کد خبر: ۲۶۸۲۸
تاریخ انتشار: ۰۳ شهريور ۱۴۰۰ - ۱۳:۰۱-25 August 2021
تفسيري جامعه شناختي – روانشناختي از يك فيلم
فيلم مالنا درباره چيست ؟ آيا مالنا درباره مالناست ؛ زني كه به فساد مي‌غلتد؟ يا درباره رناتو؛ كودكي كه به بلوغ مي‌رسد؟ چنين فيلمي چه مضاميني‌ مي‌تواند در برداشته باشد؟
براي كساني كه سينماي تورناتوره و بويژه سينما پاراديزوي او را ديده‌اند ، اين فيلم يادآور مضامين آشنا و هميشگي آثار اوست : داستان كودكي با روياهاي خود ، سينما ، عشق ، جامعه سيسيل و ساختار مرد سالارانه و سنتي آن ، انتقاد از كليسا ، و....

اما افزون براين ، فيلم مالنا در لايه‌‌هاي زيرين خود مضمون مهمتري نيز دربردارد: كالبد شكافي جامعه فاشيستي و رابطه فاشيسم بامناسبات جنسي و خشونت(1) ! و به رغم اينكه من به شخصه سينما پاراديزو را بيشتر مي‌پسندم ، بايد اعتراف كنم تورناتوره، كه در سينما پاراديزو به شيوه‌اي رمانتيك دغدغه‌هايي نوستالژيك را به تصوير مي‌كشيد با بخشيدن لايه‌اي جامعه شناختي- روانشناختي به اثر جديدش، يك گام به جلو برداشته و فيلمي عميق‌تر آفريده است.

البته بي‌ترديد منتقدان و بينندگان اين فيلم – و هرفيلم ديگر- تورناتوره را با سينما پاراديزو خواهند سنجيد و شباهت‌ها وهمانندي‌هاي آنها را باز خواهند يافت، آنان در هردو فيلم كودكي را خواهند يافت كه چيزي را كشف مي‌كند: در آن يك سينما ودراين يك عشق ، هر دو فيلم به نگاه آنان رنگ ولعابي رمانتيك خواهد داشت و خواهند گفت كه باز هم فيلم فضايي سيسيلي دارد. اما تفاوت‌ها نيزچشمگيرند. آنچه رناتو كشف مي‌كند فقط عشق نيست. او فاشيسم و خشونت را نيز همزمان با اين عشق كشف مي‌كند و عشق او با دگرگوني جامعه ، دگرگون مي‌شود و تعالي مي‌يابد. سينما پاراديزو كه با حالا و هوايي بسيار رمانتيك آغاز مي‌شود با حال و هوايي رمانتيك نيز پايان مي‌يابد. اما تورناتوره درمالنا به شيوه‌اي رمانتيك قصه‌اش را آغاز مي‌كند وبا پاياني نئورئاليستي ، فضاي فيلم خود را تعديل مي‌كند. صحنه كتك خوردن مالنا به دست زنان شهر چنان تيره و دلخراش است وعنصر خشونت چنان در آن موج مي‌زند كه اتهام سانتي مانتاليسم را درباره كارگردان آن،  -دست کم در این بخش از فیلم- منتفي مي‌كند. به درستي گفته‌اند كه تورناتوره دراين فيلم به فليني نزديك مي‌شود. وسرانجام اينكه فضاي سيسيلي داستان به گونه‌اي بومي گرايي نينجاميده است. فيلم قصد ندارد درباره سيسيل و سنت‌هاي آن باشد، بلكه انتخاب اين ديار به عنوان مكان رخداد داستان از آن روست كه فضاي سيسيلي بيشتر ايتاليايي مي‌نمايد و بهتر نشان كل ايتاليا قرار مي‌گيرد.

 از اين رو فيلمي سيسيلي بيشتر وجوه اجتماعي را بازتاب مي‌دهد وحتي مي‌توان گفت سيسيل و ايتاليا نيز در اينجا نشان و تمثيل فاشيسم است. به عبارت ديگر تورناتوره در فيلم خود به مضمون محدود زندگي ولايتي سيسيلي نمي‌پردازد، بلكه بر پديده‌اي انگشت مي‌گذارد كه مي‌تواند در هرزماني و هر كشوري به شكلي كمابيش يكسان رخ دهد و آن فاشيسم و ساختار وكاركردش است. 

به هر حال اشاره تمثيلي جالبي كه دراين باره صورت مي‌گيرد به هنگام خريد دوچرخه براي رناتو مطرح مي‌شود اجزاي دوچرخه متعلق به كشورهاي گوناگون است، به عبارتي با اين تمثيل، فقر و كم مايگي جامعه مونتاژي دوره موسوليني نشان داده مي‌شود. اما قفل دوچرخه سيسيلي است به عبارتي آنچه دراين جامعه التقاطي ومونتاژي ، اصيل است همان بسته بودن جامعه و سنت‌ها و تعصبات و جزميات زندگي توده‌اي سيسيلي‌هاست.
در عين حال دوچرخه در اينجا نمادي فرويدي نيز شمرده مي‌شود. رناتو با همان روغنداني كه دوچرخه‌اش را روغن مي‌زند ، فنرهاي تخت خوابش را نيز روغن كاري مي‌كند.

تورناتوره توانسته است با ايجاد گونه‌اي توازي ميان سرنوشت مالنا ، رناتو و جامعه ايتاليا به فيلم خود ارزشي مضاعف بخشد. رناتو همراه با جامعه ايتاليا سه دوره روانشناختي را سپري مي‌كند: معصوميت توام با خوش خيالي و جهل، سپس گناه و سرانجام بلوغ. تورناتوره با به تصوير كشاندن كودكي رناتو ، كودكي جامعه ايتاليا را نيز به تصوير كشيده است. جامعه ايتاليا نيز كودك وار و از سرخيال پردازي وجهل گرفتار فاشيسم مي‌شود وپس از گذر از مرحله‌اي بحراني، بالغ مي‌گردد و فاشيسم را از سرمي‌گذراند. برچيده شدن بساط فاشيسم مقارن مي‌شود با بالغ شدن رناتو. اوگرايش‌هاي كور و نفساني را رها مي‌كند و به احساساتي متعالي‌تر روي مي‌آورد همچنان كه همشهريانش مي‌آموزند كه به جاي خشونت ، محبت بورزند. بدون پايان يافتن فاشيسم نه مردم مي‌توانستند مهر را جايگزين كينه كنند و نه رناتو عشق را جايگزين گرايش‌هاي جنسي.

از سوي ديگر ميان سرنوشت مالنا و ايتاليا نيز گونه‌اي توازي وحتي اينهماني وجود دارد. مالناي زيباي ، پاك و وفادار پيش از جنگ ، در طول جنگ محزون و تيره پوش مي‌شود و تن به تباهي مي‌دهد و پس از جنگ زني خانه‌دار، رنجيده، لطمه خورده و معمولي مي‌گردد. حتي سبك و فرم فيلم نيز چنين حركتي را نشان مي‌دهد ؛ حركت از رمانتيسم به سوي نئورئاليسمي خشن.
اما مهمتر از نشان دادن اين توازي ، تبيين رابطه پيچيده ميان پديده فاشيسم وجنسيت وخشونت است كه اين نوشتار در واقع مي‌كوشد بدان بپردازد.
رابطه ميان فاشيسم و خشونت كما بيش آشكار و مستقيم است و نيازي به قلم فرسايي دراين باره نيست. اما رابطه فاشيسم درحوزه امور جنسي ، رابطه‌اي پارادوكسيكال است. فاشيسم به سبب ويژگي‌ تمامت خواهانه خود به شدت باامور جنسي بويژه از نوع آزاد آن مخالفت مي‌ورزد و مي‌خواهد آن را در كنترل خود آورد زيرا سكس را رقيبي براي تمامت خواهي خود مي‌پندارد و نيز رياكارانه مي‌خواهد داعيه دفاع از سنت و ارزش هاي جامعه‌اي مرد سالار را داشته باشد ، تا بسياري از وجوه ضداخلاقي خود را پرده پوشي كند و چنين است كه سركوب ظاهري روابط آزاد و امورجنسي در نظام‌هاي فاشيستي، به شكل رواج خشونت و پرخاشگري بروز مي‌كند. زيرا دربسياري موارد خشونت زاده محروميت‌هاي جنسيتي است.

از اين رو بخش آغازين فيلم ، صحنه سوزندان مورچه به دست جوانان شهر اشاره‌اي ظريف و روانشناختي درخود دارد اين صحنه نشان از گسترش روحيه فاشيستي در سيسيل ( زادگاه مافيا) و توسعا ايتالياي آن روزگار دارد. واين خشونت به دست جواناني صورت مي‌گيرد كه در كشاكش اميال و منع و محدوديت‌هاي جامعه كاتوليكي – فاشيستي- سنتي گرفتار آمده‌اند و فاشيسم آگاهانه يا به گونه‌اي ناخودآگاه مي‌داند كه هر چه اين سركوب بيشتر باشد، عضوگيري او آسان‌تر خواهد بود. تصادفي نيست كه آغاز جنگ ، مورچه سوزي كودكان ، كشف غرايز در كودكان فيلم، بروز خشونت‌هاي ساديستي و... همه دريك زمان رخ مي‌دهد. موسوليني آغاز جنگ را اعلام مي‌كند و ايتاليايي‌هاي سرمست و جنون زده، از فاشيسم استقبال مي‌كنند. 

درهمان لحظه كه توده‌هاي نادان به استقبال فاشيسم مي‌روند بي‌آنكه بدانند چه آينده‌ شومي در انتظارشان است ، كودكان مورچه‌اي را مي‌سوزانند و رناتو در همان حال با لذتي دو چندان دوچرخه سواري مي‌كند. تورناتوره در نمايش موازي پلان‌هايي از صحنه‌هاي ياد شده، مي‌كوشد رابطه‌ و توازي پديده‌هاي معصوميت ، جهل ، خشونت و غرايز مبهم دريك توده را نشان دهد. آيا بهتر ازاين مي‌توان خميرمايه فاشيسم را نشان داد؟

كودكان با خنده مورچه را مي‌كشند و سپس با جديت دعا مي‌خوانند:« من از عذاب در امانم زيرا مريم مقدس با من است!»

اين حربه فاشيسم است مردمان را با وجداني آسوده ، به جنايت وا مي‌دارد، زيرا به آنان وعده رستگاري مي‌دهد ، جنايت را لباس قدسي مآب مي‌پوشاند ، همان‌گونه كه داعش و طالبان و امثال آن نيز به نام دين آدم مي‌كشند؛ جهالت و خشونتي از سر صدق و باور و وجدان !

بيهوده نبود كه داستايفسكي در صحنه ای نشان می دهد  كودكان هنگامی که به شکل گروه در می آیند، می توانند شرير و سنگدل شوند، زيرا شرارت و سنگدلي از جهالت وناداني بر مي‌آيد نه از بلوغ. اينجا كودكان، تمثيل توده‌هاي نادان هستند.

وبه قول گوته توده‌ها همواره طفل‌اند ، نه هرگز بزرگ مي‌شوند ونه پير. به عبارتي، گاه بزرگترين جنايت‌ها از سر معصوميت رخ مي‌دهند. ملت‌ها همواره معصوم اند اما فاشيسم از اين معصوميت نهايت بهره را مي‌برد، معصوميت را به خشونت بدل مي‌كند و افسوس كه ما به ندرت مي‌توانيم باور كنيم از معصوميت نيز مي‌تواند چنين پيامدهاي هراس آوري برآيد.

گفتيم وباز مي‌گوييم كه تحريم عشق‌هاي آزاد و روابط خصوصي آدم‌ها در ايدئولوژي‌هاي فاشيستي از سر دغدغه‌هاي اخلاقي ، ارزشي ، سنتي و آرماني نيست، كه فاشيسم براساس ذات تمامت خواهانه‌اش وجود هر گرايش و حتي غريزه‌اي را در افراد جامعه ، چونان رقيبي مي‌پندارد و درصدد مصادره و تصاحب و تصرف تمامي جنبه‌هاي زندگي فردي و خصوصي آدم‌ها و انرژي حاصل از عشق و به كار گرفتن آنها درخدمت ايدئولوژي خوداست. از اين رو جوامع فاشيستي در ظاهر همواره خشن‌تر و شديدتر از جوامع ديگر به بهانه اخلاق ، سنت ،ارزش‌ها و... به ستيز با روابطه خارج از الگوهاي رايج جامعه مي‌پردازد. اما با وجود اين، جامعه فاشيستي جامعه‌اي مهذب و اخلاقي نيست و نمي‌تواند باشد. ايدئولوژي فاشيستي به رغم تلاش ظاهري خود نمي‌تواند فساد را درمان كند ، زيرا حكومتي تمامت خواه و فاسد حتي اگر زاده جامعه‌اي فاسد نباشد آگاهانه يا ناخودآگاهانه براي بقاي خود، جامعه را به فساد سوق مي‌دهد. حكومتي فاشيستي و جامعه‌اي منحط رابطه‌اي دوسويه علت و معلولي با يكديگر دارند.

به اين ترتيب فاشيسم به گونه‌اي مستقيم مروج خشونت وبه گونه‌اي غير مستقيم وپنهان، مروج روابطي از نوع رياكارانه ، غير اخلاقي ، فاسد و پنهان است ، زيرا اين ايدئولوژي در عمل با سركوب‌هاي خود عشق و روابط عاطفي متعالي را در جوامع زير سلطه خود بدل به فحشايي پنهان يا آشكار مي‌سازد. درجامعه‌ فاشيستي عشق براي بقاي خود ناچار به فحشا استحاله مي‌يابد و رياكاري جاي اخلاق مي‌نشيند. چنين جامعه‌اي به شدت فاسد وبه رغم ادعاهاي خود، دربند غرايزاست. تورناتوره اين امررا با نگاه‌هاي مشتاقانه تمامي مردان شهر به مالنا و نماد دوچرخه‌هاي پسران شهر كه اینجا نمادي فرويدي است نشان مي‌دهد

. رواج شگفت آور گرايش‌هاي غير اخلاقي در چنين جامعه‌اي به دو دليل كاملا متفاوت رخ مي‌دهد ازيكسو در برخي به مثابه روشي براي گريز و اعتراض و مخالفت با شعارها و مقدس نمايي فاشيسم و دربرخي ديگر به مثابه پيامد ناگزير فاشيسم اما به شيوه‌اي رياكارانه و پنهاني تجلي مي‌يابد.
البته در اين فيلم آنچه ما مي‌بينيم كاركرد غير مستقيم جامعه‌اي فاشيستي است يعني به فساد راندن آدميان و‌آن وجهي كه كمتر نشان داده شده – شايد به دليل ملموس بودن آن براي مخاطب ايتاليايي- رقابت جويي فاشيسم با روابط آزاد است، رقابتي بيهوده از گونه‌اي ديالكتيكي كه حاصلش تنها فساد بيشتر است.

دراين فرايند مي‌بينيم كه با پاگرفتن فاشيسم، كودكان نيز به سوزاندن مورچه‌ها مي‌پردازند، چرا كه ابزار فاشيسم نيز در درجه نخست عدم بلوغ { = جهلي } است كه به سوي خشونت معطوف مي‌گردد. جهل معطوف به خشونت! درچنين جامعه‌اي مالنا نيز اززني عاشق و پاكدامن رفته رفته به زني گناهكار بدل مي‌شود. جالب اينكه هر چه بنيان فاشيسم محكمتر مي‌شود، مالنا نيز بيشتربه دام گناه مي‌لغزد، همچنان كه كودكان به سوي خشونت. مالنا كه در آغاز صليب را از گردن دور نمي‌كند و با تصوير همسرش مي‌رقصد، با اوج گيري فاشيسم تغيير چهره مي‌دهد، لباس‌هايي جلف‌تر و آرايشی تحريك كننده‌تر بر مي‌گزيند و با اشتغال ايتاليا به دست نازي‌ها، يكسره درفسادي تمام عيارفرو مي‌غلتد و با برچيده شدن فاشيسم است كه مالنا نيز به مانند مردمان ايتاليا اخلاقي‌تر مي‌شود و به زندگي خانوادگي و شان و حرمت خود باز مي‌گردد. به همين قياس توازي و همزماني هتك حرمت از مالنا و از كف دادن معصوميت رناتو در سالن سينما را مي‌توان معادل توازي فاشيستي شدن جامعه و رواج فساد جنسي دانست.

تصادفي نيست كه وقتي نوجوان‌ها كنار ساحل هنگامي كه درباره بزرگی اندام جنسي خود لاف و گزاف مي‌زنند، آنكه برنده اين خود ستايي مي‌شود بيش از همه لاف مي‌زند و مي‌گويد آلت من از همه بزرگتراست، من موسوليني هستم.
براستي چرا فاشيست‌ها به رغم دشمني ظاهري خود با پديده‌هاي جنسيتي به گونه‌اي خود ستايي دراين باره نيز مي‌پردازند ؟ چرا در فاشيسم نوعي جذابيت‌ جنسيتي وجود دارد؟

روانشناسان دريافته‌اند كه خشونت همواره در خود مقاديري جذابيت نهفته دارد. و باز به ياد بياوريد صحنه‌اي را که رنا تو در سالن تاريك سينما مغازله مي‌كند. در همان هنگام موسوليني بر پرده سينماست و رناتو دراوج تلذذ ، خود را در هيبت موسوليني بر پرده مي‌بيند(2).
اما ازياد نبريم كه رواج فساد، كاركرد پنهاني فاشيسم است وبه همين دليل يكي ديگر از مضامين اين اثر را مي‌بايد انتقاد ازرياكاري دانست. تورناتوره در مالنا به ريشخند جامعه رياكار ايتالياي موسوليني مي‌پردارد و شايد فيلم بيش از آنكه به فاشيسم بپردازد از تفكر جمعي جامعه مرد سالار و سنتي انتقاد مي‌كند كه فاشيسم از آن سربرآورده است، جامعه‌اي كه در ظاهر مدافع اخلاق و ارزش‌ها اما در باطن فاسد و مبتذل است. براستي نيز مشخصه جامعه فاشيستي رياكاري درحداعلي خود است. 

سران فاشيست از مشتريان پروپا قرص مالنا هستند اما هيچكدام از فاشيست‌هاي ايتاليايي در انظار عمومي با مالنا ديده نمي‌شوند و در خفا نزد او مي‌شتابند. ما تنها نازي‌هاي خارجي آلماني را مي‌بينيم كه با مالنا در انظار عمومي ديده مي‌شوند. از سوي ديگر هيچكدام از مردان شهر كه همواره با نگاه‌شان مالنا را دنبال مي‌كردند و مستقيم و غير مستقيم اورا به فساد سوق مي‌دادند به هنگام  هجوم زنان خشمگين به مالنا، از او دفاع نمي‌كنند و مالنا نیز نه خطاب به زنان مهاجم كه او را كتك زده‌اند كه به سوي اين مردان خموش فرياد بغض و نفرت سر مي‌دهد و دست برقضا اين زنان هستند كه پيش از مردان پذيراي هويت تازه مالنا درپايان فيلم مي‌شوند.
وجالب است كه همان مرد فاشيستي كه رياكارانه مراسم بزرگداشت براي شوهر مالنا برگزار مي‌كند و او را شهيد مي‌خواند و با شعارهايي تو خالي اعلام مي‌كند كه آنان براي بزرگداشت شهيد راه وطن گرد‌آمده‌اند؛ همين كه ورق برمي‌گردد، به سرعت رنگ عوضي مي‌كند و دقيقا همواست كه به هنگام بازگشت شوهر معلول مالنا، به این شهید زنده توهین و بی حرمتی روا می دارد.

در چنين جامعه‌اي نهاد خانواده نيز اشل كوچكي از دستگاه رياكار فاشيسم است. خانواده‌اي كه به ظاهر از سر دغدغه‌هاي اخلاقي فرزند خود را زنداني مي‌كند و روياهاي عاشقانه او را گناه آلود مي‌داند، براي درمان وي، پسرخود را به دست خود به فاحشه خانه مي‌برد.

فرهنگ مرد سالارانه سيسيلي در يك صحنه ديگر نيز خود را نشان مي‌دهد. پدر در دعوا با پسرش مي‌گويد: « چه كسي به تو اجازه داد حرف بزني؟»
درعين حال صحنه‌هايي نيز از خاله زنك بازي‌ها ، لاف و گزاف‌ها، فضولي‌ها، غيبت، شايعه، تنگ نظر‌ي‌ها، حقارت‌ها و در عين ابتذال و رياكارانه مدعي اخلاق بودن همه نشان دهنده جامعه‌اي پوپوليستي است؛ ساختاري كه فاشيسم در آن رشد مي‌كند و سربر مي‌آورد.

دراين جامعه نه تنها خانواده بلكه نهادهاي مذهبي نيز به مصادره ايدئولوژي در مي‌آيند. در نمايي از گردهمايي فاشيست‌ها، كشيشان در صف اول جماعت سلام فاشيستي مي‌دهند و رناتو كه چشم اميد به تنديس يكي از قديسان مي‌دوزد، ناكام درحركتي اعتراض آميز دست مجسمه را مي‌شكند. دومين مجسمه‌اي كه رناتو مي‌شكند تنديس موسوليني است وبه اين ترتيب با اعتراضي همانند به دو پديده كاتوليسيسم و فاشيسم ، تلويحا به پيوند اين دودر برهه استيلاي موسوليني اشاره مي‌شود. ازياد نبريم كه موسويني به رغم غير مذهبي بودنش، واتيكان را نخستين متحد خود ساخت و در صحنه ای از فیلم شاهد حضور دو گروه در دو بالکان روبروی هم هستیم، کشیشان و نظامیانی که سلام فاشیستی می دهتد. 

انتقاد تورناتوره از كليساي كاتوليك ايتاليا كه متحد فاشيسم بود به صورت دعا و استغفار كودكاني كه مورچه‌ها را مي‌سوزانند، نيز ديده مي‌شود.
نيش و كنايه تورناتوره به كاتوليسيسم در برخي موارد ديگر نيزديده مي‌شود، مثلا آنجا كه كشيش‌ها و پيرزن‌ها به گمان وجود شيطان درجسم رناتو، مراسمي مضحك برايش ترتيب داده‌اند اما پدرچپ او به شيوه‌اي بسيار زميني‌تر و ساده‌تر از شيوه‌هاي قدسي مآب، پسرش را درمان مي‌كند!
و سرانجام درباره اين فيلم مي‌بايد به يكي دو نكته بيني و ظرافت تورناتوره نيز اشاره كرد. 

داستان مالنا در عين حال نشان دهنده ميل يك شهر و ملت به يافتن يك قرباني نيز شمرده مي‌شود. مالنا بز بلاگردان جماعت سيسيلي است. انگيزه آزار‌هاي زنان و مرداني كه عليه مالنا بر مي‌آشوبند چندان هم اخلاقي نيست، بلكه ناشي از حسادت است: حسادت مردمان ولايتي جنوب ايتاليا به مالناي كه ازشمال آمده است، حسادت مردان به دست نيافتي بودن او در يك برهه ، حسادت زنان به زيبايي او و....

و درنهايت آنان گناهان خود را به وجود مالنا فرافكني مي‌كنند و احساس گناه خود را دربرآمدن فاشيسم و نقش خود را درآفريدن اين هيولا، با تنبيه اين بز بلاگردان تشفي مي‌بخشند.

فاشيسم سقوط مي‌كند اما ميراث او يعني خشونت تا مدتي پس از آن به حيات خود ادامه مي‌دهد. حتا پذيرفته شدن مالنا در پايان فيلم از سوي زناني كه به خشن‌ترين شكل او را مجروح ومضروب كرده بودند، نشان از خلقيات مردمي دارد كه روزگاري فاشيسم از ميان آنان سربرآورد، مردماني كودك وار كه به سبب سادگي ونابالغي با آدمي مهربان مي‌شوند يا دشمني مي‌ورزند. فاشيسم زاده فرهنگي اين چنين است فرهنگي مردسالار ، سنتي، رياكار، نابالغ وساده دل.

وبراي پايان شايد بد نباشد بيفزاييم به رغم همه ستايش‌هايي كه از فيلم كرديم بايد اذعان داريم تورناتوره در اين فيلم ( به مانند ديگر فيلم‌هايش)  نقطه ضعف‌هاي خاص خود را نيز دارد ، برخي از موارد اغراق آميز وباور ناپذيرند، شوهر مالنا را كسي دردهكده خودش نمي‌شناسد، چگونگي فرو غلتيدن مالنا به فساد عاري از اغراق نيست، همچنين به رغم رنگ و لعاب ناتوراليستي فيلم ، تورناتوره نمي‌تواند از اغراق‌هاي كميك خود دست بردارد.
نگاه كميك تورناتوره در بسياري از صحنه‌هاي فيلم به جذابيت فيلم مي‌افزايد، اما به جديت آن لطمه مي‌زند.

پانوشت‌ها:
1- برخي از منتقدان به رابطه فاشيسم و جنسيت اشاره كرده‌اند براي نمونه:
عزتي ، امير؛ نان و عشق وسياست ....؛ ماهنامه فيلم ، شماره 278 ، آذر 1380 ، ص 84 
اما اين منتقدان اشاره‌اي به رابطه‌ پارادوكسيكال و دوگانه اين دو پديده نكرده‌اند و ظاهرا كوشش ايدئولوژي فاشيسم را در قالب جويي با جنسيت و مصادره آن به سود خود و تبديل آن به خشونت ، مدنظر نداشته‌اند.
2- در بسياري از نسخه‌ها ، اين صحنه حذف شده است.

مشخصات فیلم:
مالنا – نويسنده و كارگردان : جوزپه تورناتوره ، براساس داستاني از لوچانو وينچنزوني، مدير فيلمبرداري : لايوش كولتاي . تدوين ماسيمو كواگليا . موسيقي : انيوموريكونه. طراح صحنه: فرانچسكو فره گري.

بازيگران : مونيكا بلوچي ( مالنا اسكورديا) ، جوزپه سولفارو( رناتو آموروسو) ، لوچانو فدريكو ( پدر رناتو)، ماتيلده پيانا ( مادر رناتو)، پي تيرونو تارياني ( پدر مالنا)، گيتا آرونيكا ( نينواسكورديا).
محصول سال 2000 ايتاليا وامريكا ، 104/92 دقيقه

رضا نجفی 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان