کد خبر: ۲۶۹۰
تاریخ انتشار: ۲۶ شهريور ۱۳۹۷ - ۱۷:۴۲-17 September 2018
«عمر بن سعد بن ابی وقاص زهری» یا همان «عمر سعد» یکی از تابعین بود. تابعین یعنی گروهی که پیامبر را ندیده بودند و پس از صحابه مرجع مردم در امور دینی بودند. در بارۀ تولد او نقل­های گوناگونی هست از جمله او را متولد 23 هجری می­دانند.
پدرش «سعد بن ابی وقاص» از اصحاب پیامبر و گروه مهاجرین بود. او سردار دلیر اسلام و فاتح امپراطوری ایران بود. آن گونه که از تاریخ هویدا است عمر سعد دارای ابعاد گوناگون علمی و مدیریتی و نظامی بوده­است و به اصطلاح امروزی آدم نخبه­ای بوده­است. در زمان واقعۀ کربلا او جوانی جویای مقام بود طبق آنچه که در کتب روایی نقل شده او در گیر و دار توسعۀ حکومت اسلام در سراسر جهان آن روز و گسترش قلمرو حکومت در ایران، بسیار مشتاق حکومت در نواحی مرکزی ایران به مرکزیت ری آن زمان بوده است. منطقه­ای وسیع و خوش آب و هوا و متنعم و برخوردار از مواهب طبیعی و انسانی.

مطابق آنچه سید محمد صحفی در ترجمۀ کتاب شریف «اللهوف علی قتل الطفوف» یا همان مقتل لهوف سید ابن طاوس می­نویسد آرزوی عمر سعد در حکومت بر ری در حال تحقق بود. یزید خلیفۀ تازه بر تخت نشسته حکم ولایت او بر ری را به همراه 4000 نفر سواره نظام جنگی، برای عزیمت به ری به وی می­سپارد. او عازم سفر می­شود که یزید به او اعلام می­کند که قبل از حرکت به سمت ری باید به کربلا برود و در آنجا با حسین بن علی علیهما السلام مواجه شود. عمر سعد از این اقدام طفره می­رود ولی یزید حکومت ایران را متوقف به کربلا می­کند.

عمر بن سعد از علمای اسلامی بود و می­دانست کشتن فرزند پیغمبر و ارتکاب این جنایت گناهی نابخشودنی است به همین خاطر یک شب را از یزید مهلت گرفت تا تصمیم بگیرد. همۀ خردمندان قوم او را از مقابلۀ با سید الشهداء بر حذر داشتند ولی عشق بی­انتها به قدرت چنان قلب او را تسخیر کرده بود که هیچ نصیحتی اثرگذار نبود. آن شب عمر سعد اشعار زیادی با خود می­گفت از جمله شعر زیبایی است به این وصف.

(1) فو الله ما أدري و إني لحائر افکر في امري علي خطرين

به خدا قسم نمی­دانم و حقیقتاً در حیرتم. بسیار فکر می­کنم در کارم که بین دو خطر افتاده است

(2) ءأترک ملک الري و الري منيتي أم اصبح مأثوما بقتل حسين

آیا ترک کنم حکومت ری را در حالی که قدرت آرزوی من است؟ یا گناه­کاری بشوم که قتل حسین را به گردن گرفته است؟

(3) حسين ابن عمي و الحوادث جمة لعمري و لي في الري قرة عين

حسین فرزند عموی من است و حوادث جمع شده است و به جانم قسم که من عاشق ری هستم

(4) ألا إنما الدنيا لخير معجل و ما عاقل باع الوجود بدين

راستی حقیقتا دنیا نیکی حاضری زود بازده است و عاقل هرگز نقد را به نسیه نمی­فروشد

(5) يقولون إن الله خالق جنة و نار و تعذيب و غل يدين

می­گویند حقیقتا خدا خالق بهشت است. و خدا خالق جهنم و عذاب و بستن دستان است

(6) فإن صدقوا فيما يقولون إنني أتوب إلي الرحمن من سنتين

اگر آن چه گفته­اند راست باشد حتما من به درگاه خدا دو سال دیگر توبه می­کنم

(7) و ان کذبوا فزنا بدنيا عظيمة و ملک عقيم دائم الحجلين

و اگر دروغ گفته باشند ما با دنیا به پیروزی بزرگی رسیده­ایم و قدرت عقیم است در همه زمان­ها



اولین چیزی که در این شعر به چشم می­خورد دودلی و تحیّر طرف است. گویا همۀ کسانی که جنایت می­کنند از اول شقی نیستند گویا کسانی شقاوت و جنایت­های بزرگ را مرتکب می­شوند که دارای ویژگی­های ادراکی زیادی هستند. تصور کنید که عمر سعد به جنگ امام حسین علیه السلام نمی­آمد، چه آدم خوبی بود! چه حماسه­ها در وصف او سراییده می­شد. حر بن یزید ریاحی کارش از عمر خیلی خراب­تر بود اما الان ببینید چه حماسه­ها که در وصف او می­سرایند. پس می­خواهم بگویم عمر سعد و حر و خیلی­های دیگر قبل ار کربلا در یک عرض بودند اما واقعۀ کربلا عرصۀ امتحانی بود که تکلیف خیلی­ها را روشن کرد.

در خط دوم آنچه در دلش هست را رو می­کند اول قضیۀ ری را می­گوید. قدرت­طلبی اینجا است که خودش را رو می­کند. بی­تعارف باید بپذیریم که آرزوی قلبی خیلی از ماها هم همین چیزها است و خدا نکند که امتحان نهایی ما به این زودی فرا برسد.

در خط سوم شعر تضاد عشقی به اوج خود می­رسد. یک طرف بحث عاطفی بین او حسین بن علی علیه السلام است و یک طرف محبت بی­انتهای قدرت.

در خط چهارم پایه­گذاری یک منطق غلط صورت می­گیرد. خیر نقد و خیر نسیه! گویا دین و دنیا دو امر جدا از هم هستند که هر یک در جای خود خوبند. ریشه­یابی این مشکل در اعتقادات درونی ما خیلی کارساز است. آیا ما نیز دنیا را فارغ از دین امری مطلوب می­دانیم؟ اگر چنین است باید بدانیم این دو روزی با یک دیگر در تضاد می­افتند و نوبت انتخاب ما است. در اساس اصل انتخاب عمر سعد و واقعۀ عظیم عاشورا را می­توان متولد همین یک خط شعر دانست. پارادوکس دنیا و دین، نقد و نسیه، دنیا و آخرت و سرنوشت انسان تعیین می­شود.

در خط پنجم تصمیم گرفته می­شود. چرا چون مسئلۀ نفاق باطنیش رو می­شود او که از علمای اسلامی است و برای خود کیا بیایی با اسم علم پیغمبر روحی فداه راه انداخته معلوم می­شود که اعتقاد راسخی به گفته­های پیش از این خود ندارد. این موضوع را به خوبی می­توان از اینکه اعتقادات اصولی اسلامی و معاد را با لفظ «یقولون- می­گویند» بیان می­کند فهمید. می­خواهد خود را در موضع یک فرد عاقل بی­طرف که می­خواهد بین اعتقادات اسلامی و غیر آن قضاوت کند قرار می­دهد همان کاری که خیلی از ما می­کنیم. اسلام دینی است که باید به آن اعتقاد داشت و به تکالیفش عمل کرد و الا قضاوت دربارۀ مسایل آن و قرار دادن اسلام در یک پازل ذهنی بزرگ­تر خطر بسیار بزرگی است که مسلمان را به ناکجاآباد خواهد کشاند.

در خط ششم دنبالۀ داستان قابل پیش­بینی است. بحث توبۀ بعد از این و ...

در خط هفتم نیز گرایش اصلی محکم می­شود و یک نظریۀ سیاسی غیر اسلامی و وارداتی کار را تمام می­کند. قدرت عقیم است. این جمله یک استراتژی است که در تاریخ سیاسی اسلام زیاد شنیده می­شود. یعنی قدرت چیزی نیست که بتوان دربارۀ آن مسامحه کرد زیرا فرزند ندارد یعنی تکثیر نمی­شود که منتظر باشی به تو چیزی برسد باید بروی و تصاحبش کنی. قدرت یک­دانه و دردانه است و قابل تولید مجدد نیست پس گران­بهاترین چیز است.

وجداناً ببینیم که کداممان این اعتقادات عمر سعد را ولو به طور خفیف نداریم.

منبع: وبلاگ بزمانه(+)
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان