کد خبر: ۲۶۸۹۴
تاریخ انتشار: ۰۷ شهريور ۱۴۰۰ - ۱۵:۰۴-29 August 2021
مقاله‌ای که در ادامه می‌خوانید، چند روز پیش توسط سپهبد سید سمیع سادات، از فرماندهان ارتش ‎افغانستان در مورد وضعیت ماه‌های آخر این کشور نوشته شده است و در روزنامه نیویورک تایمز منتشر گردیده است.
‏"از ۳.۵ ماه پیش تاکنون در ولایت جنوبی ‎هلمند افغانستان و با  افزایش درگیری های خونین با طالبان، من بدون توقف روز و شب جنگیده‌ام. تحت فشار حملات متعدد ‎طالبان، ما آن‌ها را وادار به عقب نشینی کردیم و تلفات بالایی بر آنان وارد ساختیم. 

پس از آن بود که مرا به ‎کابل فراخواندند تا ‏فرماندهی نیروهای عملیات ویژه ارتش افغانستان را بر عهده بگیرم که این امر هم زمان شد با ورود طالبان به کابل. زمان دیگر از دست رفته بود. 

من خسته شدم، نا امید از همه چیز و به شدت عصبانی رئیس جمهور ایالات متحده، آقای بایدن هفته پیش گفته بود که نیروهای آمریکایی نباید خود را درگیر
‏جنگی کنند که نیروهای افغان حاضر نیستند در آن بجنگند.

این واقعیت است که ارتش افغانستان دیگر روحیه جنگیدن نداشت، اما این امر از تنها گذاشتن ما توسط همکاران آمریکاییمان، بی ادبی و بی اعتمادی شخص رئیس جمهوری آمریکا نسبت به نیروهای افغان که در هفته‌ها و ماه های اخیر دیده شد‏نشات گرفت. ارتش افغانستان بی عیب نیست، مشکلات خودش را داشت، فساد اداری و کاغذبازی، اما ما تنها زمانی از ادامه جنگیدن سر باز زدیم که متحدانمان رهایمان کردند. 

این واقعا برای من دردناک است که آقای بایدن و مقامات غربی ارتش افغانستان را مسئول شرایط به وجود آمده می دانند ولی‏نمی گویند که دلیل واقعی این وقایع چه چیزی بوده است. عدم هم صدا بودن و اختلافاتی که در کابل و واشنگتن وجود داشت باعث شد تا قدرت ارتش افغانستان محدود شده و نتواند وظیفه اش را انجام دهد و در کنار آن فقدان حمایت لجستیکی ‎آمریکا از نیروهای افغان و نبود رهبری از سوی مقامات ‏دو کشور منجر به تضعیف ارتش افغانستان شد.

من یک ژنرال ۳ ستاره در ارتش افغانستان هستم و برای ۱۱ ماه فرمانده سپاه ۲۱۵ میوند بودم. ۱۵ هزار سرباز را در عملیات رزمی علیه طالبان در جنوب غرب افغانستان هدایت می کردم و صدها سرباز و افسر را در این مدت از دست دادم. به همین دلیل است که خسته‏و دلسرد شده ام، برای همین به دنبال پیشنهادی راهی منطقی برای احیای چهره ارتش بودم تا بتوانم از افتخار ارتش افغانستان دفاع کنم. 

قصد ندارم اشتباهات ارتش افغانستان را بپوشانم اما حقیقت در این است که بسیاری از ما شجاعانه و با افتخار جنگیدیم. دو هفته پیش، زمانی که برای جنگیدن با‏طالبان در منطقه لشکرگاه آماده می شدم، رئیس جمهوری سابق افغانستان آقای اشرف غنی مرا به کابل فراخواند تا فرماندهی نیروهای ویژه را بر عهده بگیرم. به صورت موقت نیروهایم را ترک گفته و عازم کابل شدم و زمان ورودم به کابل در تاریخ ۱۵ آگوست بود، آماده جنگیدن بودم بدون آن که از اوضاع‏بد ایجاد شده خبری داشته باشم، غنی از من درخواست کرد تا امنیت کابل را بر عهده بگیرم، اما ما هیچ فرصتی نداشتم و طالبان در شرف وارد شدن به کابل بود و در همین حین بود که آقای غنی از کشور فرار کرد. 

اینجا بود که حس کردم به ما خیانت شده است. فرار شتاب زده آقای غنی باعث شد تا تلاش ها ‏برای مذاکره و انجام یک توافق و ایجاد زمان بندی مشخص با طالبان که روند تخلیه را تسریع ببخشد، هیچ وقت انجام نشود و شرایطی که شاهد آن هستید به وقوع پیوست.

در واکنش به این وقایع بود که در تاریخ ۱۶ آگوست، آقای بایدن اعلام که نیروهای افغان بدون هیچگونه مقاومتی از هم پاشیده اند .‏حال آن که ما شجاعانه تا آخر جنگیدیم. ما ۶۶ هزار نیرو را از ۲۰ سال پیش تاکنون از دست داده ایم که معادل یک پنجم نیروهای رزمی ما می شد.

اما چرا شیرازه ارتش افغانستان از هم پاشید؟ 

جواب این سوال سه گانه است.‏اول این که، توافق صلح صورت گرفته بین دولت دونالد ترامپ رئیس جمهوری سابق آمریکا در فوریه ۲۰۲۰ با گروه طالبان زمینه را برای شکست ما فراهم کرد. تاریخ مصرف منافع آمریکا در منطقه رو به پایان بود. 

مورد دوم، ما امکان تامین تدارکات و الزامات تعمیر و نگه داری خود را از دست دادیم که‏نیاز اصلی ما برای عملیات های نظامی بود  ، و سوم فساد گسترده دولتی در حکومت آقای غنی که باعث شد نیروهای نظامی فلج شوند. 

توافق ترامپ با طالبان مقدمه ای برای وضعیت فعلی بود: این توافق قواعد درگیری تهاجمی برای نیروهای ایالات متحده و متحدانش را محدود کرد. قواعد درگیری پشتیبانی هوایی ‏از سوی هواگردهای آمریکا در حمایت از ارتش افغانستان یک شبه تغییر کرد و این امر موجب جسارت یافتن بیشتر طالبان شد. آنان نزدیک بودن پیروزی را حس می کردند و می دانستند خروج آمریکا تنها مساله زمان است. 

قبل از توافق، طالبان حتی یک پیروزی بزرگ هم علیه ارتش افغانستان کسب نکرده بود.‏اما بعد از توافق چطور؟ ما هر روز ده ها سربازمان را از دست می دادیم. با این حال ما به جنگیدن ادامه دادیم، ولی آقای بایدن در آوریل اعلام کرد طرح ترامپ را ادامه می دهد و برای عقب نشینی آمریکا برنامه زمانی تعیین کرد. از این جا بود که سقوط به سرازیری آغاز شد.

آموزش‌های نیروهای افغان بر اساس مدل نظامی آمریکایی بود که به نیروهای شناسایی ویژه بسیار ماهر، بالگردها و حملات هوایی متکی بود. وقتی پشتیبانی هوایی از دست رفت و مهماتمان ته کشید ، ما برتری مان در برابر طالبان را از دست دادیم.‏

پیمانکاران جنگنده بمب‌افکن‌ها و هواپیماهای پشیتبانی نزدیک و ترابری ما را در حین جنگ از لحاظ تعمیر و نگهداری پشتیبانی می کردند. اما در ماه جولای بیشینه ۱۷ هزار پیمانکار از افغانستان خارج شدند. 

حالا دیگر یک مشکل فنی به تنهایی باعث می شد یک هواگرد ، از بالگردهای بلک هاوک تا‏هواپیمای ترابریپ پیمانکارها نرم افزارهای مرتبط با مالکیت سلاح ها و سیستم های رزمی را هم با خود بردند. آن‌ها سیستم دفاع ضدموشکی بالگردهای ما را از آن‌ها جدا کردند. دسترسی به نرم افزارهایی که ما خودروها، سلاح ها و پرسنل خود را از راه آن‌ها ردیابی می کردیم هم از دست رفت.

‏دیگر اطلاعات به روز از اهداف در میان نبود.طالبان به جنگ با استفاده از تک تیراندازان و IED ها ادامه می داد، اما ما دیگر حمایت هوایی و قابلیت استفاده از سلاح های هدایت لیزری نداشتیم. دیگر امدادرسانی به پایگاه ها با بالگردها ممکن نبود و سربازان مستقر در آن ها تدارکات نمی گرفتند.

‏این گونه بود که طالبان پایگاه های زیادی را تصرف کرد و واحدهای متعددی تسلیم شدند. C-130 و پهپادهای شناسایی زمین گیر شوند. عقب نشینی شتاب زده آقای بایدن فقط وضع را بدتر کرد . دولت آمریکا وضع روی زمین را نادیده می گرفت. طالبان از آمریکا تضمین عقب نشینی در تاریخ معین را گرفته بود و‏با حس کردن عدم اراده آمریکا می دانست هیچ یک از اقداماتش با پاسخ مواجه نخواهد شد. 

این گونه بود که طالبان به اقداماتش شدت بخشید. من و سربازانم در ماه جولای و هفته اول ماه آگوست هر روز با ۷ حمله با استفاده از خودروهای بمب گذاری شده مواجه می‌شدیم، با این حال مواضعمان را حفظ کردیم.‏با این حال من نمی توانم عامل سوم را نادیده بگیرم. آمریکایی ها در مورد فساد علنی که ارتش و دولت ما را آلوده کرده بود چندان نمی توانستند کاری بکنند.. این تراژدی ملی ما بود. خیلی از رهبران ما -از جمله در داخل نیروهای نظامی-به خاطر پیوندهای شخصیشان و نه لیاقاتشان مقام گرفته بودند.

‏این انتصابات اثر مخربی بر ارتش ملی داشتند ، چون رهبران ما تجربه نظامی کافی برای القای حس اعتماد به نفس و اعتماد به سربازان را نداشتند. فساد باعث اخلال در توزیع جیره های غذایی و سوخت به واحدهای نظامی می شود و روحیه نیروهای ما را نابود کرد.‏

آخرین روزهای جنگ کابوس وار بودند . در حالی که ما در حال درگیری های شدید روی زمین با طالبان بودیم ، جنگنده های آمریکایی بالای سر ما تنها به گشت زنی اکتفا می کردند. حس ترک شدن و مورد خیانت قرار گرفتن ما از سوی خلبانان آمریکایی هم که دستور داشتند فقط به رخدادهای روی زمین بنگرند‏و اجازه کمک نداشتند هم حس می‌شد. سربازان من در حالی که زیر آتش برتر طالبان بودند صدای جنگنده‌ها را بالای سرشان می شدند و می پرسیدند چرا خبری از پشتیبانی هوایی نیست. روحیه مان نابود شده بود. 

در جای جای افغانستان سربازان دست از جنگیدن کشیدند. ما لشکرگاه را با وجود نبردهای شدید ‏نگه داشتیم ، اما با سقوط بقیه مناطق کشور دیگر تدارکات به ما نمی‌رسید و ناچار شدیم به پایگاهمان عقب بنشینیم. نیروهای من که حتی با وجود دستور بازگشت به کابل به جنگیدن ادامه داده بودند ، آخرین کسانی بودند که دست برداشتند، تنها پس از این که پایتخت هم سقوط کرد.‏

به ما از سوی سیاستمداران و رئیس جمهورمان خیانت شد. این جنگ فقط جنگ ما افغان ها نبود ، جنگی بین المللی بود که در آن ارتش های زیادی درگیری بودند. برای ارتش ما به تنهایی ادامه این جنگ مقدور نبود. شکست ما نظامی بود، اما ازشکستی سیاسی نشات می گرفت. "

سپهبد سمیع سادات پیشتر‏فرمانده سپاه ۲۱۵ میوند ارتش ملی افغانستان در جنوب غرب این کشور بود . سادات قبلا به عنوان افسر رده بالا در سازمان اطلاعات ملی افغانستان خدمت کرده بود . او فارغ التحصیل آکادمی نظامی بریتانیاست و از دانشگاه کینگز کالج لندن مدرک کارشناسی ارشدش را دریافت کرده است.

پرتو

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان