کد خبر: ۲۶۸۱۱
تاریخ انتشار: ۰۲ شهريور ۱۴۰۰ - ۲۳:۴۸-24 August 2021
‏زندانیان عادی به نسبت زندانیان سیاسی، معمولا متحمل درد و رنج بیشتری میشوند.
راحت‌تر می‌شود هر کاری با آنها کرد، قدرت اقتصادی و حمایت اجتماعی و یا تریبون خاصی ندارند و کسی و نهادی هم نگران وضعشان نیست؛ دفاع از حقوق یک دزد یا زورگیر یا خرده فروش مواد اعتبار و منفعتی ندارد.

از سوی دیگر صدای زندانیان سیاسی غالبا آنچنان بلند است که امکان توجه به وضعیت اسفبار زندانیان عادی (که اکثریت زندان را هم تشکیل می‌دهند) را کاهش داده است. خیلی آدمها فکر می‌کنند دلیلی ندارد که صدای مظلومیت و حق خواهی یک معتاد دله دزد یا یک زورگیر وحشی و یا یک قاتل بی رحم باشیم.

در این بین، افزایش جرایم خشن و خرد (در پی وضعیت وخیم اقتصادی موجود) و احساس ناامنی فراگیر و بازنمایی اغراق آمیزی که از سوی برخی افراد سرشناس و گروههای مرجع و رسانه‌ها درباره مجرمان عادی می‌شود، کمک بزرگی به نقض حقوق و آزادیهای شهروندی و له کردن شخصیت انسانی زندانیان عادی می‌کند.

توصیفهایی از این دست (هرچند شاید تا حدی واقعی اما نه جامع و کامل) از زندانیان عادی و شرایط زندان، تنها منجر به تقویت برداشت «دشمن محور» از مجرم زندانی در اذهان عمومی شده و نتیجه ای جز توجیه اعمال خشونت بی حد و حصر بر روی زندانی ندارد.
برداشتی که تلاش دارد مجرم زندانی را بیشتر به مثابه یک «حیوان وحشی» و یک «دشمن خونخوار» و «عنصر مضر» برای جامعه معرفی کند تا یک «انسان» دارای حقوق اولیه بشری؛ انسانی که در پس مناسبات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و... (و نه لزوما انتخاب شخصی آزاد و مختار)، کارش به زندان کشیده است. ‏

این برداشت البته غالبا با استقبال همزمان حکومت و جامعه مواجه میشود؛ زیرا ما (در همدستی ناخودآگاه با یگدیگر) در پس این بازنمایی دروغین، به راحتی می‌توانیم از خود سلب مسئولیت کرده و مسأله «جرم» را تبدیل به مسأله «شخص مجرم» کنیم که بسادگی و تنها با «حذف مجرم» از جامعه قابل حل است. 

«حقشونه»
«تا نزنیشون،آدم نمیشن»
«با دزد و معتاد که نمیشه مث آدم برخورد کرد»

و جملاتی از این دست، وجه غالب گفتگوی روزمره ما (حتی فعالان مدنی و نخبگان سیاسی) درباره زندانیان عادی است.

در فضای مثلا نخبگانی توییتر، خاطرات وحشیگریهای یک مأمور، هزاران لایک و صدها ریتوییت میشود. بی توجه به اینکه موضوع تمام این وحشیگری‌ها (که ما احمقانه از شنیدنش ذوق می‌کنیم و یا ابلهانه احساس افتخار و یا امنیت می‌کنیم)، تن و جان و روح و روان یک انسان است؛ انسانی که قرار است چند صباحی دیگر، با این حجم انباشته شده از خشم و خشونت در درونش، دوباره به جامعه بازگردد و دیگر انتخابی جز ارتکاب جرایمی که به آن همه فحش و کتک بیارزد، ندارد؛ البته بنحوی که بشود آن خشم را هم تخلیه کرد. بی توجه به اینکه وقتی اعمال قدرت بی ضابطه (مثلا با زدن مشت و لگد بر سر و صورت یک زندانی که آرام ایستاده) را توجیه میکنیم، روزی خود ما هم می‌توانیم قربانی آن باشیم.

مأموری که بفرموده و یا در اثر محیط پر تنش زندان و یا هیجان جوانی، یک زندانی عادی را میزند، چرا یک زندانی سیاسی را نزند؟ وقتی ضابطه ای در کار نیست، دیگر ضابطه ای در کار نیست.

بی‌توجه به اینکه ما با ادعای مبارزه سیاسی برای برابری و خشونت ستیزی و دفاع از حقوق انسانی همگان،‏ به زندان رفته‌ایم اما (خودآگاه یا ناخودآگاه) در راستای توجیه و یا بازتولید سازوکارهای تبعیض آمیز و ضدبشری و خشونت آمیز گام برمی‌داریم. از این رو بنظرم مسأله ‎حقوق بشر (و نه حقوق یک طبقه، یک گروه و یا یک دیدگاه خاص)، چالشی اساس پیش روی تمامی گروههای سیاسی فعال امروز ایران است.


محمدعلی کامفیروزی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان