کد خبر: ۲۶۵۳۷
تاریخ انتشار: ۱۷ مرداد ۱۴۰۰ - ۰۷:۱۰-08 August 2021
بازخوانی تاریخ/
۱۷ مرداد سالگرد قتل‌عام هزاران هزاره افغان و ۱۱ دیپلمات ایرانی به‌دست طالبان
تسلط طالبان بر کابل پایتخت افغانستان در سال ۱۹۹۶ آغاز سرکوبی قوم هزاره و هرگونه تبلور باورهای شیعی آنها بود. عاشورا و نوروز به یک‌سان ممنوع شد. این اقلیت قومی که بعد از سالها انزوا و محرومیت، اندکی آزادی و برابری را در کنار دیگر اقوام افغان تجربه کرده بود، حالا حکومت طالبان بر افغانستان را بزرگترین خطر وجودی خود می‌دید. آنها به «جبهه متحد اسلامی» مسعود پیوستند و نقش اصلی را در حفظ فلات هزاره‌جات و شهر شمالی مزار شریف برعهده داشتند. 

بهار سال ۱۹۹۷ طالبان توانستند خط نیروهای مقاومت در اطراف شهر مزار شریف را متلاشی کنند و وارد شهر شوند. شیعیان «نا مسلمان» اعلام شدند و دستور خلع سلاح صادر شد. اما هزاره‌های مزار به جای تسلیم با طالبان درگیر شدند و شهر به تله مرگ طالبان تبدیل شد. صدها تن از سربازان طالب که به اسارت درآمدند دسته‌جمعی کشتار شدند. این بزرگترین شکست طالبان پیش از حمله آمریکا به افغانستان در سال ۲۰۰۱ بود و به کینه‌‌ای خونین دامن زد که به یک اندازه ماهیت قومی و مذهبی داشت. 

عملیات انتقام از تابستان همان سال آغاز شد. طالبان منطقه هزاره‌جات را در محاصره قرار داند و تحمیل گرسنگی در زمستان باعث مرگ هزاران نفر از مردم منطقه شد. یورش دوباره طالبان در تابستان سال آینده نقطه اوج کین‌خواهی طالبان بود . فاجعه‌ای که نیروهای طالب در روز ۱۷ اسد (مرداد) ۱۳۷۷ (۸ اوت ۱۹۹۸) و روزهای پس از آن به بار آوردند یکی از مرگ‌بارترین کشتارهای همگانی غیرنظامیان طی دو دهه درگیری‌های نظامی در افغانستان بود. 

مزار شریف آخرین منطقه شهری عمده‌ای بود که در مقابل سلطه بی‌رحمانه طالبان بر افغانستان مقاومت کرده بود. اما تا پیش از صبح‌گاه روز شنبه که صدای تیراندازی‌ها آسمان مزار را سیاه کرد، تقریبا هیچ‌کس از اهالی شهر خبر نداشت که اغلب نیروهای مدافع مزار شبانه گریخته‌اند و دروازه‌های شهر را به طالبان وا گذاشته‌اند. براساس گزارش‌ها، جوخه‌های آتش طالبان در اولین حمله سوار بر خودروهای سنگین وارد شهر شدند و هرکسی را که می‌دیدند، فارغ از قومیتش، با آتش مسلسل به خاک و خون می‌کشیدند تا هرگونه اثری از مقاومت را بخشکانند.

نکته این است که هزاره‌های مزار شریف در کشتار طالبان در ماه مه سال ۱۹۹۷ نقش چندانی نداشتند. اگرچه آنها اندکی پس از آغاز پیشروی طالبان به درون شهر سر به شورش گذاشتند، گروهی از شبه‌نظامیان ازبک بودند که موقعیت را در دست گرفتند و اسیران طالب را سر به نیست کردند.

براساس برخی گزارش‌ها سربازان طالب و متحدانشان خانه به خانه جستجو می‌کردند و هر انسان مذکری را که هزاره بود دستگیر می‌کردند. برخی از آنها را روبروی اعضای خانواده‌شان تیرباران کردند یا به ضرب چاقو سر بریدند. باقی را گله‌وار در زندان چپاندند، به دست جوخه‌های اعدام سپردند، یا درون کانتینرها ریختند و زیر آفتاب داغ تابستان محبوس کردند تا جان دهند. هنگام شب کامیون‌های بزرگ جنازه‌ها را به بیابان‌های اطراف بردند و تپه‌تپه خالی کردند.

این آخرین بار نبود که نظامیان طالب دشنه از خون هزاره‌ها سیراب می‌کردند. در اواخر سال ۱۹۹۸ که طالبان بر منطقه بامیان تسلط یافت، چند صد نفر از مردمان هزاره را در کوهستان‌ها قتل عام کرد، که یک وهله از این جنایت خصوصا جنجالی به پا کرد چون غیرنظامیان را زنده‌زنده پوست کنده بودند . در ژانویه ۲۰۰۱ نیز طالبان به سمت منطقه هزاره‌نشین یکاولنگ و روستای «دار علی» پیش‌روی کردند و صدها تن از غیرنظامیان را در وضعیتی هولناک به قتل رساندند. از جمله جرایم شیعیان هزاره، مقاومت در مقابل طرح طالبان برای انفجار مجسمه‌های بودا بود که این عملیات را مدت‌ها به تعویق انداخت؛ گناهی که ملاعمر برای جبرانش دستور قربانی ۱۰۰ گاو را داد. 

احمد رشید روزنامه‌نگار و پژوهشگر مشهور پاکستانی که سالها پیش از اوج‌گیری طالبان در آستانه قرن ۲۱، این موجودیت سیاسی را مطالعه کرده بود و طی این دو دهه پای ثابت رسانه‌ها و مباحثات سیاسی در مورد رخدادهای آسیای مرکزی بوده است، مجموعه یافته‌ها و دانسته‌های خود را در کتابی با عنوان طالبان: قدرت اسلام ستیزه‌جو در درون و بیرون افغانستان منتشر کرده است. آنچه در ادامه می‌خوانید بخشی از کتاب اوست که به گزارش این فاجعه اختصاص دارد:

هزاران هزاره را به زندان مزار بردند و وقتی لبریز از جمعیت شد، اسیران را در کانتینرهای سربسته تل‌انبار کردند و رهایشان کردند تا از تنگی نفس به خفگی بیافتند. بعضی از کانتینرها را به بیابان «دشت لیلی» در اطراف مزار بردند و آنجا زندانیان را دسته‌جمعی کشتند؛ به تلافی بی‌کم‌وکاست همچو رفتاری که در سال ۱۹۹۷ با طالبان شده بود. یکی دیگر از شاهدان این ماجرا می‌گوید: «سه کانتینر را از مزار به شبرغان آوردند. در یکی از واگن‌ها را که باز کردند فقط سه نفر زنده مانده بودند. نزدیک به ۳۰۰ نفر جان داده بودند. آن سه نفر را به زندان فرستادند. تمام اینها را از آنجا که نشسته بودم می‌دیدم». طی چند روز آینده که ده‌ها هزار نفر از شهروندان به جان‌کندن از مزار فرار کردند و با پای پیاده در ستون‌های دراز راهی دیگر مناطق شدند، طالبان ده‌ها نفر را با بمباران هوایی به قتل رساندند.

طالبان به دنبال این بودند که در شمال افغانستان اثری از شیعه بر جای نماند. «ملا نیازی»، فرمانده‌ای که دستور قتل نجیب‌الله را داده بود فرماندار مزار شد و در عرض چند ساعت پس از تسخیر شهر، ملاهای طالبان از مساجد شهر اعلام کردند که شیعیان مزار سه راه پیش پای خود دارند، به اسلام سنی درآیند، راهی ایران شوند، یا بمیرند. برپایی هرنوع مراسم مذهبی شیعیان در مساجد ممنوع شد. نیازی خودش از مسجد اصلی مزار اعلام کرد: «سال گذشته بر ما شورش کردید و ما را کشتید. همه‌تان از خانه‌هایتان به ما تیر انداختید. حالا به سراغتان آمده‌ایم. هزاره‌ها مسلمان نیستند و باید هزاره‌ها را بکشیم. یا قبول می‌کنید که مسلمان بشوید یا از افغانستان می‌گریزید. هرجا بروید گیرتان می‌آوریم. اگر به آسمان بروید از پایتان می‌گیریم و پایین می‌کشیم؛ اگر در زیر زمین قایم بشوید موهایتان را به چنگ می‌آوریم و بیرونتان می‌کشیم»...

باتوجه به اینکه هیچ ناظر مستقلی در صحنه حاضر نبود که جنازه‌ها را بشمارد، تخمین آمار کشته‌شدگان ناممکن است، ولی سازمان ملل و کمیته بین‌المللی صلیب سرخ تخمین زده‌اند که بین ۵ هزار تا ۶ هزار نفر به قتل رسیده‌اند. بعدا مشخص شد که طالبان در مسیر پیش‌روی خود در مناطق میمنه و شبرغان هم ازبک‌ها و تاجیک‌ها را به همین سبک قتل عام کرده بودند. تخمین خودم این است که در ماه‌های ژوئیه و اوت بین ۶ هزار تا ۸ هزار غیرنظامی کشته شده‌اند...

طالبان گروه دیگری را هم در مزار هدف قرار داد که طوفانی از اعتراضات بین‌المللی به همراه آورد و چیزی نمانده بود که آنها را به جنگ با ایران بکشاند. واحد کوچکی از طالبان که «ملا دوست محمد» فرماندهی‌اش را به عهده داشت به همراه چندین نفر از شبه‌نظامیان پاکستانی و شیعه‌ستیز «سپاه صحابه» وارد ساختمان کنسول‌گری ایران در مزار شدند، ۱۱ نفر دیپلمات و مامور اطلاعات، و یک نفر خبرنگار را در زیرزمین جمع کردند و به ضرب گلوله کشتند. تهران پیش‌تر با دولت پاکستان تماس گرفته بود تا از امنیت کنسول‌گری خودش خاطرجمع شود، چرا که ایرانی‌ها می‌دانستند افسران سازمان اطلاعاتی پاکستان همراه با طالبان وارد مزار شده‌اند. ایرانی‌های داخل کنسول‌گری گمان کرده بودند گروه دوست محمد برای حفاظت از آنها اعزام شده است و بنابراین ابتدا از ورود آنها استقبال می‌کنند. طالبان ضمنا ۴۵ راننده کامیون ایرانی‌ را هم که برای هزاره‌ها تسلیحات ترابری می‌کردند ربوده بودند.

طالبان در ابتدا حاضر به اعلام مکان دیپلمات‌ها نمی‌شد ولی با افزایش اعتراضات بین‌المللی و خشم طرف ایرانی، اذعان کردند که دیپلمات‌ها به قتل رسیده‌اند، ولی نه با دستور رسمی که به دست گروهی از طالبان پیمان‌شکن. اما منابع موثق گفتند که دوست محمد روی بی‌سیم با ملا عمر صحبت کرده‌ بود تا بپرسد آیا باید ایرانی‌ها را بکشد یا خیر، و عمر مجوز کار را صادر کرده بود. فارغ از صحت و سقم این خبر، ایرانی‌ها قطعا این خبر را باور داشتند. قضای روزگار اینکه دوست محمد بعدا در قندهار سر از حبس درآورد، چرا که همراه خودش دو زن هزاره را به صیغگی آورده بود و زوجه‌اش در قندهار شکایت پیش ملاعمر برده بود. حدود ۴۰۰ زن هزاره را ربوده بودند و به حکم صیغه به طالبان داده بودند.


منبع: روزنامه شرق
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان