کد خبر: ۲۶۶۸
تاریخ انتشار: ۲۳ شهريور ۱۳۹۷ - ۱۰:۱۲-14 September 2018
خواهر زاده پانزده ساله من که در تعطیلات تابستانی بهمراه پدر و مادرش برای دیدار خانواده از اسپانیا به تهران آمده بود، روز پیش کارش به اتاق جراحی کشید.
یک مهاجم که ظاهرا قصد ربودن گوشی موبایل او را داشته است، چنان محکم با لگد به سرش می کوبد که پایین جمجمه ترک بر می دارد و گوش چپ در وضعیت وخیمی قرار می گیرد. 

پزشک خانواده اولین کسی ست که او را معاینه می کند و می خواهد او را فورا به بیمارستان تخصصی گوش برسانند، آن موقع هنوز کسی از وضعیت جمجمه خبر ندارد. در بیمارستان بعد از برخی معاینات و آزمایشات و عکسبرداری ها رزیدنت ها دور تختش حلقه می زنند و شروع به بررسی و مذاکره می کنند، یکی می گوید عصب شنوایی قطع شده است، دیگری می گوید پرده گوش پاره شده است، آن یکی نتیجه می گیرد استخوان های گوش میانی شکسته است و بر هم سوار شده اند.

 خواهر زاده من که با زبان اسپانیایی آشناست و ترم های لاتین پزشکی را می فهمد شاهد خاموش همه این روایت هاست و وقتی دست آخر از یکی از این اطبای محترم می پرسد آیا من عاقبت شنوایی ام را به دست خواهم آورد، پاسخ می شنود که فعلا هیچ قولی در هیچ موردی نمی توانم به شما بدهم!

آیا این پاسخ درستی ست که یک بیمار پانزده ساله از یک پزشک بشنود؟ آنهم وقتی که هنوز هیچ تشخیص قطعی داده نشده و آیا مگر قرار نیست همواره به بیمار امید داد و مثلا گفت که البته خوب می شوی و به همین خاطر اینجا هستی و ما همه یِ سعی مان را می کنیم و از این قبیل؟
روز بعد او را به اتاق عمل می فرستند، جراحی چهار ساعت طول می کشد، وقتی بیمار را به بخش منتقل می کنند و پدر و مادر مضطربِ بیمار سراغ دکتر را می گیرند تا از او بپرسند در این جراحی چهار ساعته چه گذشته است و واقعا مشکل بیمار چه بوده است و امکان بهبودی کامل او تا چه حد است، پاسخ می شنوند که دکتر بیمارستان را ترک کرده است و امکان دسترسی به او فراهم نیست.

من سالها پیش برای یک جراحی ساده در آلمان بستری شدم، پیش از عمل پزشکِ معالج دقایق طولانی راجع به آنچه می خواهد بکند با من حرف زد، بعد از عمل و به هوش آمدنم هم همینطور. پزشکان ما پس کی می خواهند سلوک با بیمار و اطرافیان او را بیاموزند و شئونات آنها را رعایت کنند؟
من دوستان پزشک فراوانی دارم و همه آنها واقعا آدم های نازنینی هستند، اصلا همه ما ایرانی ها آدم های نازنینی هستیم اما نمی دانم این کدام مولفه خبیث است که عمل می کند؛ وقتی ما در وضعیت بالادستی قرار می گیریم دیگر هیچ شانی برای آنکه در وضعیت فرودست قرار گرفته قائل نیستیم و آنها در نظرمان به پشیزی نمی ارزند. آیا این رفتاربه جبران تحقیر مدام و بزرگی ست که همه و همه در این ساختار بیرحم اجتماعی با آن مواجهیم؟ نمی دانم، واقعا نمی دانم! اما نگرانم، بخاطر این سقوط دردآور نگرانم. همین!

امیرحسن چهل تن/نویسنده
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان