کد خبر: ۲۶۸۴۲
تاریخ انتشار: ۰۴ شهريور ۱۴۰۰ - ۰۹:۱۴-26 August 2021
ده‌فرمان جنبش صهیونیسم دین یا قوم
فرمان اول: یهود تنها یک دین نیست، بلکه یک جریان قوم‌گرایانه است!

قرن نوزدهم میلادی را به حق می‌توان قرن پیدایش جریان‌های قومی و اتحادیه‌های سیاسی نامید، که این اتحادها بر پایه‌های قومی، ریشه‌های تاریخی، نژادی، زبانی، فرهنگی و حتی مصلحتی استوار بودند. ظهور این اتحادها، انقلاب‌های مردمی و جنگ‌های بزرگی را در پی داشت که نهایتاً به تشکیل امپراطوری‌های عظیمی چون آلمان و ایتالیا منتهی شد.

همزمان دو گرایش عمده و کاملاً متفاوت با یکدیگر به منصه‌ی ظهور رسید؛ اول دیدگاهی که هیچ تفاوتی میان مردم یک کشور قائل نبود و همه را به یک چشم می‌نگریست و دوم گرایشی که با ترس و نفرت به اقلیت‌های قومی و نژادی درون یک امپراطوری یا کشور نگاه می‌کرد، که منجر به بروز نوعی ظلم و ستم علیه اقلیت‌ها گردید. به همین دلیل پس از مدتی اقلیت‌های ستمدیده در برابر این جریان از خود واکنش نشان دادند. که گاه معقول و منطقی بود و گاه بی‌منطق و نامعقول. به عبارت دیگر واکنشی منفی نسبت به ظلم و ستمی که در کشور بر آنان اعمال می‌شد.

همچنین قرن نوزدهم، قرن انقلاب صنعتی در اقصی نقاط قاره‌ی اروپا و حرکت سریع‌تر این قاره به سمت دستاوردهای علمی و فرهنگی بود. چرا که دانش، علم، فرهنگ و هنر رشد نموده، اختراعات و اکتشافات به سرعت گسترش یافته و مراکز، شرکت‌ها، بانک‌ها و سازمان‌های سیاسی جدید تشکیل گردید، و مردم طعم خوش پیشرفت و شکوفایی به‌ویژه در عرصه‌های علمی، تربیتی، اقتصادی و عمرانی را چشیدند. طعمی که در قرن قبل از آن یعنی قرن هجدهم اصلاً نچشیده بودند. ولی تمامی مردم از این خوان گسترده بهره نمی‌بردند و عده‌ی زیادی از آن بی‌نصیب ماندند. در حالی‌که عده‌ای از انواع سرمایه‌های ملّی به بدترین شکل ممکن سوءاستفاده کرده و سایرین را از غنیمت به‌دست آمده محروم ساختند. آری، هرقدر اوضاع سرمایه‌داری و بورژوازی بهتر می‌شد، وضع اقلیت‌ها بیشتر رو به وخامت می‌گذاشت.

سرمایه‌داری و استعمار

به موازات انقلاب صنعتی، استعمارگران اروپا بر بخش‌های وسیعی از آفریقا و آسیا سیطره یافتند و امپراطوری‌هایی که تنها چند قرن از عمرشان می‌گذشت، به مناطقی دست پیدا کردند که در گذشته اصلاً راهی به آن نداشتند.

این امر، استعمارگران را بر آن داشت تا به‌منظور تأمین امنیت خطوط مواصلاتی (نظامی و بازرگانی) و پیوند آن با کشور مادر (یعنی امپراطوری استعمارگر) اراضی بیشتری را تصاحب کنند. همین افزون‌خواهی از یک‌سو منجر به بروز رقابت شدید میان دول استعماری و در نهایت بروز جنگ‌های دو یا چندجانبه گردید و از سوی دیگر باعث شد آنان به‌منظور تقویت قدرت خود، بیش از گذشته بر سر جلب دوستی با ساکنان بومی مستعمراتشان، با یکدیگر رقابت کنند. که در این بازی انگلستان گوی سبقت را از سایر کشورهای استعمارگر ربود و علاوه بر ایجاد ارتباط با طوایف و قبایل محلی، زمین‌های زیادی را از آن خود ساخت.

در این میان احساسات مذهبی، آتش رقابت استعمارگران و جست‌وجوی آنان برای یافتن پایگاه‌ها و مناطق تحت نفوذ جدید را تندتر کرده و حتی برخی سیاستمداران، اقتصاددانان و اندیشمندان تحت تأثیر این فضا، مجری تمایلات توسعه‌طلبانه‌ی جناح‌های قدرتمند درون کشور خود شدند.

کلیسا (در انگلستان) از مهم‌ترین گروه‌های فشار بر هیئت‌های حاکم برای تقویت استعمار این کشور در بخشی از امپراطوری عثمانی و توجیه بشری و جغرافیایی آن، به‌شمار می‌رفت. در چنین فضایی بود که جنبش صهیونیسم در تابستان سال 1897 به شکل حرکتی فعال و سازمان‌یافته، متولد شد.

در آن دوران، یهودیان اروپا به دو گروه عمده تقسیم می‌شدند:

اول، یهودیان اروپای شرقی که اکثر آنان را افراد مستمند، طرد شده، فقیر و محروم از امکانات اولیه، تشکیل می‌دادند. [سفاردی] دوم، یهودیان اروپای غربی و شمال غرب اروپا که از بسیاری مزایای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی اکثریت جامعه (یعنی مسیحیان) برخوردار بودند و می‌توان گفت بخشی از جامعه‌ی آن روز به‌شمار می‌رفتند. [اشکنازی]

اما برای درک بهتر مسائل پنهانی تشکیل جنبش صهیونیسم باید یادآور شویم همان‌قدر که یهودیان اروپای شرقی مورد ظلم و ستم و بی‌مهری قرار می‌گرفتند، در عوض یهودیان اروپای غربی در ناز و نعمت به‌سر می‌بردند. به عبارت بهتر هر قدر که یهودیان متموّل در رشد و نمو امپراطوری‌ها سهیم بودند، برادرانشان در اروپای شرقی قربانی انقلاب صنعتی گشتند.

در زمانی‌که ملکه ویکتوریا یعنی حامی آیین مسیح، فردی یهودی چون دیزرائیلی را به بالاترین مقامات در دولتش رسانید و یهودیان دیگری چون مونت‌فیوره و روچلید را به‌عنوان دو ستاره‌ی تابناک جامعه‌ی مخملی‌اش پذیرفت، کشیشان ارتودکس و کاتولیک اروپای شرقی، پیروانشان را بر ضد قاتلان مسیح یعنی یهودیان تحریک می‌کردند!

همین امر سبب شد تا میان این دو جریان کاملاً متناقض یهودی در اروپا، فضایی مناسب برای برخورد با مسائل یهودیان در ابعاد دینی، قومی و سیاسی پدید آید. که اصل و پایه‌ی آن بر قواعد نژادی، طایفه‌ای، یا شبه‌نژادی و شبه‌قومی قرار داشت.

به این ترتیب در قرن نوزدهم میلادی بذر احساسات و گرایش‌های سیاسی در میان یهودیان، به ثمر نشست و «جمعیت دوستداران صهیون» [1] در اروپای شرقی پا به عرصه‌ی اجتماع و سیاست نهاد.

وظیفه‌ی این جمعیت‌ها که بیش از 250 شاخه و بخش داشتند و از مهم‌ترین رهبرانشان می‌توان به لئون پینسکر [2] اشاره نمود، اخذ وجوه نقدی از یهودیان ثروتمند اروپا، برای فراهم نمودن زمینه‌ی مهاجرت یهودیان فقیر و ستمدیده از روسیه و لهستان به خارج از این کشورها به خصوص فلسطین بود.

اما کار به همین‌جا ختم نشد و به‌دنبال صدور قوانین نژادپرستانه بر ضد یهودیان، سیل مهاجرت در دهه‌ی 80 قرن نوزدهم به‌ویژه از روسیه، لهستان و رومانی تشدید شد. [برای اطلاع بیشتر از این فشارهای برنامه‌ریزی‌شده علیه یهودیان فقیر بنگرید به: اینجا]

دوستداران صهیون بیشتر شبیه برادران خیّری بودند که با پولی که از ثروتمندان یهودی غرب اروپا می‌گرفتند، زمینه‌ی مهاجرت محرومین و ستمدیدگان یهودی اروپای شرقی به نقاط مختلف جهان را فراهم می‌کردند.

در این مرحله که می‌توان آن را انعقاد نطفه‌ی تفکر صهیونیسم نامید، تمام تلاش‌ها در جهت کسب منابع مالی برای نجات یهودیان ستمدیده و مستمند بود، و تا مرحله‌ی بلوغ فکری و سیاسی فاصله‌ی زیادی داشت. زیرا تبدیل برنامه‌ای خیرخواهانه به یک نقشه‌ی سیاسی، نیازمند سازماندهی و اندیشه‌ای بود تا در جهان مطرح شده و تمام یهودیان جهان حول محور آن جمع گردند.

اما تئودور هرتزل [3]، وکیل و روزنامه‌نگار یهودی مجارستانی که در اصل دارای اقامت اتریشی [4] بود، کار تبدیل فعالیت‌های خیریّه به فعالیت‌های سیاسی و بین‌المللی را آغاز کرد. وی توانست پس از مدت‌ها یهودیان را از شکل یک دین به یک ملت واحد بدل سازد.

او معتقد بود، ملت یهود تنها یک طایفه یا دین نیست، بلکه یک جریان قوم‌گرایانه است. به همین دلیل یهودیان از هر نژاد، کشور، ملیّت، طبقه و فرهنگ، باید در راه یک هدف مانند ملتی واحد در کنار هم به فعالیت بپردازند. هرتزل برای یهودیان ستمدیده و فقیر مانند سپری دفاعی به حساب می‌آمد که می‌توانستند خود را در پناه آن از گزند ظلم و ستم حفظ کنند و برای یهودیان متموّل و ثروتمند بهانه‌ای بود تا از شرّ اتهام سوءاستفاده‌چی که به آنان زده می‌شد و همچنین احساس دِین نسبت به فقر و محرومیت سایر یهودیان، راحت شوند.

صهیونیسم روی دیگر سکه‌ی قومی-سیاسی یهود است. این همان فرمان اول از فرامین ده‌گانه جنبش صهیونیسم و صد البته بزرگترین و مهم‌ترین قاعده‌ی آن به‌شمار می‌آید.

یعنی: یهود تنها یک جریان دینی نیست، بلکه یک جریان قومی است. یهود، ملتی است کاملاً متمایز و برتر نسبت به سایر ملل!! به‌خصوص در کشورهایی که ملت یهود در آنجا مقیم و به آن وابسته اند. یهودیان می‌خواهند خود را تافته‌ی جدابافته در این جهان پهناور قلمداد کنند که البته حق دارند، زیرا یهود در اصل بافته‌ای از توهّم و گمان است!

جالب این‌جاست که هرتزل در فرمان اول از ده‌فرمان صهیونیسم، تنها قائل به وجه تمایز ملت یهود از سایر ملل نیست بلکه اعتقاد دارد که یهود ملتی است ممتاز و برتر نسبت به سایر ابناء بشر!

این‌گونه امتیازات نیاز به فلسفه و فتواهای بسیار محکم و مستدل دارد. در حالی‌که اجداد صهیونیسم که اکثراً مانند هرتزل یا از دین و احکام آن سر در نمی‌آورند یا مانند برخی دیگر ملحد بودند، تورات را منبع موثق خود قرار داده و اعلام کردند: خداوند ملت یهود را برگزید تا نماینده‌ی او بر روی زمین باشند و این خدا فقط خدای یهود است نه پروردگار سایر ملل!

به‌خاطر وجود چنین رابطه‌ای میان ملت برگزیده‌ی یهود! با خداوند متعال، آنان برای خود جایگاهی بسیار رفیع و خدایی قائلند و همیشه خود را جدای از دیگران می‌دانند و معتقدند این خدا فقط متعلق به آنهاست!



پی‌نوشت‌ها:
[1] این جمعیت به «هواداران صهیون» یا «عُشّاق صهیون» [Hovevei Zion] نیز معروفند.

[2] Leon Pinsker (Yehudah Leib Pinsker – Lev Semyonovich Pinsker – 1821–1891)
[3] Theodor Herzl (Te’odor Hertsel – 1860–1904)

[4] در آن زمان اتریش و مجارستان به‌صورت یک کنفدراسیون بودند.

منبع: انیس صایغ؛ ده‌فرمان جنبش صهیونیسم، ترجمه: سعید طبیعت‌شناس، تهران: انتشارات المعی، چاپ سوم

***

مهاجرت یهودیان جهان به فلسطین

همان‌گونه که در قسمت قبل عنوان شد، مضمون فرمان اول از ده‌فرمان جنبش صهیونیسم آن بود که ملت یهود برتر از تمام ملل جهان و ملت برگزیده و ممتاز است.

اما هدف یا به‌عبارت بهتر فرمان دوم صهیونیسم نجات یهودیان از ظلم، ستم، فقر، محرومیت و خفت و خواری از طریق مهاجرت به مکانی امن بود که در آن حقوق، آزادی و احترام آنان رعایت شود.

البته تبعیض و ظلم و ستم بر ضد یهودیان را تنها نمی‌توان بر عهده‌ی اروپائیان دانست، بلکه یهودیان خود به‌دلیل نوع تفکرات و عقاید خودپسندانه و محدودکننده، در این امر مقصر بودند.

صهیونیست‌ها در اولین مرحله برای اجرای فرامین ده‌گانه اقدام به زمینه‌سازی برای مهاجرت یهودیان از اروپای شرقی کردند و در این راه مبالغ هنگفتی پول از یهودیان ثروتمند گرفتند تا از طریق جمعیت‌ها و گروه‌های مختلف، خانواده‌های یهودی را در سرزمینی امن به‌ویژه فلسطین که در آن زمان جزء مناطق تحت نفوذ امپراطوری عثمانی بود، اسکان دهند. در سال 1880 میلادی جمعیت یهودیان ساکن در عثمانی بسیار اندک بود یعنی 22هزار یهودی در مقابل 400هزار عرب.

کمیِ جمعیت یهودیان در فلسطین به‌علت کمیِ مهاجرت، و عدم پیوند برخی از آنان با خانواده‌های یهودی فلسطینی بود. به‌همین دلیل مؤسسات خیریه یهود به‌راحتی می‌توانستند مقدار اندکی زمین برای سکونت یهودیان مهاجر خریداری کنند.

اما در اواخر دهه‌ی 80 قرن نوزدهم، به‌دلیل تقاضای گسترده‌ی یهودیان برای مهاجرت به فلسطین، سلطان عثمانی دستور منع «مهاجرت گروهی» را صادر کرد و تنها به افراد اجازه‌ی مهاجرت داده شد. بنابراین اکثر یهودیان تا قبل از کنگره‌ی بال در سال 1897 [1] به‌صورت قاچاقی به فلسطین می‌آمدند. که این امر مورد انتقاد شدید هرتزل قرار گرفت. زیرا هرتزل اعتقاد داشت، «مسافرت قاچاقی» راه مناسبی برای «بازگشت یهودیان به فلسطین» نیست. به‌همین خاطر او ضمن انتقاد شدید از «دوستداران صهیون» [2] که «سفر قاچاقی» را تشویق می‌کردند، بر سر این مسئله با «ماکس نوردو» (نورداو) [3] یکی از نظریه‌پردازان و سیاستمداران مشهور صهیونیست اختلاف پیدا کرد.

تئودور هرتزل در اولین سال‌های ایجاد «سازمان جهانی صهیونیسم» [4] اعلام کرد: روند مهاجرت قاچاقی یهودیان به فلسطین باید به حرکتی گروهی، علنی، رسمی، مجاز و سازمان یافته تبدیل شود. به‌همین دلیل او بارها از طریق مقامات دولت عثمانی، یهودیان بانفوذ و صاحب‌نام اروپا و برخی دوستانش با سلطان عثمانی تماس گرفت و تلاش کرد وی را قانع سازد که در برابر مقادیر متنابهی پول و بازپرداخت بدهی‌های امپراطوری از طریق بانک‌ها و مؤسسات بزرگ اروپا (که بیشتر تحت سیطره‌ی یهودیان قرار داشت)، اجازه‌ی خرید مقدار زیادی زمین در فلسطین و اسکان در آن را برای یهودیان صادر کند.

اما تلاش‌های هرتزل شکست خورد و سلطان عثمانی تا پایان قرن نوزدهم، با مهاجرت گروهی و انتقال مالکیت اراضی فلسطین به یهودیان مخالفت کرد. که البته شاید بتوان یکی از علل این مخالفت را رنگ و بوی سیاسی جنبش صهیونیسم در آن زمان دانست. زیرا ماکس نوردو و جمعیت دوستداران صهیون، قائل به بُعد خیریه‌ای جنبش صهیونیسم بودند. در حالی‌که هرتزل تنها به بُعد سیاسی جنبش توجه داشت.

مهاجرت، بخش اعظم فعالیت صهیونیست‌ها در طول قرن جاری را تشکیل می‌داد. مهاجرتی که از دهه‌ی 90 قرن نوزدهم تحت شعار هجرت به کوه صهیون به‌عنوان سمبل مهاجرت به فلسطین آغاز شد و با حرکت کاروان‌های بزرگ یهودی به فلسطین در قرن بیستم ادامه یافت.

روند مهاجرت با توجه به شرایط زمانی و مکانی یهودیان و عرصه‌ی بین‌الملل، هر روز ابعاد تازه‌ای به خود می‌گرفت و تا آن‌جا پیش رفت که در عرض کمتر از صد سال، جمعیت یهودیان فلسطین صدوپنجاه برابر شد!

برای درک بهتر میزان بالای مهاجرت یهودیان به فلسطین باید متذکر شویم ملت یهود جزء اقوام کم زاد و ولد است و افزایش تعداد آنان ربطی به میزان زاد و ولدشان ندارد.

از این پس صهیونیست‌ها با استفاده از مسامحه‌کاری مسئولین قیمومیت [5] انگلستان بر فلسطین (در سال‌های 1918 تا 1948) نسبت به معضل مهاجرت یهودیان، مهم‌ترین بند اعلامیه بالفور یعنی ایجاد سرزمین ملی یهود را به مرحله‌ی اجرا درآوردند. همچنین آنان تعداد زیادی از یهودیان را از طریق مؤسسات و جمعیت‌های معلوم‌الحال به فلسطین منتقل کردند.

مهاجران جدید شامل دو گروه قانونی و غیرقانونی می‌شدند که در واقع همه‌ی آنان غیرقانونی بودند. تنها تفاوت میان این دو آن بود که مهاجران قانونی در چهارچوب مهاجرت‌های رسمی و با تعداد افرادی مشخص وارد فلسطین می‌شدند. ولی مهاجران غیرقانونی خارج از آمارهای رسمی، خواه در خفا و خواه در برابر دیدگان مقامات قیمومیت به این سرزمین می‌آمدند. البته سیستم آمارگیری زیر سلطه‌ی محاسبات و قوانین دولت انگلستان و نوع روابط این کشور با اعراب از یک‌سو و سازمان جهانی صهیونیسم و هم‌پیمانش آمریکا (در دهه‌ی 40 میلادی)، از سوی دیگر قرار داشت.

همچنین برخوردهای نازی‌ها با یهودیان در آلمان یا کشورهای تحت اشغال یا متحد آلمان، خود بهانه‌ای مناسب به‌دست مهاجرین قانونی و غیرقانونی یهود داد. [6] به این ترتیب در فاصله‌ی زمانی دهه‌ی 30 تا پایان قیمومیت بریتانیا در سال 1948، هزاران یهودی از اروپای شرقی از طریق زمین، دریا و هوا، پا به سرزمین فلسطین گذاشتند.

صهیونیست‌ها بی‌شرمی را از حد گذرانده و ضمن برانگیختن احساسات و افکار عمومی نسبت به جنایات نازی‌ها و وارد کردن فشار بر دولت قیمومیت، در خفا از عملیات‌های تروریستی بر ضد اتباع انگلیسی مقیم فلسطین حمایت کردند که در جریان آن تعداد زیادی از افسران، سربازان، نیروهای پلیس، قضات، کارمندان و شهروندان عادی انگلیسی کشته شدند. این وضع آن‌قدر ادامه یافت که حکومت انگلستان با تسلیم در برابر این گروه فشار، دروازه‌های فلسطین را در مقابل سیل عظیم مهاجران یهودی اروپا گشود!

هم‌زمان با این تحولات صهیونیست‌ها با ایجاد جوّ ترور، وحشت و ناامنی علیه یهودیانِ سرزمین‌های عربی به‌ویژه در عراق، یمن، سوریه، لبنان، مصر و مغرب (مراکش) آنان را وادار به مهاجرت به فلسطین اشغالی می‌کردند که این امر در اواسط ماه می 1948 میلادی به‌وقوع پیوست.

اما این روند هرگز متوقف نشد و در سال‌های بعد به‌ویژه در دوران جنگ سرد، موج عظیمی از مهاجران یهودی از اتحاد جماهیر شوروی سابق، و پس از آن از روسیه و جمهوری‌های تازه استقلال یافته و اتیوپی [7] وارد فلسطین شدند. 

البته بسیاری از این افراد پس از ورود به اسرائیل که گمان می‌کردند بهشت موعود! آنان است، با جوّی از بی‌عدالتی و ناامنی مواجه شدند و به ناچار فلسطین را ترک گفتند. ولی با تمام این احوال صهیونیست‌ها هم‌چنان از مسأله‌ی مهاجرت به‌عنوان برگ برنده‌ای در برابر دیگر کشورها و تحقق اهداف و برنامه‌های داخلی خود استفاده کرده و حاضر به از دست دادن آن نیستند.

بنابراین، مسأله‌ی مهاجرت در رأس اولویت‌های اجرایی صهیونیست‌ها و در راستای فرمان صهیونیسم قرار دارد که هرگز از آن دست برنداشته و فراموشش نمی‌کنند. مسأله‌ی شهرک‌سازی در جبل ابوغنیم اولین و آخرین صفحه از کتاب مهاجرت و اسکان یهودیان در فلسطین نبود و نخواهد بود و این روند تا زمانی که صهیونیست‌ها به قاعده‌ی طلایی دومین فرمان آباء و اجدادی‌شان یعنی «مهاجرت» پای‌بند بمانند، ادامه خواهد یافت. امری که ایجاد سرزمین ملی یهود در نقطه‌ای امن و راحت از این کره‌ی خاکی را خود به خود توجیه می‌کند.

هرتزل، در مخیله‌ی خود فلسطین را به‌عنوان همان وطن ملّی تصور می‌کرد، ولی معتقد بود اگر ورود به این سرزمین مقدور نباشد، می‌توان جای دیگری را برگزید. به‌همین خاطر جنبش خود را جنبش سیاسی صهیونیسم یعنی جنبش انعطاف‌پذیر و واقع‌گرایانه صهیونیستی لقب داد. وی ابتدا تلاش کرد آرزوی خود را از طریق خرید زمین ، دادن رشوه با حیله و نیرنگ محقق سازد، که با شکست مواجه شد.

پس از آن، امکان تأسیس وطن ملی را در نقطه‌ای دیگر و صد البته با اجازه‌ی قدرت‌های بزرگ آن زمان مورد بررسی قرار داد. او و یارانش به قبرس، سینا، صحرای شرق لیبی، آفریقای مرکزی یا شرقی، و به آرژانتین سرزمین معادن، جنگل‌ها، دشت‌ها، چهارپایان، آب فراوان و زمین‌های وسیع، فکر کردند. اما هرکدام را که اسم می‌بردند، موافقان و مخالفانی پیدا می‌کردند. تا این‌که ده سال گذشت و همه خواستار تشکیل وطن ملی یهود در فلسطین شدند. یعنی همان برنامه‌ی مندرج در کنگره‌ی بال که بر ایجاد دولت ملی یهود در فلسطین و تحت حمایت قانون تأکید داشت. زیرا:

1- فلسطین، وعده‌ای بود که یهودیان گمان می‌کردند خداوند چهل قرن قبل وعده‌اش را به قوم بنی‌اسرائیل داده، در نتیجه مهاجرت به آن در واقع بازگشت به اصول دینی یهود و تحق اراده‌ی خداوند به‌شمار می‌رفت و رهبران صهیونیست قادر بودند، با برانگیختن احساسات اصولگرایان و مذهبیون یهود، خمیرمایه‌ی اصلی مهاجرت را فراهم کنند.

2- فلسطین سرزمین خیر و برکت، شیر و عسل و رودخانه‌ها و سرچشمه‌های جوشان است.

3- فلسطین قلب اُمّت عربی و شاهراه اصلی امپراطوری‌های غرب و مستعمرات شرق به‌شمار می‌رود. بنابراین هرکس که بر آن مسلط شود نه‌تنها قادر به ایجاد رابطه با ابرقدرت‌های جهان خواهد بود، بلکه می‌تواند خود را در عرصه‌های بین‌المللی وارد کرده و مطرح سازد.

4- فلسطین بخشی از امپراطوری رو به احتضاری بود که نفس‌های آخرش را می‌کشید که نهایتاً هر قسمت آن به دست یک قدرت بزرگ آن دوران می‌افتاد. به‌ویژه انگلستان که بیش از سایرین، از صهیونیست‌ها و آمال و اهدافشان حمایت می‌کرد.

5- فلسطین به‌رغم وسعت کم، برای میلیون‌ها یهودی جا به اندازه‌ی کافی داشت.

صهیونیست‌ها در مورد وسعت فلسطین برای جذب یهودیان جهان آن‌قدر مبالغه نموده و دروغ گفتند تا قدرت‌های بزرگ را نسبت به مشروعیت طرح خود و امکان تحقق آن قانع کنند، آن‌هم با این ادعای واهی که فلسطین خالی از سکنه است!! دروغی که یهودیان صد سال قبل عنوان کردند و برخی افراد ساده‌لوح و نادان آن را پذیرفتند. یعنی «سرزمینی بدون سکنه، برای ملتی بدون سرزمین» مهیا شود!!

اما نه فلسطین بدون سکنه بود و نه یهودیان جهان بدون مسکن. بلکه صهیونیست‌ها خود ضرورت ایجاد مسکن برای ملت یهود را قبل از آن‌که این ملت واقعاً آواره شود، مطرح ساختند و توطئه‌ی اسکان یهود را پروراندند.

پوستر اول از مجموعه‌ی فوق (بالا سمت چپ) توسط یک صهیونیست اتریشی در سال 1936 با مضمون دیدار از فلسطین و تشویق به مهاجرت به آن طراحی شد. به‌دنبال آن، هنرمندانی از سراسر جهان آن پوستر را با مضامینی در راستای جنایات صهیونیست‌ها بازسازی کرده‌اند.

***

هرتزل تنها خواهان یک مسکن و مأوا نبود، بلکه او دولتی کاملاً مستقل می‌خواست. البته وقتی خواسته‌هایش با مخالفت سلطان عبدالحمید روبه‌رو شد، به ایجاد وطن ملی یهود در نقطه ای دیگر رضایت داد.

ولی به هر حال او می‌دانست فلسطین از همه‌جا بهتر است! و این نتیجه‌ای بود که هرتزل پس از سال‌ها تماس با طرف‌های خارجی و بین‌المللی به آن دست یافت.

او همچنین درصدد بود با استفاده از «قوانین» و «منشورهای بین‌المللی»، اشغال فلسطین را مشروعیت بخشد و به‌اصطلاح از دنیا مجوّز بگیرد. به‌همین دلیل این دو کلمه در تمام یادداشت‌ها، نامه‌نگاری‌ها و پیام‌های هرتزل به چشم می‌خورد.

او پوششی بین‌المللی برای طرح خود می‌طلبید و معتقد بود که این پوشش از موقعیت، مساحت، ویژگی‌های جغرافیایی و طبیعی سرزمینی که قرار است اسرائیل در آن بنا شود، بسیار مهم‌تر و أرجح‌تر است.

به‌همین دلیل هرگز نباید فراموش کنیم صهیونیسم هرتزل جریانی برای یافتن یک مسکن و مأوای یهودی، که در آن انواع خدمات خیریه اجتماعی و اقتصادی به محرومین عبری ارائه شود، نبود بلکه توطئه‌ای شوم برای غصب فلسطین بود.



پی‌نوشت‌ها:

[1] World Zionist Congress

[2] این جمعیت به «هواداران صهیون» یا «عُشّاق صهیون» [Hovevei Zion] نیز معروفند.
[3] Max Nordau (1849–1923)
[4] World Zionist Organization
[5] Mandatory Palestine

[6] بنابر نظر بسیاری از محققین، یهودستیزی دوران جنگ دوم جهانی، بیشتر زائیده‌ی دستگاه تبلیغاتی صهیونیسم است تا وقوع یک حقیقت.چ
[7] به یهودین مهاجر اتیوپیایی که به فلسطین آمدند، فالاشا/فالاشه/فلاشه اطلاق می‌گردد. در این‌باره بنگرید به دو مقاله‌ی ذیل:
1) قبایل گمشده
2) تبعیض رژیم صهیونیستی علیه یهودیان فالاشه


منبع: أنیس صایغ؛ ده‌فرمان جنبش صهیونیسم، ترجمه سعید طبیعت‌شناس، تهران: انتشارات المعی، چاپ سوم.

منبع: اندیشکده مطالعات یهود
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان