کد خبر: ۲۶۳۸۷
تاریخ انتشار: ۰۷ مرداد ۱۴۰۰ - ۱۳:۱۶-29 July 2021
شاپور: ریشه‌ی هندواروپایی «*pou/ *pu/ *peu» به معنای «کوچک و کم» در زبان‌های اروپایی واژگانی کم‌شمار را به دست داده است.
 putus/ putillus (توله، بچه) و pullus/ pullice (جوجه) لاتین مهمترین و سرراست‌ترین مشتق آن است. حدس من آن است که pitinnus (کوچک) لاتین هم از همین ریشه آمده باشد. هرچند در لغتنامه‌های ریشه‌شناسی خاستگاه آن را نامعلوم دانسته‌اند. این کلمه‌ی اخیر را در برخی از زبانهای اروپایی داریم که بیشترشان آن را از لاتین گرفته‌اند: pequeño (کوچک، بچه) اسپانیایی، pequeno (کوچک، ریز، خردسال) پرتغالی، petit (کوچک؛ قرن یازدهم) و piece (قطعه،‌بخش، قرن دوازدهم) فرانسوی کهن و نو، pett (بخش، جزء) سلتی، pez (بخش، کوچک) برتون، pezza (جزء، بخش کوچک) و flauto piccolo (فلوت کوچک) ایتالیایی، peth (چیز) ولش،  petit ([زن]ریزجثه؛ ۱۷۸۲م.) و pettitoes ([خوراک] پا و سم خوک؛ ۱۵۵۰م.) و petty (کوچک، خُرد؛ اواخر قرن چهاردهم) انگلیسی.
 شاخه‌زایی اصلی این بن را در زبانهای ایرانی و ریشه‌ی «*پو» می‌بینیم که همان معنای «کوچک، خُرد» را می‌رساند. در پارسی واژگان مهمی از این ریشه برخاسته‌اند: «پور»، «پسر»، «پُس» (پسر، بچه)، «آبستن» (آ+پوس: پسردار)، «ابتر» (اَ+پوترَه: بی‌پسر)، «پوره» (لارو حشرات)، «پور» (پسر). همچنین اسم‌های خاصی مثل «شاپور» (شاه+ پور: شاهزاده) و «فغفور» (بغ+ پور: امپراتور چین) و «پوریا» که این آخری را برخی حاصل ترکیب «پور» و «آریا» دانسته‌اند، یعنی « فرزند ایران» یا «پسر آریایی/ نجیب‌زاده». 
از تلفظ این واژگان در زبانهای کهن ایرانی برمی‌آید که «پسر» هم در اصل «پُسَر» خوانده می‌شده است و این در «پُسَندَر»  پارسی قدیم باقی مانده که مترادف است با «پورَندَر» و یعنی «پسرخوانده»، که بخش دوم‌شان (-َندَر) به معنای همسان و شبیه است. چنان که رودکی می‌گوید: 
«جز به مادندر نماند این جهان گربه‌روی 
با پسندر کینه دارد همچو با دختندرا» 
 کلمه‌ی «پوره» در پارسی امروز به لارو حشرات و بچه‌ی جانوران کوچک گفته می‌شود، ولی قدیم به معنای عام «فرزند» بوده است. در شعر پارسی فقط مولانا این کلمه را سه بار به کار گرفته و می‌گوید:
«خرد پوره‌ی آدم چه خبر دارد از این دم 
که من از جمله‌ی عام به دو صد پرده نهانم»
و «کدام شربت نوشید پوره‌ی ادهم؟
که مست‌وار شد از ملک و مملکت بیزار»
و «خورشید حق دل شرق او شرقی که هر دم برق او
بر پوره ادهم جهد بر عیسی مریم زند»
جالب است که از این سه کاربرد، دو بارِ آن به ابراهیم ادهم مربوط می‌شود و از این رو انگار این عبارت «پوره‌ی ادهم» شکلی از «پُرو» در بلخی کهن را حفظ کرده باشد که فرزند و پسر معنی می‌داده است. کلمه‌ی فغفور در شعر پارسی بسیار به کار رفته، اما اغلب نزد شاعران ایران شرقی و شمالی مثل فردوسی توسی و سنایی غزنوی و انوری ابیوردی و منوچهری دامغانی رایج است. در میان شاعران مقیم ایرن غربی باز کاربردش را دو بار نزد مولانا می‌بینیم که می‌گوید:
«ما عاشق مستیم، به صد تیغ نگردیم 
شیریم که خون دل فغفور چشیدیم» 
و «به دست ساقی تو خاک می‌شود زر سرخ 
چو خاک پای وی‌ای، خسروی و فغفوری»
با توجه به این که فغفور گرته‌برداری‌ای از اصطلاح چینی «پسر آسمان» است که لقب امپراتور چین بوده و در سغد و خوارزم و بلخ باب بوده، چنین می‌نماید که نظام واژگانی مولانا بیش از آنچه که گمان می‌شود میراث زبان بلخی باستانی را در خود حفظ کرده باشد.
 در زبانهای ایرانی این مشتق‌ها را از این ریشه داریم: «پوثْرَه» (پسر) و «پوثْران» (پسردار) و «اوپَس پوثْریَه» (رحم، زهدان)  و «آپوثْرَه» (آبستن) و « آپوثْریَه» (زایمان) اوستایی،
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان