کد خبر: ۲۶۳۸۶
تاریخ انتشار: ۰۷ مرداد ۱۴۰۰ - ۱۳:۱۲-29 July 2021
(یادداشتی بلند در روش موضع‌گیری اخلاقی)
اصغر فرهادی و امیر جدیدی، کیمیا علیزاده و ناهید کیانی، نرگس کلباسی و جواد فروغی و بسیاری دیگر نام‌هایی هستند که این روزها بسیار در فضای مجازی شنیده می‌شوند.
همه‌ی اینها ایرانی‌اند، دستاوردی داشته‌اند و به خاطرش در فضای مجازی موضوع نقد و حمله قرار گرفته‌اند. شیوه‌ای که درباره‌ی اینان سخن گفته می‌شود (چه له و چه علیه) به نظرم ایرادی روش‌شناسانه و پیامدی ناگوار دارد. یعنی مسئله این است که چطور درباره‌ی دیگران داوری کنیم؟

تردیدی نیست که جریان‌هایی سازمان یافته، گروههایی حقوق‌بگیر و نهادهایی قدرت‌مدار، ناشفاف و دسیسه‌گر وجود دارند که می‌کوشند فضای مجازی را مغشوش و افکار عمومیِ جاری در آن را مدیریت کنند. جریان‌هایی که هریک منافع و اهداف خود را دارند و همگی در «هم‌اندیشی عقلانی مردم» -که ارجمندترین دستاورد فضای مجازی است- اختلال ایجاد می‌کنند. با قدری پیگیری می‌توان خط و ربط این جریانها را پیدا کرد و روش‌شان را دریافت. اینها بازوهای دولتهایی خودکامه و سرکوبگر هستند (خواه مفلوکِ وحشیِ خاورمیانه‌ای و خواه شیکِ حق به جانبِ غربی) و روش مشترک‌شان تولید اطلاعات نادرست و دروغ‌پردازی و موج‌سازی است. 

در این میان خودِ «مردم ایران زمین» نماینده‌ای و سازماندهی‌ای ندارند. هرچند حامل قدرت حقیقی هستند و همه‌ی این جریان‌ها به همین خاطر می‌کوشند بر تصمیم‌گیری‌های جمعی‌شان تاثیر بگذارند. اغتشاشی که در افکار عمومی رخ داده تا حدودی بدین خاطر است. هرچه سازمان یافته تولید و منتشر می‌شود، غرض‌ورزانه و دروغ‌پردازانه است، و آن بدنه‌ی فعال و بزرگی که باید بیندیشد و هم‌اندیشی کند و به توافق و تصمیم برسد، در میانه‌ی موجهای پیاپی فریب و دروغ حیران و مبهوت باقی مانده است. 

 نکته‌ی جالب آن که همپوشانی عجیبی میان این موجها وجود دارد. چنین به نظر می‌رسد که این جریانها -چه سرنخ‌شان در تهران باشد و چه در باکو و ریاض و نیویورک و تل‌آویو- در سه مورد با هم توافق دارند و هدف مشترک‌شان را می‌توان به این ترتیب خلاصه کرد: نخست) ناامید کردن مردم ایران زمین از هویت‌شان، تاریخ‌شان و بختِ سربلندی‌شان، همچون مقدمه‌ای برای تجزیه‌ی کشور؛ دوم) بدنام ساختن و به حاشیه‌ راندن طبقه‌ای از کوشندگان و اثرگذاران که کاری امیدبخش، هویت‌بخش، یا سامان‌بخش انجام می‌دهند؛ و سوم) منحرف کردن توجه‌ مردم از مسائل اصلی و مجرمان و گناهکاران کلیدی، به سمت افراد و موضوع‌های فرعی و نامهم و حاشیه‌ای.

در این بستر است که می‌‌توان دریافت چرا موجهای رسانه‌ای به جای طرح پرسش و بازخواست از دولتمردان و سیاست‌گذارانی که طی چهار دهه‌ی گذشته کشور را به ویرانی کشیده‌اند، بر ناسزاگویی به کارگردانی یا ورزشکاری تمرکز می‌کنند. یا چرا در شرایطی که خطر ظهور طالبان خارجی و داخلی تهدیدی ریشه‌ایست، موضوع داغ رسانه‌ها ارتباط جنسی فلان خواننده با دوستانش است، یا طرحِ روی کاغذِ ربوده شدن بهمان خبرنگار. 

همچنین با این زمینه می‌توان دریافت چرا هر ایرانی‌تباری که دستاوردی ارزشمند به دست می‌آورد، خواه مدالی در المپیک باشد و خواه جایزه‌ای فرهنگی، فوری در مرکز آتشبار این رسانه‌ها قرار می‌گیرد. چون این جرقه‌ها هستند که نشان می‌دهند «مردم ایران زمین» و «تمدن ایرانی» هنوز زنده است و نمایندگانی دارد که در سطح جهانی مطرح‌اند.

 این بستر البته بر سازوکارهای طبیعی ذهن آدمی سوار شده است. این قاعده‌ای عمومی و جهانی‌ست که توده‌ی مردم همه چیز را سیاه و سفید می‌بیند. دست بر قضا افکار عمومی ایرانیان در این زمینه بسیار نقاد و زیرک است و بسیار پیچیده‌تر از فرهنگ‌های جوانتر رفتار می‌کند. اما در هر حال توده، رفتاری توده‌ای دارد و به همین خاطر دستکاری‌اش با هیجانهای منفی ساختگی آسان است.

 این هیجان‌های مهندسی شده منفی‌اند و ساختگی. منفی‌اند چون موجهایی از کین و نفرت‌اند که هر از چندی کسی را نشانه می‌گیرند، و ساختگی‌اند، چون اغلب فارغ از حقیقت طرحریزی شده‌اند. من دقیقا نمی‌دانم این خبر چقدر درست است که نرگس کلباسی قرار بوده «سه میلیارد تومان را صرف خرید آب‌ معدنی برای خوزستانی‌ها کند»، اما درباره‌ی صحتش مشکوکم. همچنین نیاز به مستنداتی دارم تا باور کنم که جواد فروغی «در سوریه به معترضان سوری شلیک می‌کرده است». به همین شکل تردید دارم که «کیمیا با غلبه بر ورزشکار ملی‌پوش کشورمان مایه‌ی سرشکستگی ایرانی‌ها شده» باشد. این گزاره‌ها اغلب نادرست‌اند و نتیجه‌ی اشتباهی بزرگ، یا دروغی حساب شده.

 ما به هر حال در دنیایی زندگی می‌کنیم که کیمیا و ناهید با هم سرشاخ می‌شوند، و جمله‌ای که فرهادی نگفته (درباره‌ی استبداد و سرکوب سیاسی) غوغا می‌آفریند و مشهورتر می‌شود از جمله‌ای که گفته (درباره‌ی زدن پلاکاری از سخن زن خوزستانی به جای آگهی فیلم خودش). در فضایی که جریانهایی سازمان یافته، زورسالار و فریبکار می‌کوشند افکار عمومی را دستکاری کنند، در دنیایی که مردمان خشمگین و خسته و آماده‌ی برای نفرت‌ورزی هستند، و در جهانی که دروغ به سادگی مخابره، تکثیر و باور می‌شود، ما چه می‌توانیم بکنیم؟

این کاری است که در این شرایط انجام می‌دهم و پیشنهاد می‌کنم شما هم انجام دهید:

نخست: داوری اخلاقی‌ست، که ضرورتی است شخصی برای همه‌ی ما. این کاری‌ست که فقط با تکیه بر وجدان شخصی و ایستاده بر پای خویش باید به انجامش برسانیم. بی‌شک در این راه از همدیگر خواهیم آموخت و بی‌تردید لازم است که به ژرف‌نگری و زاویه‌ی دید دیگران در این مورد توجه کنیم. اما این ضرورتی اخلاقی است که هرکدام‌مان بر پای خویش درباره‌ی موضوع‌هایی که پیشارویمان واگشوده می‌شود موضعی روشن و شخصی داشته باشیم، و مسئولیتش را بر عهده بگیریم. داوری اخلاقی را نمی‌شود بر عهده‌ی دیگران وانهاد و درباره‌ی «موضع اخلاقی خود» نمی‌شود مسئولیتی، مرجعیتی، یا حجتی بیرونی فرض کرد.

دوم: توجه به این که مردمان -یعنی اعضای گونه‌ی هوموساپینس- پیچیده‌ترین سیستم‌های تکامل یافته بر سطح زمین هستند. در میان مردمان هم وارثان تمدن ایرانی از پیچیده‌ترین نظام‌های شخصیتی برخوردارند. این بدان معناست که داوری درباره‌ی افراد کاری ساده،‌ سریع، و انقلابی نیست که مردم بخواهند با آن احساس آرامش بکنند! همه‌ی مردمان آمیخته‌ای از چیزهای خوب و بد هستند و هویتی لایه لایه و چندوجهی دارند. واحد داوری اخلاقی، کردار است، نه آدم، و هویت کل این لایه‌هاست نه یکی‌اش. باید هنگام فهم دیگری به هرآنچه که هست نگریست و هنگام داوری اخلاقی تک کردارهایش را وارسی کرد. 

سوم: تعهد به این که داوری اخلاقی نوعی محاسبه‌ی عقلانی و ادراک رسیدگی‌پذیر است. هیجان‌زده شدن درباره‌ی یک آدم یا یک رفتار، خشمگین شدن یا خوشحال شدن از یک موضوع، یا احساس عشق و نفرت کردن درباره‌ی چیزها و رخدادها هیچ‌یک ارتباطی به داوری اخلاقی ندارند. داوری اخلاقی امری بسیار پیچیده، کلیدی و سرنوشت‌ساز است که لگامش را نباید به دست هیجانهای کور و احساسات مبهم و زودگذر داد. برای دستیابی به یک داوری اخلاقی درست، فرد باید معیارها و شاخصهایی داشته باشد که «خوب» و «بد» را از هم تفکیک کند. 

چهارم: من در این مورد اخیر پیشنهادی روشن دارم که پیشتر در کتابها و مقاله‌های فراوان بدان پرداخته‌ام، و اینجا جمله‌ای از آن را تکرار می‌کنم: سیستم‌های تکاملی انسانی (بدن‌های زنده، شخصیت‌های روانی، نهادهای اجتماعی و منش‌های فرهنگی) به شکلی سرشتی و درونزاد غایتهایی طبیعی دارند که به ترتیب عبارت است از بقا، لذت، قدرت و معنا (سرواژه‌: قلبم). همه‌ی مردمان کردارهایی را انتخاب می‌کنند که به گمان‌شان «قلبم‌» خودشان و اطرافیانشان را بیشینه می‌کند. یعنی داوری اخلاقی نه نیازی به معیارهای متافیزیکی و استعلایی دارد، و نه امری شخصی و نسبی و ذهنی است. آن معیارهای لاهوتی به گمراهی اخلاق می‌انجامند و این نسبی‌نگری عضلات داوری را فلج می‌کند. 

هر کرداری که قلبم را زیاد کند خوب است، و هرچه آن را کم کند بد است. آن کسانی که به خاطر نادانی، کم‌سوادی یا بلاهت ویرانی ایران بهشت‌آسا را رقم زده‌اند، بقای جانداران، شادمانی و لذت مردمان، قدرت و توانمندی سازمانها و نهادهای ملی و معنای نهفته در فرهنگ این تمدن را کاسته‌اند و به این خاطر به لحاظ اخلاقی «بد» هستند. اما این بد بودن‌شان به شخص‌شان باز نمی‌گردد، بلکه میانگینی از وزن کردارهایشان است. 

 پس چهار پیشنهاد دارم: 

۱) هرکس در مقام انسان موظف است شخصا موضعی اخلاقی داشته باشد؛ 

۲) موضوع داوری اخلاقی کردار است نه افراد؛ 

۳) روش دستیابی به داوری اخلاقی تأملی عقلانی و شفاف و منظم است، نه هیجان‌زده شدن و ابراز احساسات؛ 

۴) با محتوای «قلبم» کردارها می‌شود آنها را به شکلی رسیدگی‌پذیر و عینی و بنابراین عقلانی ارزیابی کرد.

آنچه در «شرایط حساس کنونی» ابهام و سردرگمی ایجاد کرده و مردمان را به دودستگی و کشمکشی بی‌سرانجام (و اغلب برنامه‌ریزی شده) واداشته، بی‌توجهی به ضرورت داوری، شیوه‌ی داوری، معیارهای داوری، و طرز بیان داوری است. به خاطر این غفلت است که کردارهای یک فرد با هم درآمیخته می‌شوند و به آش شله‌قلمکاری درهم و برهم شبیه می‌گردند که واکنشی هیجانی را می‌طلبد و نه داوری‌ای مورد به مورد را. در این حالت برچسب‌ها با هویت‌ها و افراد یکسان انگاشته می‌شوند، اجزاء به کل‌ها تعمیمی نابه‌جا پیدا می‌کند، و داشتن موضع و بیان داوری به هواداری کورکورانه و فحاشی فروکاسته می‌شود.

همه‌ی ما نیازمندیم تا درباره‌ی کردارها و رخدادها موضعی داشته باشیم، و چه بهتر که از جایگاهی متین و خردورزانه، موضعی عقلانی و عینی و قابل‌دفاع را مطرح کنیم. داوری اخلاقی درست تنها زمانی به دست می‌آید که عدم قطعیت‌های حاکم بر همه‌ی فرایندهای شناختی به رسمیت شمرده شود، و این از برجسته شدن رگ گردن و عصبیت هنگام ابراز موضع پیشگیری خواهد کرد. داوری تنها هنگامی توافق عقلانی دیرپا و استوار (و نه همگرایی هیجانی زودگذر) ایجاد می‌کند، که بر معیارهایی روشن و شاخصهایی رسیدگی‌پذیر استوار شده باشد. به کمک این ابزارهاست که نخست در خویشتن از سردرگمی و ضد و نقیض‌گویی و مبهم‌بافی رهایی خواهیم یافت، و بعد رایزنی‌هایی ثمربخش و عقلانی‌مان به همگرایی و توافق میل خواهد کرد، و در نهایت بر یاوه‌گویان و دروغ‌پردازان و دسیسه‌چینان غلبه خواهیم کرد، هم در نسخه‌های کم‌هوش بومی‌شان و هم روایتهای پرزرق‌ و برق بین‌المللی‌شان.

 اگر چنین کنیم، شاید بتوانیم جدای از همدلی یا ناهمدلی‌مان با طبقه‌ی اجتماعی خاص یا فردی ویژه، هرکس که ساکن جغرافیای ایران زمین است را صاحب هویت ایرانی بدانیم، خواه مثل اصغر فرهادی و مریم میرزاخانی قدرشناس این هویت باشند و پرچمدارش، و خواه مثل بهروز بوچانی و کوچر بیکار ناسپاس باشند و ریزه‌خوارش. 

در این حالت شاید مبارزه‌ی کیمیا و ناهید را مسابقه‌ی ورزشی میان دو ایرانی ببینیم، یکی بی‌پناه و دیگری پناهنده، که اتفاقا درست و جوانمردانه انجام پذیرفته و چیزی ناخوشایند در آن نتوان یافت. در این حالت این که کسی قهرمانی مدال‌آور، پرستاری عضو سپاه، و فعال در جنگ با داعش در سوریه باشد، تعارضی با هم پیدا نمی‌کند و سویه‌های مختلف هویت یک نفر قلمداد می‌شود، که خود به خود موضوع داوری اخلاقی نیست، و خطاست اگر تنها کردار مشخصی که از او سراغ داریم (برنده شدن در المپیک) با این زمینه‌ فروپوشانده شود. صد البته که اگر کسی کنجکاو بود می‌تواند پژوهشی علمی و دقیق انجام دهد و ببیند کیمیا چقدر به هویت ایرانی‌اش دلبستگی دارد، یا فروغی جز برنده شدن در المپیک چه کردارهای دیگری داشته و بار اخلاقی هریک چگونه بوده است، اما پیش از انجام این کارها و در غیاب داده‌ای و سندی، سخن گفتن در این زمینه‌ها دست کم خطاست، اگر که نتیجه‌ی ساده‌لوحی یا فریبکاری نباشد. 

 تردیدی نیست که ما به مقطعی مهم در تاریخ تمدن‌مان و کشورمان نزدیک شده‌ایم. مقطعی که حدس می‌زنم رها شدن نیروهای اجتماعی بزرگ را در آن شاهد باشیم، و برآمدن «من‌»هایی نیرومند و اثرگذار را به چشم ببینیم. مهم است که به یاد داشته باشیم ایران زمین همیشه برای همه‌ی ایرانیان جای فراخ داشته است، و از یاد نبریم که اگر اولین تمدن پدید آمده بر زمین هنوز زنده است، لابد دلیلی داشته است و مدارها و نظمها و ترفندهایی برای سازگاری در آن تکامل یافته است. 

در این آشوب‌آباد اگر کسی خشمگین و سرخورده و زار و نزار باشد، حالش درک‌کردنی‌ست. اما این حس و حالهای منفی پیامد ندیدنِ بختی بزرگ است، و آن زاده و پرورده شدن در دل پیچیده‌ترین و کهنترین نظام تمدنی زمین است. جایی برآشفته و فروپاشیده و در ضمن انباشته از بختهای بزرگ برای انجام کارهای بزرگ. خردمندان این را می‌دانسته‌اند و از این روست که مانند رودکی، اغلب با لقب حکیم نواخته می‌شدند:

ای آن که غمگنی و سزاواری 
وندر نهان سرشک همی‌باری
آزار بیش زین گردون بینی 
گر تو بهر بهانه بیازاری
فرمان کنی و یا نکنی، ترسم 
بر خویشتن ظفر ندهی، باری
اندر بلای سخت پدید آرند 
فضل و بزرگمردی و سالاری

شروین وکیلی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان