کد خبر: ۲۶۶۹۹
تاریخ انتشار: ۲۶ مرداد ۱۴۰۰ - ۲۲:۲۴-17 August 2021
الف). ابن قتیبه در کتاب «الامامة والسیاسة» و ابوعمرو کشى در کتاب «الرجال»، آورده اند: مروان بن حکم در حالى که از طرف معاویه حاکم مدینه بود، نامه اى خطاب به معاویه به این شرح ارسال داشت.
اما بعد، چنان که عمرو بن عثمان به من اطلاع داده، گویا عده اى از مردان اهل عراق و گروهى از بزرگان حجاز با حسین بن على در رفت و آمد هستند، و من هرگز در این مورد در امان نخواهم بود. با تحقیق و بررسى براى من معلوم گردیده که وى در این اندیشه است که با حکومت مخالفت ورزد. از نظر خود در این مورد مرا مطلع ساز.

پس معاویه در پاسخ مروان نامه اى به این شرح برایش ارسال داشت: نامه تو را دریافت کردم و از امر حسین بن على در این مورد اطلاع یافتم. من به تو سفارش مى کنم که هرگز در هیچ امرى وى را مورد اعتراض قرار ندهى. تا آن گاه که او با تو کارى نداشته و بر حکومت ما اعتراضى نکند تو نیز از این امر خوددارى کن، و تا موقعى که او بر بیعت خود با ما پایبند باشد و بر حکومت ما اعتراضى نکند تصمیم نداریم که به آزار او بپردازیم. از این رو مراقب اعمال او باش و در عین حال سعى کن که بین تو و او نزاعى پیش نیاید.

سپس معاویه نامه‌اى به حضور امام حسین علیه السلام ارسال داشت و گفت:

«اما بعد، از شما گزارش هایى به من مى رسد، که چنانچه درست باشد، هرگز سزاوار نیست به شما نسبت داده شود، و من تو را از این امر بر حذر مى دارم. به خدا سوگند، آن کس که پیمانى را امضا مى کند و قرارى را به میان مى گذارد، شایسته است به پیمان و قرار خود پایدار بماند و در میان مردم از لحاظ شرافت و بزرگوارى و وفاى به عهد و پیمان چه کسى را بالاتر از تو مى توان یافت. مقام و منزلت تو در نزد خداوند، سزاوار آن است که در پیمان ها ثابت و استوار و به عهد خدا وفادار باشى. 

پس بدان هر موقع که بر ضد من اقدام کنى، من نیز تو را انکار خواهم کرد و از هر راهى به من حمله آورید، از همان راه تو را هدف حمله خود قرار خواهم داد. از این رو از ایجاد اختلاف و آشوب در میان این امت بپرهیز و زنهار، مگذار که با دست تو جنگى به وجود آید و خونى ریخته شود. تو که مردم را به خوبى آزمایش کرده اى، بنابراین درباره خودت و دین و امت محمد (صلی الله علیه و آله) بیندیش و از فتنه ها اجتناب کن، و به گفتار سفها و مردم جاهلى که فتنه و آشوب را دوست مى دارند گوش مدار».

همین که امام حسین علیه السلام نامه معاویه را دریافت کرد. در پاسخ نامه اى به این شرح براى معاویه ارسال داشت:

«اما بعد، نامه‌ات به دستم رسید. نوشته بودى که درباره ما گزارشات نامطلوبى دریافت کرده اى و گفته اى که به نظر تو این گونه اعمال را براى من سزاوار نمى دانى. و یادآورى کرده اى که تنها خداى تعالى مردم را به نیکی ها راهنمایى کرده و پشتیبان نیکى است. اما باید بدانى که این گزارش هاى نامطلوب و ناروا را مردمى دروغگو و کرنش‌کار و فرومایه به تو مى فرستند. 

همان مردمان تملق پیشه و سخن چین که میان مردم تفرقه و جدایى مى افکنند، این گمراهان فتنه گر براى تو دروغ گفته اند. نه مى خواستم تدارک جنگى با تو ببینم و نه در فکر قیامى علیه تو بودم. اما نه چنان پندارى که من از سکوت خود خوشنودم، بلکه در برابر حکومت باطل تو و ترک قیام و جهاد با تو از خداى خود بیم دارم. به هر حال هیچ گونه عذرى براى من باقى نمانده، و بایستى این حقیقت را براى تو و یارانت که حزب ستمکاران و دوستداران شیاطینند بازگو کنم. آیا تو قاتل حجر بن عدى برادر کنده و یاران نمازگزار او که خداى را پرستش مى کردند نیستى؟ 

ایشان با ستمکارى و بدعت هاى ناپسند مخالف بودند و امر به معروف و نهى از منکر مى کردند، و در راه حق از سرزنش و ملامت هراسى نداشتند. اما تو با شمشیر ستم و کینه ایشان را کشتى بعد از آن که پیمان هاى محکم و استوار با آنان بستى و امان دادى. تو از خدا نترسیدى و پیمان او را سست شمردى و در کمال جرأت و جسارت آنان را به قتل رساندى؟ آیا تو قاتل عمرو بن حمق یار و مصاحب رسول خدا صلی الله علیه و آله، آن بنده صالح که کثرت عبادت او را فرسوده و پیکرش را نحیف و رنگ از رخسارش برده بود نیستى؟ در حالى که امانش دادى و چنان عهد و پیمان ها برایش بستى که اگر براى بزهاى وحشى بسته مى شد از قله کوه ها به زیر مى آمدند.

اى معاویه آیا تو ادعا نکردى که زیاد پسر سمیه که در فراش عبید از قبیله ثقیف به دنیا آمده فرزند پدر تو است؟ گمان بردى که او پسر ابوسفیان است و او را برادر خود خواندى در حالى که پیغمبر صلی الله علیه و آله فرموده است که هر طفل نوزادى متعلق به همان خانه و فراشى است که به دنیا مى آید و زناکار را جز سنگباران نصیبى نباشد. و تو عملا سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله را ترک گفتى و از روى گمراهى مطابق هوا و هوس خویش گام برداشتى. آنگاه زیاد را بر اهل اسلام مسلط ساختى تا مردم را بکشد و دست و پا و گوش آنان را قطع کند و چشم ها را از حدقه بیرون آورد و مردم را بر درختان خرما به دار آویزد. رفتارت آن چنان وحشیانه و ناهنجار است که گویى اصلا از این امت نیستى و این امت را با تو ربطى نیست. مگر تو قاتل حضرمیین آن مرد با ایمان نیستى که همین زیاد درباره او شرحى به تو نوشت و گفت حضرمیین پیرو على بن ابى طالب (علیه السلام) است و تو پاسخ دادى هر کس را که بر دین على است بکشد. او نیز فرمان تو را اطاعت کرد و دوستداران على را کشت و جسد مطهرشان را مثله کرد. مگر دین على همان دین پسر عمش رسول الله صلی الله علیه و آله نیست، که امروزه تو به نام همین دین بر جاى پیامبر صلی الله علیه و آله تکیه زده اى؟ اگر دین على و دین پیامبر نبود، شرافت تو و پدرانت در همان زحمات طاقت فرساى بیابانگردى و کوچ هاى زمستانى و تابستانى بود.

به هر حال آن چه باید بگویم، گفتم. پس تو به خود و به دین خود و بر امت محمد صلی الله علیه و آله بنگر. آگاه باش که کشانیدن این مردم به فتنه و فساد، خود بزرگترین گناه و سرپیچى از اوامر الهى است. و من فتنه اى را بزرگتر از این که تو بر این مردم حکومت کنى نمى بینم، و بزرگترین وظیفه اى که در برابر دین و امت محمد صلی الله علیه و آله دارم این است که کار تو را آشکار کنم. پس اگر چنین کردم نزدیکى به خداست و اگر قصور کنم، از کوتاهى و قصور خود در پیشگاه الهى استغفار، و استمداد مى کنم که مرا ارشاد و رهبرى فرماید تا در کار و مهم خود موفق گردم.

و نیز در نامه ات گوشزد کرده اى که اگر من برخیزم، تو هم برخواهى خواست. هر نقشه و حیله اى دارى بکار بند. اما آگاه باش که ضربات تو بر وجود من کارگر نیست، و مکر و حیله هاى تو بر من زیانى نیست و بر هیچ کس هم جز بر خودت ضرر نخواهى زد. تو بر مرکب جهل و نادانى سوار شده اى.

از عهد بستن و عهد شکستن یاد کرده اى. بدان که خصلت پیمان شکنى و نقض عهد شیوه خاص توست. آن عهدها و پیمانها که با ما بستى به کدامین عهدت پایبند ماندى؟ تو امان ها دادى و هم خود امان نامه خود را به زیر پاى افکندى، و با کشتن این پاکمردان پیمان خود را شکستى و سوگندها و عهدها را زیر پا گذاشتى. بى آنکه این افراد با کسى سر جنگ داشته و یا کسى را کشته باشند آنان را بکشتى. آن ها کشته شدند، بى آن که کسى را کشته باشند. تنها گناهشان این بود که فضایل و حق ما را به عظمت یاد مى کردند. تو آنان را از بیم آن که شورش و انقلاب کنند بکشتى، و در ریختن خون این مردان خدا چه زود شتاب کردى. چه بسا اگر آنان را نمى کشتى پیش از آن که انقلابشان به ثمر برسد، مرگ تو مى رسید و یا آن ها پیش از آن که دست بکارى بزنند خود به خود به مرگ طبیعى مى مردند. اى معاویه تو را به قصاص بشارت مى دهم، و یقین داشته باش که حساب و کتاب در کار است و خداوند بزرگ هیچ امر کوچک و بزرگى را بدون حساب نخواهد گذاشت. مردم بى گناه را تهمت زدى و بکشتن دادى و پاره اى از ایشان را از خانه هاى خود دور ساختى و به دیار غربت فرستادى و از مردم براى پسرت (یزید) که جوانى شراب خوار و سگ باز بود به زور بیعت گرفتى. اما بدان که خداوند از این جنایات آگاه است، و فجایع تو را فراموش نخواهد کرد. چنان مى بینم که در تمام این احوال جز بر خودت هیچ کس را ضرر نرسانده اى و خود را به هلاکت مى افکنى. دین خود را از دست داده اى و به امت اسلام خیانت ورزیده اى و در امانت خیانت روا داشتى. از فرومایگان و سفیهان سخن شنیدى و به دلخواه آنان مردان پارسا و متقى را بیازردى. والسلام».

کشى مى گوید: معاویه که با خواندن نامه امام حسین علیه السلام در اندیشه فرو رفته بود گفت: از نامه او چنین برمى آید که وى حقد و کینه شدیدى در دل دارد و من تاکنون نمى دانستم. پسرش یزید رو کرد به او و گفت: چرا وى را پاسخ نمى گویى، و ادامه داده گفت: نامه او را طورى بنویس که موجب تحقیر وى گردد و اعمال ناپسند پدرش را نیز براى او بیان کن.

در این اثنا عبدالله بن عمرو بن عاص نیز وارد شد. معاویه نامه را به دست عبدالله سپرد و گفت: مى دانى، حسین بن على براى من چه نوشته است؟ بگیر و بخوان. عبدالله بن عمرو بن عاص نیز پس از مطالعه نامه جهت خوشایند معاویه رو کرد به او و گفت: پس چرا نامه تحقیر آمیزى براى او نمى نویسى؟

در این جا یزید به پدرش گفت: ملاحظه کردید که نظر عبدالله نیز همان است که من گفتم. معاویه خنده اى سر داد و گفت، شما هر دو اشتباه کرده اید. آیا درست است که من على را مورد انتقاد و سرزنش قرار دهم؟ من هرگز این کار را صحیح نمى دانم. به نظر من سزاوار نیست که به این چنین اعمال دست زنم و به ناحق به سرزنش و عیب جویى کسى بپردازم و اعمالى را انجام دهم که خوشایند مردم نیست. من به این حقیقت واقف شده‌ام که چنانچه کارى ناصحیح انجام دهم بدون تردید مردم آن را تکذیب و از تأیید آن خوددارى مى کنند، و درباره حسین بن على نیز تاکنون چنین بوده و به خدا سوگند هیچ گونه موضعى براى انتقاد و عیب جویى او نمى یابم. اما در این فکر بودم که در ضمن نامه اى وى را مورد ارعاب و تهدید قرار دهم و از این اندیشه نیز منصرف گشتم.

ب). معاویه در مدینه جاسوسى داشت که هر اتفاقى در میان مردم رخ مى داد به اطلاع وى مى رسانید. روزى براى معاویه نوشت، که حسین بن على یکى از کنیزان خود را پس از این که وى را آزاد ساخته به ازدواج خود درآورده است. معاویه بى درنگ نامه اى براى امام حسین علیه السلام به این شرح ارسال داشت:

«از معاویه به حسین بن على، اما بعد، براى من گزارش کرده اند که با یکى از کنیزان خود ازدواج کرده اید، در حالى که در میان قریش افرادى همردیف شما بوده اند که براى همسرى مناسب تر، و براى آوردن فرزند و دامادى شما شایسته تر بودند. پس بدین ترتیب موقعیت و منزلت خود را فراموش کرده و براى پاکى و صلاحیت فرزند توجه نکرده اید».

آنگاه امام حسین علیه السلام در نامه اى پاسخ معاویه را چنین نوشت:

«اما بعد، نامه تو را ملاحظه کردم. مرا مورد انتقاد و سرزنش قرار داده اى به این عذر که کنیز خود را به همسرى انتخاب، و از ازدواج با افراد هم طراز خود از قریش خوددارى کرده ام. اما بدان که از لحاظ شرف و بزرگوارى و نسب هیچ کس به پایه رسول الله صلی الله علیه و آله نخواهد رسید. او کنیز و ملک شخصى من بوده است. 

وى را آزاد کردم و به این وسیله به ثواب و پاداش خداوند دست یافتم. و سپس مطابق سنت پیامبر صلی الله علیه و آله او را به خود بازگردانیدم. بایستى بدانى که اسلام این گونه صفات پست و نژادپرستى و نقایص را برطرف ساخته و امرى ناپسند دانسته است. از این رو براى هر مرد مسلمانى این گونه اعمال مورد سرزنش و انتقاد نخواهد بود و تنها ملامت و سرزنش به وقتى است که شخص مرتکب گناه گردد و یا به اعمالى که مربوط به دوران جاهلیت است دست بزند».

همین که معاویه نامه حسین بن على را خواند، آن را در دست یزید قرار داد. یزید پس از قرائت نامه رو کرد به پدرش و گفت: ببین تا چه اندازه حسین بر تو فخر و مباهات کرده است. معاویه گفت: خیر، چنین نیست. بلکه این زبان گویاى بنى هاشم است و چنان تند و برنده است که گویى سنگ را مى شکافد، و آب دریا را به طرف خود مى کشاند.


منابع:
سید محسن امین، سیره معصومان، ترجمه: على حجتى کرمانى، جلد۴، صفحه۸۷.
دانشنامه اسلامی

***

به نقل از شفقنا، استاد سیدضیاء مرتضوی در بررسی اولین نامه از نامه های امام حسین(ع) بیان کردند:  

در ایام دهه محرم، روزهای غم و ماتم، روزها و شب های سوگواری برای خاندان عصمت و طهارت، سوگواری بر سید شهیدان، یاران فداکار و خاندان معظم آن بزرگوار قرار داریم. اگر بخواهیم در بررسی حرکت امام حسین(ع) از آغاز تا انجام، به بخشی بپردازیم که مستقیماً به سخنان، گفته ها، نوشته ها و وصایای آن بزرگوار برمی گردد، طبعاً وقت بسیار می خواهد؛ چنانکه از امام حسین(ع) نامه های چندی نیز در این باره و چه بسا در زمینه های دیگر وجود دارد. به عنوان نمونه خطابه ی معروف امام حسین(ع) که علما، محدثان و نخبگان آن زمان را مخاطب قرار دادند و سکوت و بی عملی آنان را نکوهش کردند، خطابه مفصلی است که جناب «ابن شُعبه» در کتاب «تُحَفُ العُقول» آوردند و نیاز به بررسی جداگانه دارد. اما تا آنجا که به موضوع حرکت امام حسین(ع) در برابر حکومت بنی امیه و به صورت خاص در موضوع جانشینی یزید و مقدمه سازی که پدرش معاویه می کرد و تا آنجا که به صورت خاص به قیام سیدالشهدا(ع) برمی گردد، غیر از سخنان، وصایا و خطابه های متعددی که در منابع موجود از زبان آن حضرت وجود دارد که به مناسبت های مختلفی ایراد فرمودند، سخنان و نامه های دیگری هم هست از جمله پاسخ حضرت به معاویه در شام، سخنانی که در پاسخ به حاکم مدینه پس از دعوت از ایشان برای بیعت با یزید بیان کردند، سخنان متعددی که ایشان در مکه داشتند، سخنانی که در میانه راه مکه به عراق به مناسبت های مختلف داشتند، دیدار حضرت با حربن یزید ریاحی و سپاه هزار نفره او و چند خطبه ای که حضرت خواندند و گفت وگویی که با حر داشتند و همچنین سخنان متعددی که در کربلا به ویژه در روز عاشورا هم در برابر سپاهیان دشمن و هم در میان یاران خود و هم در کنار خاندان، زنان و فرزندان خود داشتند.

گرچه مجالی برای بازگویی همه این سخنان و خطبه ها نیست، اما تأکید دارم که افزون بر این مواردی که ذکر شد و براساس آنچه در منابع کنونی در دسترس است، چند نامه مکتوب نیز از امام حسین(ع) بر جای مانده و تا جایی که بنده دنبال و بررسی کردم، حدود ۸ نامه از آن حضرت وجود دارد که برخی نامه ها مبسوط، برخی متوسط و چند نامه نیز کوتاه هستند.

این ۸ نامه به موقعیت های مختلفی مربوط می شود؛ امام حسین(ع) ۲ نامه در دوره حیات معاویه نوشتند یعنی زمانی که معاویه همچنان بر سر کار بود و تلاش می کرد برای فرزندش (یزید) به عنوان جانشین پس از خود، بیعت بگیرد، در این راستا معاویه برای جلب، جذب و بیعت گرفتن از امام حسین(ع) نیز تلاش هایی کرد.

نامه اول؛ نامه امام حسین(ع) به معاویه است؛ در این نامه امام حسین(ع) به صورت تفصیلی به معاویه در شام پاسخ می دهد. 

نامه دوم، نامه ای به «جعده بن هبیره» پسر عمه سیدالشهدا(ع) بود، جعده پسر ام هانی خواهر امیرالمومنین علی(ع) و از شیفتگان حضرت علی(ع) بود و در کوفه سکونت داشت. جعده بن هبیره در اواخر حیات معاویه و پس از جانشینی یزید، نامه ای به امام حسین(ع) نوشت و خواهان اقدام و حرکت حضرت شد که امام حسین(ع) در پاسخ به جعده بن هبیره نامه ای نوشتند.

نامه سوم، مربوط به دوره ای است که امام حسین در مکه حضور داشتند و نامه ای کوتاه را به بنی هاشم و در رأس آن جناب محمدبن حنفیه نوشتند.

نامه چهارم مربوط به دورانی است که حضرت در مکه حضور داشتند و از مکه نامه ای برای بنی هاشم نوشتند.

نامه پنجم مربوط به دوران است که حضرت از مکه نامه هایی جداگانه، اما با یک محتوا به جمعی از شخصیت های ساکن در بصره نوشتند (که حداقل ۶ نام از آنها در تاریخ ذکر شده است) با این مضمون کلی که آنان نیز از بصره حرکتی را آغاز کنند.

امام حسین(ع) دو نامه (معروف و موجود) در زمان های مختلف به کوفیان نوشتند.

پس از اینکه نامه های جمعی و فردی بسیاری از سوی کوفیان به امام حسین(ع) در مکه رسید، حضرت حجت را بر خود تمام دیدند و مسلم بن عقیل را به عراق فرستادند و همراه مسلم نامه ای خطاب به کوفیان (با مضمون کلی نامه های دریافتی حضرت از کوفیان) ارسال کردند.

اما نامه دوم امام حسین(ع) برای کوفیان؛ پس از اینکه امام حسین(ع) از مکه خارج شدند، در مسیر حرکتشان به سمت عراق و از میانه راه (که مکان در تاریخ مشخص شده) و پس از آنکه اوضاع کوفه بر وفق خواست مسلم بن عقیل شکل گرفته بود و هزاران نفر با ایشان بیعت کرده بودند و خبر به سیدالشهدا رسید، حضرت نامه مجددی توسط جناب «قِیس بن مُسَهَّر صیداوی اَسدی» برای مردم کوفه فرستادند.

هشتمین نامه امام حسین(ع)، نامه دو خطی است که حضرت وقتی در کربلا فرود آمدند (مشخص نیست در چه روزی از ایام محرم) و در تنگنا قرار داشتند، برای جناب «محمدبن حنفیه» فرستادند؛ اگرچه در این نامه، دو جمله ذکر شده، اما نشان دهنده وضعیت پیش آمده برای حضرت است.

باید به این نکته اشاره کنم که ممکن است نامه های دیگری از امام حسین(ع) در موقعیت های مختلف و خطاب به افراد متفاوت در اسناد معتبر وجود داشته باشد، اما در دهه محرم امسال سعی بر این دارم تا ۸ نامه ذکر شده را بررسی و تحلیل کنم.

نامه اول: بررسی پاسخ امام حسین(ع) به نامه تفصیلی معاویه در شام

آن زمان معاویه در صدد علنی ساختن ولایتعهدی برای پسرش یزید بود و در این راستا اقداماتی را آغاز کرد. معاویه در بیعت گرفتن از مردم شام و کسانی که او را قبول داشتند، مشکل چندانی نداشت، اما مردم همه سرزمین های اسلامی مانند عراق و مدینه موافق بیعت با یزید نبودند چرا که در این مناطق هنوز برخی از صحابه پیامبر(ص) حضور داشتند و با این اقدام معاویه(بیعت گرفتن برای یزید) موافق نبودند البته باید اشاره کنم که اینان(مخالفان معاویه) افرادی مختلف با انگیزه های متفاوت بودند و حتی برخی تلاش معاویه برای بیعت گرفتن را بدعتی در تاریخ اسلام می دانستند و اساساً برای یزید که جوانی نا لایق بود، چنین شایستگی قائل نبودند که بخواهد حاکم سرزمین های گسترده اسلامی شود، اما به هر حال معاویه تصمیم خود را گرفته بود و از مدتی قبل در راستای بیعت گرفتن برای یزید اقدامات خود را شروع کرده بود.

در مدینه یعنی مرکز نبوت پیامبر اکرم(ص)، جمع زیادی از صحابه پیامبر(ص) و شخصیت های شناخته شده ای که در رأس آنها امام حسین(ع) بود، حضور داشتند که اگر اینان عَلَم مخالفت با معاویه و یزید بر می افراشتند طبعاً راه برای جانشینی یزید صاف نمی شد لذا به معاویه توصیه شد تا شخصاً عازم مدینه شود و با برخی از این افراد گفت وگو کند و در نهایت از آنها بخواهد که بیعت با یزید را بپذیرند. معاویه در روز دوم حضورش در مدینه از امام حسین(ع) و عبدالله ابن عباس درخواست کرد که به دیدن او بروند. طبق تاریخ معاویه در این جلسه اولاً این دو شخصیت را احترام کرد و سپس آن را مقدمه ای قرار داد و به ستایش، تعریف و ذکر اوصاف بلند و بالای فرزندش یزید پرداخت و از این طریق از امام حسین(ع) و عبدالله ابن عباس خواست تا با یزید برای ولایتعهدی بیعت کنند.

طبیعتاً امام حسین(ع) قاطعانه این درخواست معاویه را نپذیرفتند و به شدت اوصافی که معاویه برای یزید برشمرده بود را رد کردند و یزید را انسانی نالایق معرفی کردند. حضرت در این جلسه تأکید کردند که یزید شخصیت ناشناسی نیست بلکه بسیاری یزید را انسانی سگ باز و کبوتر باز و اهل عیش و نوش می شناسند پس نیازی به بیان اوصاف یزید یا معرفی چنین شخصیتی نیست.

همچنین امام حسین(ع) در این جلسه معاویه را به شدت از اینکه شخص نالایقی چون یزید را به مردم تحمیل کند، باز داشت. امام حسین(ع)، معاویه را هشدار داد که فردای قیامت باید پاسخ این اقدام خود را بدهد و از آنجا که چندان به پایان عمر معاویه نمانده است، و وقتی کار از کار بگذرد، پشیمانی دیگر سودی نخواهد داشت.

گرچه امام حسین(ع) از این فرصت استفاده کردند و تلاش داشتند معاویه را به شدت از بیعت گرفتن برای یزید باز بدارند، اما به هر حال هدف معاویه از آمدن به مدینه این بود که افرادی را مجاب کند همچنان که برخی را مجاب کرد.

معاویه اگرچه از گفت وگو با حسین(ع) نتیجه ای نگرفت و حضرت حاضر به بیعت با یزید نشد، اما معاویه از هدف خود عقب نشینی نکرد.

پس از اینکه گستاخی معاویه برای تحمیل یزید به مسلمانان در مدینه نشان داده شد و از سوی دیگر به گوش مردم مدینه و مخصوصاً مردم عراق رسید حسین بن علی(ع) دعوت معاویه برای ولایتعهدی یزید را قبول نکرده است، کم کم ارتباطات با امام حسین(ع) از مناطق مختلف مخصوصاً از عراق گسترش پیدا کرد و خواسته آنان این بود که امام حسین(ع) اقدامی کند، احساس بخشی از مردم این بود که می توانند امام حسین(ع) را نقطه ثقلی برای مقابله با اقدامات بنی امیه و در رأس آنها معاویه قرار دهند. در این فضا بود که مروان بن حکم که آن زمان حاکم مدینه بود، نامه ای به معاویه در شام فرستاد که این نامه دو نقل دارد: یک نقل را برخی از منبع «أنساب الأشراف، البَلَاذُری» بازگو کردند که کوتاه است و در آن آمده؛ «اما بعد فقد کثر اختلاف الناس الی الحسین و اللّه إنّی لأری لکم منه یوماً عصیبا» مروان به معاویه خبر داد که رفت و آمد مردم با حسین(ع)، فزونی یافته است. همچنین مروان در این نامه تأکید کرد که برای شما (بنی امیه، معاویه و دستگاه سلطنت معاویه) روزهای سختی را از ناحیه حسین(ع) پیش بینی می کنم.

در رجالِ کَشّی یکی از قدیمی ترین منابع این موضوع را اینگونه بازگو کرده که مروان بن حکم که عامل و کارگزار معاویه در مدینه بود، نامه ای را با این مضمون برای معاویه نوشت که عمرو بن عثمان گفته است که «مردانی از عراق» و «شخصیت های سرشناسی از  حجاز» یَختَلِفونَ إلَی الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ؛ با حسین بن علی(ع) رفت و آمد دارند. مروان طبق این نقل می گوید: عمرو بن عثمان عنوان می کند که «وذَکَرَ أنَّهُ لایَأمَنُ وُثوبَهُ» حرکت، اقدام و جنبش حسین بن علی(ع) ایمن نیست و ممکن است که این حرکت ها زمینه یک اقدامی از سوی حسین(ع) باشد.

مروان در نامه به معاویه به بازگویی آنچه عمرو بن عثمان عنوان کرده بود، اکتفا نکرد و برای معاویه نوشت که خودم نیز بررسی کردم و به این نتیجه رسیدم «فَبَلَغَنی أنَّهُ یُریدُ الخِلافَ یَومَهُ هذا» اگرچه ارتباطاتی با حسین(ع) برقرار شده، اما حسین(ع) در این زمان قصد ندارد با شما مخالفتی کند یا دست به اقدامی علیه شما بزند.

به هر حال مروان از بنی امیه است و عداوت و کینه آنان نسبت به اهل بیت(ع) قابل پنهان نبوده و نیست لذا مروان اضافه کرد: «ـولَستُ آمَنُ أن یَکونَ هذا أیضا لِما بَعدَهُ؛ مطمئن نیستم که حسین(ع) در آینده یا با روی کار آمدن یزید نیز همینطور سکوت کند و دست به کاری نزند.» پس از آن مروان با این جمله «فَاکتُب إلَیَّ بِرَأیِکَ فی هذا» از معاویه خواست تا نظرش را درباره نحوه رفتار با حسین بن علی(ع) بنویسد، در واقع مروان به نوعی از معاویه کسب تکلیف کرد.

کَشّی در کتاب رجالِ می نویسد که معاویه در پاسخ به مروان بن حکم نوشت: «نامه تو به من رسید و مقصودت درباره حسین(ع) را متوجه شدم. وَاترُک حُسَینا ما تَرَکَکَ؛ تا مادامی که حسین علیه سلطنت ما قیام نکرده، فَاکمُن عَنهُ ما لَم یُبدِ لَکَ صَفحَتَهُ کاری به او نداشته باش و آسیبی به حسین وارد نکن و مراقب او باش!»

در نقل دیگری که «العِقد الفَرید» آورده، مشخص نیست که این پیشنهاد مروان بن حکم مربوط به قبل از ارسال نامه مروان به معاویه است یا مربوط به بعد از آن می شود، اما اینگونه که از این نقل بر می آید و روشن است، زمانی معاویه، مروان بن حکم را به شام احضار می کند و از او درباره امام حسین(ع) مشورت می خواهد که با حسین(ع) چه کند.

(مشخص می شود که این داستان بعد از قضیه ولایتعهدی بوده، اگر قبل اعلام ولایتعهدی بود که سالها قبل امام حسین(ع) حضور داشتند و به صلحی که امام حسن(ع) با معاویه بستند، پایبند بودند و آن بزرگوار اقدام خاصی انجام نمی دادند و مشکلی نبود، اما از اینکه معاویه، مروان بن حکم را از مدینه به شام فرا بخواند و نظر مشورتی او درباره امام حسین(ع) را بخواهد، مشخص می شود که این داستان مربوط به بعد از قضیه اعلام ولایتعهدی است، اما اینکه این مساله قبل از سفر معاویه به مدینه است یا بعد از آن هست یا قبل از نامه مروان به معاویه هست، روشن نیست البته احتمال بیشتر این است که مربوط به قبل از نامه مروان به معاویه باشد.)

مروان از باب مشورت دهی به معاویه پیشنهاد داد که حسین را «تُخْرِجَهُ مَعَکَ إِلَى الشَّامِ». ( در اینجا شاید هم بتوانیم از تعبیر «معک» برداشت کنیم که این داستان در زمان احضار مروان به شام نبوده بلکه مربوط به سفر معاویه به مدینه است لذا تعبیر دارد «دَعَا مُعَاوِیَهُ؛ معاویه او را خواست» یعنی در همان سفر، معاویه بعد از اینکه با مخالفت امام حسین(ع) در پذیرش ولایتعهدی و بیعت با یزید مواجه شد، گویا جلسه ای را با مروان تشکیل داده و نظر مروان را درباره امام حسین(ع) خواسته است.) مروان گفت: تُخْرِجَهُ مَعَکَ إِلَى الشَّامِ وَ تَقْطَعَهُ عَنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ وَ تَقْطَعَهُمْ عَنْهُ؛ حسین(ع) را همراه خود به شام ببر و رابطه او را با مردم عراق و رابطه مردم عراق با حسین را قطع کن.

از آنجایی که معاویه در سیاست ورزی شیطانی خود چنانکه برخی از طرفدارانش گفتند موفق عمل می کرد، در اینجا متوجه شد که مروان قصد دارد مشکلی را از خود دور کند و آن را برعهده معاویه بگذارد. لذا در این هنگام معاویه پاسخ داد: «أَرَدْتَ وَ اللَّهِ أَنْ تَسْتَرِیحَ مِنْهُ وَ تَبْتَلِیَنِی بِهِ» تو می خواهی از دست حسین راحت شوی و مرا گرفتار او کنی.

من به گونه ای گرفتار می شوم که اگر او را در شام تحمل کنم و با او مقابله و برخورد نکنم، ـ«صَبَرْتُ عَلَى مَا أَکْرَهُ؛ بر چیزی که خوش ندارم باید صبر کنم» یعنی تحمل کنم چیزی که برایم دشوار است. «أَسَأْتُ إِلَیْهِ» و اگر با حسین رفتار بد پیشه کنم، او را در شام محدود و زندان کنم و با او برخورد کنم یا دست به خشونت بالاتر بزنم و او را بکشم، «قَطَعْتُ رَحِمَهُ؛ رابطه خویشاوندی که داریم را قطع کردم.»

این سخن معاویه به این دلیل نبود که به اعتبار خویشاوندی با حسین(ع) دلی برای حضرت بسوزاند یا از کشتن افراد ابایی داشته باشند بلکه معاویه کشتن حسین را برای خود مضر می دانست.

این امر در پاسخ امام حسین(ع) به نامه معاویه نیز مشخص است، آن بخش که امام حسین(ع) گزارشی از قتل ها و جنایت هایی که معاویه مرتکب شد، می دهد، روشن می شود که اگر در این هنگام (در پاسخ به مروان) معاویه اشاره می کند که اگر با حسین در شام برخورد بد کنم قطع رابطه خویشاوندی کردم برای حفظ وجهه ی خود بوده است چون در میان عرب ها حتی در دوره جاهلی، به پیوندهای قبایلی بسیار توجه ویژه می شد لذا معاویه هم برای خود بسیار زشت می دانستند که کسی مانند حسین بن علی(ع) را با ظاهری محترمانه به شام ببرد و برخورد نامناسبی با وی داشته باشد. به هر حال معاویه پیشنهاد مروان مبنی بردن حضرت به شام را نپذیرفت.

وقتی معاویه به شام برگشت با توجه به گزارش ها و نامه ها، در عین حالی که به مروان توصیه و تأکید کرد که با حسین بن علی(ع) مدارا کند و تا مادامی که او مقابله نکرده کوتاه بیاید، اما یک نامه تهدید آمیزی را به امام حسین(ع) نوشت. این نامه سه نوع نقل دارد، برخی از نقل ها کوتاه تر و برخی طولانی تر هستند، ولی مضمون نزدیک به هم دارد و از پاسخ امام حسین(ع) نیز که به جملات نامه معاویه اشاره کرده، روشن است که مضمون نامه معاویه چه بوده است. آنچه در این مطلب بازگو می کنم و اصل قرار می دهم به عنوان متن نامه معاویه نقلی است که جناب کَشّی در رجالِ خودشان آوردند و آن را مقدمه بررسی نخستین نامه امام حسین(ع) قرار می دهند.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان