کد خبر: ۲۶۸۷۹
تاریخ انتشار: ۰۶ شهريور ۱۴۰۰ - ۱۳:۳۶-28 August 2021
آقای ‎پناهیان در سخنرانی خود در شب ششم محرم ۱۴۰۰ مطالب قابل تاملی را بیان نموده است.
ایشان گفته است: آقای هاشمی رفسنجانی بنا بر فرموده آقای محسن رضایی، اینها دیگه حرف های پنهانی که نیست من چند وقت پیش مطالعه کردم باز خودم ازشون پرسیدم که آقا اینجوری بوده قصه، توی جنگ یک مرحله‌ای اینها گفتن آقا این امکانات رو بدید به ما آقای هاشمی رفسنجانی هم دولت تحت نفوذش بود می‌توانستند بدن، حالا تاریخش رو اینها رو نمیخواهم حالا به جزئیات بپردازیم. 

آن وقت آقای هاشمی گفته خب این امکانات رو بدیم که شما اون وقت تا بغداد می‌رید  جلو گفته خب بریم جلو دیگه متجاوز رو باید تنبیه کنیم. مگه امام نگفت. ایشون گفته نه ما تا بغداد بریم جلو خب آمریکا میاد بمب اتم به ما میزند.

امریکا کی میخواد بیاد بمب اتم بزنه. نه نمیشه که، همینجا دم مرز یه دست دست بکنید. اینها دیگه اصطلاحاتش مال منه یعنی تعابیر کناریش. هیچی آقای هاشمی رفسنجانی و یک جریانی ترسیدن از اینکه جنگ رو جلو ببرن. خیلی راحت ترمز دستی رو کشیدن. چند سال هم روی این بحث کار کردن. من بارها از فرماندهان پرسیدم. من تو دوران جنگ تا معاون فرهنگی لشکر ۲۷ هم یعنی رفتم یعنی بچه بودم سنم کم بود ولی کم کم‏ سر و گوشم میجنبید که داره چی می‌شود.

حالا کتاب هایی که داره یکی یکی در میاد بیرون، حالا چرا شما ترسیدی؟ چون شما ترسیدی  از کدخدا ببخشید از آمریکا بمب اتم به ما میزنه. امام اصلا اینجوری نبود و امام شما مگه نگفت آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکنه، ‏حالا امام گفته ما یه جمع عقلا تشکیل می‌دهیم.

خب اگر امکاناتی که ما داشتیم می‌رفتیم بغداد رو می‌گرفتیم اون زمان می‌دونید چه چیز هایی در جهان تغییر می‌کرد؟ تاریخ منطقه چه تغییراتی می‌کرد؟

امام هم فرمود جام زهر. بیخود که نمی‌گفت امام حکیمه در اوج تقرب در اوج عرفان و در اوج سیاست‏ و دقت بعدش هم فرمود جوون های ما بعدا می‌فهمند علت این جام زهری که  پدر پیرتون بلاخره تحمل کرد و الی آخر. چرا بعدا؟ چون دید خط ترس از دشمن به این سادگی تو کشور جمع نمیشه. حالا فعلا من کیو جایگزین اینا کنم.‏ جناب آقای پناهیان ای کاش این صحبت‌هایی که عرض کردید را با ذکر جزئیات از جمله تاریخ و منابع مورد مطالعه بیان می‌کردید، تا این سوال پیش نیایید که در کدام مقطع جنگ توان رفتن تا بغداد در کشور وجود داشت و بسیج نشد؟‏ حال که شما اشاره ای ناقص کرده اید، بد نیست یک نگاه کاملی به این بحث داشته باشیم.

مبحثی که جناب پناهیان در ابتدای صحبت خود با آب و تاب بیان میکند در بخشی از کتاب اسرار مکتوم در مصاحبه با محسن رضایی مطرح می شود که شرح کلی آن به این شکل است.‏ سوال: بر اساس راهبرد سیاسی، پس از فتح فاو، دیپلماسی باید می‌توانست جنگ را به پایان برساند. آیا در این مقطع بحثی مطرح شد و یا اقدامی صورت گرفت؟

‏"اگر به آقای هاشمی بگویید وقتی در فاو عملیات کردیم، پس چرا جنگ را تمام نکردید؟ می‌گوید: باید شما تا ام‌القصر می‌آمدید. تا ام القصر که دیگر یک عملیات نیست، یک مجموعه عملیات است. یعنی می شود این حرفی که ما می‌زدیم. لذا وقتی صحبت از یک یا چند عملیات میکنند،‏ چون محدوده عملیات‌ها معلوم نیست، همیشه بابش باز است.

ما چرا اصلا این صحبت از این بکنیم؟ می‌گوییم شما به طور جدی معتقد بودید که اگر یک عملیات بشود از طریق مذاکره مساله حل می شود و ما می گوییم جز با تسلیم شدن صدام، مساله حل نمی شود. اصلا بحث این بود که صدام تسلیم شود.‏ این تسلیم شدن یا با گرفتن بغداد بود،  یعنی ما باید تا خود بغداد می رفتیم تا رژیم صدام را تسلیم کنیم یا تا جایی که انقدر فشار به او زیاد بشود که تسلیم شود و در حقیقت از کار برکنارش می‌کردیم یا کودتایی صورت می‌گرفت. 

ما خودمان را برای اینها آماده کرده بودیم.‏ همین قرارگاه رمضان را برای همین زده بودیم و از طریق طالبانی با داخل کشور عراق ارتباط گرفته بودیم که از طریق خود ارتش کودتایی صورت بگیرد. این کار را توسط طالبانی دنبال می‌کردیم، که یا کودتایی بشود یا خود دنیا کنارش بگذارد و خواسته های ما را بدهند، یا اینکه برویم بغداد را بگیریم،‏ یا مردم قیام کنند. چهار صورت برای تسلیم کردن صدام وجود داشت: سقوط نظام و گرفتن بغداد، فشار های بین المللی برای کنار گذاشتن او، کودتا در داخل ارتش و مبارزه مردم و در نهایت قیام مردمی.

‏ما می‌خواستیم جنگ را ادامه بدهیم تا به یکی از این چهار شکل صدام را تسلیم کنیم. لذا برای رسیدن به این چهارتا شکل، ما نمی‌توانستیم فقط برای عملیات برنامه ریزی کنیم، باید برای یک جنگی برنامه ریزی می‌کردیم. اینکه برای یک جنگ برنامه ریزی میکنیم یعنی استراتژی نظامی.‏ یعنی هدف است که به ما می‌گوید چه قدر باید پول و بودجه و نیرو باشد و چه قدر باید جنگ طول بکشد، اینها هستند که برای ما تعیین می‌کنند. 

در حقیقت ما می بایستی خود به خود برای یک جنگ برنامه ریزی می‌کردیم و یک مجموعه عملیات‌هایی را انجام می‌دادیم. لازمه این کار،‏ این بود که کل کشور با تمام توان بیاید و در صحنه نبرد وارد شود. این استراتژی اول ما بود.

اما حرف آنها این بود، که نباید تا آنجا فکر کنیم و استدلالشان هم این بود که دنیا نمی‌گذارد این اتفاق بیفتد و مداخله خواهد کرد، حتی ممکن است بمب اتم بیندازد.‏ بنابراین برای اینکه چنین اتفاقی نیفتند و جمهوری اسلامی از بین نرود، ما نباید این کار را بکنیم. ما باید یک عملیاتی بکنیم برای اینکه بتوانیم مذاکره کنیم، برای اینکه بتوانیم در مذاکرات پیشرفت داشته باشیم، لذا شما نباید به فکر برنامه ریزی برای یک جنگ تمام عیار باشید.‏ شما یک عملیاتی بکنید بقیه اش را بدهید دست ما. این استراتژی در حقیقت مقابله با سیاسی است، آن چیزی تحت عنوان کنفتراتنیسن اجرایی کردن استراتژی مطرح می‌شود.

اینجا باید یک تعریفی بکنیم. خیلی ها صحبت از استراتژی میکنند، همیشه این را با اجرایی کردن استراتژی قاطی می‌کنند.

‏اجرایی کردن استراتژی ها اصلا یک بحث دیگری است  که فن و مهارت خاص خودش را میخواهد. ثانیا ممکن است در مورد استراتژی های زیادی بحث شود ولی نهایتا آن استراتژی که انتخاب و اجرا می‌شود مهم است. لذا وقتی در رابطه با جنگ صحبت میشود، ما باید ببینیم کدام یک از این استراتژی ها‏ نهایتا انتخاب و اجرایی شد. بعد میگوییم نهایتا استراتژی آقای هاشمی اجرایی شد و استراتژی فرماندهان بنا به این دلایل انتخاب نشد. الان بعضی از اسناد این دلایل موجود است. شاید بیاوریم. همین نامه ای که آقای هاشمی در پایان جنگ به آن اشاره می‌کند.‏ 

سه سال قبل ما این نامه را برای امام نوشتیم نه برای آقای هاشمی و در آن گفتیم چقدر لشکر نیاز داریم. سه سال قبل از پایان جنگ، نامه ای هست، اما هیچگاه به این نامه ها و تقاضاها عمل نشد، چرا؟ چون استراتژی تسلیم شدن صدام انتخاب نشد، بلکه استراتژی مذاکره و دیپلماسی انتخاب شد. "‏اگر صفحات کتاب را چند صفحه به قبل و بعد ورق بزنید سخنانی جالبتر نیز پیدا خواهید کرد که کمی مختصر در اینجا روایت میشود. مثل این مورد:‏ "بین ما و آقای هاشمی همیشه بر سر اینکه یک عملیات را آماده کنیم و یا مجموعه ای از عملیات ها، اختلاف بود. ایشان می‌گفت شما یک عملیات بکنید، ما میرویم جنگ را تمام می‌کنیم. اصلا صحبت از مجموعه عملیات نکنید. ما جنگ را تمام میکنیم. ما میگفتیم که نه با یک عملیات مساله ما حل نمیشود.

‏باید یک مجموعه عملیات داشته باشیم تا بتوانیم خیلی جلو برویم. البته ما به صراحت بغداد را نمی‌گفتیم ولی در مانورها چیزی کمتر از بغداد را برآورد نمی‌کردیم."‏ یا در قسمتی دیگر اینطور گفته می شود:؟ "آنجا به این نتیجه رسیدیم که عملیات بدر و خیبر به خاطر عمل کردن به استراتژی آقای هاشمی به نتیجه نرسیدیم و متوجه شدیم که نمیتوانیم وقتمان را پشت سر ایشان تلف کنیم!

‏ما می آییم یک چیز نانوشته ای را عمل میکنیم، اما نظر آقای هاشمی را میگذاریم برای حفظ ظاهر."

اما قابل توجه‌ترین بخش این قسمت است: "گفتیم اصلا میرویم حرف های خودمان را در عمل به آقایان تحمیل میکنیم. اسمش را هم گذاشتیم استراتژی تحمیلی. این استراتژی تحمیلی محصولش  چه میشود؟‏ می‌شود فاو، کربلای ۵، حلبچه و اینها که ما پشت سر هم وارد یک زنجیره ای از عملیات شدیم. 

برنامه ریزی جنگ را بصورت تحمیلی انجام دادیم که با آقای هاشمی و مسئولان تحمیل کنیم. ایده آل‌مان هم این بود که اگر در یک عملیات موفقیتی بدست آوردیم. با حمایت امام سد را می‌شکنیم و می رویم جلو."‏ در اینجا چند سوال مطرح می‌شود، اگر فرماندهی سپاه با استراتژی تحمیلی کار خود را جلو می‌برد و هاشمی برای حفظ  ظاهر بود چگونه در عملی کردن استراتژی خود ناکام مانده بود؟ آنهم با آن همه طرحی که داشتند،‏ اگرچه نکته جالب این است که خیلی از فرماندهان از جمله سردار علایی وجود طرح کودتا را رد می‌کند. 

اما سوال اساسی تر این است که اگر طرح کودتایی وجود داشت چرا در هیچ زمانی از جنگ از آن استفاده نشد، حتی در آن وضعیتی که در تابستان ۶۷ گریبان جبهه های ایران را گرفته بود‏ آیا نمیشد با انجام این کودتا فرضی کمی جای پای ارتش عراق را متزلزل کرد؟ یا حداقل یک تلاشی برای این کار انجام می‌شد؟

اما فارغ از تمام این مسائل یک نگاه گذرا به روند جنگ کافیست تا بهفمیم رسیدن به بغداد اصلا امکان پذیر نبود و ادعای اینکه می‌توانستیم بفداد را بگیریم توهمی بیش نیست.

‏کافیست سیر عملیات‌های والفجر مقدماتی، والفجر ۱، خیبر، بدر، کربلای ۴ و ۵ را بررسی کنیم تا عمق برخی از فاجعه را متوجه شویم. چطور در زمانی که هدف های پایین تر از بغداد را نمی‌توانستیم تصرف کنیم صاف و مستقیم می‌توانستیم برویم بالای سر پایخت عراق؟‏ چطور بصره تبدیل به یک هدف دست نیافتنی می‌شود و کمر کشور برای گرفتن آن می‌شکند اما بغداد را می‌شد گرفت؟

یک عقل سلیم که عراق را بشناسد خیلی ساده به شما میگوید قبل از اینکه آمریکایی‌ها بخواهند بمب اتم بزند عراق با تسلیحات شیمیایی کشتاری وسیع به راه می‌انداخت و قطعا از بمب اتمی آمریکا‏ هولناک تر بود.

جناب آقای پناهیان توهمات، عقلانیت را از صحنه خارج میکند، خیلی از این چیزهایی که برای پا منبری های خود روایت می‌کنید در دایره حقایق جنگ قرار نمی‌گیرد،‏ بد نیست نگاهی به ارقام و امار بیاندازید و ببنید بغداد لقمه‌ای نبود که به این سادگی که شما فرمودید از گلوی ایران پایین رود!

میلاد حیدری
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان