کد خبر: ۲۶۳۹۸
تاریخ انتشار: ۰۷ مرداد ۱۴۰۰ - ۱۸:۵۵-29 July 2021
زمان که می‌گذرد، مفاهیم عوض می شوند، باورها رنگ می بازند. با این وجود برخی حقایق در ظرف زمان باقی و پایدار می‌مانند. انگار که حقیقتی کیهانی از آنها محفاظت می کند. این را در کار و اندیشه هنرمندان بزرگ هم می‌توان دید.
با گذشت قریب سه دهه از مرگ شاملو، هنوز هم در عرصه حیات اجتماعی ما لحظاتی پیش می‌آید که حضور شاملو  اثربخش تر از هر حضوری و صدای او بلندتر از هر صدایی است. و همین این سوال را پیش می کشد که چرا شاملو هنوز مهم است؟

‌اگر چه کلان روایتی شاملو آزرنده، دانای کلیش ملال آور و تفکرایدیولوژیکی چندان قابل هضم نبوده و همین ها پیوسته ما را در یک چالش عمیق و مداوم با شعر و هنر شاملو نگه داشته، اما مجموعه رویدادها و تکرار مداوم حوادث اجتماعی سبب گشته که او همچنان در کانون توجه بوده و درد مشترک شاعر_ به عنوان زمزمه ای شخصی یا صدای ضمیر جمعی - خودش را فریاد آورد. 

به نظر هنر امروز با وجود چشم اندازهای تازه اش اما چیزی اضافه و چیزی زیادی کم دارد. شتافتن در وادی بی سرانجام هنر برای هنر و توجه بیش از حد به فرم و ساز و کار درونی اثر، آن را به نحو حسرت باری از عالم بیرونی و به همان نسبت از عالم واقع دور نموده است.  هنرمندان امروز با تمام ادعاهایشان و با نقد بی رحمانه شان از شاملو، ناتوان از اثبات خود و جلب اعتماد مخاطب هستند. آیا این را باید به حساب برخورد منفعلانه هنرمندان امروزی گذاشت یا نتیجه هوش و ذکاوت تاریخی  و یا که بی مسیولیتی آشکار؟

به نظر که تحت تاثیر مجموعه عواملی _ که شاید عمده ترین آن افکار ترجمه‌ای باشد_ ما در وادی هنر دچار  گسست و انفعال  گشته ایم و به جای جستجوی هدف هنری _ انسان و زندگی بوده_ به جستجوی سراب‌های آینده نما و به نوعی به بی‌راهه و شاید هم راهی دور و بی سرانجام رفته‌ایم. 

در هنر امروز پای بست های هنری  سست و لرزان و نقش و ایوان به گونه ای جادویی برافراشته گشته و همین هم فریفتگی و ظاهربینی آشکاری را باعث شده  و اصرار بر این شیوه و تداوم آن باعث گشته هنر امروز کوچک و جزیی و شخصی و آشکارا به دور از مسولیت شخصی جلوه کند‌. در گذشته حتی سهراب هم  که بارها چوب بی تعهدیش را خورده باز شعرش خالی از تعهد نبوده و وقتی که می گوید " چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست"یا " آب را گل نکنیم " تعهدی را می‌جوید. 

اما برای هنرمندان امروز انگار نه انگار که تعهد مقوله ای ضد هنری نبوده و هنر ایجاد تعهد می کند. شاملو به گونه ای افراطی  شاعر تعهدگراست. او متن را برآمده از دو نیروی درون و بیرون می بیند اگر چه ناگفته پیداست که در مواقع زیادی از کار او تعادل و موازنه درون و بیرون به هم خورده و درون به نفع بیرون قربانی شده است. برغم تمامی ایرادات وارده به شاملو، او در نقطه ای ایستاده که هنرمندان امروزی با هزار ادعا و حیل و شعبده نمی توانند باایستند و اصولا در قرار گرفتن در چنین موضعی وحشت دارند.

به نظر که شعر امروز نیازمند بازاندیشی است و می توان شاملو را با جریان های اخیر هنری قرائت کرد و اینگونه به یک سنتز و ره آورد تازه رسید.  شعر امروز برغم پاره ای از جنون ها و هوشیاری ها تحت تاثیر تبلیغات و القائات، هوچیگری و جو روانی کاذب و ساختگی شدیدی قرار گرفته است. و همین هم شعر و بسیاری از شاعران ما را برج عاج نشین کرده است. در جامعه‌ی ما که مدام دچار ناموزونی بوده و هیچ چیز به ثبات نسبی نمی رسد؛ چطور می توان به اسم پسامدرن جویی که ایده ای نسبی گرایانه بوده،  ایده گذر آن هم گذر مطلق از مدرنیسم را ترویج کرد؟!

به جهاتی امروز ضرورت پرداختن به شاملو بیش از هر زمان دیگری احساس می شود و در برابر تز شاملویی بایستی برابرنهادی قرار داد که در آن تصویر دقیق تری از انسان کنونی نمودار گردد.البته که در روزگار ما نقدهای زیادی به شاملو وارد است. البته که  مطلق نگری و مطلق بینی شاملو جای نقد دارد، البته که زن _ به عنوان ابژه خاموش _ در شعر شاملو جای نقد دارد، البته که میانبر زدن شاملو در شعر و پنبه کردن آنچه نیما رشته بود جای اما و اگر دارد اما شاملو فقط در این ها خلاصه نمی‌شود و تمامیت شاملو بیشتر و عمیق تر از این ها است. 

میراث واقعی و ماندگار شاملو  حضور آگاهانه و مسولانه او در روند حوادث تاریخی و اعتقادش به انسان و نیز دریافش از دشواری وظیفه است. این راز جاودانگی شاملو بوده و خواهد بود، همان چیزی که اهل قلم امروز آگاهانه و نااگاهانه و شاید هم که با اتخاذ مشی عافیت طلبی آشکارا از زیر بار آن شانه خالی کرده است. 

در اوضاع و احوال کنونی و در شرایطی  که رکود و عدم تحرک و واپسگرایی جامعه ما را به بند کشیده و به جای نگاه به آینده مجموعه ی نیروهای سیاسی و فرهنگی  ما را به گذشته سوق داده، شاملو  ناقوس بیداری است، ناقوسی که هر زمان خواب ما را آشفته می سازد.

در جهانی سرشار از بی رحمی و قساوت، در روزگاری که مزد گورکن از آزادی آدمی فزون بوده،  در جهانی که همواره مردگانش عاشق ترین زندگان بوده و یاران حقیقت اندک و کم شمار بوده  و یاری دهندگان زر و زور و چوب و چماق بسیاران، شاملو صدای بلند و گویا و خاموش نشدنی و دست نیافتنی است.

و با همین صدا شاملو از گزند درنگ خدای و باد و باران در امان مانده است. با این تفاسیری که از نظر گذشت، ‌پاسداشت شاملو نه صرفا پاسداشت یک شاعر بلکه پاسداشت یک صدا و یک فرهنگ تازه و نوجو و پیشرونده است. از همین رو شاملو برای ما همیشه مهم خواهد ماند و  ارجاع به شاملو همواره اهمیت دارد.


رضا روشنی


علوم‌و‌فنون‌ادبی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان