کد خبر: ۲۶۹۶
تاریخ انتشار: ۲۶ شهريور ۱۳۹۷ - ۱۸:۱۱-17 September 2018
سه گروه قومي از طريق ايران، به عنوان ميانجي، تحت نفوذ دين و فرهنگ اسلام قرار گرفتند و آنها عبارت بودند از هنديان، مغولان و ترکان.. گروه ادبيات ترکي اسلامي، به ويژه ادبيات جغتايي و عثمني بيشتر بر سر مشق ها و نمونه هاي فارسي متکي بودند
مشعلدار تمدن

نبايد فراموش کرد که ايران در گذشته مشعلدار تمدن و فرهنگ گيتي به شمار مي رفت و در زمان داريوش و خشايار شا آواز کوس عمت آن از آفاق تا آفاق مي رسيد. در آن زمان که ايرانيان به اصول تمدن و فرهنگ آگاه و آشنا بودند، اروپاييان فرسنگ ها با تمدن فاصله داشتند و شايد در توحش و بربريت مي زيستند. تمدن ايران در آن روزگاران به قدري نيرومند بوده که هنوز در کليه شئون و مظاهر زندگي کنوني مردم اين کشور آثارش آشکار است.
ويلسن

مودب، آرام

اگر درباره ايرانيان براساس رفتار ظاهرشان قضاوت شود، بي هيچ مبالغه بايد گفت پاريسي هاي آسيا هستند. مردماني، آرام، مودب و نسبت به خارجيان مهربانند. پيشداوري هاي مذهبي شديدي را که ديگر مسلمانان نسبت به خارجيان دارند، ايرانيان ندارند. اينان با کنجکاوي نسبت به آداب و رسوم اروپاييان پرس و جو مي کنند ودر مقابل، شما را از آداب و رسوم خود آگاه مي سازند.
ويليام فرانکلين، جهانگرد (1776-1787)

هنرايراني

ايران حکاکان بسيار قابل و چيره دست دارد و در سطح فلزات يا روي سنگها کارهاي ظريف و هنرمندانه انجام مي دهند. مهرهايي که به دست آنان ساخته مي شود با نقش شاخ و برگ و گلهاي گوناون زينت مي يابند و ريزه کاري هاي فراوان دارند؛ اما نحوه سوار کردن آنها روي طلا يا نقره زمخت و عاري از ظرافت بوده، و هماهنگ با چنان کار هنري نيست. با اين حال، اگر به زرگرها و طلاکاران مدل ممتازي نشان دهند، خيلي راحت مانند آن را مي توانند بسازند. الماس تراشان و به ويژه ميناکاران آثاري که مي سازند، از نظر زيبايي نظير ندارد، حتي مي توان گفت ذوق و سليقه اي که در اين گونه آثار به کار مي برند، از حد عاري خارج است. سر قليان ها و چپق هاي گرانبهايي که آنها را در بازار به معرض فروش گذاشته بودند، در نوع خود بهترين اثري بودند که من در عمر خود مي ديدم. دهنه هاي طلايي و نقره اي و ساير قطعات گلدوزي شده ساز و برگ اسبها که در ايران تهيه مي شود، در سرتاسر آسيا معروف است و همه جا طالب و مشتري فراوان دارد.
درکارگاه هاي اصفهان و شهرهاي ديگر، منسوجات زردوزي و نقره دوزي شده و ابريشمي، و چيت و پارچه هاي پنبه اي و تخته هاي قلمکار و.. که هريک به نوبه خود زيبا هستند و در کارگاههاي کاشان، شال و تافته هاي ابريشم، به تقليد از محصولات کشمير، توليد مي شود.
کارگران ايراني ابزاري هم از فولاد طلاکوبي شده، از قبيل چاقو، قيچي و چيزهاي ديگر مي سازند و بعد آنها را با آيينه کاري و نقاشي هاي قشنگ تزيين مي کنند. قلمدانها هم يکي از اين گونه آثار است. از آنجا که اهل سواد و افرا تحصيل کرده آنها را همراه خود دارند، و گاهي به ناچار در معرض ديد ديگران مي گذارند، سعي شده است روي اين قبيل اشيا ذوق و هنر فوق العاده اي به خرج دهند.
بالاخره سلاح هاي ساخت اصفهان و خراسان، به خصوص شمشيرها و خنجرهاي طلاکوب شده، حتي از شمشيرهاي دمشق هم شهرت بالاتري دارند. يکي از دلايل تازه براي تيزهوشي ايرانيان، تقليد دقيق از نحوه ساخت تفنگ هاي ماست که براي مهمات دسته جديد، که به فرمان شاه به سبک فرانسويان سازمان داده شده است، از اين تفنگ ها ساخته اند.
ژي. ام. تانکواني، مترجم هيأت نمايندگي ناپلئون (1808 م)

تمدن ايراني

آثار ذوق و تربيت و تمدن ايران خود سزاوار آن بود که يکسره به دلهاي اهل اروپا راه يابد، ولي افسوس که به واسطه دلبستگي مغرب زمين به ماديات جز از راه سو و تجارت نمي توان به قلب مردم فرنگ راه يافت. زبان درباري هند، فارسي بود و لذا اعمال انگليسي که در هند شرقي خدمت مي کردند، سعي نمودند تا زبان فارسي بياموزند و بالنتيجه غير مستقيم با ادبيات غني ايران و سعدي و حافظ و خيام آشنا گرديد.
آرتور آريري، اسلام شناس انگليسي و مترجم گزيدة اشعار حافظ

اهل تعارف

درايران صاحب خانه از شاخص ترين فرد مهمان خود عوت مي کند که در کنار دست او بنشيند و افراد ديگر به ترتيب مقام و منزلت خود بعد از او روي زمين مي نشينند، ولي اغلب نوکرها کنار در، سرپا مي ايستند، وقتي که همه نشستند، مهمان اصلي باب سخن را باز مي کند و با جمله: "ان شاء الله دماغ عالي چاق است”. جوياي سلامت مزاج ميزبان مي گردد. صاحب خانه نيز به نوبه خود از چاقي دماغ يک مهمانها پرس و جو مي کند! بعد از آنکه با ادعاي عبارات مختلف، تعارفات مربوط به چاق سلامتي در ميان همه رد و بدل شد، ميزبان با ميهمان به همديگر مي گويند: "خداوند سايه تان را از سر ما کم نکند!”
بعد صحبت ها از موضوع پيش پا افتاده اي به موضوع پيش پا افتاده تر ديگر کشانده مي شود و تعارف پشت تعارف تکرار مي گردد. زمينه اصلي گفتگوها بر زبان آوردن جملات چاپلوسانه وتملق آميز است و در اين مسابقه تملق گويي در واقع همه حاضران شرکت مي کنند، تا اينجا قسمت اول برنامه ديد و بازديد است. بعد "قليانچي” ها قليان به دست، که حالت با احتشام و پر ابهتي دارند، وارد اتاق مي شوند. قليان از ميان لبها، دهن به دهن، درمجلس مي گردد. اول چاي، بعد قهوه، باز هم قليان، دوباره چاي و قهوه، به تناوب و به فاصله هاي بسيار کوتاه، مرتباً به مهمانها تعارف مي شود. چون مدت زمان اين گونه نشست ها چندان هم کوتاه نيست، از تکرار تعارفات، ظاهراً کسي نه حوصله اش سر مي رود و نه خسته مي شود!
انواع مرباها و شيريني ها در فاصله صرف چاي، قهوه و قليان براي تغيير ذائقه مهمان آماده است. تعداد زيادي ظرف هاي کوچک از انواع تنقلات مختلف، از جمله گز که نوعي شيريني سفيد رنگ خوشمزه اي است، پر مي کنند و روي مجمعه هاي بزرگ به پيش مهمانها مي آورند.

شيريني دوست

زن هاي ايراني در تهيه مربا و شيريني سليقه خاص و يد طولاني دارند. اغلب اوقات، وقتي که آنها براي ديدار کسي مي روند، به عنوان ابزار محبت مقداري از شيريني هاي دستپخت خود را پيشاپيش مي فرستند. خدمتکاران، آنها را در سيني هاي که رويش روپوش قلاب دوزي شده اي انداخته شده است، به خانه دوست مورد نظر مي برند.
شيريني در ايران، مورد استعمال فراوان دارد؛ مثلاً به عنوان هديه کوچکي براي حفظ و ادامه دوستي، يا در موارد مختلف و حوادث تلخ يا شيرين زندگي، حتي بدون هيچ مورد خاص به دوستان و آشنايان، به جاي دسته گل و هديه هاي ديگر، شيريني اهدا مي کنند. همچنين براي کسي که نامزد شده است، يا از بستر بيماري بلند شده و يا از مسافرت برگشته، يا براي تولد نوزاد و يا مراسم ازدواج، و مراسم مشابه ديگر نيز شيريني فرستاده مي شود. در اعياد مذهبي هم رسم به همين ترتيب است. هر چقدر تعداد خوانچه ها و سيني ها زيادتر و به همان ميزان اهميت تحفه ها بيشتر باشد، نشان دهنده موقعيت اجتماعي يا ثروت کسي است که اين چنين قطار خوانچه ها را راه انداخته است. چنين مواردي بهترين فرصت براي ابزار "تشخص” است. باربران شيريني همواره پيشکش و انعام کريمانه اي که اغلب بيش از ارزش شيريني هاست، دريافت مي کنند.

وسايل زندگي

اسباب و اثاث عمده هر خانه ايراني عبارت از فرش هاي خوش نقش و نگاري است که آنها را روي هم انداخته اند. روي کف اتاقها، که مانند ساير قسمت هاي بنا، از کاهگل است، ابتدا حصير و روي آن نمد ضخيم و بعد فرش هايي در اندازه ها و بافتهاي مختلف پهن مي کنند. در تابستان، جاي نشيمن مورد علاقه آقا يا خانم، کنار پنجره اي است که به حياط باز مي شود و اين اتاق مملو از مخده ها و نازبالشهايي است در اندازه هاي مختلف. اين گوشه بر گزيدة اتاق در عين حال دفتر کار و محل کتابخانه صاحبخانه به شمار مي رود. آنجا کتاب هايي را خواهيم ديد که روي زمين پراکنده شده، بسته کاغذ، دوات، قلمدان در يک طرف اتاق و در دم دست گذاشته شده است. البته اينها همه از وسايل و ملزومات اتاق "بيروني” است.

زن در اندروني

در قسمت "اندرون” که زنها کم مي نويسند و کم کتاب مي خوانند، کتاب و قلمدان، جاي خود را به وسايل ديگري از قبيل آينه، سرمه دان که حاوي راز زيبايي، يعني "سرمه” براي سياه کردن مژگان و ابروست، همچنين سرخاب براي آرايش صورت و حنا براي رنگ کردن ناخن هاي دست و پا، و ساير ابزار آرايش داده است. اينجا بايد اين راز را هم فاش کرد که رمز زيبايي زن ايراني تنها در کشيدن سرمه به چشم ها خلاصه نمي شود، بلکه در عين حال بايد ابروها را نيز به شکل هلال کامل ساخت.
در اين طرف و آن طرف، نازبالش هاي زيباي دست دوزي شده اي با منگوله هاي گران قيمت، وسايل تزييني کم و بيش با ارزش، يک سوزني زيبا که ايرانيها در اين گونه کارها مهارت تمام دارند. يک دايره زنگي که معمولاً رقص و آواز ايرانيها را همراهي مي کند و سرگرمي عمده زنان ايراني در مواقع مهماني است، ديده مي شوند.
مادام کارلاسرنا، جهانگرد فرانسوي (1878-1877)

وامدار ايران

ما به ايران بدهکاريم. ما فراموش مي کنيم بدهي اي را که به آن داريم، از اين جهت که پلي بين آمريکا و شوروي، در زمان جنگ بود، و همچنين فراموش مي کنيم که شعرهاي تغزلي، از آنجا آمد، از طريق ساراسنها و اسپانيا و اتاق گنبدي کوچک اصفهاني بر تمام کليساهاي گوتيک، سبقت داشته. نقاشي هاي ما و حکايت هاي افسانه اي ما و حتي عشق ما براي شکار، از ايران است: شعراي دوره اليزابت از حکايت هاي مسافران انگليسي که به دربار ايران رفته بودند، استفاده مي کردند. سرچشمه ها آنجاست نه همه، ولي به اندازه کافي؛ براي آنکه بفهميم که بدهي ما به ايران به همان اندازه زياد است که به يونان.
ر. پين

نيروي حيات

ايرانيان در طي تاريخ کهن خود نيروي حياتي فوق العاده شان را ثابت کرده اند، ايرانيان لياقت آن را داشتند که بگيرند و هضم کنند. ايرانيان توانش را داشتند که نه تنها باقي بمانند، بلکه به اضافه عوامل خارجي را در خود حل کنند و تجديد حيات ايران صورت يک رنسانس ملي به خود گرفته و به نظر مي رسد خواهد توانست آن ملت را به مقامي که در گذشته بين ملل آسياي غربي داشت، برساند.
رنه گيرشمن، ايران شناس و نويسنده فرانسوي

طبيعت ايراني

تأثيرات خارجي هرگز نتوانسته افکار ريشه دار و ديد ايرانيان را جذب و لحن آلوده کند. چيز غيرقابل هضمي در طبيعت ايرانيان است که به آنها استعداد مي دهد بعد از همه وقايع، زنده بمانند و حتي در آخر فاتح خود را ببلعند!
ل. پ. الول ساتن، ايران شناس انگليسي

صخره ماندگار

ايران مانند صخره بزرگي است که از کوهي به ميان يک سيل گام افتاده باشد. ممکن است سيل آن را بسايد و حتي يک لحظه آن را بلند کند، ولي اين صخره دوباره محکم به جاي خود مي نشيند.
کنت گوبينو، شرق شناس و وزير مختار فرانسه (1882- 1816)

اعتراف

اعتراف مي کنم که من در ايران بيشتر ياد گرفتم تا در چين و در هند. شايد اين هواي صاف ايران بود. احساس چيزي، چيزي بدون هيجان تب انگيز و بدون سوء نظر هنر آنها ظرافت و قدرت انساني را منعکس مي کرد.
ر. پين

درخشش دوباره

اينجا همه چيز نظم و زيبايي است. تجمل و آرامش و هوس خوش. ولي بيش از لذت بود، درک شکوه بود./ زياد خطر ندارد اگر پيش بيني شود که شکوه انساني دوباره ايران خواهد درخشيد./ کساني که به ايران رفته اند، هميشه در فکر اين شکوه انساني هستند. لازم نيست که به زرتشت و نيچه ايمان بياوريم./ شايد فقط لازم است که تمام هنر و تمام حوصله اي را که در ساختن کاشي ايراني، به کار رفته است، مشاهده کنيم.
بودلر، شاعر بلند آوازة فرانسوي

شکوه حيات

در ايران، زمين همان سان مانده که پيش از پيدايش آدم بوده! در اينجا و آنجا تکه هايي از زمين را صاف کرده و دانه افشانده اند. هرجا که آب باريکه اي بود، پيرامونش چند درخت صنوبر و ميوه کاشته، و در کنارش دو کوره اي برپا کرده اند که در آن گوسفندان سياه زير شکوفه هاي درخت هلو جست و خيز مي کنند. اما دهها کيلومتر که از آنجا دور مي شويد، نشانه اي از حضور آدميزاد نمي بيند.
ويتا سکويل وست، شاعر و رمان نويس انگليسي (1962- 1892)

قدرت شفايابي

ناظران بدبين بيش از يک دفعه مرثيه هاي شوم براي گور اين ملت کهن نوشته اند؛ ولي ايران از به گور رفتن امتناع ورزيد و حتي با رندي نظر پزشکاني را که مي گفتند، به مراحل آخر انحطاط و مرگ رسيده، رد کرده است. اين ملت واجد يک قدرت شفايابي تعجب آور است و اين قدرت و سلامت و شعوري که در حال حاضر نشان مي دهد، مبناي اميدش به فرداست.
دکتر ميلسپو، رئيس آمريکايي کل ماليه ايران (1306-1301)

تداوم حيات

ما آمريکايي ها، همان طور که بعضي از انگليسي ها که مدت زياد مقيم ايران بودند، فکر مي کرديم که ايران يک آتيه مسلم دارد. داراي خصلت هايي اساسي است که از يک سلسله دراز تغييرات شديد بيرون آمده، هجوم ها، قتل عام ها، جنگ داخلي، قحطي، از دست دادن تجارت اروپا، بدي اداره خود، به اضافه حمله خارجي، وجود ايران را به صورت يک ملت زنده تهديد مي نمود؛ ولي ايران زنده ماند. آيا هيچ کس مي توانست باور کندکه يک چنين ملت وامانده بد اداره شده و ورشکست، بتواند وسايل اصلي خود را ده برابر يا بيشتر زياد کند: توليد، پيشرفت اقتصادي، تعليم و تربيت، خدمات پزشکي و ساير امور اصلي؟ براي کساني که که هر دو طرف اين حکايت را ديده اند، نجات معجزه آساي از مصيبت هاي وحشتناک اين دوهزار سال گذشته يکي از رموز تاريخ است، رمزي که هنوز مورخان از آن در تعجب هستند.
پروفسور آرتورپوپ، ايران شناس آمريکايي

گيلانيها

مردم استان گيلان، از لحاظ مهرباني و ملايمت که در ظاهرشان نيز پيداست، با خصوصيات اخلاقي ايرانيان ديگر فرق زيادي دارند. آنان با لهجه مخصوصي صحبت مي کنند، که خاص خودشان است و در گوش طنين بسيار خوشايندي دارد.

اسم هاي بي مسما

اگر زنان ايراني، مصداق واقعي القاب و اوصافي باشندکه به آنان داده مي شود، در اين صورت بايد گفت سراسر ايران زمين سرشار از مجموعه اي از زيبارويان روزگار است.
چون شما در ايران مرتباً اسم ها و وصف هاي به شرح زير مي شنويد و تصوري پيش خود مي کنيد: درخشنده خورشيد، ماه تابان، مرواريد غلتان، ستارة سحري، مرمرين سينه، خورشيد چهر، جيران بانو، قره العين، سيمين بدن، غنچه دهن، ماه رخسار، نيکو منظر، دل افروز... شايد من اسم هاي پر طمطراق زيادي را از قلم انداخته ام.
مادام کارلاسرنا

دعا

ايرانيان از خداوند هرگز براي خود چيزي نمي خواهند، اما براي خير فرمانروا و تمام ملت ايران که خود نيز مشمول آن مي شوند، دعا مي کنند.
هرودت، مورخ يوناني عهد باستان

مقاومت اخلاقي

مرکز مقاومت ملي که در اخلاق ايراني است، فقط باعث حيرت کساني مي شود که او را از روي حوصله و بي اعتنايي معمولي اش قضاوت مي کند.
سرريدبولارد، وزير مختار انگلستان

غرور

به قدري فرزند ايران به کشور لم يزرع خود مغرور است که خيال مي کند محال است يک بيگانه بتواند از طمع کردن به آن بپرهيزد.
سرپرسي سايکس، ژنرال، مورخ و ديپلمات انگليسي
حب وطن
سرزمين ايران چنان که فعلاً هست و در نظر بيگانه چندان جالب نيست، مورد تحسين و علاقه هر ايراني واقعي است. به نظر من اگر اکثر ايرانيان محکوم به تبعيد ايادي شوند و به آنها اخطار شود که اگر باز پا به خاک اجدادي خود بگذارند، سرنوشت مرگ خواهند دشت، باز نخواهند توانست از کثرت علاقه به تجديد ديار وطن عزيز، از بازگشت خودداري کنند.
رابرت گرنت واتسن، نويسنده انگليسي (1865)

برتري

ايرانيان خود را از هر حيث بهتر از همه ملل مي دانند و با اين همه از همه ملل بيشتر آداب خارجي را استقبال مي کردند.
هرودوت

مهمان نوازي

بهترين صفت شايسته ستايش ايرانيان، مهرباني آنان نسبت به بيگانگان است؛ پذيرايي و حمايتي که از آنان مي کنند و مهمان نوازي عمومي و مداراي ايشان در امر مذهب. ايرانيان در امور مذهب بسيار با نزاکت و صداقت اند و عقيده دارند که دعاي تمام مردم، خوب و محکم است؛ بنابراين در بيماري خود و براي نيازمندي هاي ديگر خود دعاي مذاهب ديگر را مي پذيرند و حتي راغب به آن هستند، من هزار بار شاهد انجام آن بوده ام. اين را نمي شود به اصول مذهبي ايشان نسبت داد؛ بلکه من آن را به اخلاق شيرين اين ملت که طبيعتاً از اختلاف و بي رحمي منزجر است، نسبت مي دهم.
شاردن، بازرگان فرانسوي (1713- 1643)

ملت واحد

چه پيروز و چه در قيد، ايران از روزگار باستان هنگام خوشبختي و يا در سختي نه تنها آنهايي را که فتح کرده، بلکه فاتحان را نيز در خود حل نموده و هر دو را جزء وجود خود کرده و به اين طريق مبناي پايداري براي مليت خود ساخته است. ترکيب عوامل جوي و اجتماعي، نژادي به وجود آورده که علي رغم جنگ هاي خانمان سوز، يک واحد هماهنگ در ادامه زندگي و در تغيير بوده است.
مورتن

پايداري

تمام تاريخ ايران نشان مي دهد که ديد مردم آن علي رغم تمام حادثه هاي بزرگ تمدن دست نخورده باقي مانده و هر حمله خارجي فقط باعث تقويت آن مي شود.
الول ساتن

نيروي حيرت انگيز

هر قدرتي که درصدد تصرف ايران باشد، بايد اين نکته را به حساب بياورد که نيروي ملي آن کشور حيرت انگيز است. از اين حيث ايرانيان شبيه به فرانسويان هستند. نه يک بار، بلک چند مرتبه ايران مورد هجوم قرار گرفته و در ظاهر مطيع شده است؛ اما بعد از هر تصرف، زنجيرها را بريده و با نيرو و شکوه تجديد شده برخاسته است.
بنژامين

فرهنگ خاص

برخي نواحي از اين جهت که با يک فرهنگ انساني خاص مربوطند، قابل تشخيص مي باشند. يکي از اين نواحي به طور مسلم ايران است؛ زيرا اين کشور به طور قابل ملاحظه اي مشخصات يک واحد انساني معين را داراست، با فرهنگي که قرنها مخصوص و مشخص بوده است.
تاريخ ايران کمبريج

پيروزي و شکست

علاقه به منافع خاص هر محل و توجه فوق العاده به زندگاني انفرادي، اساس و افتخار ايران در طي تاريخ بوده اند. پيروزي و شکست، فرهنگ و راه رسم زندگي ايرانيان را يکي کرده، بيش از آنچه صورت هاي سياسي و يا حتي مذهب مي توانست انجام دهد، مگر آنکه آنها نيز در ميراث ايران ادغام شده باشد.

پايندگي فرهنگي

پايندگي فرهنگ ايران قابل توجه است. ايرانيان هميشه متوجه سنن خود بوده اند و در مقابل هجوم و پيروزي هاي خارجي آن را زنده نگاه داشته اند.

فرهنگ و سياست

يک نوع احساس بيان نکردني در بين مردم است که فرهنگ ايران، سنت ها و ديدهاي زندگي و امثال آن هميشه بر تسلط هاي سياسي فائق خواهد آمد و شرکت در اين فرهنگ يک مزيت است. به همين جهت است که آذريها، بلوچ ها و ديگر اقوام در ايران، ايراني هستند، به تابع وابستگي هاي ديگر.
ريچارد فراي، ايران شناس آمريکايي

صلح جو

نژاد ايراني ذاتاً آشوبگر و جنگ افروز نيست. اين کشور از لحاظ موقعيت جغرافيايي، مانند يک قطعه ضربه گيري است که ميان دو امپراتوري بزرگ واقع شده، و ظاهراً با سياست تدبير و مدارا بهتر و موثرتر از جنگ و استفاده از نيروي ارتشي مي تواند استقلال و تماميت ارضي خود را حفظ کند.

آشنايي با اروپا

در نظر اغلب ايرانيان، آگاهي از فرهنگ اروپايي منحصراً در يادگرفتن زبان آنان خلاصه مي شود، و آگاهي مورد بحث از اين حد پافراتر نمي گذارد. به حکم انصاف بايد گفت که اگرچه تعداد بسيار ناچيزي از ايرانيان تحصيلات عميق و کاملاً جدي انجام داده اند، ولي حقاً اين عده خود را خوب ساخته اند.
اوژن روبن، سفير فرانسه (1907- 1906)

مأموران دولت

همواره افکار عمومي ايرانيان کليه مأموران دولت را به طور قطع رشوه خوار و متجاوز به حقوق ديگران مي داند و حکومت نيز از مطالبه مبالغ کلان بعد از چند سال اشتغال به خدمت هيچ وقت کوتاهي نمي کند. انفصال از خدمت، چوب بستن بي رحمانه و حتي مجازات هاي شديدتر از اينها هم در انتظار کساني است که از دستور مافوق ها سرپيچي کنند.
ارنست اورسل، جهانگرد بلژيکي (1812 م)

ميرزاها

طبقه دوم مردم تهران را کارمندان تشکيل مي دهند که جلوي نام آنها کلمه "ميرزا” قرار دارد و با همين کلمه از ديگر طبقات مشخص مي شوند. اطلاعات و معلومات آنها از آنچه به طور سطحي در مکتب خانه ها و احياناً مدارس آموخته اند تجاوز نمي کند و فکر وذکرشان اين است که به پولي برسند و اسب، نوکر و کلفت داشته باشند، بنشينند قليان بکشند و حکايات خوشمره براي يکديگر تعريف کنند و توجه ارباب و رئيس شان را به خود يادآور شوند. آنها دائماً سرکار خود در کمين هستند که چگونه ممکن است در آمد خود را زيادتر کنند و مداخل بيشتري داشته باشند!
دکتر هينريش بروگش، سفير پروس در ايران (1861- 1859 م)

اخلاق درباري

تمام انتصابات در سراسر قلمرو سلطنت به وسيله شاه و يا کساني که از جانب او اختيارات دارند، انجام مي گيرد. در پيرامون پادشاه يک دسته از رجال به عنوان درباري و پيشخدمت پيوسته افتخار حضور دارند. اين اشخاص از لحاظ درجه و عنوان معادل لردها و افراد محترم دربارهاي اروپا مي باشند و نه فقط مانند آنها از داشتن لقب و عنوان پيشخدمت باشي خرسندند، بلکه تکاليف واقعي خدمتگزاري را هم انجام مي دهند...
عبارات تملق آميزي که گوش شاه ايران را از دوران کودکي پر مي کند، براي از بين بردن بسياري از ملکات اخلاقي اصلي شهرياري کافي است. پيرامون فرزندان شاه را از همان اوان طفوليت گروه چاپلوسان تشريفاتي فرا مي گيرند.
(رابرت گرنت واتسن)

دادگري

شهود دروغي در ايران بيشتر و بي شرتر از عثماني است. امروزه حکام عدالت در ايران تمام فاسد و تباهکار و اجزاي آنان نيز مردماني خائن هستند. وزيران ايران در مقام خود مي کوشند که به درستي رفتار کنند، به جهت اينکه غالباً با غنا و ثروت و آگاهتر و لايق تر از ديگران باشند. در ايران کمتر از مملکت عثماني مشاهده افتد که شخص از قشر پايين و پست عامه، به يک بار به مرتبه بلند و رياست و بزرگي برسد. مع هذا دسايس و فتنه کاري و غمازي [=سخن چيني] و تلبيسات مکنونه [نيرنگ هاي پنهاني] به شدت تمام مابين آنها به اندازه اي که در کار است که عثماني ها را در خور نيست. حرمسراي سلطاني مرکز اين دسايس، و خواجه سرايان اسباب و وسايل اين فتنه ها و فسادها باشند. در اين مملکت زنان را مداخله بسيار در امورات مهمه باشد. اگرچه با استعانت شوهران و خواجه سرايان از قوه به فعل آورند، اما مداخلات آنان در خفيّه و پرده، موجب اجراي غالب امورات مهمه شود.

تنزل اخلاقي

شايد بتوان گفت که ايرانيان از نژاد اصلي خود برگشته اند؛ زيرا هنگام وقوع انقلابات که بر وطن آنها رسيده، زوايلي در آنها نيرو گرفته است. فضايلي که امروز در ايشان ديده مي شود، صورت ظاهري از آن وقايع دارد، و آن فضايلي نيست که در زماني داشته اند، زيرادر آن زمان قوانين مدنيت در آنان مضبوط و هنر پسنديده و پاک نهادي و مفتخر و لياقت در آنان بيشتر به پشم مي خورده است. هرکسي بر آنچه داشت، مالک و مطمئن بود و مي توانست به مساعي جميله، روزبروز بر تملکات خود بيفزايد.
دکتر اوليويه، پزشک و گياه شناس فرانسوي (1796 م)

خانه ايراني

تشکيلات يک خانه معتبر چنين است: معمولاً در بزرگي به حياط باز مي شود. در وسط حياط، حوض فواره داري وجود دارد. در سه طرف حياط اتاق هايي بنا شده، زير اتاق ها زيرزمين هايي تعبيه گرديده است. اهل خانه تابستان را در اين زيرزمين ها استراحت مي کنند. زيرزمين ها پنجره هاي مشبک کوچکي دارند که هوا و روشنايي از آنها مي گيرند. کف اتاق ها با فرش هاي متناسب با ثروت صاحب خانه مفروش است. در يکي از اتاق ها تعداد زيادي تشک و لحاف پنبه اي روي هم چيده شده، اينها به درد استراحت شبانه اهل خانه مي رسد. منزل ثروتمندان غالباً دو طبقه است که از در بزرگي به دالان مسقفي وارد مي شود، در طرفين دالان اتاق هايي قرار گرفته که سقف و ديوارهايشان به طرزي بديع معماري و نقاشي شده. پشت پنجره هاي حرمخانه پرده هايي آويزان است. در بعضي جاها به جاي پنجره قطعه اي چوب مشبک کار گذارنده اند که در آن نقش هايي به اشکال هندسي تعبيه و شيشه هايي در آن شبکه ها قرار داده شده است. پشت بام ها معمولاً صاف و همواره و کاه و گل اندود است. شب هاي تابستان عده اي پشت بام مي خوابند. در زمستان بايد هميشه مواظب پشت بام ها بود تا برف و باران صدمه زيادي به آنها نزند و از اين جهت است پس از باريدن برف بلافاصله آنها را بر فروبي مي کنند.
ايرانيها بهترين اثاث و نفيس ترين فرشهاي خود را در اتاق پذيرايي جا مي دهند و در ديگر اتاقها غالباً چيز مهمي ندارند و چون کف اتاق ها مفروش است، معمولاً رختخواب را به روي زمين پهن مي کنند.
جملي کارري، جهانگردايتاليايي (1694 م)

بازرگانان

تجار، طبقه مهم ديگري از سکنه تهران را تشکيل مي دهند. آنها موقعيت و اعتبار خاصي ميان مردم دارند که شايد اين اعتبار مربوط به درستکاري آنها باشد. به هرحال اين يک واقعيت است که مردم به تجار اعتماد مي کنند و در موارد مختلف مبالغ زيادي به عنوان پيش پرداخت به آنها مي دهند يا آنکه وام ها هنگفتي به آنان مي پردازند و احياناً اگر تاجري در سر موعد موفق به اداي دين و پرداخت قروض خود نشود، تاجر ديگر يا طلبکار متفرقه کمتر اتفاق مي افتد که درصدد ضبط اموال و دارايي او برايد؛ زيرا اين کار را از نظر شرعي درست نمي داند، بلکه مهلتي براي او قائل مي شود که در فرصت ديگري بتواند قروض خود را بپردازد و يا آنکه امکاناتي در اختيار وي قرار مي دهد که بتواند با کاسبي و کسب و در آمد بدهي خود را مسترد کند. ميزان سود و بهره وام ها در ايران مانند ساير کشورهاي مشرق زمين توماني يک عباسي يعني 24 درصد است. تاجر موفق کسي است که خصوصيات و روحيه نزادي ايرانيها درصددرصد داشته باشد؛ يعني خوش صحبت بذله گو و شوخ طبع باشد. و تجار ايراني غالباً اين طور هستند و در بازار مرتب مشغول بذله گويي و تعريف حکايات خوشمزه و لطيفه هستند و به همين جهت هم تجار ايران در مقايسه با تجار کشورهاي ديگر در کار خود بيشتر موفق هستند.
دکتر هيزش پروگش

ميهمان نواز

در طول اين سفرها هرگز با خود خوراک بر نمي داشتيم؛ زيرا همواره ميزباني حضور داشت تا با کمال ميل غذاي ما را تأمين کند. غذا را معمولاً در يکي از باغ هاي منطقه با عده اي مرد که نه قبلاً ملاقات کرده بوديم و نه از آنها تقاضاي خوراک کرده بوديم، و نه آنها از مقصود و هدف ما آگاه بودند- و عجيب اينکه هميشه با پافشاري زايد الوصفي تقاضاي ميزباني ما را داشتند- صرف مي کرديم. در پايان هر خوراک ما مي خواستيم پول غذا را پرداخت نماييم، و هميشه پذيرفتن آن وسيله ميزبانان رد مي شد. از آنجا که پرداخت پول خوراک به روستاييان ثروتمند اهانتي به آنان محسوب شد و بسيار ناراحت مي شدند، وظيفه پرداخت هزينه خوراک را به احمد محول کرديم تا با تشخيص خود به کشاورزان فقير و نيازمند پول غذا را پرداخت نمايد. در هرحال، ما به هيچ وجه قادر به تشخيص و تمايز بين روستاييان فقير و غني نبوديم. همگي آنها پيراهن هاي رنگ رورفته و پيژاما يا کت و شلوار کهنه و مندرس به تن داشتند. احمد مي گفت که مالک را مي توان از طريق کبر و خودپسندي اش ازديگر تميز داد! حتي پس از صرف غذايي مفصل و شاهانه در خانه يکي از اين مالکان و رعايت سفارشاتي که خود احمد به ما نموده بود که به مالک پيشنهاد پول نکنيم، باز او نسبت به مالکان سخاوتمند تغيير عقيده نداد و بر آن پافشاري مي کرد.
آنمتوني اسميت، زيست شناس انگليسي (1951 م)

تجديد تمدن

ايرانيان که امروزه [ در قرن نوزدهم ميلادي] تربيتي ندارند، در قديم متمدن بوده اند. اگر پادشاهي دانشمند وآگاه بر ايرانيان فرمانروا شود، تمدن را از سر گيرند و تلافي مافات توانند کرد. تجارت و زراعت و آبادي را از نو تجديد کرده، و وسعتي در دايره ترقي بدهند.

هديه دهنده

هديه و پيشکش در ايران بيشتر از عثماني معمول است. هيچ گاه به حضور پادشاه نروند و خواهشي نکنند و بخشايشي و شغلي نخواهند، الا اينکه پيشکشي سزوار مطلب و مقام خود تقديم کنند. همچنين با اکفاي خويش [=همتايان] نيز در صورتي که انجام امري را طالب باشند، همين شيوه را معمول دارند. در مقامي که هديه و پيشکش عالي الرسم بود و در مقابل مطلبي نباشد، پذيرنده هديه را لازم است که او نيز چيزي در مقامي به هديه دهنده عطا کند؛ اما بزرگان را همواره سود و زيان برسد، سبب اينکه به مراتب کم بهاتر دهند از آنچه گيرند، مگر اينکه شهامت و علو نفس موجب اين شود که چيزي والاتر از مقدار هديه دهند.
دکتر اوليويه

حکمراني دوره قاجار

در ايران حکومت به اشخاص سرشناس به طور اجاره واگذار مي شود و حکمرانان بزرگ مسئول همه چيز قلمرو خود مي باشند و کليه محاکم قضايي با آنهاست. سپاه و لشکر خويش را خود تشکيل مي کنند و مقام نايب السلطنه دارند.
کليه مخارج اداري و ماليات را خود مي پردازند و کليه عوايد قلمرو حکومتي آنها هم به خود ايشان تعلق مي گيرد. نتيجه اين سازمان و اين نحوه اداره، اين است که در قلمرو حکومتي حکمراني، اگر خلاف و جنايتي پيش آيد و صدراعظم وقت از آن با خبر شود، حکمران منطقه مسئول است و بايد جريمه و غرامتي بپردازد. حکمران مزبور هم جريمه و غرامت را از فرماندار شهرستان و او نيز از بخشدار محل مطالبه مي کند و بالاخره غرامت و جريمه غالباً چند برابر آنچه بايد به صدراعظم برسد، از آبادي و قريه اي که جنايت و يا خلاف در آن جا روي داده، اخذ مي گردد!
به طوري که ديده مي شود، هر دم نمي توان با صدراعظم ارتباط گرفت و هيأت [فرانسوي] بايد نسبت به اين موضوع، خود را بسيار متين و با صبر نشان دهد و جز در موارد بسيار لازم، نبايد توسط نمايندگي سياسي فرانسه در تهران به دولت ايران شکايتي برد؛ زيرا در اغلب موارد دولت مرکزي، حل موضوع شکايت را به خود حکمرانان و گاهي نيز به حکام جزء زيردست رجوع مي کند و چون هر اندازه هم احتياط به کار رود، باز در خلال آن بسيار حوادث واتفاقاتي ديگر پيش مي آيد، شرط عقل در اين است که هميشه روابط نيکو با مقامات محلي موجود باشد.
ژاک دومورگان، باستان شناس فرانسوي (1891-1889 و 1908 م)

جشن عروسي

عصر روز سه شنبه در مراسم يک عروسي ايراني که نزديکي بيمارستان ما منزل داشتند، حضور يافتم؛ جشن ازدواج يک غلام با يک کنيز. عده اي زن و مرد در منزل پسر پس از پر کردن شکم خود با پلو، هريک لاله اي روشن به دست گرفتند و به آوردن عروس رفتند. پس از نيم ساعت زن را در پارچه سفيدي که سرتاپايش را پوشانده بود، آوردند. عروس شباهت به شبحي داشت که عده اي زن مشايعت و همراهي اش مي کردند و دنبال آنان نيز عده اي مرد در حرکت بودند که يکي از آنها شمع بزرگي به پشت خود بسته بود که دست کم ده سکه طلا ارزش داشت. داماد زياد مودب نبود و براي استقبال عروس فقط چهار قدم جلوتر رفت. اين تشريفات در خانواده هاي فقير خيلي ساده، ولي در بين ثروتمندان بسيار با شکوه و با شرکت عده اي سوار و چراغاني کوچه هاي سر راه عروس، برگزار مي شود.
جملي کارري

تجمل دوست

در مملکت ايران، تجملات بيشتر از عثمانيه است. اين به واسطه پيش آمدن تربيت در اين مملکت است. اين تجملات در اين دو مملکت در اثاث البيت و طعام کمتر است. در البسه و زينت هايي که حمل مي کنند، و يا تعداد زنان بيشتر است. زيادي بندگان و چاکران و زيادي اسبها و چهارپايان از جمله تجملات باشند.

خانه ايراني

خانه هاي ايراني با سليقه و نيکو باشند. چندين قسم نشيمن دارند که به سادگي بنا ممتاز باشد.اگر وسعت محل به قدري نباشد که باغي بنا کنند، اقلاً حياط بزرگي که مشحون به وجود اشجار باشد، همه دارند. در تالارهاي خانه صاحبان ثروت، هميشه حوضي به جهت خنک کردن هوا هست.
اثاث البيت ايران بسيار ساده باشد. در هر اتاق يکدست فرش و تشک قرار دارد. هر شب تشک را در روي فرش گسترده، بر روي آن بخوابند و صبح جمع کنند و در محل معيني بگذارند. اين فرش عبارت از قالي و نمد باشد. گاهي همان شبها، محل را با نمد مفروش کنند.
دکتر اوليويه

ايلغار دوست

وقتي فرصت ايلغار دست دهد، کارهاي بلوچها ديدني است. اول نقشه کار را مي ريزند و سپس به دقت و سر موقع با شجاعت و استادي کامل آن را اجرا مي کنند. زندگي ارزشي برايشان ندارد و به خاطر يک چيز بي ارزش آن را به معرض خطر مي گذارند. براي آنها راهزني وسوسه اي غير قابل مقاومت است. آنها پشت به پشت روي اسب مي نشينند تا همه جوانب را زير نظر داشته باشند و به همين صورت مسافات طولاني را در مدت زماني کوتاه طي مي کنند. آنها در جاده هاي جنوبي افغانستان جولان مي دهند و گاهي ايلغاردهايي تا به ناف سرزمين ايران انجام مي دهند. در اين تهاجمات، تمام اسيراني را که نمي توانند با خود ببرند، مي کشند. گاهي دهها ميل به خاطر يک قطعه پارچه يا يک دستمال مي تازند. دزدي و غارت کوچکترين و کم اهميت ترين چيزها، آنها را به هيجان مي آورد. در قاموس آنها اين کارها بد نيست و جزء خصال و صفات بهادري به حساب مي آيد. آنها خود مي دانند که چقدر به دزدي علاقه دارند و لذا وقتي با هم مسافرت مي کنند، حتي دوست با دوست، آني از هم غافل نمي شوند و دقت مي کنند که نزديک هم نخوابند. هريک از آنها موقع خواب محلي را انتخاب مي کند که چند صدربار با محل خواب ديگري فاصله دارند و هر دو به پير خضري قسم مي خورند که تا موقع راه افتادن به ديگري نزديک نشوند. با وجود اين چون قوه شنوايي بلوچ ها فوق العاده تيز است، لذا اگر يکي کوچک ترين حرکتي يا سرو صدايي ايجاد کند، ديگري بلافاصله بيدار شده، به طرف مقابل پير خضري را يادآوري مي کند.
بلوچ ها براي توجيه تمايل و علاقه خود به ايلغار چنين استدلال مي کنند: "هزاران سال پيش، خداوند نعمات را بين زندگي انسانها تقسيم کرد؛ ولي البته اين تقسيم مساوي نبود. يا بر اثر فراموشي و يا به خاطر وجود بعضي آدم هاي بد، چيزي از اين تقسيم عايد بلوچ ها نشد، مگر سرزميني خشک و گرم و خاکي باير و نامرغوب. اين از عدالت خدا به دور است و در نتيجه ما حق داريم نعماتي را که حقاً مال ما بوده و آنها صاحبش شده اند، پس بگيريم!”
ژنرال جي. پي. فريه. صاحب منصب فرانسوي (1845 م)

چرخش قدرت

يکي از هدف هاي تحصيلي مقام در ايران بعد از جلب نظر همايوني، جمع کردن حداکثر پولي است که امکان دارد به وسيله يک دستگاه اداري وصول کرد. در ايران تقريباً هر چيزي بسته به پول است. وزيران نه تنها بايد در بدو انتصاب وجهي به اين مناسبت تقديم دارند، بلکه بعداً هم بايد مرتباً براي دوام امتياز خود وجه پرداخت کنند. از سوي ديگر بديهي است که آنها نيز به نوبت خود مي پندارند حق دارند که همين قاعده را نسبت به زيردستان و ارباب رجوع خود اجرا کنند.
رابرت گرنت واتسن

همسر دوست

ايرانيان در پاره اي موارد براي نشان دادن شدت علاقه خود به زني، بازويشان را با آهن تفته داغ مي کنند و مي خواهند بگويند که آتش عشقان دلشان از آتشي که بازويشان را داغ مي کند، سوزناک تر است. يکي از بزرگ زادگان با من دوستي نزديک داشت، سوختگي هاي متعددي را که در بازو و ديگر نقاط بدن داشت، به من نشان داد و مي گفت اين کار را براي اظهار شدت علاقه ام به زنم کرده ام.
جملي کارري

لوطيها

خطرناکتر از همه طبقات ايران طبقه لوطي ها و جاهل هاي محلات است. آنها دائماً درصدد سوء استفاده هستند و به محض آنکه موردي براي يک اعتراض پيش آيد و دکانها و بازارها بسته شوند، آنها دور هم جمع مي شوند و به راه مي افتند و شروع به غارت اموال مردم و حمله به خانه پولداران مي کنند و گاهي متعرض زنان و کودکان هم مي شوند. آنها در زمان آرامش و ثبات، زندگي خود را از راه باج گيري و قداره کشي تأمين مي کنند ودر زمان شلوغي هم به جماعت مخالف محلق مي شوند و در لباس آنها به چاپييدن و غارت اموال مردم مي پردازند و با اين کار لطمه بزرگي هم به مخالفان مي زنند. لوطي ها کار ندارند، روزها يا خوابند و يا در کوچه و بازار و سرگذرها به ولگردي مشغولند، ولي شبها بيکار ننشسته، دست به دزدي و قاچاق مي زنند. از بين بردن آنها براي دولت و مقامات انتظامي قاعدتاً نبايد کار دشواري باشد، ولي مشکل اينجاست که بيشتر اوقات خودمقامات انتظامي هم با لوطيها همدست و شريک و باج بگير از آنها هستند!
دکتر هينريش بروگش

قهوه خانه

ايرانيها قهوه خانه ها داشته اند که مردمان بيکار در آنجا گرد آمده و صحبت پولتيک (سياست) و شعر و قصه و حکايات و غيره مي داشتند، و بازي شطرنج و غيره مي کردند. مسافريني که از مملکت ايران ديدن کرده اند، از قهوه و قهوه خانه ذکر بسيار کرده اند، پيش از آنکه در اروپا [چنين اماکني] شناخته شود. قهوه خانه اصفهان و ساير شهرهاي بزرگ ايرانيان محل بسيار وسيعي بود که گنبدي بزرگ و ستون هاي منقش و سقف هاي مزين داشته است. [در آن] پسران بسيار خوشگل، لباس هاي مرغوب مانند دختران ماه پيکر پوشيده و به خدمت مشغول بودند؛ اما امروزه از اين قهوه خانه ها نشاني نمانده است، و جايي که با اين نشان باشد، مردم بسيار کم تردد کنند. اين به سبب انقلاباتي است که در ايران واقع شده و لذا متروک گرديده است. چون مردم خاطر جمعي از محل گرد آمدن و صحبت کردن نداشتند و مي ترسيدند که مبادا صحبت به جايي رسيد که موجب زيان حال و مال آنها شود، لهذا ترک چنين محل ها را کرده و رفته رفته شرب قهوه نيز متروک شده است. در ايران به هنگام ملاقات، صرف شربت و شيريني هاي معطر نمايند. عطريات سوزانند و قليان آورند؛ اما به ندرت قهوه بخورند.
دکتر اوليويه

مقام پرستي

به طور کلي رجال بيشتر از حد انتظار در مقام خود باقي مي مانند و انفصال آنها هم نه اينکه بر اثر بي لياقتي باشد، بلکه بيشتر منوط به ميزان آز و هوس يا نياز رئيس مملکت است و چه بسا اتفاق مي افتد که شخصي پنج يا حتي ده سال در مقامي مستقر مي ماند و موقعي که يکي از مأموران رسمي از کار حکومت و يا از مقامي بر کنار مي شود، قاعدتاً فقط براي اين است که مقام ديگري را اشغال کند؛ چون هر ايراني از فرصت در يک مقام تا جايي که قدرت داشته باشد، به قدر کافي بهره برداري مالي مي کند و همين که مقامش را از دست داد، مقام ديگري را با پرداخت پول براي خود فراهم مي کند!
رابرت گرنت واتسن

نانوايي

در تمامي شهرهاي ايران آسياب و دکان خبّازي هست؛ اما با وجود اين، سوء ظن است که هرکدام را در خانه، آسياب دستي و تنوري، مخصوص نباشد که خود آرد کرده و خمير نمايند و هر روز به جهت مصارف لازمه خود، نان نپزند.
دکتر اوليويه

بافندگان سيستاني

تنها کار دستي که هنوز در سيستان ادامه دارد، بافندگي مي باشد. پارچه هاي پنبه اي نخ نما را که مردم مورد استفاده قرار مي دهند، مردان مي بافند. نويسندگان گذشته، حتي تا قرن دهم ميلادي (قرن چهارم هجري) نيز خبر از وجود مراکزي مي دهند که در آن مراکز مردان به کار بافندگي اشتغال داشتند. دکتر فوربس (Forbes) هم که به سال 1841 م (1220 ش) در سيستان کشته شد، متوجه وجود بافندگاني گرديده بود که کارشان شباعت به کار دستباف هاي امروزي اسکاتلند داشت. به نظر دکتر فوربس، هوش و معلومات سياسي بافندگان سيستان قابل توجه بود، و به قول او: "روحيه مستقل و اخلاق خوش و سرزندگي آنها با اکثريت ايراني ها تفاوت زيادي داشت”. اين توصيف، حتي امروز نيز در مورد بافندگان سيستان صادق است.
جرج پيترتيت، باستان شناس و مورخ انگليسي (1905 م)

دلير و آزاد

به کرات با زنان لر برخورد کردم که جملگي با شخصيت، متکي به خود و آزاد بودند. هرگاه به چادري نزديک مي شدم که مرد خانه در آنجا حضور نداشت، همسرش به اسبم نزديک مي شد. با روي باز خوشامد مي گفت و شخصاً از من پذيرايي مي کرد. هنگام وداع نيز برايم سفري خوش آرزو مي نمود. حکايت هاي زيادي در خصوص رشادت و تيراندازي ماهرانه زنان لر، هنگام برزو خطر و تهديد گله ها از سوي راهزنان يا حيوانات درنده بر سرزبانهاست. معمولاً سوء استفاده از اين آزادي، پس از آنکه زني به عنوان همسر، وارد چادر گرديد، به ندرت روي مي دهد.
هوگوگروته، جغرافي دان و قوم شناس آلماني (1907 م)

عروسي ايراني

معمولاً قبل از اينکه عروس به خانه داماد بيايد، داماد موظف است نسبت به وضع مالي خود لباس هايي براي عروس بفرستد و مبلغ مهريه او را تعيين کند. شب عروسي داماد براي آوردن عروس، همراه جمعي از خويشان و دوستان به خان وي مي رود. همراهان و داماد شمعدانها و مشعل هايي با خود مي برند و در نيمه راه آنها را روشن مي کنند. از کساني عروس نيز جمعي سواره و پياده جهت استقبال اينان به راه مي افتند و هنگام ملاقات اين دو دسته صداي شيپور و کرناي از هر سو بلند مي شود.
جملي کارري

گل آرايي

ايرانيها در آراستن و درست کردن دسته هاي گل و چيزهاي تزييني مهارت فوق العاده اي دارند و فکر نمي کنم که در هيچ کجاي دنيا کسي از اين نظر بتواند با آنها رقابت کند. دسته هاي گلي که آنها دست مي کنند و در بازار به معرض فروش مي گذارند، به قدري جالب و با سليقه درست شده است که در فرنگستان تنها باغبان هاي آموزش ديده و با تجربه مي توانند نظاير آن را عرضه کنند.

شکسته نفسي

ايرانيها معمولاً به هنگام تقدير هدايا و پيشکش ها، شکسته نفسي خاصي در حرکات، رفتار و گفتار از خود نشان مي دهند. اصولاً بايد گفت که صفت تواضع و شکسته نفسي را ايرانيها در همه موارد حفظ مي کنند؛ مثلاً اشخاص در موقع صحبت هيچ وقت از خودشان به عنوان "من” ذکر نمي کنند، بلکه به جاي من هميشه "بنده” مي گويند؛ يعني خودشان را غلام و بنده طرف مخاطب محسوب مي کنند. بايد گفت زبان فارسي، زبان ادب و نزاکت و احترام است. ايرانيها هيچ وقت به اشخاص بزرگتر از خودشان "نه” نمي گويند، بلکه به جاي "نه” کلمه "خير” را استعمال مي کنند يا آنکه مي گويند "اختيار داريد”. هميشه صحبت ها و نطق ها با کلمات "عرض مي کنم....” شروع مي شود. اگر موقع صحبت يک نفر خبر خوشي را دريافت کرده باشد و يا نامه خوبي به او برسد، طرف مقابل مي گويد: "چشم ما روشن...” هنگامي که از اشخاص نقل قول مي شود، به جاي "گفتند”، مي گويند: "فرمودند”.
دکتر هينريش بروگش

خوش برخورد

ايرانيها ا لحاظ ادب و رفتار و رفتار کاملاً مغاير با عثمانيها هستند، حتي در برخي از موارد رفتارشان متضاد با آنهاست. اغلب ايرانيها متمدن، خليق، خوش برخورد، شريف، درستکار، سخاوتمند و دشمن تقلب و نادرستي هستند. به عکس عثمانيها با خارجيها، بامحبت و دوستي رفتار مي کنند و باز برخلاف عثمانيها، اسم و طرز لباس عيسويان ابراز نفرت نمي کنند. اروپاييان ساکن ايران به هرجا و به هرترتيب که بخواهند، آزادانه تردد مي کنند و کسي متعرض آنان نمي شود. و برخلاف عثمانيان که نمي گذارند يک اروپايي در سرزمين آنها لباس سبز بپوشد، اروپاييان در ايران حق پوشيدن لباس سبزرنگ را هم دارند.
جملي کارري

حسرت زندگي

همگي ما پس از چهار هفته اقامت در جوپار، قوياً احساس مي کرديم که شهر کرمان مملو از شادي، سرور، و چيزهاي جالب ديگر است. هر وقت در بيمارستان کرمان بستري بوديم، اين احساس را درباره جوپار داشتيم، و وقتي در کرمان بوديم، نسبت به تهران اين احساس را مي کرديم. اصولاً تمام ايرانيها به محل سکونت ديگران رشک مي برند. اين خصوصيت، ما را هم تحت تأثير قرار داده بود و حسرت زندگي ديگران را مي خورديم! اگر در اين باره با کسي گفتگوي مي کرديم، بحث به شرکت نفت منتهي مي شد و تمام بدبختي ها و حسرت خوردن و گرفتاري هاي فردي و اجتماعي به دوش شرکت نفت گذارده مي شد؛ همگي اظهار مي داشتند: "ايران کشوري است ثروتمند که همه اش به يغما مي رود و از آن چيزي به ايرانيان تعلق نمي گيرد”. با هرکس صحبت مي کرديم، اين جمله قديمي و معروف را تحويل ما مي داد: "زير پاي ما طلاست!”

شکايت عمومي

در ايران همه از وضع خود شکايت داشتند؛ حتي کساني که به کشاورزي اشتغال داشتند، مي گفتند که وضع محصول در سال هاي قبل به مراتب بهتر بوده است. هرگز نشنديم که کسي به سال هاي پربار اشاره اي کند، هميشه سال هاي بد و مصيبت بار مورد استناد قرار مي گرفت.
آنتوني اسميت

رسوم ايراني

از عادات و رسوم ايرانيهاست که وقتي بخواهند به ملاقات و ديدار کسي بروند، يک ربع قبل او را مطلع مي کنند و انتظار دارند جواب رد يا قبول اين ملاقات را بشنوند؛ ولي سفير ما به علت آنکه از اين رسم اطلاع نداشت، بدون خبر براي ديدار وزيران و مقامات به خانه هايشان رفت و چون آنها نبودند، به عادت اروپاييها به گذاشتن يک کارت اکتفا کرده و اين امر موجب رنجش و گله زياد مقامات واقع شد و مدتها به طول انجاميد تا آنها دوباره با سفارت آلمان از سرلطف در آمدند و روابط عادي برقرار کردند.
دکتر هينريش بروگش

عدالت

ايرانيان به هيچ وجه پايبند راستگويي نيستند. در نتيجه اين احوال، عدالت را بايد خريد و نبايد به عنوان اينکه حقي است، خواستارش بود!
رابرت گرنت واتسن

سنت پرستي

ايرانيان در عادات و سنن و رسوم قديمي و مندرس خود تا به گلو فرو رفته بودند. از گذشته هيچ تجربه نياموخته و درس عبرت فرا نگرفته بودند و چرخ هاي عقايد و افکارشان تا به ميان در لجنزار خرافات و موهومات ازمنه قديم فرو رفته بود!
کونرادبرکويچي، نويسنده انگليسي کتاب "زندگاني اسکندر کبير”

دهقان کوشا

اين عقيده که ايرانيان مردماني کاهل و تن پرور هستند، ابداً صحت ندارد. کشاورز ايراني فردي فوق العاده کوشا و زحمتکش است و بي حالي اهالي مشرق زمين، در مورد او صدق نمي کند. کشاورز ايراني براي بهره برداري از زمين، استعداد و هوش سرشاري دارد. با وجود اينکه وسائل کارش ابتدايي است و با خيش چوبي و بدون استفاده از کود، روي زمين کار مي کند، ليکن از حيث کار و کوشش، آن طور که من در غرب ايران شاهد بودم، در سطحي به مراتب بالاتر از کشاورز مثلاً رومانيايي، قرار دارد. خوشبختانه دهقانان ايران از تمام مصائب و بلايايي که حمله مغولها، جنگ هاي داخلي و مناقشات مذهبي بر سر اين ملت آورد، سالم بيرون آمده است. با وجود ناعادلانه بودن مالياتها، که بردوش دهقانان بيش از بزرگ مالکان و بازرگانان سنگيني مي کند و علي رغم ظلم و تعدي دائمي حکمرانان و عمال کوچک و بزرگشان، در اين پنج دهه اخير جمعيت ايران افزايش چشم گيري يافته است.
هوگوگروته

حرمسرا

مردان ايران اجازه دارند چهار زن عقدي و تعداد متعددي نيز به عنوان صيغه داشته باشند. عقد ازدواج دائم با چهار زن براي تمام مدت عمر است مگر آنکه مرد، زن را طلاق دهد؛ ولي از حق داشتن چند زن و تشکيل حرمسرا در ايران فقط پولداران و ثروتمندان استفاده مي کنند. در عثماني و ممالک عربي نيز وضع به همين ترتيب است و مردان طبقات کم درآمد و متوسط فقط به يک زن اکتفا مي کنند؛ زيرا نگهداري زنان متعدد و تشکيل حرمسرا متضمن تحمل هزينه و خرج زياد است که فقط پولداران از عهده آن بر مي آيند.زنان ايراني از موقعيت بهتر و برتري از زنان عثماني برخوردارند. آنها سواد خواندن و نوشتن دارند و مي توانند قران را بخوانند؛ حتي زناني يافت مي شوند که در ادبيات و علوم، تحصيلات عاليه دارند، باادبيات کشور خود آشنا هستند و شعر هم مي گويند. حال آنکه در ميان زنان عثماني هرگز چنين افرادي پيدا نمي شوند.
در حرم سراي ايرانها گرچه زنان خام و بيسواد زيادند، ولي در ميانشان زنان متفکر و دانشمندي هم پيدا مي شوند که دليل بر آن هستند که زن ايراني داراي استعداد فوق العاده است. زنان گرچه در حرمسرا ارتباطي با خارج ندارند و نيمه زنداني هستند، ولي هر وقت که بخواهند، مي توانند به عناوين مختلف از آنجا خارج شوند.
اين بهانه هاي خروج عبارتند از ديد و بازديد دوستان وخويشان، رفتن به حمام (زيرا در غالب از خانه ها حمام سرخانه وجود ندارد). رفتن به زيارت امامزاده هاي نزديک و مسافرت هاي کوتاه به اطراف. اين مسافرت ها غالباً با اسب انجام مي شود و اين زنان با آنکه در حجاب کامل هستند و خود را در چادر پيچيده اند، با مهارت و چابکي زياد روي زين اسب نشسته، دهانه آن را به دست مي گيرند و به تاخت مي روند. در مسافرت هاي طولاني از کجاوه استفاده مي کنند و کجاوه، دو محفظه صندوق مانند است که در دو طرف قاطر يا اسب مي گذارند و زنان به حالت چمباتمه مي توانند در آن بنشينند و در اين وضع ناراحت هر روز چندين ساعت باقي بمانند.
دکتر هينريش بروگش

وطن دوستي

ايرانيها ملتي هستند که با ملل ساير فرق اسلامي فرق هايي دارند. اگر عربها و عثماني ها به نام دين مي جنگند، ولي ايراني فقط به خاطر ايران نبرد مي کند و هدف او جز دفاع از ميهن خود چيز ديگري نيست.

افتخار ملي

دو خصيصه برجسته و مشخصه اين ملت عبارت است از خاطره فراموشي نشدني افتخارات باستاني و افسانه هاي حماسي و قهرماني ايران، کهن ترين و بي کم و کاست ترين مملکت جهان، و علاقه و وابستگي عجيب و بيش از اندازه مردم به يادبود حضرت علي و امامان توأم با کينه اي عميق و آشتي ناپذير به بعضي از خلفا.

آزادمنشي

علي رغم تعصبات شديد مذهبي که در بين کشورهاي اسلامي موجود است، ايرانيها درباره پيروان مذاهب ديگر بسيار آزادانديش و بزرگ منش هستند.
ارنست اورسل

حرمت زنان

در تمام ممالک اسلامي، قاعده کلي اين است که مسافر مسيحي به کلي بايد از چگونگي زندگاني زنان بي خبر باشد. مسلمانان در ميان خودشان هم هر اندازه به يکديگر نزديک باشند، باز از احوالات و تندرستي و يا بيماري زنان دوستان خود پرسشي نمي کنند. ايشان در باطن براي زن احترامي بسيار قائلند و حتي نزد قبايل بيابانگرد نيز حضور يک زن اروپايي که جامه زنانه را در برداشته باشد، در يک کاروان به منزله تضمين بزرگي براي حفظ جان و مال کاروان باشد.
ژاک دومورگان

پلودوست

در شهر موصل و در بعضي از شهرهاي ايران، نان، بسيار شايع و معمول ايرانيان است و ايرانيان برنج را پلو ساخته و صرف نمايند و در اين قسم طعام، تصرفات گوناگون کنند. رسم معمول و متعارف در پختن پلو اين است: برنج را اول در آب بجوشانند، بعد در آبکش ريخته، چند باري با آب سرد بشويند، تا لعاب آن برود. بعد از آن در ديگ ريخته، دم کنند و روغن يا کره در روي آن بريزند. ادويه يا گاهي مغز بادام زردآلوي خشک و کشمش و ماش نيز علاوه کنند و با زعفران و غيره رنگين سازند. گاه با ماست يا رب انار، و رب آلبالو و غيره نيز صرف کنند. گاه نيز گوشت بره يا مرغ و جوجه به ميان آن نهند. خورشت خوب به الوان مختلف نيز در ايران پزند.
دکتراولوليه

بي توجهي به تربيت

در ايران به تربيت کودکان در خانواده زياد توجه نمي شود و وقتي که بچه ها توانستند با پاي خود راه بروند، آنها را به حال خود رها مي کنند و اگر تمکن مالي داشته باشند، برايشان معلم سرخانه مي آورند، و گرنه او را به مکتب خانه مي فرستند و ديگر به کار او کاري ندارند!

ازدواج مصلحتي

ازدواج در ميان طبقات بالاي کشور يک امر مصلحتي است. غالباً مردان مجبور مي شوند با زناني ازدواج کنند که هرگز آنها را يک نظر هم نديده اند و علاقه اي هم به زندگي با آنان نمي توانند داشته باشند. هنگام اقامت در تهران با مردي از خانواده اي محترم که شغل حساسي هم داشت، آشنا شدم. مقامات بالا اين مرد را با آنکه زن و چند کودک داشت، مجبور کرده بودند با زني از خانواده قاجار ازدواج کند وهمسر قبلي خود را هم به خاطر همسر جديد به يکي از شهرستان هاي دوردست تبعيد کند، در حالي که او به مراتب بيش از همسر جديد خود دوست داشت.
دکتر هينريش بروگش

شعر عثماني

شعر عثماني به دو دوره تقسيم مي شود: دوره مکتب قديم که از قرن هشتم هجري تا حدود نيمه قرن سيزدهم را در بر مي گيرد و آن نفوذ زبان فارسي در حد اعلاي خود بوده و ديگري دوره مکتب جديد است که در نتيجه تأثيرات مغرب زمين پديد آمده است.

سلجوقيان و گسترش زبان فارسي

سلجوقيان تا قرن هفتم هجري به يمن تعليم و پرورش ايرانيان تا حد زيادي با فرهنگ شدند. در حدود نيمه قرن پنجم هجري آنان بر ايران غلبه يافتند و آنگاه چنان که اغلب اتفاق مي افتد، فاتحان وحشي، فرنگ رعاياي متمدن خويش را پذيرفتند سلجوقيان به سرعت دامنه فتوحات خود با سوي مغرب گستردند و فرهنگ ايراني را نيز همراه خود بدان سرزمين ها بردند... بنابراين هنگامي که صد و پنجاه سال بعد، پسرسلطان سليمان [فرمانده عثمانيه] به داخل آسياي صغير راند، عثمانيها دريافتند با آنکه ترکي سلجوقي زبان گفتار روزانه مردم عادي است، فرهنگ ايراني و ادب فارسي بر همه جا سيطره دارد. وقتي سلجوقيان و عثمانيها اين چنين با يکديگر ممزوج شدند، اين از سلجوقيان بود که عثمانيها تعليم و تربيت ادبي خود را فرا گرفتند و اين تعليم و تربيت ضرورتاً همان زبان و ادب فارسي بود؛ زيرا سلجوقيان جز آن با ادبيات ديگري آشنايي نداشتند.
ا. رگبب

جامه فارسيواني

لباس معمولي زنان فارسيوان سيستان پيراهن گشاد و بلندي است که تا پاشنه پا مي رسد. زنان طبقات بالاتر نيز همين لباس را مي پوشند با اين تفاوت که پارچه و دوخت مرغوب تري دارد. زر و زيور زنان نيز بسته به امکانات و علاقه شوهرانشان انتخاب و تأمين مي گردد. زنان خانواده هاي فقير هنگام عزيمت براي کار در مزرعه، معمولاً حجاب قابل توجهي ندارند،در حاليکه زنان مرفه تر کاملاً پوشيده و با حجاب بيرون مي آيند، در حالي که زير حجاب، انواع و اقسام زيورآلات به خود آويخته اند که اغلب هم بي ارزش و کم بها هستند، و عليرغم تمام فشارهاي زندگي و اجحافي که به آنها مي شود، روحيه شاداب و سرزنده اي دارند.
مردان طبقات مرفه، کت بلند رسمي ايرني و شلوار مي پوشند و يک کلاه نمدي با عماه سفيد روي آن، بر سر مي گذارند. سيدها با عمامه مشکي و کت سياه مشخص مي شوند. طبقه زارع و کارگر (يا به اصطلاح کول ها)، بلوز آبي رنگ کتاني (پنبه اي) مي پوشند که با تکمه اي روي سينه چپ بسته مي شود، و شلوار آبي کتاني نيز بر تن مي کنند که عمومناً کوتاه است. ردا يا عباي ايراني را، که مشابه چوگاي هندي مي باشد، فقط افراد مرفه و عالي مقام ماند بازرگانان، فضلا و علما و طبقات بالاي جامعه بر تن مي کنند.
جرج پيترتيت

بي اعتنا

عليرغم اين امر حياتي که زندگي کساني که در دشت کرمان زندگي مي کنند، بستگي مستقيم به درجه ثبات و حرکت دارد، بيشتر گياهان بزرگ صحرا براي مصارف سوخت کنده و دود شده اند. گياهان صحرايي به وسيله اهالي جمع آوري و براي سوختن به منازل حمل مي گردند. در نتيجه اين سهل انگاري، سطح زمين به طور مستمر و دائمي رو به سستي گذارده و هر ساله مساحت بيشتري از زمين هاي اطراف تبديل به صحراي خشک با شن و روان گرديده است. براي جلوگيري از عبور شن ها، ديوارهاي بلندي ساخته شده است؛ ولي اين ديوارها نيز فقط تاب تحمل بادهاي کم قدرت را دارند و هر وقت سرعت باد تندتر و حمله شن ها شديدتر مي شود، شن هاي ريز و غبار مانند از فراز ديوارها عبور کرده و زمين هاي کشاورزي دور دست را پوشانده و راهها را مسدود نموده و حتي لايه نرم و پودر مانندي از آن سطح شهر را نيز مي پوشاند. هيچ قدمي براي مبارزه با اين مشکل برداشته نشده است، همه مي گويند:”اگر طوفاني بزرگ برخيزد، خواست خداست!” و به اين ترتيب از خود رفع مسؤليت نموده و هيچ کس را مسئول نمي دانند. در شرايطي که هر ايراني آمادگي کامل دارد که از برنامه هفت ساله کشور با آب و تاب فراوان دفاع نمايد؛ عکس العمل آنها در برابر مشکل بيابان هاي خشک و کويري ايران، چگونگي مبارزه با آن، و خط مشي هاي دولت در برخورد با اين مسئله اساسي چيزي جز تکان دادن شانه ها و بي اعتنايي نخواهد بود.
آنتوني اسميت

شيريني دوست

در ساختن حلويات و مرباها، ايرانيان را مهارت تمام باشد که در هيچ مملکتي من به آن خوبي، نخوردم و نديدم. غالب ميوه ها را با شکر، مربا مي سازند. مرباهاي بسيار نيز از هندوستان آورند. از آرد برنج، شيرين ها و حلويات و اقسام نان هاي برنجي سازند. از شکوفه هاي و گلهاي معطر هم در شکر، نوعي مربا ترتيب دهند و در شربت هايي که صرف نمايند، گلها و گياهان معطره نيز در آن ريزند. اما با وجود اين همه صفت، در تنوع اطمعه، ايرانيان در سفره خود غذاي بسيار صرف نکنند، و هميشه به چيز کم قناعت نمايند. در شبانه روز، دو هنگام غذا خورند؛ يکي ساعت تخميناً قبل از ظهر که در اين نوبت غالباً با ميوه و حاضري و مربا بگذرانند و ديگري بعد از غروب آفتاب که در اين مرتبه، غالباً گوشت و پلو صرف کنند.
دکتر اوليويه

طبقات مردم

مردمان طبقه اول ايران از خرافات و تعصب برکنارند و با گرمي و صميمت فراوان فرانسويان را مي پذيرند. امکان مذاکره و گفتگوي گرم و خصوصي با ايشان بسيار آسان است. روحانيان غالباً دير باورند و در عقايد خود نسبت به بيگانگان با مردم طبقه سوم هم رأي نمي شوند، ولي نفوذي هم که در ميان افرادجامعه دارند، موجب مي شود لااقل حس تحقيري شديد نسبت به مسيحيان در اهالي باشد و بهتر است حتي المقدور جز در موارد خاص که روحانيان مصدر خدمات و کمک هاي موثر و بزرگ مي توانند شد، از ارتباط يافتن با آنها خودداري شود.
ژاک دومورگان

مهمان کش

بلوچ ها در برخورد با غريبه ها مانند شبانان طوايف ديگر مهمان نواز نيستند. پناه بردن به آنها و سرنوشت خود را در دست آنها قرار دادن، بسيار خطرناک است، مگر آنکه کسي به پير خضري توسل جسته و خود را نظر کرده و او و تحت حمايت او قلمداد نمايد. اروپاييان در نظر بلوچ ها آدم هايي بدجنس، تخم حرام و شاگرد شيطان هستند. شيطان به اروپاييان ياد داده چطور طلا بسازند و چون شيطان در چشم آنها دميده، لذا مي توانند گنج هاي مخفي در زير خاک را ببينند. اينکه اروپاييان به هرجا مي روند، دور و بر خرابه هاي قديمي مي چرخند و به دقت آثار باستاني را بررسي مي کنند، تأييدي است بر نظريه آنها!
ژنرال جي. پي فريه

تعارفات

ايرانيان در تعارفاتي که بين خود رد و بدل مي کنند، جملاتي از قبيل: "قربان خواست هاي شما”، "قدم به بالاي چشم”، "چاکر جناب عالي”، "اختيار مخلص دست سرکار است” و..به کار مي برند. وقتي اشخاص بزرگ و هم مقام و هم رديف با هم روبرو مي شوند، اول سلام مي دهند و دست همديگر را مي فشارند و بعد همان دست را تا بالاي سر بلند مي کنند و اين نشانه نهايت علاقه و احترام است. در برابر، اشخاص بزرگ نيز بعد از فشردن دست وي، دست خود را تا بالاي سربلند مي کنند و سپس روي سينه مي گذارند و سري هم فرود مي آورند.

روز عيد

در روزهاي عيد ايرانيان براي ديد و بازديد به خانه يکديگر مي روند، تبريک مي گويند، سعادت و سلامت و طول عمر براي همديگر آرزو مي کنند. بزرگان و بزرگ زادگان نيز در منازل خود جلوس مي کنند و از زيردستان و اردت ورزان پذيرايي مي نمايند.
چاپلوس
ايرانيان در برابر بزرگان و صاحبان مقام بيش از اندازه متملق و چاپلوسند و اغلب مي کوشد بدين وسيله در تشکيلات وسيع سلطنتي، شغلي و خدمتي به دست آورند.

خوددار

ايرانيان در برابر فحش و اهانت تا به دست آوردن فرصت انتقام، به ظاهر خودداري مي کنند. معمولاً دوست نما، جاه طلب و زودباور هستند. به مذاهب ديگر احترام قائلند، حتي رفيق بزرگ زاده من هر وقت که به کليساي کاتوليک ها مي آمد، در مقابل محراب زانو مي زد و خيلي آرام و دقيق به گفته هاي کشيش گوش مي داد، ولي از مسلماني خود دست بردار نبود.
جملي کارري

چاله کرسي

در خانه هاي ايران غالباً در وسط اتاق نشيمن، چاله اي را به نام چاله کرسي مي کنند و کرسي را روي اين چاله قرار مي دهند و روي آن لحاف مي اندازند. زغال را هم در همين چاله کرسي روشن مي کنند و زير کرسي مي نشينند که البته اين کار خطرهاي زيادي دارد و گازهاي زغال بيشتر اوقات و مخصوصا شبها که زير کرسي خوابيده اند، افراد خانواده و بچه ها را خفه مي کند. در حالي که خطر منقل خيلي کمتر است. يکي از خانم هاي اروپايي که اين فرصت را يافته بود که به اندروني خانه ناصرالدين شاه داخل شود و از حرمسراي او بازديد کند، براي من حکايت کند که زنان و سوگلي هاي شاه را ديده است که کنار يکديگر زير کرسي لميده بودند و او را هم دعوت کرده بودند زير کرسي کنار آنها بنشيند و خود را گرم کند.

همدلي

ايرانيها به طور کلي روحيه خاصي دارندکه من قبلاً چيزهايي درباره آن شنيده بودم و خود آن را مشاهده کرده ام. آنها وقتي مشاهده کنند همکاران و همقطارانشان بر اثر حمله دسته اي مجروح شده اند، دشمني ها و خصومت هاي ميان خودشان را از ياد مي برند و همه يکپارچه مي شوند و در حالي که خون جلوي چشمشان را گرفته است، به دشمن حمله ور مي شوند و تا ضربه متقابلي به او نزنند، آرام نمي نشيند.
دکتر هينريش بروگش

ادب آموزي

ترکان به اين قانع نبودند که از ايرانيان چگونگي بيان و اظهار انديشه را فرا گيرند؛ بلکه به سراغ آنها مي رفتند که فراگيرند چگونه بينديشند و به چه طريق بينديشند. آنها در امور عملي در کارهاي روزمره زندگي و در امر حکومت، آرا و انديشه هاي خود را ترجيح مي دادند؛ ولي در پهنه دانش و ادبيات، با ايراني به مکتب و مدرسه مي رفتند و تنها به اين قانع نبودند که روش و شيوه او را فراگيرند، بلکه مي خواستند به روح او وارد شوند، با فکر او آنها تعليم دهد مي ماندند. گام هايي که به اين طريق در آغاز برداشته شد، به رويه اي منجر شد و به صورت قاعده و عرفي در نزد شاعران ترک بيرون آمد که هميشه براي راهنمايي به سوي ايران نظر کنند و از شيوه اي که در آنجا مرسوم بود، هرچه مي خواست باشد، پيروي کنند. به اين ترتيب، چنان شد که قرنها شعر عثماني کماکان مانند آبگينه اي مراحل متعددي را که ايران از آن گذشته بود، منعکس مي ساخت.
ا. ر. گيب

سلطان سليم

زبان و ادبيات فارسي جديد مواد تعليم و تربيت فکري "ايش- اوغلان” بود که سپاه برگزيده از ميان نورسيدگان غلامان خانگي پادشاه عثماني بودند وتأثير اين زمينه ذهني فارسي طبيعتاً وقتي آنها بزرگ مي شدند و در سلک بزرگان و رهبران در دربار عثماني و در اردوي لشکريان آنها در مي آمدند، باقي مي ماند. سلطان سليم مهيب آن پادشاه مخوف جنگاور عثماني، در ايام فراغت، خود را به سرودن شعر فارسي مشغول مي داشت و اشعارش بهتر از اشعار پادشاه جنگوي خاندان هوهشر لرن، فردريک کبير بود که مي کوشيد به زبان فرانسه شعر بسرايد.
توين بي، مورخ انگليسي

دين و فرهنگ

سه گروه قومي از طريق ايران، به عنوان ميانجي، تحت نفوذ دين و فرهنگ اسلام قرار گرفتند و آنها عبارت بودند از هنديان، مغولان و ترکان.. گروه ادبيات ترکي اسلامي، به ويژه ادبيات جغتايي و عثمني بيشتر بر سر مشق ها و نمونه هاي فارسي متکي بودند تا فارسي به ادبيات عربي. ادبيات اين زبان در حقيقت چيزي بر سر مشق هاي خود جز روحيه يا صورت جديد نيفزودند و حال آنکه ما اهميت آنچه را ايران بر ما ترک و ميراث ادب اسلام افزود، مشاهده کرده ايم.
ف. گابريلي
منبع: یزدان پرست، حمید؛ (1388) نامه ایران: مجموعه مقاله ها، سروده ها و مطالب ایران شناسی، تهران، اطلاعات، چاپ نخست.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان