کد خبر: ۲۶۹۲۳
تاریخ انتشار: ۰۹ شهريور ۱۴۰۰ - ۱۷:۳۴-31 August 2021
نکته‌ای در تصحیح تحفة العراقین
نوشتن نقد کار وقت‌گیری است. اگر کسی بخواهد به نقد همۀ کتاب‌هایی که نقدشان لازم است بپردازد، باید عمرش را صرف نوشتن نقد کند و به هیچ کار دیگر نرسد. اگر ننویسد هم بسیاری نکات ناگفته‌ می‌ماند و شاید دیگری ننویسد، آن طور که خیلی چیزها را ننوشته‌اند و روی زمین مانده‌است. 

نیمی از وقت سال گذشتۀ من صرف نقد شده و همین حالا دارم دو نقد می‌نویسم و نمی‌توانم نقد دیگری شروع کنم. این است که تصمیم گرفتم بعضی نکات را که در متون و تصحیح‌های مختلف می‌بینم این‌جا بنویسم تا به‌مرور از یادم نرود. 

البته قیودی برای خودم وضع کرده‌ام؛ مهم‌تر از همه یکی این که به متون اصلی‌تر بپردازم و خیلی سراغ متون کم‌اهمّیّتی که ممکن است هیچ‌کس نخواند (و غلط‌های آن‌ها را تکرار نکند) نروم؛ دیگر این که به اشکالات خیلی جزئی که جز در آن بیت/ عبارتِ خاص در جایی تأثیری ندارد نپردازم و اشکالات مهم‌تر را  طرح کنم. 

شاید بعضی دوستان هم در متون مهمّی اشکالات قابل توجّهی دیده‌باشند و وقت و توان به آنان فرصت نقد آن متون را نداده‌باشد (به‌ویژه در این روزگار که زنده ماندن خود شغلی وقت‌گیر و بلکه تمام‌وقت است). اگر تمایل داشتند و آن موارد را برای من فرستادند در اینجا نشر خواهم‌داد (طبعاً درصورتی‌که آن نقدها به نظرم درست بیاید). هر نقدی ممکن است جوابی داشته‌باشد و انتشار آن جواب هم وجداناً لازم است.

***

باری، به اولین مورد از این تکّه‌نقدها بپردازم:

تحفة العراقین (ختم الغرایب) از متونی است که بخت آن را داشته‌اند که تصحیح فاضلانه‌ای از آنها به‌دست داده شود(۱). یکی از آفت‌های تصحیح‌های فاضلانه آن است که مصحّح بیش از آن که به قواعد تصحیح متن و به ضبط‌های دست‌نویس‌های اساس کارش پای‌بند باشد به برداشت‌های خود اتّکا می‌کند. پای‌بندی به قواعد منطقی و درست و آزموده یکی از نتایج بسیار مهمّش آن است که محقّق را به بازنگری در دانسته‌های پیشینش وامی‌دارد و در همین بازنگری‌هاست که چیزهای تازه کشف می‌شود. دو تا از این قوانین آزموده و منطقی پای‌بندی به اجماع نسخ قدیم و ترجیح ضبط کهن‌تر/ دشوارتر است. بیت محلّ بحث این است (بیت ۱۰۷۵ تصحیح صفری آق‌قلعه):

بوالقاسم بحرِ پُرجواهر
بر بوالحَکَمان گواهِ* قاهر
* چ، ا، ص، س: «کوه»؛ متن مطابقِ خم (رش: تعلیقات)

در تعلیقۀ بیت آمده‌است:

گواه: این واژه در تمامی نسخه‌ها بجز «خم» به‌ صورتِ «کوه» ضبط شده که به قرینۀ واژۀ «بوالحَکَمان» مشخّص است که در اصل «گواه» بوده که طبق کتابت قدیم، الف آن حذف شده (مانند کلمۀ رحمان که به صورت رحمن کتابت می‌شد).

احتمالاً این که «قیاس "گواه" فارسی با کلمات عربی و تسرّی دادن قاعدۀ معمول در آن زبان به کلمات فارسی کاملاً نادرست است» استدلال چندانی نخواهد. همچنین احتمالاً روشن باشد که «کوه» ضبط دشوارتر است (نه لغت دشوارتر) و اجماع تمامی نسخ قدیم را نمی‌توان نادیده گرفت و ضبط حاشیۀ نسخۀ «خم» را (یعنی حاشیۀ نسخه‌ای را که خودش در ۱۳۴۲ هجری کتابت شده!) بر آن‌ها ترجیح نمی‌توان نهاد.

عالی عباس‌آباد در تصحیح خود در این‌جا ضبط درست را به متن برده: «بر بوالحکمان کوه قاهر» (۲)، اما دربارۀ آن توضیحی نداده‌است. با این حال آنچه در شرح احوال ممدوح این بیت، مجدالدّین قزوینی، آورده (منقول از مقدمۀ سیّد حسین آموزگار بر تحفة العراقین) معنی «بوالحکمان کوه» و معنی بیت را روشن می‌کند:

از مفتیان محتشم قزوین و همدان بوده‌است و پیوسته با طایفۀ صباحیان و اسماعیلیۀ الموت در ستیز و از دشمنان سرسخت این طایفه بوده‌است.

اگر دیگر مصحّح تحفة العراقین، صفری آق‌قلعه، نیز به‌جای تردید در درستی ضبط نسخه‌های قدیم، در صحّت برداشت خود تردید می‌کرد 
۱. تقابل «دریا» و «کوه» را درمی‌یافت. 
۲. از قیاس «رحمن» به «گوه» نمی‌رسید.
۳. درمی‌یافت که «بوالحکمان کوه» همان اسماعیلیان الموتند (بوالحکم کنیۀ اصلی همان «ابوجهل» است).
 
۱. تصحیح بهتر است منطقی و قاعده‌مند باشد. فضل برای تصحیح لازم هست و کافی نیست. شاید بعدها دربارۀ بعضی کلّیّات این تصحیح هم چیزهایی بنویسم.
۲. شاید برای کسی سؤال پیش بیاید که «اگر در آن یکی تصحیح صورت درستش هست دیگر نوشتنش چه فایده دارد؟». یکی از وظایف منتقد همین است که اگر از متنی چند تصحیح وجود دارد، بین آن تصحیح‌ها داوری کند. خوانندگان معمولاً یک تصحیح را که بیشتر تبلیغ شده می‌خرند و می‌خوانند و تمام.

* از دوستان فاضلم، سلمان ساکت و سعید مهدوی‌فر، ممنونم که از صفحاتی از تصحیح عالی عباس‌آباد -که حال در دست‌رس ندارم- برایم عکس گرفتند.

نخستین «تکّه‌نقد» خوش‌بختانه طرف توجّه خوانندگان فاضل واقع شد. در بحث‌ها مکرّراً به این نتیجه رسیده‌ایم که مصداق‌هاست که معلوم می‌کند افراد گوناگون دربارهٔ «ضرورت تصحیح قیاسی» یا هر عبارت دیگری واقعاً چه نظری دارند. نوشتهٔ مفید زیر از دوست گرامی، مسعود راستی‌پور، در پی آن است که برای این مصادیق هم قاعده و ضابطه بیابد. از «تکّه‌نقد»های تمام دوستان، با شرایطی که پیشتر گفتم، استقبال می‌کنم.

بحثی در قواعد تصحیح قیاسی

امروز می‌دانیم که کلماتی همچون «دژ»، «هژبر»، «آژدن» و... در شاهنامه (و به احتمال بسیار در تمامی متون هم‌دورۀ آن) باید به‌صورت «دز»، «هزبر»، «آزدن» و... ضبط شوند. این نکته هم با توجه به دستنویس‌های شاهنامه و هم با توجه به دستنویس‌های کهن دیگر روشن می‌شود. علت آنکه پیشتر مصححان این کلمات را در شاهنامه به‌صورت «دژ»، «هژبر»، «آژدن» و... ضبط می‌کردند آن بود که تصور می‌کردند در دستنویس‌های کهن «ژ» نیز، مانند «پ» و «چ»، با یک نقطه کتابت می‌شده‌است. 

این گمان خطا احتمالاً همین اواخر ایجاد نشده و احتمالاً از چند سده پیش چنین گمانی وجود داشته‌است. حال تصور کنید منظومۀ دیگری یافته‌شود که انتسابش به فردوسی قطعی باشد و تنها چند نسخۀ متأخر از آن باقی مانده‌باشد. اگر این نسخه‌ها همه جا «دژ» و «هژبر» و «آژدن» ضبط کرده‌باشند تکلیف مصحح چیست؟ بی‌گمان تصحیح قیاسی.

آنچه دربارۀ اثر دیگرِ فردوسی گفتیم خیالی بود، اما دربارۀ بعضی گویندگان این موضوع حقیقی است و یکی از آنان ناصر خسرو است. از آثار ناصر خسرو نسخۀ قدیم در دست نداریم، اما از او هم شعر مانده‌است و هم نثر. یکی از مواردی که از شعر ناصر خسرو می‌توان دریافت آن است که او هیچ گاه موصوفِ صفتِ مبهمِ «همه» را بدان اضافه نمی‌کند (و مثلاً نمی‌گوید «همۀ خلق»، بلکه می‌گوید «همه خلق»). 

از اینجا می‌توان دانست که اگر، مثال را، در تمامی دستنویس‌های زادالمسافر او «همۀ» آمده‌بود، نباید بدان اعتماد کرد و آن را باید قیاساً به «همه» تصحیح کرد؛ نکته‌ای که مصحح زادالمسافر، عمادی حائری، از آن غفلت کرده و مکرّر در این متن «همۀ» ضبط کرده‌است (نک. ص۱۹، س۳ از پایین؛ ص۲۱، س۸ و ۱۲ و...) (۱). 

آنچه دربارۀ «همه» در متون کهن گفتیم (که البته سخن نگارنده نیست و پیش از او علی‌اشرف صادقی این نکته را به‌شرح بازگفته‌است) در تمامی متون منظوم سده‌های پنجم و ششم، تقریباً بدون استثناء، دیده‌می‌شود. از این روی اگر بر آن باشیم که بخش کهن تاریخ سیستان در سدۀ پنجم تألیف شده‌است، ضبط «همۀ» را، که در دستنویس متأخر آن آمده، باید به حاشیه ببریم و در متن، با تصحیح قیاسی، «همه» بگذاریم (برای «همۀ» در تاریخ سیستان نک. ص۵۹، س۳ و ۵). آنچه موجب شده کاتبان متأخرتر «همه»ی مضبوط در دستنویس‌های قدیم را به «همۀ» بدل کنند، این گمان بوده‌است که «کاتبان قدیم هم همۀ می‌خوانده‌اند و اتفاقی که اینجا افتاده فقط این است که یای ابتر را از قلم انداخته‌اند».

صورت قدیم «همه» در میان آشنایان با متون منظوم کهن از مشهورات است و نادرست بودن آن در دستنویس‌های متأخر متون منثور غالباً از دید ایشان پنهان نمی‌ماند. اما گاه پیگیری تغییرات نیازمند تأمل بیشتر است. برای مثال به این ابیات منطق الطیر بنگرید: (۲)
هاتفی گفتا كه:«آسان بايدت
خاكروبی كن اگر نان بايدت.»
بیت ۱۷۸۶ تصحیح شفیعی کدکنی، ۱۷۷۷ تصحیح عابدی-پورنامداریان (با اختلاف: هاتفش)

می‌ندانم  كا شكی می‌دانمی
كه  اگر می‌دانمی حيرانمی
بیت ۳۹۴۵ تصحیح شفیعی کدکنی، ۳۹۲۳ تصحیح عابدی-پورنامداریان

در معنی هر دو بیت تناقضی به چشم می‌آید و آن تناقض نتیجۀ یک تغییر کوچک در رسم‌الخط است: در نسخه‌های قدیم حرف ربط «که» غالباً به‌صورت «کی» نوشته می‌شده‌است و این «کی»ها در نسخه‌های متأخرتر (و گاه در بعضی نسخه‌های قدیم هم) به «که» تبدیل شده‌اند. اما در اینجا اشکالی ممکن است پیش بیاید: «کی» ممکن است حرف ربط باشد (که)، ممکن است به‌معنی «چه زمان» باشد (کِیْ) و ممکن است به‌معنی «چه کس» باشد (که). آنچه موجب ایراد معنایی این دو بیت شده همین است (۳) و با تصحیح «که»ها به «کِیْ» معنی ابیات روشن می‌شود. حال به نخستین جملات زادالمسافر بنگریم:

سپاس مر خدای را که آفریدگار جواهر پنهان و پیداست، و بدانچه باشایندۀ مکان و زمان است برتر از گه و کجاست و بدانچه بخشایندۀ (متن: بخشاینده) حواس ماست رواست اگر گوییم که شنوا و بیناست، و فرمان مر او راست و طاعت و انقیاد بر ماست.

بر اساس تصویر دستنویس A (اساس تصحیح زادالمسافر) که در مقدمۀ کتاب چاپ شده، درمی‌یابیم که کاتب سه کلمۀ برجسته‌شده را «كي»، «که» و «که» نوشته‌است. همچنین با توجه به نخستین و سومین مورد درمی‌یابیم که هر دو صورتِ حرف ربط در این دستنویس دیده می‌شود و احتمال دارد که کاتب در بعضی موارد «کی»های مادرنسخۀ خود را به «که» برگردانده باشد و در برخی موارد نه. اما آنچه محل سخن است «گه» است. 

مصحح زادالمسافر، عمادی حائری، دریافته‌است که در این جمله لف و نشری هست و «مکان و زمان» با «که و کجا» تناسبی ندارد، در نتیجه «گَهْ» را در متن نهاده تا این اشکال را برطرف سازد. با این حال «گه» نیز با «کجا» تناسب ندارد و آنچه باید در متن قرار می‌گرفت، با توجه به آنچه درباب تغییر رسم‌الخط «کی/ که» گفتیم، «کِیْ» بود. این تصحیح قیاسی را ضبط دستنویس کمبریج، که «کئی» دارد، نیز تأیید می‌کند.

***

قاعده‌ای که از مثال‌های یادشده می‌توان استخراج کرد از این قرار است:

مصحح، با توجه به تحولات رسم‌الخط دستنویس‌ها و دیدگاه‌های درست یا نادرست کاتبان دربارۀ رسم‌الخط کاتبان قدیم‌تر، می‌تواند روند بعضی تحریفات را پیگیری کند. اینگونه تحریفات غالباً موردی و استثنائی نیستند و به‌صورت سیستماتیک و قاعده‌مند اتفاق می‌افتند، از این روی می‌توان آنها را نه به‌صورت اجتهادی و شمّی، بلکه به شکلی قاعده‌مند در تصحیح متن به کار برد.
 
۱. نگارنده نسخه‌های زادالمسافر را در دسترس ندارد و مطمئن نیست که «همۀ» ضبط دستنویس‌های این اثر بوده‌باشد. تنها از آنجا که مصحح گاه «همۀ» ضبط کرده‌است و گاه «همه» (برای «همه» نک. ص۲۸، س۱) احتمال می‌دهد که این خطا از دستنویس‌های اساس کار او به متن راه یافته‌باشد. یکی از علل آنکه معتقدم مصحح متون منثور نباید با متون منظوم بیگانه باشد، بلکه باید در آنها توغل کرده‌باشد، همین است که توجه به اینگونه نکات نیازمند آشنایی با شعر کهن است.

۲. از آنجا که در حال نگارش نقدی بر دو تصحیح معتبر منطق الطیر هستم و در آنجا به‌تفصیل دربارۀ این ابیات سخن خواهم گفت، در اینجا تنها به صورت درست ابیات اشاره می‌کنم و بحث دربارۀ ابیات را به آن نقد وامی‌گذارم.

۳. دو دستنویس موزۀ قونیه که اساس هر دو تصحیح منطق‌الطیرند حرف ربط را به‌صورت «که» می‌نویسند، اما دستنویس مراغی۱، مصراع دوم بیت دوم را به‌صورت «کی اگر می‌دانمی حیرانمی» ضبط کرده‌است. عابدی و پورنامداریان به این اختلاف اشاره نکرده‌اند، احتمالاً به آن علت که «کی» را صورت قدیمِ حرف ربط پنداشته‌اند.

علی شاپوران


کانال فن ادبیات
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان