کد خبر: ۲۶۹۰۳
تاریخ انتشار: ۰۸ شهريور ۱۴۰۰ - ۰۹:۰۲-30 August 2021
"خواجوی کرمانی از شعرای بزرگ قرن هشتم است که در قصیده و مثنوی و غزل طبع توانایی داشته است.
گرایش حافظ به شیوه ی سخنوری خواجو و تتبعی که در اشعار او می کرده و شباهت شیوه ی سخنش با او مشهور است."۱

در ادامه برای توضیح مطلب به شواهدی از این تاثیر پذیری اشاره شده است. نمونه‌های ذکر شده از کتاب حافظ نامه ی دکتر خرمشاهی انتخاب شده است. این نمونه‌ها از  بعد تضمین و شباهت‌های لفظی و معنوی است. 

خواجو: همچنین رفتست در عهد ازل تقدیر ما 
حافظ: کاینچنین رفتست در عهد ازل تقدیر ما 


خواجو: خرقه رهن خانه ی خمار دارد پیر ما 
حافظ: روی سوی خانه ی خمار دارد پیر ما 


خواجو: ای بسا عاقل که شد دیوانه ی زنجیر ما 
حافظ: عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما
 

خواجو: 
خرم آن روز که از خطه ی کرمان بروم 
دل و دین داده ز دست از پی جانان بروم 

حافظ: 
خرم آن روز کزین منزل ویران بروم 
راحت جان طلبم و ز پی جانان بروم 


خواجو: دل صنوبریم همچو بید می لرزد 
حافظ: دل صنوبریم همچو بید لرزانست
 

خواجو: خوش خبر باش ای نسیم شمال 
حافظ: خوش خبر باشی از نسیم شمال
 

خواجو: هزار یوسف مصری اسیر چاه زنخدان 
حافظ: هزار یوسف مصری فتاده درچه ماست
 

خواجو: آتش از چشمه ی خورشید درخشان طلبند 
حافظ: تا لب چشمه ی خورشید درخشان بروم
 
خواجو: نسیم صبح سعادت به خون دل یابی 
حافظ: نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی
 

خواجو: مکن به چشم حقارت نظر به مردم از آنک ... 
حافظ: مکن به چشم حقارت نگاه در من مست
 

خواجو: چون کمیت اشک را بر قطره کردم گرم رو 
حافظ:گر کمیت اشک گلگونم نبودی گرم رو 


خواجو: بوی روح از دم جانبخش سحر می شنوم 
حافظ:بوی جای از لب خندان قدح می شنوم
 

خواجو: 
گویی بت من چون ز شبستان به در آید 
حوریست که از روضه ی رضوان به در آید 

حافظ: 
هشدار که گر وسوسه ی عقل کنی گوش 
آدم صفت از روضه ی رضوان به در آیی
 

خواجو: ولوله از جان شیخ و شاب برآمد 
حافظ: خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز 


خواجو: خیز تا رخت تصوف به خرابات کشیم 
حافظ: خیز تا خرقه ی صوفی به خرابات بریم 


خواجو: همچو موسی ارنی گوی به میقات آیند 
حافظ: همچو موسی ازرنی گوی به میقات بریم 


خواجو: بگو که ای مه نامهربان مهر گسل 
حافظ: فغان که آن مه نامهربان مهر گسل 


خواجو: که جز به زر نتوان کرد دست در کمرش 
حافظ: که دست در کمرش جز به سیم و زر نرود
 

خواجو: 
گرم به هر سر مویی هزار جان بودی 
فدای جان و سرش کردمی به جان و سرش 

حافظ: 
بگفتمی که چه ارزد نسیم طره ی دوست 
گرم به هر سر مویی هزا جان بودی
 
خواجو: نه من سوخته خون می خوردم و خاموشم 
حافظ: مُهر بر لب زده خون می خورم و خاموشم 


خواجو: زمین ببوس و بیان کن بدان زبان که تو دانی 
حافظ: حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی
 

خواجو: جان بی جمال جانان پیوند جان نجوید 
حافظ: جان بی جمال جانان میل جهان ندارد 


خواجو: عَلَم چگونه زنی بر فضای عالم قدس 
حافظ: چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس 


خواجو: چو از رخش گل صد برگ می توان چیدن 
حافظ: به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن
                            
 شهریور ۹۶-ابراهیم رمضانلی
   
۱-حافظ نامه، خرمشاهی،ج۱،ص۶۸



عــلــوم‌وفــنــون‌ادبــی

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان