کد خبر: ۲۶۶۷۲
تاریخ انتشار: ۲۵ مرداد ۱۴۰۰ - ۲۱:۵۸-16 August 2021
احتمالا همه ما بارها این جمله را هم گفته ایم و هم شنیده ایم که "مردممون خودشون بد هستند". این باور رایج که عملا گناه ناکامی های ملّی را به گردن مردم می اندازد، احتمالا در نگاه اول تا حد زیادی روشنفکرانه، فاضلانه، و در عین حال خاضعانه به نظر می رسد.
این باور همچنین ناشی از مشاهدات روزمره تک تک ماست. از کارمندانی که کم کاری می کنند، طلب رشوه می کنند، تا پزشکان و وکلایی که هزینه های سرسام آور و بعضا خارج از تعرفه از مراجعین طلب می کنند تا اساتیدی که برای بهبود رتبه علمی از دانشجویان خود بردگی علمی می کشند و مثلا تالیف و ترجمه را به عنوان تکلیف درسی به ایشان می سپارند و نهایتا بدون توجه به کیفیت کار، آن را به نام خود منتشر می کنند تا حتی رانندگان تاکسی ای که مثلا در هوای برفی و بارانی یا در ترافیک های سنگین تنها حاضر به ارائه خدمت "دربستی" آن هم با قیمت های سرسام آور اند و یا موجرینی که بدون قاعده، از مستاجرین خود اجاره های سرسام آور طلب می کنند. مشاهدات روزمره ما، ما را به این نتیجه می رساند که مردم ایران در معنای واقع کلمه "گرگ" هستند.

واقعیت اما چیزی بیش از توصیف مشاهدات عینی است. نیل به واقعیت نیازمند سطحی از انتزاع و تفکر تعلیلی و تبیینی است. بگذارید در پاسخ به این پرسش که آیا براستی ملت ما ملتی رذل و شرور هستند، اعترافی بکنم: بله! اما نه بیشتر از دیگر ملل. "انسان" در معنای اخلاقی کلمه رذل است و به همین دلیل دست به خلق حکومت و اخلاق و مذهب و قانون زده است. تا بتواند خودش را از شر خودش حفظ کند. 

واقعیت این است که نوع بشر، به واسطه ذکاوتش، توانسته توحش را به سطح بسیار پیچیده تری ارتقا بدهد. به عبارت دیگر، ما احتمالا درنده ترین حیوانات روی کره زمین هستیم. به همین دلیل هم پیروز شده ایم. به همین دلیل بقای خود به عنوان یک گونه را تضمین کرده و کل جهان را به تسخیر خود دراورده ایم. این واقعیت، دیرزمانی است که توسط فلاسفه موسوم به اصحاب قرارداد اجتماعی، مورد تاکید قرار گرفته است.

 انسان ها که به قدرت خود در ویرانگری و نیز خودخواهی بی حد و حصر خود پی برده اند، دو راه پیش رو دارند: یا اینکه در "وضعیت طبیعی" و با آزادی کامل، همیشه مترصد فرصت برای شکار هم نوع باشند و در عوض همیشه منتظر باشند تا شبانگاه، خود قربانی دشنه یکی از برادران و خواهران خویش باشند، یا اینکه از بخشی از این آزادی چشم پوشیده و با تشکیل "حکومت"  ناظر و ناظمی برای خلق منطق تعامل برای هم زیستی جمعی خویش خلق کنند. نوع بشر، مسیر دوم را انتخاب کرده است. 

عنصری واحد، ساحاتِ حکومت، قانون، مذهب و اخلاق را به هم پیوند می زند: عنصرِ "هنجار". هر یک از این ساحاتِ گفتمانی، با تهدید انسان به مجازات(خواه در محکمه سیاسی و قضائی، خواه در محکمه الهی و خواه در محکمه وجدان) آدمی را به متابعت از رویه هایی وا می دارند که طی آن انسان محدودیت هایی را بر رفتار خود تحمیل می کند. به عبارت دیگر، منطق و کارکرد همه این ساحات یک چیز است: "تحدید به واسطه تهدید".اما شرط اساسی که همه این عرصه ها را به هم پیوند می زند، عنصری اساسی در علم حقوق است: برابری اتباع! به عبارت دیگر، اگر انسان ها حس نکنند که در مقابل قانون یکی هستند، وضعیت ایشان با وضعیت طبیعی هیچ تفاوتی نخواهد داشت. هرقدر نابرابری در مقابل قانون و هنجار، ضعیف تر باشد، وضعیت مدنی شباهت بیشتری به وضعیت طبیعی پیدا می کند. به این دلیل ساده که در وضعیت طبیعی نیز اقویا قادر اند بدون ترس از مجازات یا مغلوب شدن، ضعفا را شکار کنند. 

نابرابری در مقابل قانون نه تنها "ناعادلانه" است بلکه مهم تر از آن، امنیت وجودی افراد را با تهدید مواجه می کند. در چنین شرایطی، عملا وضعیت مدنی و سیاسی، امتیاز خود را نسبت به وضعیت طبیعی از دست می دهد. حتی اقتدارگرا ترین اصحاب قرار داد اجتماعی من جمله تامس هابز ، شوریدن علیه حکومتی که قادر به تامین امنیت وجودیِ اتباع نباشد را جایز دانسته اند، احتمالا به همین دلیل که زیستن در چنین شرایطی با زیستن در وضعیت طبیعی و قانون جنگل هیچ تفاوت عملی ای ندارد. 

حال بازگردیم به پرسش ابتدای متن: آیا مردم ایران مردمانی شرور اند؟ به بخشی از این پرسش پاسخ دادیم: بله، درست مانند دیگر انسان ها. اما آنچه به این شرارت فرصت ظهور می دهد، همان عنصری است که فساد فلج کننده امروز را به کشور تحمیل کرده است. متاسفانه حکومت، در مبارزه با این فساد، همچنان مسیر مجازات را در پیش گرفته است. اشتباه نکنید، من با مجازات مفسدین آن هم به شدید ترین و دهشتناک ترین شکل ان موافقم، اما معتقد نیستم این مجازات ها لزوما به فساد پایان خواهد داد. واقعیت این است که ساختارهای اداری، مالی، اقتصادی و سیاسی کشور به گونه ای طراحی شده اند که فساد را ممکن می کنند. مردم ما می دانند که طبقه یا گروهی در کشور با مصونیت، قادر به فساد هستند. 

در این وضعیت، مردم در ناخوداگاه، خود را در وضعیت طبیعی می بینند، نه در وضعیت مدنی. مردم حس می کنند که عده ای قادر اند دزدی کنند و با "توصیه آقای فلان" و یا به واسطه نزدیکی به آقای بهمان، از مجازات بگریزند. حاکمیت ایدئولوژیک به تشدید این وضع کمک کرده. چون مثلا اگر شما بخواهید جایی در حیطه مسئولیت خویش با فساد مبارزه کنید، ممکن است طرف مقابل با تهییج عواطف مذهبی و ایدئولوژیک و با عناوین مندرس و آشنایی چون: پایمال کردن خون شهدا، سیاه نمایی، هم نوایی با دشمن و .... شما را خفه کند. انسداد سیاسی باز هم به تشدید این وضعیت کمک کرده: چون مطبوعات آزاد نیستند تا فساد را بر ملا کنند. همچنین در معنای واقع کلمه هیچ حزب و جریان دومی وجود ندارد که جریان حاکم در رقابت با آن برای کسب رای مردم، دست به مبارزه جدی با فساد بزند. در این شرایط، عده ای که به کانون قدرت نزدیک تر هستند،

 خود را از ضربت شمشیر عدالت مصون می بینند. در سایه این مصونیت، این مقربین خود را "شیر" و دیگران را "گوسفند" خواهند یافت و این همان حاکمیت وضعیت طبیعی یا قانون جنگل است. در این شرایط، مردم که منطق "دنیای آکل و ماکول" را به عین مشاهده می کنند، به یک نتیجه منطقی می رسند: در محاصره درندگان، اگر درنده نباشی، دریده خواهی شد! و اینگونه است که ملت ایران به "گرگ بودن" متهم می شوند. 

و در انتها، این جمله حکمت آمیز را به یاد می آورم که "الناس علی دین ملوکهم". به این دلیل ساده: این سلاطین و ملوک اند که "قاعده بازی" را وضع می کنند. و قاعده بازی در ایران ما، قاعده ناروایی است.

سروش آریا
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان