تعداد نظرات: ۱ نظر
کد خبر: ۲۶۷۶۳
تاریخ انتشار: ۳۱ مرداد ۱۴۰۰ - ۰۲:۲۲-22 August 2021
این متن را در آستانه چهل‌سالگی نوشته‌بودم. حالا منتشرش می‌کنم بی‌مناسبتی و با نیّتِ استعذار و استحلال. حالا که مرگِ عزیز شاخ و شانه می‌کشد و نفس‌کش می‌طلبد،
خلافِ عقل است حریفِ نحیفِ بی‌مقداری باشی در مقابلش. از همه طلب حلالیت دارم و اگر دوستی، آشنایی طلبی مادی و معنوی از من دارم خبرم کند بلکه بتوانم جبران کنم.

و این که هیچ اتفاقی نیفتاده، علائمی هم ظاهر نشده از کرونا و امثالهم. خیال‌تان تخت. و اما نوشته:

«نشسته‌ام دم‌نوش نعنا می‌نوشم. نیمه‌شب است و قسمت نهم مستند مه‌شکن در حال استخراج. به روایت شناسنامه اولم فردا روز تولدم است و چهل ساله خواهم شد. مادرم البته روایتی مبهم دارد از به دنیا آمدنم در چله‌ی اول زمستان که می‌شود اوایل دی ماه. اما به گواهی طالع‌بینان و ستاره‌شناسان روحیاتم به آذری‌ها بیشتر رفته. چه فرقی می‌کند حالا؟ مهم این است که عمر به عدد چهل رسیده. باورم نمی‌شود. جوان که بودم روزانه اتفاقات زندگی ام را می‌نوشتم، چند سالی نوشتم بعد شد هفتگی و بعدتر ماه به ماه و بعد سال به سال. نوشتن یک جور حسابرسی هم بود. حدیث نفس کردن. حالا چند سالی هست که نمی‌نویسم و این ننوشتن چنان از خودم دور و بیگانه‌ام کرده که جان کندن است نوشتن. تکه تکه می کنم کلمات را و سرانگشتانم که قبل‌ترها همچون غزالی تیزپا روی کلیدهای کیبورد می‌دویدند حالا کرخت و تنبل و زار شده‌اند. من هم البته تمام آن حدیث نفس‌ها را سوزاندم. طفلک حدیث نفس! تا صاحبِ نفس فکر می‌کند پخی شده می‌سوزاندش. من هم سوزاندم چندین دفتر صدبرگ و چهل‌برگ می‌شد، و آئینِ سوزاندنشان در روزی سرد و برفی در حیاط خانه‌ی سهندمان طی مراسمی اجرا شد. آنقدر ماندم پای دفترها و هی با چوب لای دفترها را باز کردم تا عاقبت همه کلمات خاکستر شدند. انگار هیچ وقت هیچ کلمه‌ای از هیچ قلب و ذهنی روی این کاغذهای خاکستر شده ننشسته بود. ولی چنین نبوده و نیست. کلمات هیچ وقت نمی‌میرند، و در جهان بی زمان و مکان خود به حیات ابدی شان ادامه می‌دهند. ها این جمله را انگار آوینی برای شهدا نوشته بوده. غیر از این هم نیست. کلمه شاهد است و شهادت می‌دهد و لایزال، مگر نه این که اول کلمه بود و آخر هم.
حالا که رسیده ام به عدد مقدس چهل، باید رک و راست بگویم از خودم راضی نیستم. محاسبه نفس می‌کنم و بی‌تعارف. 
شاید فرصتی‌ست تا دوباره عمری دیگر را شروع کنم، از چهل سالگی حالا.»
پی‌نوشت: ما را از این فرصت دادن‌ها خیری نیست انگار. خدایا فرصت می‌دهی با خیر و برکتش را نصیب کن.

حبیب حسن زاده 
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۳۵ - ۱۴۰۰/۰۶/۲۸
0
0
کلاس اول ابتدایی بودم که مامانم بهت قول داده بود اگه معدل ثلث سومم بیست بشه، جایزه‌ام اینه که بریم مسافرت. تا اون موقع معنی سفر تفریحی رو نمی‌دونستم. بابام کارمند ساده‌ بود و وضعیت مالی‌مون تعریف چندانی نداشت. کارنامه‌ها رو که دادن، داشتم پرواز می‌کردم از خوشحالی. ماشین که نداشتیم اما قرار شد با اتوبوس بریم مشهد. خلاصه بار و بندیل سفر رو بستیم و راه افتادیم. کلی راه بود. دم ظهر سوار اتوبوس شدیم و موقع اذان مغرب، راننده جلوی یه رستوران، نگه داشت برای نماز و شام. مامانم کتلت و کوکوی سیب‌زمینی درست کرده بود. دیدم که کلی از مسافرا رفتن تو رستوران غذا بخورن اما ما نرفتیم. بچه بودم. نمی‌فهمیدم. گریه کردم. ما هم رفتیم نشستیم تو رستوران. مامانم غذاهایی رو که درست کرده بود گذاشت رو میز اما من راضی نشدم. گفتم جوجه کباب می‌خوام. کارگر رستوران که اومد بالا سر میز، بابام یه پرس جوجه کباب سفارش داد. کارگره گفت سه نفر نشستید سر یه میز، فقط یه پرس غذا میخواید؟ بابام گفت پول نشستن سر میز هم حساب می‌کنم. خلاصه که غذا رو داخل یک بشقاب استیل آورد و خوردم. اما احساس می‌کردم یه چیزی رو قلبم سنگینی می‌کنه. ناراحت بودم که اون کارگره با پدرم اینجوری حرف زد. بهم برخورد. اون سفر هم اصلاً بهم خوش نگذشت. حالا بیشتر از بیست و سه سال از اون شب گذشته و من از جوجه‌کباب متنفرم. دیگه هیچ‌وقت تنهایی رستوران نرفتم و روزهایی که دانشگاه، جوجه‌کباب می‌دادن، کیک و آب‌میوه خوردم. بعدها ماشین خریدیم، کلی مسافرت رفتیم، از شمال تا جنوب ایران، هتل رفتیم، بهمون احترام گذاشتن، سوار هواپیما شدیم، کلی غذاهای خوشمزه خوردیم اما هیچ‌وقت هیچ‌وقت یاد اون شب از ذهنم پاک نشد.
این خاطره‌ی مرتضی رو که خوندم قلبم درد گرفت. کاش اون روز دستپخت مامانمو میخوردم و دیگه اون پسر جوون هم با پدرم تند صحبت نمی‌کرد.
از هرچی جوجه کبابه بدم میاد.


نیما موسوی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان