تعداد نظرات: ۱ نظر
کد خبر: ۲۶۸۴۸
تاریخ انتشار: ۰۴ شهريور ۱۴۰۰ - ۲۲:۴۱-26 August 2021
پرده اول؛ سال ۶۴ اوضاع امنیتی زاهدان خوب نبود و کسی هم مایل به ترک مرکز و رفتن به جبهه شرق نبود.
حسینیان اما مرد همین اوقات بود و با سمت دادستان سیستان، نه‌ تنها اوضاع را بهبود داد که از همانجا برای جبهه غربی هم تجهیزات جور می‌کرد اما‏هیچ وقت نگفت دادستان وقت برای خرید موشک، به تنهایی (طبق شرط مبارزان افغان برای مذاکره) به منظور جلب اعتماد آنها به مرز افغانستان می‌رفته و مرعوب آن جنگجویان رعب‌آور نگشته و با آنها بر سر یک سفره نشسته و به مذاکره پرداخته.

پرده دوم؛ سال ۷۱ منتظری رسما علیه رهبری فعالیت می‌کرد‏تابلوی حسینیه زده بود اما مرکز توطئه بود. قرار بر بازرسی حسینیه‌ و پلمپ آن شد و باز قرعه به نام حسینیان افتاد. چون کس دیگری حاضر به این کار نبود، عواقبش را می‌دانستند، جماعت آینده‌نگر! حسینیان مجبور شد یک تنه منتظری ساده‌لوح را سر جایش بنشاند و دو کامیون بیانیه از دفترش توقیف کرد‏آن شب اما حسینیان تلفن‌های منطقه را هم قطع کرده بود.

بزرگی پرسیده بود دیگه چرا تلفنا رو قطع کردی؟ در محضرشان جواب داده بود نمی‌خواستم مثل مالک تا در خیمه برم و علی را مجبور کنند که پیغام بفرستد برگرد. 
ولی دلیل دیگری هم داشت که هیچ وقت و به هیچ بزرگی نگفت؛ مالک ‏جلوی چشم همگان خودسری می‌نمود، تا خوارج زمان بهانه‌‌ ای برای نافرمانی از علی پیدا نکنند و تمام مسئولیت بر گردن خودش بیفتد و افتاد.

منتظری فتوای محارب صادر کرد و بیتش، بزرگ ترین تهمت‌ها رو تا آخرین لحظه زندگی حسینیان نثارش می‌کرد حسینیان اما بسان کود و سم به این ناسزاها‏نگاه می‌کرد و درخت اراده‌اش را استوارتر.

پرده سوم؛ سال ۷۷ قتل های زنجیره‌ای اتفاق افتاده بود. یکشب منزل یکی از معاونین سابق وزارت اطلاعات مهمان بودیم چند معاون سابق دیگر هم بودند، همگی بر انحراف مسیر پرونده و بازجوها اذعان داشتند، قرار براین شد که یکنفر حقیقت را بر ملا کند، ‏باز همه نگاه‌ها به حسینیان بود. 

همه می‌دانستند فقط او حاضر به اینکار است. واقعا دل شیر میخواست روبرو شدن با غوغاسالارانی که قائل به هیچ اصولی هم نبودند، قرار اینگونه شد که حقایق با ‎صداوسیما روشن شود و برای این روشنگری چه گزینه‌ای بهتر از ‎چراغ ؛ یادم هست که می‌گفت‏ به احتمال زیاد برنامه را قطع می‌کنند و باید در همان دقایق ابتدایی همه چیز را بگویم و گفت. 

مهاجمان هراس‌انگیز اصلاح‌طلب در همان دقایق ابتدایی به مدافعانی هراسان و صلح‌طلب تبدیل شده‌بودند، قصدشان این بود که به پشتوانه رای ۲۰ میلیونی خاتمی به جنگ آقا بروند. نقشه‌‌هایشان‏همه نقش برآب شد ولی سیل ناسزا بود که می آمد سمت حسینیان.

یکبار در بیت یکی‌دو نفر از بزرگان انقلاب! او را دیده بودند و به زعم خودشان از او حمایت کردند. او هم‌خندیده بود که مگر اینجا نیازی به حمایت است؟ گفته بود اگر صادقید در رسانه‌ها بگویید. آنها هم گفته بودند ما مثل ‏امام صادق(ع) و زراره فقط میتوانیم مخفیانه از تو حمایت کنیم، حسینیان هم جواب داده بود ای عجبا! آن زمان برای حفظ جانِ زراره از او علنی حمایت نکردند ولی شما برای حفظ آبروی ‌خودتان؛ که بین این دو فرق بسیار است.

پرده چهارم؛ سال ۹۷ جمعی از حزب اللهی‌های انقلابی ولی ناامید و سرخورده‏و کمی دلگیر از نظام (موسوم به طرح‌ ابوذر) از حسینیان دعوت کردند تا برایشان صحبت کند. از کسان دیگری هم دعوت کرده بودند ولی هیچکس نپذیرفته بود. از اطرافیان حسینیان هر که خبر داشت، مخالفت کرد، می‌گفتند حضور در جمع آنها به صلاحت نیست. گفته بود می‌دانم ولی چاره‌ای نیست، من هم ‏نروم اینها چند صباح دیگر نه حزب‌الهی می مانند و نه انقلابی. 

باید جوری صحبت می‌کرد که هم آنها راضی شوند و هم از آقا دفاع می‌کرد وگرنه رفتنش فایده‌ای نداشت، اینبار هم مثل همیشه دانسته دل به دریا زد و رفت، فقط فرقش این بود که موج‌های تخریب‌ اینبار به جنازه‌اش برخورد می‌کرد. ‏ما مشغول خاکسپاری بودیم که حرفهای تقطیع شده‌اش را پخش کردند. اما نه تهمت های ضد انقلاب روی حسینیان موثر بود و نه زخم ناسزای نارفیقان، کاری.

حسینیان با خون دلی که از دست خودی‌ها خورد از پا درآمد‏. شما شاید رجزهای روزانه‌‌‌اش را به یاد دارید، من ولی گریه‌های شبانه‌‌ی سجاده‌اش را.

محمد حسینیان
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۴۲ - ۱۴۰۰/۰۶/۰۶
0
0
سخنی با پسر روح الله حسینیان

جناب محمد حسینیان فرزند آقای روح الله حسینیان؛
شما در یک رشتو و در پرده دوم نوشتید:
"‌‏ سال ۷۱ منتظری رسما علیه رهبری فعالیت می‌کرد.تابلوی حسینیه زده بود اما مرکز توطئه بود. قرار بر بازرسی حسینیه‌ و پلمپ آن شد و باز قرعه به نام حسینیان افتاد. چون کس دیگری حاضر به این کار نبود، عواقبش را می‌دانستند، جماعت آینده‌نگر! حسینیان مجبور شد یک تنه منتظری ساده‌لوح را سر جایش بنشاند و دو کامیون بیانیه از دفترش توقیف کرد. آن شب اما حسینیان تلفن‌های منطقه را هم قطع کرده بود.
‏بزرگی پرسیده بود دیگه چرا تلفنا رو قطع کردی؟ در محضرشان جواب داده بود نمی‌خواستم مثل مالک تا در خیمه برم و علی را مجبور کنند که پیغام بفرستد برگرد. ‏ولی دلیل دیگری هم داشت که هیچ وقت و به هیچ بزرگی نگفت؛ مالک این بار جلوی چشم همگان خودسری می‌نمود، تا خوارج زمان بهانه‌‌‌ای برای نافرمانی از علی پیدا نکنند و تمام مسئولیت بر گردن خودش بیفتد وافتاد
‏منتظری فتوای محارب صادر کرد و بیتش، بزرگ ترین تهمت‌ها رو تا آخرین لحظه زندگی حسینیان نثارش می‌کرد. حسینیان اما بسان کود و سم به این ناسزاها نگاه می‌کرد و درخت اراده‌اش را استوارتر."
جناب محمد!
در باره این موردی که انگار جزء افتخارات پدر می دانید باید بگویم اگر آنچه در مقام قضاوت از او شنیدید، شما را در جهل قرار داده تا زیر سوال نرود.مثلا به تو گفته آیت الله منتظری حسینیه زده و توطئه می‌کرده! یا از بازرسی ۲ کامیون اعلامیه... ! اگر خودت هم تحقیق نکرده به قاضی رفتی، باز هم خودت را در جهل مرکب قرار دادی!
راستی به بزرگی( که حدس می زنم کیست) علت قطع تلفن را بیان کرده، خب او و شما، نپرسیدید مگر در این مواقع با ماموران مهاجم با تلفن صحبت می‌کنند؟ بی سیم هم خاموش بود؟ از پدرتان نپرسیدید اگر یورش شبانه شما شرعی و قانونی بود، از چه هراس داشتید که تلفن ها را قطع کردید؟ برق را چرا قطع کردید؟ حتی یک شبهه هم برایتان پیش نیامد؟ به او نگفتید رمانتیک سخن گفتن و مقایسه خود با مالک اشتر وقتی است که شمشیر روی گردن فرمانده تو یعنی... باشد، در حالی که اینجا لبه تیغ بالای سر آیت الله منتظری بود!
آن نصف شب تار و سیاه در کارنامه پدرتان خواهد ماند و با مقایسه ایدئولوژیک، ورود به حریم خصوصی و غارت اموال و حق الناس، توجیه پذیر نبوده و از نقاط تاریک زندگی پدر شماست.
کمی تند شدم، ولی کمی از لاک تعصب پدر و پسر خارج شده، اصل سخنان ۱۵ دقیقه‌ای آیت الله منتظری در بهمن ۷۱ را در خاطرات ایشان بخوانید و نامه‌های احمد منتظری را هم، و آنوقت خواهید دید افتخاری در بین نیست، سر شکستگی است که پدر شما در این عرصه وارد شد و تاخت نازی کرد که تاریخ فراموش نمی‌کند.
تو معتقدی پدرت خودسری کرد، عجب! او در قامت یک مقام قضائی خودسری کرد؟ او خوب می‌دانست این خودسری نه تنها توبیخ ندارد بلکه جایزه دارد!
امثال پدر شما، بقای نظام به هر بهای نامشروع را لازم دانستند! با کدام نرم اخلاقی و دینی؟ اما راستی نیک نامی اگر برایتان مهم است از آن کیست؟
سخن بسیار است و با تحریف نمی توان تاریخ را مطابق میل قدرتمندان ساخت و پرداخت.

‏در پایان نوشتید:
"‏حسینیان با خون دلی که از دست خودی‌ها خورد از پا درآمد.شما شاید رجزهای روزانه‌‌‌اش را به یاد دارید، من ولی گریه‌های شبانه‌‌ی سجاده‌اش را."

جناب محمد! این رسم دیرینه روزگار است که وقتی کسی تاریخ مصرفش تمام شد، خون به دل شود و از پا در آید.
شما از گریه های پدرتان گفتید؛ گریه‌های او تاوان خنده و لبخندهایی نبود که با قلم قضایی و امنیتی او مبدل شد به گریه کودکان، مادران پدران و همسران، و محکومان بیگناهی که سلول و زندان جانشان را به لب رسانیده و مدافعی جز خدا نداشتند؟!
گریه‌های او تاوان رنجاندن مادر شهید محمد منتظری نبود که در آن شب سیاه و اندود حمله پدرت، به خود می‌پیچید و از ترس هجوم حرامیان به حریم و خانه‌اش گریه سر می‌داد؟‌ تاوان غش کردن همسر آیت الله ربانی املشی نبود؟ تاوان لرزه بر روح و روان همسر شهید منتظری نبود؟!
جناب محمد! سنتی که امثال پدر شما در سیستم قضا و امنیت کشور نهادینه کردند، تا هست و اجرا می شود، برگی در پرونده دنیوی و اخروی او و بزرگترهایش درج می‌شود. شاید شما این برگها را سفید و مایه افتخار بدانید، ولی هر چیزی حساب و کتاب خود را دارد.
امیدوارم گرچه تلخ، اما بشنوید، تحقیق کنید و اگر مطابق واقعیت یافتید، پذیرا باشید.

مجتبی لطفی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان