کد خبر: ۲۶۸۶۳
تاریخ انتشار: ۰۵ شهريور ۱۴۰۰ - ۱۲:۰۶-27 August 2021
اواسط شهریورماه ۵۷ فرارسید.
امیر طاهری جلای وطن کرد.  نصیر امینی به مرخصی طولانی رفت.  رحمان هاتفی سردبیری کیهان را به عهده گرفت.  هنوز از تشکیل شورای سردبیری فاصله داشتیم.  علیرضا خدایی قديمي‌ترين دانشجویی که چند ماه قبل از من از دانشکده به کیهان آمده بود به عنوان دبیر سرویس سیاسی جانشین نصیر امینی شد. بلوری کماکان معاون سردبیر ماند. مسئولیت صفحات لایی به هوشنگ اسدی واگذار شد و جواد طالعی به جانشینی خدایی معاونت سرویس شهرستان‌ها را بر عهده گرفت. 

در پنجم شهریور ۵۷ دولت شریف امامی با ادعای گشایش کارها و بهبود فضای عمومی کشور از جمله در ارتباط با مطبوعات کار خود را آغاز کرد.  چند روز اول نیز تغییرات محسوس بود.  محرم‌علی‌خان و جانشین وی – عمله دولتی سانسور- از صحنه غایب شدند.  منوچهر آزمون معاون و مشاور اصلی رئیس دولت مدام تغییر این فضا را یادآوری می کرد.

تا این که حوالی ظهر هشتم شهریور مشغول کار روزانه بودم که رحمان هاتفی آهسته و نجواکنان در گوشم گفت: «امکان چاپ عکس آقای خمینی وجود دارد.»  پاسخ دادم خوب چاپ کنید، به هر بهانه ای، تردید چرا؟  گفت عکس آقای خمینی را در آرشیو نداریم.  گویا قبلا از سوی مقامات از دسترس تحریریه خارج شده است. نیم‌خیز شدم و گفتم آن را دارم و راه افتادم. نمی‌دانم چگونه به منزل رسیدم. عکس آیت‌الله خمینی را از کتاب «نهضت دوماهه روحانیون» نوشته علی دوانی با کمی بی‌دقتی جدا کردم.  عکس همه مراجعی که در قضیه انجمن‌های ایالتی و ولایتی دخالت کرده و به شاه و نخست‌وزیر نامه نوشته بودند چاپ شده بود.  عکس را در داخل روزنامه غلاف کرده و با شتاب به کیهان راندم. 

از میدان فردوسی که سرازیر شدم، ماشین‌های خط روبرو چراغ و بوق می‌زدند ومن نمی‌دانستم چرا! وقتی وارد محوطه کیهان شدم حدود یک بعدازظهر بود.  دیدم تاجیک به سوی اتومبیلم می‌آيد و می‌خندد. نگاه کردم، هردو چرخ عقب ماشین پنچر بود و من متوجه نشده بودم.  عکس را مستقیماً در ماشین‌خانه تحویل رحمان هاتفی دادم و آن عکس اختصاصی - که اولین عکس آیت‌الله خمینی در روزنامه‌های کشور بود – تیراژ آن روز کیهان را به بالاتر از یک میلیون نسخه رساند.  گویا اطلاعات هم عکس کیهان را کپی کرده و در ساعت چهار بعدازظهر به عنوان چاپ دوم آن را منتشر ساخت.  

با چاپ عکس آیت‌الله خمینی دوره جدیدی در تحولات اوضاع پدید آمد. و در حقیقت پیش‌پرده قیام واپسین مردم آغاز شد.  گویا حجاب‌ها کنار رفت وعموم مردم دریافتند که می‌توان علناً با نظام حاکم درافتاد وجان سالم بدر برد.  چاپ این عکس همچنین حکایت از رها  شدن جریان امور از بند ساواک داشت.  اُفول قدرت ساواک نمایان شده بود.  سرعت رویدادها یکباره شتاب گرفت.  تعداد مجالس وعظ وخطابه رو به فزونی گذاشت.  تیراژ همه روزنامه‌ها روزبه‌روز افزوده می‌شد.  

مردم تشنه خواندن همان روزنامه‌هایی بودند که سال‌های متمادی آن‌ها را دولتی می‌پنداشتند.  مردم عادی روزنامه‌خوان شده بودند وجلوتر از روشنفکران موضع می‌گرفتند.  برای اولین بار می‌شد همهمه حضور توده‌ها را درپیشانی انقلاب وجلوتر از قیل‌وقال روشنفکران دید واحساس کرد.

روزنامه‌ها پس از چاپ عکس آيت‌الله خمینی و ندیدن عکس‌العملی خشن از  ساواک، روزبه‌روز از خودسانسوری نیز فاصله گرفتند وبه همین دلیل، چاپ این عکس که فقط ابتکار شخصی رحمان هاتفی قلمداد می‌شود ، به عنوان سرفصلی شاخص در رویدادهای سال ۵۷ ثبت گردید.  

شاه از چاپ این عکس بسیار برآشفت و بر شریف امامی سخت گرفت.  دولت نیز از گردش امور وجلسات پی‌درپی مذهبی و سیاسی به تنگ آمده و زیر فشار شدید شاه وژنرال‌های ارتش، حکومت نظامی اعلام کرد و در هفدهم شهریور یعنی جمعه سیاه، به شنیع‌ترین شکل امواج انسانی تظاهرکننده در میدان ژاله را به رگبار بست. 

دولت شریف امامی کاملا بی‌اعتبار شد.  تعداد تلفات این فاجعه به اندازه‌ای بود که نفرت عمومی مردم را به حداکثر ممکن  تشدید کرد.  رابطه حداقلی دولت با ملت به‌طور کلی قطع شد وحتی طرفداران قبلی شریف امامی نیز اورا محکوم کردند.

زندان و نخستین اعتصاب                                                              
                     
شامگاه هیجدهم مهر ۵۷، همراه با دو نفر ازهمکاران مطبوعاتی بازداشت شدم.  علی باستانی معاون سردبیراطلاعات نیز بازداشت شده بود.  شایع بود که چند نفر دیگرنیز بازداشت شده بودند.  ولی حداقل لحظه‌نگاری‌هائی که از جلیل خوشخو و محمد بلوری نقل شده، حکایت از عدم بازداشت آنان دارد.  حضور گوران در مذاکرات روز اول اعتصاب نیز صحت بازداشت اورا منتفی می سازد.

 در بازداشتگاه کمیته مشترک علی باستانی را درحال تحویل لوازم شخصی خویش دیدم.  باخنده گفت شما را هم آورده‌اند؟  مامور فرصت پاسخ و خوش‌وبش نداد و به داخل سلول انفرادی هدایت کرد.

صبح ۱۹ مهر حاکم نظامی تهران، ارتشبد اویسی چند سرهنگ و سرگرد را برای کنترل لحظه‌ای مطالب روزنامه‌های کیهان و اطلاعات  به تحریریه‌ها اعزام داشت.  با توجه به اینکه در بازداشت کمیته مشترک بودم، به‌عنوان شاهد عینی نمی‌توانم از لحظه شروع اعتصاب چیزی بگویم ولی حسب روایت‌ها و گزارش بعدی دبیر سندیکا به هیأت مدیره، تحریریه کیهان در برابر حضور سرهنگ‌ها مقاومت می‌کند و دست از کار می‌کشد.  درنتیجه ابتدا تحریریه کیهان و سپس اطلاعات و از صبح روز بعد آیندگان به اعتصاب می‌پیوندند.

سندیکای نویسندگان و خبرنگاران از ظهر نوزده مهر بلافاصله رهبری و اداره اعتصاب را بر عهده گرفت.  از اعضای هیأت مدیره اینجانب در بازداشت بودم ولی محمدعلی سفری دبیر، هرمز مالکی، جواد طالعی و جلیل خوشخو به عنوان عضو هیأت مدیره توانستند با کمک پیشکسوتان مطبوعاتی به وظیفه سندیکایی خود به بهترین وجه عمل کنند.

چند ماه  قبل از آن ، فقط تهدید به اعتصاب در جلسه‌ای که قبلآً به آن اشاره شد، منجر به واکنش و دخالت سریع شخص نخست وزیر گردید.  اما این اعتصاب به معنی پایان دوران سلطه‌پذیری روزنامه‌ها از اوامر حکومت تلقی شد و از همین جهت تأثیر و اصالتی تاریخی دارد.  به‌دنبال جلسه رسمی هيأت مدیره، سندیکا درچهار بعد از ظهر نوزدهم مهر گروهی از دوستان و پیشکسوتان را فراخواند و نهایتاً در بيانيه‌ای چهاربندی، لغو کامل سانسور، عدم دخالت قوه مجریه و حکومت  نظامی، ساواک و دستگاه‌های انتظامی در انتخاب تیتر، فرم صفحه‌بندی ونشر خبرها، درج کامل و دقیق چگونگی اعتصاب مطبوعات به دلیل حضور نظامیان در تحریریه روزنامه‌ها، تعهد کتبی دولت در زمینه تضمین تحقق خواسته‌های فوق و بالأخره نشر این تضمین دولت در اولین شماره روزنامه و پخش دقیق آن از سوی رادیو و تلویزیون رسمی کشور را مطالبه و اعلام داشت.  

هیأتی مختلط از هیئت مدیره و پیشکسوتان سندیکا برای ابلاغ این درخواست‌ها به نمایندگان دولت یعنی منوچهر آزمون ودکتر عاملی تهرانی انتخاب شدند.  دبیر و هيأت نمایندگان سندیکا در سه جلسه با مقامات دولتی با بعضی سنگ‌اندازی‌ها و درخواست‌های خارج از چهارچوب بیانیه سندیکا هم از جانب نمایندگان دولت و هم از سوی بعضی از دوستان تندرو، روبرو بودند ولی با فشاری که اعتصاب مطبوعات کشور بر دولت ضعیف شریف امامی  وارد می‌کرد، نهایتاً در چهارمین روز از اعتصاب، طرفین به توافق رسیدند.  
                                                                                                            
در این توافقنامه تاریخی که به «قرارداد ترکمنچای دولت شریف امامی» موسوم گشت، دولت پذیرفت که از آن پس هیچ گونه مداخله‌ای برای جلوگیری از نشر آزادانه اخبار به عمل نیاورد و تشخیص ضرورت و یا عدم ضرورت نشر هر مطلب را به تحریریه‌ها واگذارد.  در بیست و سوم مهرماه اعتصاب مطبوعات پایان یافت و ما روز بعد از زندان آزاد شدیم.

اعتصاب اول مطبوعات از چند چهت در تاریخ روزنامه نگاری کشور اهمیت دارد.  

اوّل این که نخستین اعتصاب سراسری مطبوعات کشور بود.  در تاریخ یکصدساله روزنامه‌نگاری ایران، ممنوع‌القلم بسیار داشتیم، شهید هم داده بودیم، مبارزه برای آزادی قلم نیز به صورت انفرادی سابقه داشت ولی اعتصاب سراسری بی‌سابقه بود.

دوم این که در این اعتصاب به هیچ روی درخواست‌های رفاهی مطرح نبود و فقط آزادی قلم به عنوان مهم‌ترین، مبرم‌ترین و واجب‌ترین حق صنفی مطبوعات درخواست شد و خالص و خلص مبارزه با سانسور دولتی مورد هدف قرار گرفت.

سوم این که این اعتصاب منجر به عقب.نشینی کامل دولت شریف امامی شد و کارکنان مطبوعات طعم پیروزی در یک نبرد واقعی را چشیدند و طبیعی بود که پس از آن زیر بار مراقبت و سانسور عمال دولت‌ها نروند و تا  ماه‌های نخست پیروزی انقلاب هیچ تحریریه‌ای زیر بار سانسور نرفت.  
    
چهارم این که نویسندگان و خبرنگاران کشور برای اولین بار در یک امر مهم به صورت متحد و سندیکایی عمل کردند.  اداره اعتصاب و تمشیت مذاکره با دولت را به سندیکای خود سپردند.  قبل از آن مبارزه‌ای اگر با سانسور دولت صورت می‌گرفت، جنبه فردی داشت.  به همین دلیل مبارزات آن.ها راه به جایی نمی برد.
     
پنجم این که هيأت مدیره سندیکا با درایت پذیرفت که فقط با یک کار جمعی و بدون وابستگی به فرقه‌ها و احزاب می‌تواند در مقابل سانسور دولتی پایداری کند.  به همین دلیل و در حالی که رییس هيأت مدیره در بازداشت بود و دبیر سندیکا در شرف بازداشت به سر می‌برد و فقط به دلیل دوستی با منوچهر آزمون از مهلکه گریخته بود، دایره تصمیم‌گیری‌های خود  را بسیار گسترش داد و با دعوت از افرادی مانند شادروان مرزبان، شادروان بهشتی‌پور، محمد بلوری، نعمت ناظری، فیروز گوران، شادروان علیرضا فرهمند، محمد حیدری و بعضی از چهره‌های جوان ولی خوش‌نام و صاحب فکر و اندیشه مانند شادروان رحمان هاتفی، مرحوم محجوبی و سیروس علی‌نژاد، هسته‌ای را به وجود آورد که به طور مداوم به هیئت مدیره مشورت می‌داد و در نتیجه نوعی رهبری دسته‌جمعی واقعی در سندیکا حاکم شد.  

این هسته کارایی خویش را در جریان اعتصاب بزرگ و ۶۲ روزه به خوبی نشان داد و نقش مؤثری در ارائه راه حل‌ها و انتقال گفت‌وگوها به داخل دولت‌های شریف امامی، ازهاری و بختیار ایفا کرد.  درعین حال نقش هدایت‌کننده هيأت مدیره سندیکا همواره محفوظ و محترم ماند.

از آن پس تا سقوط دولت شریف امامی، مطبوعات کشور آزادی نسبی داشتند.  در حقیقت در دولت شریف امامی به استثنای پنج روز اعتصاب، دولت وی تلاش جدّی برای تاثیر گذاشتن بر مطالب روزنامه‌ها به عمل نمی‌آورد.  در این دوره اگر مستقیماً از شخص شاه اسمی به میان نمی‌آمد یا انتقاد تندی از وی نمی‌شد یا بخشی از اطلاعیه‌های آیت‌الله خمینی و نامه‌های سرگشاده متداول آن روزها به چاپ نمی‌رسید، مربوط به مصلحت‌سنجی مسئولان روزنامه‌ها بود و نه سانسور دولتی.  قضیه چاپ عکس آیت‌الله خمینی را قبلا شرح داده‌ام.  موارد دیگری نیز از همین دست وجود داشت.  سانسور دولتی ممتد سال‌های دور و نزدیک باعث شده بود که مسئولان روزنامه‌ها باور نداشته باشند که برای نشر مطالب مانعی وجود ندارد.  در این دوره هم ما بیشتر در رابطه با رژیم وشخص شاه  ناخواسته دچار خودسانسوری بودیم.

آیت‌الله خمینی از چهارم مهرماه در پاریس اقامت گزیده بود و نوفل‌لوشاتو به عنوان مرکز ثقل خبری جهان، نگاه همه را جلب و خیره می‌ساخت.  شریف امامی در فاصله ششم شهریور تا دهم مهر ۵۷ و قبل از عزیمت آیت‌الله خمینی به فرانسه، حداقل دوبار کوشش کرد با وی به توافق برسد ولی تلاش او ثمری نداشت.  نه توانست با جناح مذهبی انقلاب کنار بیاید و نه پادشاه را به مفید بودن ادامه مشی دولت خویش قانع سازد.

از مذاکرات پشت پرده دولت شریف امامی با مراجع قم و اطرافیان آیت‌الله خمینی ناگفته‌های بسیاری وجود دارد که هنوز انشاء نشده است.  حاملان پیام‌های این دوره با پیام‌آوران دوره بختیار یعنی نهضت آزادی و جبهه ملی متفاوت بودند.  شریف امامی به خیال پیشینه خانوادگی، پیام‌ها را از طریق روحانیت سنتی و نه انقلابی ارسال می‌کرد و طبعأ در شرایط آن روز ایران، این وسائط دیگر مفید فایده نبود.  زیرا اگر قرار بود مفید افتد، پادشاه خود در این مورد واسطه‌های تواناتری را  در اختیار داشت.

در اواخر مهرماه پادشاه تقریباً از او ناامید به نظر می‌رسید.  جدایی اکثریت قاطع مردم و پیوستن گروه‌های سیاسی و صاحبان قدرت‌های پنهان جامعه به آن‌ها، زوال نظام شاهنشاهی را روزبه‌روز آشکارتر می‌ساخت و شریف امامی نتوانسته بود برای مهار این رمیدگی‌ها راه چاره‌ای ارائه دهد.

دولتی که به نام دولت آشتی ملی روی کار آمده بود از حدود هفتاد روز حکومت خویش حدود شصت روزش را با توسل به قانون حکومت نظامی روزگار گذراند و بدتر از همه با کشتار جمعه سیاه هفده شهریور ننگ ابدی برای خود خرید و با سرافکندگی کنار رفت.

سید محمّد خوانساری
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان