کرده است تا از نخوت او بکاهد. این وظیفه را در مورد وینستون چرچیل، همسرش(کلمنتین) به عهده داشت که دایما پس از اشغال پاریس توسط هیتلر، رفتار غیر دوستانه چرچیل را به او گوشزد می کرده است. 

ایندیرا نویی، رئیس شرکت پپسی کولا، تعریف می کند وقتی با افتخار و غرور به خانه می رود تا خبر به قدرت رسیدن خود در کمپانی را به مادرش بدهد، مادش به او دستور می دهد تا برود شیر بخرد، وقتی شیر را می خرد و به خانه برمی گردد مادرش به او می گوید: برو آن تاج لعنتی را هم بیانداز در گاراژ و برگرد! با این همه گویا کارایی کاهش احساس همدلانه و بروز سندرم نخوت حاصل از  احساس قدرت، قوی تر از این پادزهر های موقت است. 

به قول اوئن برای یافتن پادزهری موثر تر، احتیاج به مطالعات و تحقیقات وسیع تر برای سندرم نخوت زائیده احساس قدرت بی مهار است که گویا هر چه بیشتر در ارکان موسسات قدرتمند جامعه سرمایه داری امروز نفوذ کرده و به شیوع مسمومیت و فساد گسترده سیاسی و اقتصادی دامن زده است.

عبدالرحمن نجل رحیم



روزنامه شرق
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان