کد خبر: ۲۶۹۴۵
تاریخ انتشار: ۱۰ شهريور ۱۴۰۰ - ۲۳:۴۴-01 September 2021
بیضایی هنوز هم عصبانی‌ست. مثل زمانی که «وقتی همه خوابیم» را با عصبانیت ساخت و رفت.
و بعد نشستیم به نقد کردن فرم عصبانی فیلم، که این آدم با این همه نبوغ در فرم چرا دارد این‌قدر همه‌چیز را عریان می‌کند آن‌هم کسی که این‌قدر استادانه «غیاب» را- با فرم- به حضور می‌آورْد. 

آدمی که می‌تواند کل تئاتر یا فیلمش را در غیاب مرده‌ی یک پادشاه به تصویر بکشد چرا به اینجا رسیده که می‌خواهد تمام بشقاب‌ها را به سمت تماشاچی‌ها خورد کند؟ در «چهارراه» درست مثل فیلم آخرش هیچ امرِ تفسیرگریزی وجود ندارد. 

همه‌چیز مثل کاراکتر زنِ لوند پرستاری که یکی یکی لباس‌هایش را جلوی مخاطب در می‌آوَرَد، عریان است. «چهارراه» واگویه‌هایی‌ست از پرخاش، خشم، مزاح، اشک، خنده، داد، رقص، سکوت که مخاطب برای دیدنش نیازی نیست مثل آن پزشکِ از همه‌جا بی‌خبر بلیطی گیرش بیاید یا مثل ما به وی‌پی‌اِن وصل شود تا آن را در مدیوم تئاتر تجربه کند. 

چیزی‌ست که هر ایرانی در هر چهار‌راهی، روزانه تجربه‌اش می‌کند. تنها امر غایبی که توسط بیضایی خلق می‌شود «گذر فرخی»ای‌ست که دیگر ساحت پیچیده‌، تراژیک، دیالکتیک و اثیریِ شمایل یزدگردِ سوم و امام اول شیعیان را ندارد. این امرِ غایبِ عریان نامش «نوستالژی»‌ست. روشنفکری که پانزده سال در زندان از نور خورشید هم معاف شده و بعد با یک‌ کلید در جیب پالتویِ خاکستری‌اش پا به چهارراه خائوس‌واری می‌گذارد که همه‌ی ارزش‌ها به «جوایزِ نقدی» فروکاست کرده‌اند و تنها دغدغه‌اش به جای اینکه درک این خائوس و مناسبات چهارراهی‌اش باشد، یافتن باغی‌ست که سال‌ها پیش ویران شده، عایدی‌اش چیست؟ 

این کلیدِ پوسیده‌‌ی به درد نخور اگر نشانه‌یِ «انفعال» نیست، قطعا نشانه‌‌ی نام پسرش؛«امید» هم نیست. به زیر چهارچرخِ کامیون یک لاتِ مست رفتنِ این روشنفکر هم علاوه بر آنکه تکرارِ به تصویر درآوردن پرتره‌یِ توسری‌خورِ روشنفکر ایرانی‌ست و هیچ بداعتی ندارد فاقد آن است که همزادپنداریِ ما را برانگیزاند. بودِ و نبودِ این موجود توسری‌خور چه دست‌آوردی دارد که حالا بعد از مرگش مژده شمسایی موبایلش را بردارد و به پسرش «امید» بگوید؛« می‌خواهم اینجا بمانم!».

آیا این فرمِ عصبانی و منفعل با پایان امیدبخشِ دروغینش ما را دارد ارجاع می‌دهد به مولف آدم‌حسابیِ روشنفکر ضد نوستالژی‌گرش که «مهاجرت» او را هم به دام انداخته. آیا شرارت این حکومت و جامعه‌ی تولیدی‌اش چیزی‌ست که واقعا ما در «چهارراه» می‌بینیم یا «امر غایبی»ست که آن‌چنان سیطره دارد که روشنفکرِ حسابی‌اش را حتی 

در غربتی که دیگر تیغ سانسور کار نمی‌کند به یک آدم منفعل و عصبانی بدل می‌کند؟ حضور سیطره بخش شرارت باری که تا استنفورد هم می‌تواند چهره‌‌ی منفعل، نوستالژی‌‌باور و نومیدانه‌‌ی خود را گسترش دهد؛ حتی وقتی پاسبان‌هایش غائب‌اند. 


امیر امیرانی

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان