کد خبر: ۲۶۹۷۴
تاریخ انتشار: ۱۲ شهريور ۱۴۰۰ - ۲۳:۰۲-03 September 2021
فوکو با توجه به نسبت واژ‌ه‌ها و اشیا از رنسانس تا عصر کانت، سه اپیستمه را از هم تفکیک کرد:
الف) در رنسانس اصل مشابهت (این همانی) حاکمیت داشت؛ زیرا جهان با طرح خداوند ساخته شده بود. 

ب) در دو قرن هفده و هیجده  «اپیستمه بازتاب» حاکم شد؛ یعنی واژ‌ه‌ها نمایشگر اشیا بودند. به همین دلیل جنگ ایدئالیسم و تجربه گرایی حاکمیت داشت. 

ج) اما در عصر کانت یا همان دوران مدرن بین واژه‌ها و اشیا جدایی افتاد. در این شرایط واژگان بازتاب سوژه می‌شوند. فوکو در واقع سه فضای اجتماعی را از هم جدا می‌کند. این سه فضا سه نوع انسان می‌آفریند. 

اگر با نظریه‌ی فوکو به نظریه‌های زبان بنگریم طبیعی است که نظریه‌ی سوسور نمی‌توانست در رنسانس یا در قرن هفده و هیجده آشکار شود. سوسور می‌گفت نسبت واژه‌ها و اشیا قراردادی است و زبان، واقعیت را به شکل نسبی بازتاب می‌دهد. اما اگر با نظریه‌ی تحول اپیستمیک فوکو به دو نظریه‌ی ویتگنشتاین در دو کتاب رساله‌ی فلسفی- منطقی و پژوهش‌های فلسفی نگاه کنیم، چه اتفاق می‌افتاد؟ 

ویتگنشتاین در رساله‌ی فلسفی - منطقی نسبت زبان را با واقعیت، عینی می‌دانست، ولی در پژوهش‌های فلسفی از این فرض عبور می کند و به «نظریه‌ی بازی‌های زبانی» می‌رسد. آیا ویتگنشتاین در رساله‌ی فلسفی -  منطقی، به این مسئله فکر می‌کرد که واژه‌ها بازتاب اشیا هستند و در کتاب پژوهش‌های فلسفی به این نتیجه رسید که بین واژه‌ها و اشیا هیچ رابطه‌ای وجود ندارد؟ 

اگر فوکو روش و رویکرد تبارشناسی را در گفتمان‌ها به کار گرفت، هایدگر با ریشه‌شناسی  و نظریه‌ی خاستگاه به تبارشناسی رسید. آیا در این روش هایدگر این نظریه پنهان نبود که واژه‌ها همان اشیا هستند و اگر بخواهیم تاریخ واژه‌ها را واکاوی کنیم به تبارشناسی عصری می‌رسیم؟ 

آیا در نظریه‌ی فوکو نظریه‌ی خاستگاه با نظریه‌ی برساخت‌گرایی ترکیب نشده است؟ شاید تبارشناسی فوکو ترکیب هر دو این‌ها است. او مثل هرمنوتیک‌های فلسفی می‌دانست نمی‌توان گذشته را آنچنان که هست آشکار کرد؛ اما می‌توان گذشته را در اشیا و چیزها ردیابی کرد.

نظریه‌ی فوکو مسئله‌ی دیگری را هم بوجود می‌آورد: اگر رنسانس با شباهت و قرن‌های هفده و هیجده  با بازتاب، ارتباط واژه‌ها و اشیا را می‌فهمیدند انسان عصر مدرن چگونه قواعد اپیستمه‌های جهان‌های گذشته را خواهد فهمید؟ 

فوکو بی‌تردید،کشف بزرگی کرده است. منتها این کشف آن چنان شفاف نیست؛ یعنی خود این کشف با تأویل فهمیده می‌شود. 

آیا انسان مدرن ایرانی می‌توان فهم مولوی و حافظ را از واژه‌ها بفهمد؟ بوطیقای شعر نو کمک می‌کند که ما با این سوال مواجه شویم که انسان ایرانی بعد از مشروطه همان‌گونه به واژه‌ها نگاه نمی‌کند که انسان پیشامدرن می‌کرد. این گسست از نیما به بعد کاملا محسوس است. از این نظر داستان مدرن هیچ ربطی با حکایت‌ها و روایت‌های تمثیلی پیشامدرن ندارد.  

ما نمی‌توانیم بگوییم سمبولیسم شعر معاصر نسبتی با سمبولیسم شعر پیشامدرن دارد. این تفاوت با سوژگی شاعران یا شاعر به مثابه‌ی سوژه در جهان معاصر، نسبت دقیق دارد؛ یعنی تفاوت شاعر پیشامدرن و مدرن در سوژگی است. همین سوژگی است که باعث شده است شاعر مدرن از تفکر آنالوژیک جهان پیشامدرن دور شود. کلمه برای شاعر مدرن شی‌ است اما کلمه برای شاعر پیشامدرن شی‌ نیست. زیرا شاعر پیشامدرن برای واژه‌ خاستگاه الهی قایل بود. بنابراین شعر نو با توجه به نظریه‌‌ی فوکو دچار تحول و گسست  اپیستمیک شد. این  دگرگونی و گسست نه تنها تعریف جدیدی از زبان ارائه داد بلکه اساسا با سکولاریزم رابطه دارد. یعنی قطع ناگهانی خاستگاه الهیاتی واژه‌ها. 

این گسست فقط منجر به ادبیات مدرن هم نشد، بلکه ادبیات پیشامدرن را تبدیل به ساختاری دست نیافتنی کرد که تنها به روش هرمنوتیک قابل فهم است. جهان مدرن نمی‌تواند به شکل پدیدارشناسانه ادبیات پیشامدرن را بفهمد در واقع ما از عصر مشروطه به بعد دیگر نتوانستیم ادبیات پیشامدرن را آنچنان که انسان پیشامدرن می‌فهمید بفهمیم. 

این عدم فهم با تفسیر و شرح اشعار و نوشته‌های شاعران و نویسندگان پیشامدرن حل نمی‌شود. در واقع شرح و تفسیر انسان مدرن از گذشته چیزی جز راضی کردن خود و اکنونی کردن آنچه از دست رفته، نیست.

نویسنده: سینا جهاندیده
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان