کد خبر: ۲۶۵۸۷
تاریخ انتشار: ۲۱ مرداد ۱۴۰۰ - ۰۸:۲۲-12 August 2021
...محرم یکهزار و سیصد و ده در می‌رسد مردم به عادت دیرین به عزاداری می‌پردازند، اجتماعات و مراودات افزایش می‌یابد.
اسباب انتشار مرض از هر طرف مهیا می شود، از روز دوم محرم، بیماری و با طغيان کرده، هنوز به دهم محرم نرسیده، روزانه صد ها نفر را به هلاکت می‌رساند. در خانه ما علاوه بر اینکه مجلس روضه خوانی عمومی هست بواسطه مرجعیت تام پدرم، این خانه محل توجه گشته، برای تحصیل دعا و آنچه وظیفه روحانیت است، نسبت به زندگان و مردگان از هر قبیل مردم غالباً آمد و شد می‌شود و پدرم با قوت قلبی که کمتر از کسی دیده شده، ادای وظیفه می نماید. 

ماه به نیمه می رسد «وبا» روز بروز بر طغیان خود می افزاید، اضطراب مردم به حد كمال، هر کی بیشتر می ترسد زودتر می‌میرد.

شماره مردگان در شهر طهران به روزی هزار و پانصد نفر می رسد.اموات را در تابوت و تابوت را بر پشت الاغ به قبرستان می برند و هیچ گونه تشریفات برای هیچ مرده ای از هر خانواده باشد بجا آورده نمی شود. 

 با این سادگی و آسانی باز یکروز و دو روز جنازه های عزیزان در برابر پدران و مادران و ارحام و اقارب بر زمین است و وسایل کفن و دفن آنها  فراهم نمی شود. 

در اواخر محرم ۱۳۱۰ ه.ق از خانه ما، نگارنده ويك جاریه جوان (کنیز کوچک) در یک روز گرفتار  «وبا» می‌شویم، به فاصله چند ساعت جاریه در می گذرد، شدت مرض من به آخر درجه رسیده، علامتهای مرگ نمودارشده، پرستاران دست از زندگانی من می‌شویند، اما مرا هوش و حواس بجاست. 

مایوسی پدر و مادر و دیگران را احساس می کنم ،یک وقت بخاطر می آورم که اگر از این بلا نجات یافتم، خیالات مختلف را در زندگانی آینده خویش یکی نموده، صدق و صفا را شیوه خود ساخته، بر حقیقت و راستی تکیه داده، قسمت عمده از زندگانی را صرف خدمت هم نوع نمایم و با بدان آمیزش نکنم. این خیالات چند دقیقه حواس مراکه مصروف جان سپردن است ،از محل توجه خویش بازگردانیده به عالم زندگانی متوجه می سازد. 

یک وقت احساس قوتی در خود نموده،به هوش طبیعی بازگشت نموده ،به صورت پرستاران که اشک از چشم آنها می بارد نظر امید بخشی می‌نمایم. 

آثار بشاشت از صورت‌ها نمودار شده، بر بسترم گرد آمده، مرا می خوانند، من هم حرکت لبهای آنها را می‌بینم اما صدای ایشان را  نمی‌شنوم. پس از چند روز کم کم مزاجم رو به بهبود نهاده در آن حال گاهی به اندیشه بلای از خود گذشته فرو رفته در عالم قلب از ناتمام ماندن راهی که بالاخره ناچار به پیمودن آن هستم خود را خوشحال نمی بینم..علی الخصوص که پس از چندی پی در پی از در گذشتن دوستان و رفیقان جانی خبردار می شدم که از جمله آنهاست دوست عزیزم حبيب طیب که در گورستان اوین مدفون می گردد و در خاتمه تاریخ مرگش می گویم: شادمان رفت بمنزلگه محبوب حبيب. 

بعد از این حادثه، خیالات متفرقه من تمرکز یافته، هواهای بلندی را که در سر داشته دور نموده، به خود می‌آیم و با عزم جزم مصمم می‌شوم به عهد و پیمانی که در حال احتضار نموده‌ام، وفا نمایم. و در این راه آنچه بتوانم انجام و در هیچ حال رعایت چهار اصلی را که برای زندگانی خود قرار داده‌ام از دست ندهم. که راستی و تکیه به آن، خدمت به همنوع و نيامیختن با بد هنجاران بوده باشد.       
                                                                                                                               
ر.ک یحیی دولت آبادی، حیات یحیی، تهران ، ۱۳۶۲، انتشارات عطار، ج۱ ، صص ۱۱۶ و ۱۱۷
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان